مهدی (عج) معجزه جاودان

نویسنده : محمد حسین طسوجی

بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به وجود مثال و مقدس بقیة الله الاعظم حجة ابن الحسن عسکری روحی فداه
هذا کتاب لویباع بوزنه ذهباً لکان البایع مغبوناً (1)
این کتاب شریف را که، با استفاده از نخبه ترین روایات و احادیث اهلبیت (علیه السلام) و با استناد به آیات قرآن کریم، تهیه و تنظیم نموده ایم، تقدیم به روح پاک شهداء، صلحا، و پدر بزرگوارم آیة الله العظمی حاج شیخ عباس طسوجی که سالها عمر گرانبهای خود را عاشقانه وقف مولایش قطب عالم هستی بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن العسگری (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدم الفداه) و صرف تربیت طلاب و تدریس علوم دینیه نمود، می نمایم.
و من الله توفیق
محمد حسین بن عباس الطسوجی
قم مطابق 20 جمادی ج

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عینا حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً.
خداوندا پشتیبان باش بر ولیت، امام زمان حجة بن الحسن و بر پدرانش درود فرست، در این ساعت و هر ساعتی و همواره نگهدار و نگهبان او باش تا جهان را به فرمان و خواسته حضرت در آوری و او را سالیان طولانی از آن بهره مند گردانی.
اما بعد، شیعیان ناامیدی و یاس را در این روزها از خود رانده و به عاقبت و سرنوشت جهان خوشبین هستند. اگر چه قوانین حاکم که اکنون در جهان حکمروایی می کنند، برای اصلاح و اداره جهان پاسخ:تدوین شده ولیکن به هیچ وجه جوابگوی آحاد بشر نبوده، و نتوانسته بشر را از گرداب جهل و شقاوت نجات دهد.
شیعه زمانی را پیش بینی می کند. که بشر عقلش کامل شود و از کشتار و بی عدالتی و تبعیض و سرگردانی نجات یابد. و بدور از هر گونه شرک و بت پرستی و الحاد، به نهایت سعادت و خوشبختی برسد. و تنها یک پرچم از صدها پرچم را بر سر خود به احتراز در آورد. و آن پرچم بقیة الله الاعظم (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدم الفداه) می باشد.
چرا که در قرآن آمده (بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین) (2)بقیة الله برای شما بهتر است اگر مومن هستید.
همان طور که جدش رسول اکرم (ص) عرب زمان جاهلیت را از جهل و بت پرستی و الحاد، نجات داد، و عزت و شرف انسانیت را به آنها باز گردانید. فرزندش نیز این جهل و شقاوت حاکم بر جهان امروز را تبدیل به خیر و برکت و عدل و داد خواهد فرمود.

وجود داشتن حجت خدا در روی زمین در طول تاریخ بشریت از نظر قرآن کریم

1- (انما انت منذر و لکل قوم هاد؛ (3) همانا تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایتگری است.
2- (و ان من امة الا خلا فیها نذیر) (4) هیچ امتی نیست مگر این که در میان آنها بیم دهنده ای بوده است.
3- لو کان فی الارض ملائکة یمشون مطمئنین لنزلنا علیهم من السماء ملکاً رسولاً؛ (5)اگر در زمین- به جای شما انسانها- فرشتگان سکونت داشتند از جانب آسمان ملکی- همجنس خودشان- به سوی آنها می فرستادیم.
4- (لکل امة رسول)؛ (6) برای هر امتی- از ناحیه ما- رسولی فرستاده شده است (و یا فرستاده می شود).
