فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

بنای مسجد

پیامبر خدا دستور می دهد تا در آن زمین مسجدی ساخته شود. خود میهمان ابو ایوب می ماند تا مسجد و خانه های خویش را می سازد. شخصاًدر بنای مسجد شرکت می کند تا مسلمانان را به کار کردن در آن تشویق کند.
مهاجران وانصار به کار می پردازند و یکسره کار می کنند یکی از مسلمانان چنین می سراید:
اگر بنشینم در حالیکه پیامبر کار می کند - سرزدن آن از ما کاری بس گمراهانه باشد
ومسلمانان این سرود را خواندن می گیرند:
لاعیش الاعیش الاخره - اللهم ارحم الانصار و المهاجره
زندگانیی جز زندگانی آخرت نباشد - خدایا، بر انصار و مهاجران ببخشای
رسول خدا وزن سخنان آنان را بر هم می زند و می گوید:
لاعیش الاعیش الاخره، اللهم ارحم المهاجرین و الانصار زندگانیی جز زندگانی آخرت نباشد، خدایا بر مهاجرین وانصار ببخشای. بر دوش عمار یاسر خشت بیش از حد می نهند که: به حضور پیامبر می آید که ای پیامبر خدا، مرا کشتند. بر من آن قدر خشت می نهند که خود بر دوش نمی کشند. رسول خدا با دست خویش بر گیسوان مجعد عمار یاسر می کشد و می گوید: دریغا بر پسر سمیه! اینها نیستند که تو را می کشند، در واقع تو را دارودسته تجاوز کاران مسلح داخلی می کشند.(4)
علی ابن ابی طالب این سرود را می خواند:
کسی که مسجدبنا می کند و نشسته و برخاسته سر گرم کار در آن است - باکسی که تن از گرد و غبار به یکسو می کشد برابر نیست
عمار یاسر این سرود را از وی فرا گرفته بنای خواندن را می گذارد. چون بسیار می خواند عثمان بن عفان گمان می برد که وی کنایه به او می زند. به وی می گوید:پسر سمیه! از صبح می شنوم که چه می خوانی. بخدا سوگند خواهی دید که این چوبدستی را با بینی ات آشنا خواهم کرد. پیامیر خدا به خشم می آید، و می گوید:از جان عمار چه می خواهند! او آنان را به بهشت می خواند و آنان وی را به دوزخ می خوانند. عمار پوست میان دودیده و بینی من است...(5)

هجرت خانواده پیامبر

رسول خدا از خانه ابوایوب انصاری به زید بن حارثه وابو رافع دو شتر وپانصد درهم پول می دهد و آنان را به مکه می فرستد تا دختران پیامبر- فاطمه وام کلثوم- را با سوده دختر زمعه همسر پیامبر به مدینه آوردند. رقیه دیگر دختر پیامبر پیش از این با شوهرخود عثمان هجرت کرده است. زینب دختر بزرگ پیامبر را شوهرش ابو العاص که هنوز کافر است نزد خویش نگاه می دارد. زید بن حارثه همسر خویش- ام ایمن- و پسر خود- اسامه- را نیز به مدینه می آورد و آنان را در خانه حارثه بن نعمان جای می دهد. طلحه نیز با همین عده به مدینه می آید.(6)

نخستین آیات مدنی

در همین ایام،مطلع سوره مبارکه بقره فرود می آید:(7)
به نام خداوند بخشاینده مهربان
الف. لام. میم. آن کتاب شکی در آن نیست که هدایت است برای پرهیزکاران،کسانی که به نادیده می گروند و نماز بپا می دارند و از آنچه روزیشان کردیم انفاق می کنند، و کسانی که به آنچه به سوی تو فروفرستادیم ایمان می آورند و به آخرت ایشان یقین دارند. آنان بر هدایتی از پروردگار خویشند و آنان هستند که رستگارند.(8)