فهرست کتاب


مهدی (عج) معجزه جاودان

محمد حسین طسوجی

چگونگی ولادت حضرت مهدی (عج)

حضرت ولیعصر (روحی فداه) روز نیمه شعبان 255 هجری قمری از پدرش امام حسن عسگری (علیه السلام) و از مادرش حضرت نرجس خاتون (س) متولد شد و کیفیت تولد آن حضرت از زبان مبارک حضرت حکیمه خاتون دختر امام محمد تقی جواد (علیه السلام) و عمه امام حسن عسگری (علیه السلام) بدین شرح است:
او می گوید شب نیمه شعبان سال 255 هجری قمری امام حسن عسگری (علیه السلام) مرا خواست و فرمود امشب نیمه شعبان است لطفاً نزد ما باش ضمناً حق تعالی امشب فرزندی را متولد می کند که حجت او در روی زمین است.
عرض کردم: مادرش کیست؟
فرمود: نرجس خاتون است.
گفتم: فدایت گردم!اثری از حاملگی در نرجس خاتون (س) نیست.
فرمود: همین است که می گویم.
سپس به خدمت حضرت نرجس رفتم سلام کرد و نشستم او خواست لباس مرا عوض کند و کفشهای مرا بیرون آورد. فرمود بانوی من شب بخیر.
گفتم: بانوی من و بانوی خاندان ما توئی.
فرمود: نه، من کجا و این مقام بزرگ
گفتم: دختر جان امشب خدای تعالی پسری به تو عنایت می کند که سرور دو جهان خواهد بود.
وقتی این کلام را از من شنید با کمال حجب و حیا سر را به زیر انداخت سحر برای اداء نماز شب بیدار شدم دیدم حضرت نرجس (س) هنوز خواب است و هیچ آثار وضع حمل در او نیست پس از نماز شب مقداری خوابیدم ولی پس از چند دقیقه با اضطراب از خواب پریدم دیدم باز هم حضرت نرجس (س) خوابیده است با خودم فکر می کردم که چگونه حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمود که امشب فرزندش متولد می شود؟
ناگهان صدای امام حسن عسگری (علیه السلام) بلند شد و فرمود عمه جان تعجب نکن که وقت تولد فرزندم نزدیک است. من وقتی صدای آن حضرت را شنیدم مشغول سوره الم سجده شدم و سپس سوره یس را خواندم که ناگهان دیدم حضرت نرجس (س) از خواب پریده و مضطرب است نزد او رفتم. گفتم: آیا چیزی احساس می کنی؟
گفت: بلی.
گفتم: دل قوی دار این مولود همان مژده ای است که به تو داده ام دیدم طفل متولد شده و صورت روی زمین گذاشته و خدا را سجده می کند حضرت را در آغوش گرفتم دیدم پاک از جمیع آلودگیهائی که سایر کودکان دارند می باشد بعد از آن حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) از آن اطاق صدا زد که عمه جان فرزندم را نزد من بیاور. من او را نزد امام حسن عسگری (علیه السلام) بردم امام دست زیر رانها و پشت بچه گذاشتند و دست بر چشم و گوش و بندهای او کشیدند و فرمود: پسرم با من حرف برن آن طفل زبان باز کرد و گفت:
اشهد ان الا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد رسول الله
و سپس بر امیر المومنین و ائمه اطهار (علیه السلام) صلوات و سلام فرستاد و وقتی به نام پدرش رسید چشمهایش را باز کرد و سلام را داد.
پس از آن حضرت عسگری (علیه السلام) به من فرمودند: عمه جان او را نزد مادرش ببر تا به او هم سلام کند و بعد او را نزد من بیاور من او را نزد مادرش بردم چشم باز کرد و به مادرش هم سلام کرد و مادرش جواب سلام را داد و او را به من باز گرداند و من دوباره او را نزد پدرش بردم و تحویل دادم. حضرت عسگری (علیه السلام) فرمود: روز هفتم ولادتش نیز بچه را نزد من بیاور صبح روز 22 شعبان که به خدمت امام (علیه السلام) رسیدم روپوش از روی او برداشتم ولی بچه را ندیدم عرض کردم. فدایت گردم بچه چه شد؟
فرمود: او را به کسی سپردم که مادر موسی فرزند خود را به او سپرد.
و به نقلی دیگر چون روز هفتم به حضور امام شرفیاب شدم فرمود:
فرزندم را بیاور. او را در قنداقه پیچیده نزد حضرت بردم امام مانند با اول فرزند دلنبدش را نوازش فرمود و سپس فرمود : فرزندم با من سخن بگو.
گفت: اشهد ان الا اله الا الله آن گاه به پیغمبر خاتم (ص) و یک یک ائمه و پدر بزرگوارش درود فرستاد سپس این آیه شریف را تلاوت فرمود:
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و... (37)
ترجمه: همانا خداوند اراده فرموده که مستضعفین را وارثین زمین قرار دهد تا حکومت بر جهان نمایند.