از امیر المومنین (علیه السلام) در بخشی از یک حدیث طولانی چنین نقل شده است: زمین- هیچگاه- از حجتی که به اقامه امر خدا قیام کند خالی نیست یا آشکار است و مردم او را می شناسند و یا در شدت و سختی و مخفی از دیدگاه مردم نگران اداره اهل زمین است؛ تا حجتهای الهی و آیات پروردگار در مسیر حق دوام یابد- و نتیجه زحمات ایشان هدر نرود (7)
از امام جعفر صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارش علی (علیه السلام) در خطبه ای که بر منبر کوفه ایراد فرموده، نقل شده است: پروردگارا- تو خود گواهی- که اهل زمین را از داشتن حجتی از ناحیه تو که آنان را به دین تو هدایت کند و علم الهی را به ایشان بیاموزد، و حجتت از تمامیت نیفتد و پیروان دین حق را بعد از این که- به وسیله پیامبران- هدایتشان کردی گمراه نشوند، گریزی نیست این حجت تو یا در میان مردم ظاهر و برای آنان آشناست اما مردم از او اطاعت نمی کنند؛ یا از دید مردم پنهان و منتظر زمان ظهور می باشد. زمانی که مردم در صلح و آرامش هستند اگر وجود حجت نظر آنان غایب باشد دانش و منش او به دلهای مومنین می رسد و مومنین به آن عمل می کنند. (8)
از امام حسن عسگری (علیه السلام) در مورد- صحت یا کیفیت- این خبر که به نقل از پدران بزرگوارش رسیده است که: زمین هیچگاه از حجت خدا بر خلقش خالی نیست، هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. سوال شد، پس امام (علیه السلام) فرمود: این مطلب حق است همان طور که وجود آتش- و جهنم- حق است. پس از آن دوباره از حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) سوال شد که: یا بن رسول الله، حجت و امام بعد از شما کیست؟ فرمود: فرزندم (م ح م)، او امام و حجت بعد از من است، هرپاسخ:که بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. (9)
امام صادق (علیه السلام) از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می فرماید که فرمود: بدانید که زمین از حجت خدای عزو جل خالی نیست، اما به واسطه ستمگریها و جهالتهای مردم، خداوند دیدگانشان را از مشاهده حجت خود فرو بسته است و اگر زمین لحظه ای از حجت خدا خالی باشد نظامش در هم ریخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد، اما حجت خدا مردم را می شناسد ولی مردم او را نمی شناسند همانگونه که حضرت یوسف مردم و برادرانش را می شناخت و آنها او را نشناختند. (10)
آیات و روایاتی که گذشت به روشنی بر چند مطلب دلالت می کنند:
ول: ضرورت وجود حجت خدا در تمام زمانها، زیرا که ائمه (علیه السلام) به صراحت فرموده اند: زمین از حجت خدای عز و جل خالی نیست.
دوم: علت ضرورت وجود حجت خدا در تمام زمانها، چنان که از این جمله بر می آید: تا پیروا دین یکتا پرستی بعد از این که- به وسیله پیامبران و حجت های قبلی که هدایت شدند گمراه نشوند. یعنی در نبودن حجتی هدایتگر، انسانها خود سبب گمراه شدن مؤمنین از راه راست و حقیقت می شوند .
سوم: ضرورت شناخت حجت خدا، چنان که از این جمله آشکار می شود: هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. و علت این امر این است که پیروی از حجت خدا- که یگانه راه هدایت است- بعد از شناخت او میسر است و کسی که او را نشناسد نمی تواند از او تبعیت نماید و چنین کسی بر جهل و مرام جاهلیت از عالم خواهد رفت.
چهارم: علت غایب بودن حجت خدا از دیدگان مردم و محرومیت آنها از مشاهده وجود شریفش ، که از این جمله بر می آید که: به واسطه ستمگری و جهالت مردم خداوند دیدگانشان را از مشاهده او فرو خواهد بست، با توجه به این جمله ظاهراً مقصود از ظلم و جهل، تمام اشکال آن است، یعنی هم ظلم مردم به یکدیگر و هم ظلم به خودشان به خاطر پیروی نکردن از حق و فطرت و حجتهای الهی، هم جهل نسبت به حجت خدا و هم جهل نسبت به وظایف شرعی می باشد.
