فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

هجرت پیوسته

مهاجران دسته دسته به رسول خدا می پیوندند تا در مکه هیچ مسلمانی باقی نمی ماند مگر تحت شکنجه یا محبوسی. خانواده هایی که با همه اعضاءوتمامی دارایی های خویش از مکه سوی خدای تبارک وتعالی و سوی پیامبر خدا هجرت می کنند چند خانواده بش نیستند که نامشان در تاریخ ثبت است: خانواده بنی مظعون از قبیله بنی جمح، خانواده بنی جحش بن رئاب از همپیمانان بنی امیه، خانواده بکیر از قبیله بنی سعدبن لیث که همپیمان بنی عدی بن کعب هستند. اینها خانوادهایی هستند که درهای خانه هایشان بعلت مهاجرت به مدینه بسته می شود و هیچکس در آنها نیست. وقتی همه افراد خانواده بنی جحش بن رئاب از خانه هایشان کوچ می کنند ابوسفیان بن حرب خانه های آنان را به عمرو بن علقمه- از قبیله بنی عامر بن لوی- می فروشد. چون خبردار می شوند که ابوسفیان با خانه هایشان چه کرده است عبدالله بن جحش با رسول خدا در میان می گذارد. حضرتش به وی می گوید: آیا خشنود نیستی که خدا در ازای آن، خانه ای بهتر در بهشت به تو دهد؟ می گوید: آری خشنودم. می فرماید: آن، تراست. وی در شعری به ابوسفیان چنین می گوید:
ابلغ اباسفیان عن - امر عواقبه ندامه
دارابن عمک بعتها - تقضی بها عنک الغرامه
وحلیفکم بالله رب - الناس مجتهد القسامه
اذهب بها، اذهب بها - طوقتها طوق الحمامه(9)

پایان بیم دهی به مشرکان مکه

سیزده سال تبلیغ و ارشاد برای این که هر گمراه مشرکی به توحید و فضیلت بگرود کافی است. از کسانی که سالها تبلیغ و دعوت و هدایت فایده ای به آنان نبخشیده است تا همچنان بر کافری اصرار ورزیده و پای فشرده اند باید نومید شد. برای آنها اخطار و تذکار دوران دادرسی و کیفر آخرت سودی نمی دهد. آنها را چه بیم دهی وچه بیم ندهی فرقی نمی کند. آیات ششم و هفتم سوره مبارکه بقره در بیان این حقیقت فرود می آید:
ان الذین کفروا سواءعلیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون. ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم، و علی ابصارهم غشاوه، و لهم عذاب عظیم.
بیگمان، کسانی که که کافر شدند برایشان یکسان است چه بیم دادیشان چه بیم ندادیشان، ایمان نیاوردند. خدا بر دلهایشان و بر گوششان مهر نهاد و بر دیدگانشان پرده ای است و عذابی سهمگین دارند.

گرویدن پیوسته مردم

از دوازدهم ربیع الاول تا ماه صفر سال بعد که پیامبر در مدینه اقامت دارد از انصار قبیله خزرج بتدریج مسلمان می شوند، بطوریکه خانه ای از خانه های انصار نیست که اهلش مسلمان نشده باشند جز خانواده های خطمه، وائل، وامیه که عشیره ای از اوس را تشکیل می دهند. تنها اینها بر شرک باقی می مانند.
از خطبه های نماز جمعه پیامبر در این مدت یکی این است:
ستایش خدای راست. او را می ستایم و از او کمک می جویم. از شر نفس های خویش و کارهای بدمان به خدا پناه می جوییم. هر که را خدا هدایت کند او را گمراه گری نباشد، و هر که گمراه کند اورا هدایتگری نباشد. و گواهی می دهم که معبودی جز خدای یگانه بی شریک نیست. بیگمان، بهترین گفتار کتاب خدای تبارک وتعالی است. براستی کسی که خدا قرآن رادردلش بیاراست رستگارگشت و او را پس از کافری به اسلام در آورد، و خدا قرآن را بر دیگر گفتارها که از آن آدمیان است برتری نهاد زیرا آن نیکوترین و رساترین گفتار است. آنچه را خدا دوست می دارد دوست بدارید، و خدا را با همه دلتان دوست بدارید. از کلام خدا و پندش خسته نشوید و دلتان را بروی آن فرو مبندید، زیرا خدا از همه آنچه می آفریند چیزی را بر می گزیند و برتر می دارد. و اینک خدا آن را نیکوترین کار خویش و برگزیده خویش برای بندگان و گفتار شایسته نامیده است. و از آنچه به آدمیان داده شده است حلالی هست و حرامی. پس خدا را بپرستید و چیزی را با وی انباز مگیرید، واز او چنانکه وی را سزد پروا گیرید، و بهترین آنچه را که به زبان آورید با خدا راست بتحقیق آرید، و میان خویشتن یکدیگر را با رحمت خدا دوست دارید. بیگمان خدا از این که پیمان وی شکسته شود به خشم می آید. والسلام علیکم. (10)