اکنون به روایت و نقلی دیگر چگونگی ولادت حضرت ولی عصر(عج)را بیان می کنیم.

1- موسی بن محمد بن قاسم بن حمزه فرزند امام موسی کاظم (علیه السلام) می گوید: حکیمه دختر امام جواد (علیه السلام) گفت: امام حسن عسگری (علیه السلام) کسی را به دنبال من فرستاد- وقتی خدمتش رسیدم- فرمود: عمه!امشب افطار نزد ما بمان، امشب شب نیمه شعبان است و خداوند امشب حجتش را ظاهر خواهد فرمود، او حجت خدا در زمین است. حکیمه گفت: عرض کردم: مادرش کیست؟ حضرت فرمود: نرجس، گفتم: قربانت شوم، اثری از حمل در او نمی بینم. فرمود: همان است که گفتم.
حکیمه گفت: به منزل مولا وارد شدم، سلام کردم و نشستم، نرجس جلو آمد تا کفش مار از پا در آورد، به من گفت: سرورم حالت چطور است؟ من گفتم: تو سرور من و سرور خاندانم هستی، نرجس حرف مرا رد کرد و گفت: این چه حرفی است عمه؟! به او گفتم: دختر عزیزم!خداوند امشب به تو پسری عطا خواهد کرد که آقا و سرور دنیا و آخرت است. نرجس با اظهار حیا و خجالت نشست. حکیمه گفت: وقتی نماز عشا را خواندم افطار کردم و به رخت خواب رفتم، خوابم برد. نیمه شب برای نماز برخاستم، نماز تمام شد، دیدم نرجس خوابیده و هیچ تغییری در وضع او ایجاد نشده است، نشستم و به تعقیبات مشغول شدم، باز دراز کشیدم و دوباره با نگرانی بیدار شدم، نرجس خوابیده بود، بلند شد و نماز خواند.
حکیمه می گوید: دچار تردید شدم، ناگاه صدای امام حسن عسگری (علیه السلام) از همان محلی که نشسته بود بلند شد که فرمود: عمه!شتاب مکن، نزدیک است. حکیمه می گوید آنگاه سوره سجده و یس را خواندم، در همین اثنا نرجس با نگرانی بیدار شد، به سوی او از جا پریدم و گفتم: اسم الله علیک؛
اسم خداوند بر شما باد. و سپس گفتم: آیا چیزی احساس می کنی؟ نرجس گفت: آری عمه، گفتم: خیالت راحت و دلت آرام باشد، همان است که گفتم حکیمه می گوید: مرا رخوت و آرامشی فرا گرفت و به نرجس حالت ولادت دست داد، با احساس وجود مولایم مهدی (عج) به خود آمدم، پارچه را از رویش کنار زدم، دیدم اعضاء هفتگانه را بر زمینی گذاشته و سجده می کند، او را در بغل گرفته، به خود چسباندم، پاک و پاکیزه بود، بلافاصله امام عسگری (علیه السلام) صدایم زد: عمه!پسرم را بیاور. او را به نزدش بردم. امام (علیه السلام) دو دست خود را زیر بدن و پشت نوزاد نهاد و دو پای نوزاد را روی سینه خویش گذاشت، زبانش را در دهان طفل فرو برد، دست خود را بر چشم و گوش و اعضای فرزند کشد، سپس فرمود: فرزندم!سخن بگو. نوزاد فرمود:
اشهد ان الا اله الا الله وحده لا شریک له، و اشهد ان محمداً رسول الله
آن گاه بر امیرالمومنین (علیه السلام) و سایر امامان درود فرستاد و بعد از سلام بر پدرش، سکوت کرد، امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمود: طفل را نزد مادرش ببر تا به او سلام کند، آن گاه نزد من برگردان. حکیمه گفت: طفل را پیش مادرش بردم، سلام کرد، او را برگرداندم و همان جا که پدرش نشسته بود گذاشتم، سپس امام فرمود: عمه!روز هفتم باز نزد ما بیا. حکیمه گفت: صبح شد، آمدم به امام حسن عسگری (علیه السلام) سلام عرض کنم، پارچه را برداشتم و دنبال مولایم مهدی (عج)گشتم، او را ندیدم، به امام حسن عسگری (علیه السلام) عرض کردم، فدایت شوم، مولایم چه شد؟ فرمود: عمه! او را به همان کسی سپردیم که مدر موسی (علیه السلام) فرزندش را به او سپرد.