پنجم: نیاز هستی به وجود حجت خدا، که از این عبارت پیداست. اگر زمین لحظه ای از حجت خدا خالی باشد. نظامش درهم ریخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد. در این جمله به علت ضرورت وجود حجت و عظمت کار او اشاره شده است.
خداوند تبارک تعالی می فرماید: (انی جاع فی الارض خلفة)؛ (11)من قرار دهنده خلیفه و جانشین در روی هستم. و نیز می فرماید:
کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه؛ (12)
مردم امت واحد بودند، سپس خدا پیامبران را به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده برگزید و همراه آنان کتاب را به حق نازل فرمود تا در بین مردم و برای ختم اختلافشان در چار چوب حق، حکم نمایند. از این آیات به ترتیب بر می آید که پروردگار در نظام خلقت، و نیز نظام قانون گذاری و دیانت، حجتهای خودش را خلیفه روی زمین قرار داد و آنان را مجرای بهره زریها و فیض عام و خاص برای مردم ساخت و تمام اسماء الهی را به ایشان آموخت: و (علم آدم الاسماء کلها)؛ (13) تا این که به اذن او همچون خودش در همه چیز تصرف و دخالت کنند و با جانشینی خویش و عهده داری امور زمین و ساکنان آنان ایشان را بر دیگران شرافت و برتری داد و ایشان و اوصیای بعد از خودشان- که درود خدا بر تمامشان باد- در تمام زمانها صاحب اختیار و کارگزار امور زمین و مردم شدند و چنین است که اگر حجت و خلیفه خدا در زمین نباشد زمین ساکنان خود را در خود خواهد کشید.
برای این که معنی خلافت و حجت بیشتر روشن شود باید افزود که خداوند تعالی با اسماء و صفات عالیه اش همه چیز و همه پدیده ها را پدید آورده است و خود عهده دار تمام امور آن هاست، هستی همه آنها وابسته به اوست و هر گونه اراده کند در آنها دخل و تصرف می نماید اما بنای ذات مقدسش بر این است که امور خلقت مادی را فقط از طریق اسباب مادی - و بدون دخالت مستقیم و یا بی واسطه- اداره نماید، و از جمله اسباب مادی برای اصلاح امور ظاهری و باطنی مردم پیامبران و جانشینان آنها هستند.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: خداوند دوست می دارد که امور عالم را با اسباب و سبب نماید از این رو برای هر چیزی سببی قرار داده است ، و برای هر سبب گستره و میدان قدر و نفوذی قرار داده و هر میدانی را کلیدی بخشیده و برای هر کلیدی گشایشگری و نشانه ای و برای هر نشانه ای راه ورودی قرار داده پس اگر آن بزرگواران- که درود خدا بر آنان باد- عناصری خاکی نبودند و امور عالم خلقت و از جمله زمین و ساکنان آنان را بر عهده نمی گرفتند امور زمین و مردمش از هم می پاشید، بنابراین باید واسطه ای بین آفریننده و پدیده های مادی باشد که دارای خلقت مادی و جسمانی و علاوه بر آن دارای درجه ای از شرافت معنوی باشد که شایستگی ارتباط بین آفریننده و مخلوقش را داشته باشد. و چنین افرادی جز خلفای پروردگار یعنی پیامبران و جانشینان آنها کسی نمی تواند باشد. این که خداوند می فرماید:
وما منع الناس ان یومنوا اذ جائهم الهدی الا ان قالوا: ابعث الله بشراً رسولا؟ قل: لو کان فی الارض ملائکة یمشون مطمئنین لنزلنا علیهم من السماء ملکاً رسولاً؛ (14)
چیزی مانع از ایمان آوردن مردم به پیامبر و اسباب هدایت نشد مگر این که- به شیوه منکران- گفتند آیا خدا بشری را به سوی ما فرستاده است؟ بگو اگر در زمین- به جای شما انسانها- فرشتگان سکونت داشتند از آسمان ملکی- همجنس خودشان- سوی آنها می فرستادیم. بر همین مطلب دلالت دارد، چنان که این آیه نیز مشعر بر صحت همین ادعاست:
و لما ضرب ابن مریم مثلاً اذا قومک منه یصدون و قالوا: آلهتنا خیر ام هو؟ ما ضربوا لک الا جدلاً بل هم قوم خصمون ان هو الا عبد انعمنا علیه وجعلناه مثلاً لبنی اسرائیل و لونشاء لجعلنا منکم ملائکة فی الارض یخلفون (15)
آن هنگام که به عیسی- پسر مریم مثل زده شد قوم تو با هیاهو از آن روی گرداندند و گفتند: آیا خدایان ما بهترند یا او؟ این سخنان را جز از سر ستیزی و لجبازی به زبان نیاوردند که ایشان سخت پایبند دشمنی هستند. او (عیسی (علیه السلام)) جز بنده ای که مشمول نعمتهای ما قرار گرفته نیست و او را نمونه و الگویی برای بنی اسرائیل قرار دادیم و اگر ما بخواهیم فرشتگان را جایگزین شما انسانها در زمین می کردیم.
