فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

نخستین آیات مدنی

در همین ایام،مطلع سوره مبارکه بقره فرود می آید:(7)
به نام خداوند بخشاینده مهربان
الف. لام. میم. آن کتاب شکی در آن نیست که هدایت است برای پرهیزکاران،کسانی که به نادیده می گروند و نماز بپا می دارند و از آنچه روزیشان کردیم انفاق می کنند، و کسانی که به آنچه به سوی تو فروفرستادیم ایمان می آورند و به آخرت ایشان یقین دارند. آنان بر هدایتی از پروردگار خویشند و آنان هستند که رستگارند.(8)

در خانه ابوایوب

در خانه ابوایوب می ماند تا مسجد وخانه های وی را می سازند. آنوقت از خانه ابوایوب به خانه های خویش رخت می کشد. ابوایوب می گوید: وقتی رسول خدا (ص) به خانه من آمد در طبقه پایین اقامت گزید ومن ومادر ایوب در طبقه بالا بودیم. به او گفتم: ای پیامبر خدا، پدر ومادرم فدایت، من خوش نمی دارم و گناه می شمارم که من برفراز باشم وتو در طبقه زیرین. باشیم. فرمود: ای ابوایوب، برای من و برای کسانی که به دیدنم می آیند راحت تر این است که در طبقه پایین خانه باشیم. پیامبرخدا (ص) در طبقه پایین ماند و ما بر فرازوی مسکن داشتیم. روزی خمره آب مابشکست، من ومادرایوب برخاستیم و با ملافه ای که داشتیم و تنها رو انداز ما بود بنا کردیم به خشک کردن آب از بیم این که قطره ای از آن بر پیامبرخدا (ص) بچکد و باعث ناراحتی او شود.
برایش شام تهیه می کردیم و به خدمتش می فرستادیم، و چون باقیمانده را باز می گرداند من ومادر ایوب از جای انگشتان وی شروع به خوردن می کردیم وبدینکار برکت می جستیم. شبی شام او را به خدمتش فرستادیم، شامی بود که در آن پیاز یا سیر بکار برده بودیم. رسول خدا (ص) آن را باز گردانید و در آن اثری از انگشتانش نبود. سراسیمه به خدمتش شتافتم و گفتم: ای رسول خدا، پدرو مادرم فدایت، ظرف شامت را باز گرداندی بدون این که اثری از دستت بر آن باشد حال آنکه من ومادرایوب چون ظرف شام را بر می گردانی از جای دست تو شروع به خوردن می کنیم و بدین کار تبرک می جوییم. فرمود: من در آن بوی این گیاه را یافتم، و من مردی هستم که با من راز (وحی) گفته می شود، اما شما میتوانید از آن بخورید. آن شام را خوردیم، و دیگر برای وی از آن گیاه نپختیم.

هجرت پیوسته

مهاجران دسته دسته به رسول خدا می پیوندند تا در مکه هیچ مسلمانی باقی نمی ماند مگر تحت شکنجه یا محبوسی. خانواده هایی که با همه اعضاءوتمامی دارایی های خویش از مکه سوی خدای تبارک وتعالی و سوی پیامبر خدا هجرت می کنند چند خانواده بش نیستند که نامشان در تاریخ ثبت است: خانواده بنی مظعون از قبیله بنی جمح، خانواده بنی جحش بن رئاب از همپیمانان بنی امیه، خانواده بکیر از قبیله بنی سعدبن لیث که همپیمان بنی عدی بن کعب هستند. اینها خانوادهایی هستند که درهای خانه هایشان بعلت مهاجرت به مدینه بسته می شود و هیچکس در آنها نیست. وقتی همه افراد خانواده بنی جحش بن رئاب از خانه هایشان کوچ می کنند ابوسفیان بن حرب خانه های آنان را به عمرو بن علقمه- از قبیله بنی عامر بن لوی- می فروشد. چون خبردار می شوند که ابوسفیان با خانه هایشان چه کرده است عبدالله بن جحش با رسول خدا در میان می گذارد. حضرتش به وی می گوید: آیا خشنود نیستی که خدا در ازای آن، خانه ای بهتر در بهشت به تو دهد؟ می گوید: آری خشنودم. می فرماید: آن، تراست. وی در شعری به ابوسفیان چنین می گوید:
ابلغ اباسفیان عن - امر عواقبه ندامه
دارابن عمک بعتها - تقضی بها عنک الغرامه
وحلیفکم بالله رب - الناس مجتهد القسامه
اذهب بها، اذهب بها - طوقتها طوق الحمامه(9)