حکیمه گفت: روز هفتم که شد به منزل امام شرفیاب شدم، سلام کردن و نشستم حضرت فرمود: پسرم را بیاور، مولایم را که پارچه ای به دورش پیچیده شده بود نزد امام آوردم، مثل دفعه پیش او را گرفت، زبانش را در دهان او فرو برد مثل این که شیر و عسل به او می خوراند، سپس فرمود: پسرم!سخن بگو. حضرت فرمود: (اشهد ان لا اله الا الله) و بر پیامبر، امیر المومنین و امامان- صلوات الله علیهم اجمعین- تا پدرش درود فرستاد و مدح نمود، سپس این آیه را تلاوت فرمود:
بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهخ ائمة ونجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان وجنودهما منهم ما کانوا یحذرون (38)(39)؛ اراده ما بر این است- بر ضعیف نگاه داشته شدگان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم و در زمین توانایی و اقتدارشان بخشیم و به فرعون و هامان و لشکریانش آن چه را که از آن بیمناک بودند به دست اینان بنمایانیم و به ایشان بنشانیم. خبر دادن امام (علیه السلام) از نزدیک بودن تولد فرزندش و اینکه او حجت خدا در زمینی است. این امر به علم امام بر می گردد و شکی نیست که امام از گذشته و حال و آینده و تمام وقایع آنها مطلع است.
خبر دادن امام از این که پسرش از نرجس خاتون متولد می شود در حالی که با وجود نزدیکی وضع حمل، هیچ آثار بارداری در آن بانو نبوده است. شاید علت مخفی بودن این امر نیز به همان علت مخفی بودن سایر امور و جنبه های زندگی آن حضرت (علیه السلام) که در روایات آمده است برگردد.
اطلاع داشتن امام حسن عسگری (علیه السلام) از دل حکیم ، وقتی درباره خبری که امام (علیه السلام) به او داد تردید کرد، که در نتیجه امام او را صدا زد و فرمود: شتاب مکن و باز اطلاع داد که ولادت حجت خدا نزدیک است. این مطلب نیز به علم امام (علیه السلام) بر می گردد.
تلاوت کردن سوره های سجده و یس توسط حکیمه. شاید این عمل مخصوص زمان تولد حضرت قائم (عج) بوده و امام عسگری (علیه السلام) به حکیمه چنین دستوری داده باشند یا شاید تلاوت این سوره ها در هنگام وضع حمل زنانه به عنوان سنت پیامبر اکرم (ص) در بین اهل بیت معمول بوده است.
این که حکیمه خطاب به نرجس (س) عبارت (اسم الله علیک)؛ اسم خداوند بر شما باد را ادا کرد شاید نوعی تبریک و تهنیت به او بوده باشد.
پیدایش سستی و آرامش در حکیمه، که ممکن است ناشی از عظمت موضوع و تولد آن بزرگوار باشد.
سجده کردن حضرت حجت (عج). شاید این سجده به خاطر شنیدن سوره سجده و آیه سجده در آن بوده است و شاید هم سپاسگذاری از خداوند است که به و هستی بخشیده و به وعده امامت و وراثت مستضعفین که در آیه (و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض) (40) آمده، وفا فرموده است. تلاوت کردن همین آیه، چنان که در احادیث به آن اشاره شده است، (41)می تواند شاهدی برای صحت احتمال دوم باشد.
سخن گفتن حضرت حجت (عج) در هنگام ولادت و هفت روزگی و شهادت بر یگانگی خداوند و درود فرستادن بر پیامبر و امیر المومنین و ائمه (علیه السلام) یا به تعبیر دیگر ادای شهادتین و سلام بر امیرالمومنین و ائمه (علیه السلام) تا پدر بزرگوارشان و سپس تلاوت آیه (و نرید ان نمن)
نظیر این گونه سخن گفتن در زمان ولادت از انبیاء و اولیاء (علیه السلام) نیز دیده شده است و هر کس به رتبه و مقام آنان در نزد پروردگار آشنایی داشته باشد کمترین تردیدی در صحت این قضیه نخواهد داشت و اساساً چه جای تعجب و تردید است در حالی که خداوند سبحان در قرآن کریم از سخن گفتن بعضی از پیامبران (42)از جمله حضرت عیسی مریم- علی نبینا و آله و علیه السلام- خبر داده است.