شاید با آن چه ذکر شد معنی کلام امام (علیه السلام) که فرمودند: اگر زمین لحظه ای از وجود حجت خدا خالی باشد نظامش بهم ریخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد ضمن این که طی همین مطالب علت رجعت پیامبر و ائمه- درود خدا بر تمامی آنان باد- روشن شد زیرا که جهان مادی تا وقتی برقرار است به وجود حجت حق نیازمند است.
و در حدیث لوح از امام صادق (علیه السلام) آمده است: بسم الله الرحمن الرحیم، این پیامی است از سوی خدای مقتدر شکست ناپذیر که در ساخته و پرداخته اش هیچ عیب و نقصی نیست، خطاب به محمد؛ پیامبر، نور، نماینده، و برده بردار او و راهنمای بندگانش به سوی خدا، که روح الامین- جبرئیل (علیه السلام) آن را از جانب پروردگار بر او نازل کرد. آن گاه رشته کلام به بیان نام ائمه کشانده شده تا به حسن بن علی (علیه السلام) رسیده و حدیث قدسی چنین ادامه می یابد: سرانجام سلسله امامت را به فرزندش (م ح م د) که مایه رحمت برای جهان و اهل آن است کامل فرمود، او کمال موسی، درخشش عیسی و پایداری و استقامت ایوب، همه را داراست، اولیاء من در زمان- غیبت او نزد جهال و ستمگران عالم- خوار و بی ارزش هستند، سرشان از پیکر جدا شده ترسان و هراسان هستند زمین از خونشان رنگی می شود، ناله سوزناک و فریاد- وا مظلوما- در بین همسران و خانواده شان به آسمان می رود. اینان به حق و بی شک اولیاء من هستند... (16)
از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: موسی (علیه السلام) در سفر (17)اول نگاه کرد و آن چه را به قائم آل محمد (عج) داده می شود دید. عرض کرد: پروردگارا مرا قائم آل محمد (عج) قرار بده، پیام آمد: او از نسل احمد است. آن گاه موسی در سفر دوم نظر انداخت و درست همان چیزی را که در سفر اول دیده بود در آن نیز همان را یافت و همان درخواست را کرد و همان جواب را شنید، سپس در سفر سوم نیز همان دید، و همان گفت و جواب اول تکرار شد. (18)
از قول پیامبر در بخشی از یک حدیث قدسی طولانی چنین نقل شده است: خدا عزوجل به پیامبر (ص) فرمود: من علی (علیه السلام) را وزیر و در بین اهل بیت و امتت جانشین بعد از تو قرار دادم، و از نسلت، از طریق حضرت زهرا یازده جانشین به تو عنایت کردم که آخرین آنها حضرت مهدی (عج) است که عیسی بن مریم به امامت او نماز گزارد، به دست او انسان ها را از هلاکت نجات بخشم و گمراهان را به راه راست راهنمایی کنم، و بیماران را شفا دهم. (19)از امام صادق (علیه السلام) به نقل از امام باقر (علیه السلام) به نقل از جدش (علیه السلام) به نقل از رسول الله (ص) آمده است: امام قائم از فرزندان من است، نامش نام من، کنیه اش کنیه من، سیما و قامتش چون سیما و قامت من و سیره و روشش، سیره و روش من است، مردم را بر دین و آئین من استوار نماید و به کتاب خدای عز و جل فرا خواند هر که او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده است و هر که از او سرپیچی کند مرا سرپیچی کرده است. آن کسی که در غیبتش او را منکر شود مرا منکر شده و دروغ پندارنده او ما را به دروغ نسبت داده، پذیرنده او به راستی، مرا به راستی باور داشته است. من از کسانی که سخن مرا درباره- وجود و غیبت و فرج و قیام- او تکذیب می کنند و امتم را از راه منحرف می نمایند به خدای متعال شکایت می برم، و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون (20).(21)ستمکاران به زودی خواهند فهمید که به کدام جایگاه بر خواهند گشت.
از امام صادق (علیه السلام) به نقل از پیامبر (ص) آمده است که به علی (علیه السلام) فرمود: بدان که فرزندم مهدی عج از ستمکاران در حق تو و حق شیعیانت، در دنیا انتقام خواهد گرفت و در آخرت نیز خداوند آنها را عذاب خواهد کرد.
سلمان سوال کرد: یا رسول الله او کیست؟ پیامبر فرمود: نهمین فرزند از نسل پسرم حسین (علیه السلام) است که بعد از غیبتی طولانی ظاهر خواهد شد و دین و فرمان خدا را به صدای رسا به جهانیان خواهد رساند و از دشمنان خدا انتقام خواهد گرفت و زمین را همان طور که از ظلم و ستم پر شده است از عدل و داد سرشار خواهد کرد. (22)
اصبغ بن نباته می گوید: دیدم امیرالمومنین (علیه السلام) در حالی که در فکر فرو رفته است روی زمین خطوطی رسم می کند. گفتم: چه شده است شما را می بینم که در اندیشه اید و بر زمین خط می کشید، آیا علاقه و تمایل به خاک و زمین پیدا کرده اید؟
امام فرمود: نه به خدا قسم، من هرگز به زمین و دنیا علاقه ای نداشته ام، اما در اندیشه کسی هستم که از نسل من متولد می شود؛ یازدهمین فرزندم که مهدی (عج) است و زمین را همانگونه که از ستم پر شده است از عدل و داد سرشار خواهد کرد، او دروان غیبتی خواهد داشت که در آن دوران گروهی نسبت به آن گمراه می شوند و عده ای هم به راه درست قدم می نهند.- اصبغ می گوید- گفتم: یا امیر المومنین!واقعاً چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد؟ فرمود: آری چنین است و او پا به عرصه هستی خواهد نهاد، اما ای اصبغ فکر تو از فهم این مطلب کوتاه است، آن رهیافتگان، نیکان ملت پیامبر و ابرار عترت او هستند.