اکنون روایتهای مختلف را درباره ولادت حضرت مهدی(عج) بیان می کنیم.

1- علی بن محمد (43)می گوید: حضرت صاحب الزمان (عج) در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج متولد شد. (44)
2- حکیمه دختر امام جواد (علیه السلام) می گوید: امام عسگری (علیه السلام) در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج کسی را به دنبال من فرستاد.... (45)
3- در ارشاد مفید آمده است: تولد امام مهدی (عج) در شب نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج واقع شد. (46)
4- در روایت معلی بن محمد آمده است: ... برای امام عسگری (علیه السلام) در سال دویست و پنجاه و پنج فرزندی متولد شد و او را (م ح م د) نامید... (47)
5- محمد بن حسن کرخی می گوید: از یکی از دوستانم به نام ابی هارون شنیدم که می گفت: صاحب الزمان (عج) را دیدم، ولادت آن حضرت در روز جمعه سال دویست و پنجاه و شش واقع شد. (48)
6- از حکیمه (از طریق دیگری غیر از سند روایات شماره دو) نقل شده که گفت: امام عسگری (علیه السلام) در شب نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج کسی را دنبال من فرستاد. (49)
7- علان می گوید: مولایمان مهدی (عج) در سال دویست و پنجاه و شش هجری، دو سال پس از رحلت امام هادی (علیه السلام) متولد شد. (50)
8- شیخ کمال الدین بن طلحه می گوید: حجة بن الحسن (عج) در بیست و سوم رمضان سال دویست و پنجاه و هشت در سامرا متولد شد. (51)
9- عیسی بن محمد جوهری می گوید: همراه گروهی برای تبریک به امام عسگری (علیه السلام) به خاطر تولد حضرت مهدی (عج) از منازل خود خارج شدیم؛ برادرانمان گفتند که زمان ولادت، هنگام طلوع فجر شب جمعه در ماه شعبان بوده است... (52)