گفتم: بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود: خدا هر چه اراده کند به انجام خواهد رساند، او اراده و اهدافی دارد- که به آنها جامه ظهور و تحقق خواهد پوشاند. (23)
ابی وایل می گوید: امیر المومنین (علیه السلام) به فرزندش حسین (علیه السلام) نگاه کرد و فرمود: این پسرم سید و سالار است همان طور که خداوند سید و آقایش نامیده است و از نسل او فرزندی هم نام پیامبرتان که در سیما و اندام و نیز اخلاق و رفتار شبیه اوست متولد خواهد شد و در دوران بی خبری و گمراهی مردم و نابودی حق و غلبه ستم خروج خواهد نمود، به خدا قسم خروج او حتمی است وگرنه گردنش زده خواهد شد. (24)
ابی سعید عقیصاء می گوید: هنگامی که امام مجتبی (علیه السلام) با معاویه صلح کرد مردم به محضرش شرفیاب شده و عده ای از آنها به خاطر این مصالحه، آن بزرگوار را سرزنش می کردند. حضرت فرمود: (وای بر شما!شما نمی دانید من چه کاری انجام دادم به خدا قسم آن چه من کردم برای شیعیانم از تمام عالم و آن چه خورشید بر آن می تابد بهتر و پر سودتر است. تا جایی که فرمود : آیا نمی دانید قائم (عج) که عیسی روح الله نمازش را به او اقتدا خواهد کرد. و خداوند عز و جل زمان ولادت او و نیز خودش را از دیده مردم پنهان می کند تا در زمان ظهور، در گرو بیعت با کسی نباشد، او نهمین فرزند برادرم حسین (علیه السلام) است، خداوند در دوره غیبت عمرش را طولانی می کند آن گاه به قدرت خویش در سیمای رشیدی جوانتر از چهل ساله، بر خلق، آشکارش خواهد فرمود تا مردم بدانند که خداوند بر انجام هر کاری تواناست. (25)

تاریخچه مسجد جمکران

پیدایش این مسجد از اوائل غیبت صغری حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) می باشد که در نوشتجات قدیمی این مسجد دارای سه نام است. 1- مسجد جمکران 2- مسجد حسن بن مثله 3- مسجد صاحب الزمان (عج) و هر کدام از این سه اسم به مناسبتی گفته می شود مسجد جمکران گفته شده چون متصل است به قریه جمکران که یکی از قریه های شهر مذهبی قم است این مسجد را مسجد حسن بن مثله می گویند نظر به این که در زمان او و به همت او این مسجد ساخته شده و مسجد صاحب الزمان (عج ) گویند چون به امر حضرت بنا شده و وجود مبارکش در این مسجد مکرر دیده شده است این مسجد شریف مورد احترام همه شیعیان از اول زمان غیبت تا امروز بوده است.
اما قضیه تشرف حسن بن مثله جمکرانی به محضر مقدس امام عصر عج شب سه شنبه هفدهمین شب ماه پر برکت و پر معنویت رمضان به سال 393 هجری قمری بود و من در روستای زادگاه خویش جمکران در خانه خود خوابیده بودم پاسی از نیمه شب گذشته بود که ناگاه گروهی به خانه من آمدند مرا از خواب بیدار کردند و گفتند: حسن مثله!بیدار شو و دعوت امام عصر عج را اجابت کن. چرا که حضرت مهدی (عج) شما را فرا می خواند. لحظات وصف ناپذیری بود به سرعت به پا خواستم و ناباورانه آماده دیدار شدم.
گفتم اجازه دهید تا لباسم را بر تن کنم و به خدمت شرفیاب شوم و کوشیدم که لباسی را به سرعت در همان تاریکی اتاق بر من کنم و بشتابم، گفتند: حسن آن لباس از آن تو نیست لباس خویش را بپوش آن لباس را رها کردم و لباس خود را یافتم زیر جامه ای داشتم آن را برای پوشیدن برداشتم که باز ندار سوی آنان برخواست که آن هم از آن تو نیست زیر جامه خود را در بر تن کن آن را دور افکندم و لباس دیگری را پوشیدم به سرعت به سوی کلید رفتم تا در خانه را بگشایم اما باز ندا آمد حسن بیا نیاز به کلید نیست چرا که در خانه گشوده است و ما منتظر تو هستیم.
شتابان به در خانه آمدم که با چهره های وزین و پر شکوه روبرو شدم آنان در کنار هم باوقار و ادب ایستاده و گویی در انتظار آمدن من بودند. سلام کردم و آنان نیز با لطف و محبت بسیار پاسخ مرا دادند و مرا تحسین کردند و با اشاره آنان حرکت کردیم و تا نقطه ای که اینک مسجد جمکران است مرا راهنمایی و همراهی نمودید.
با رسیدن به آن جایگاه مقدس هنگامی که به دقت نگاه کرد در آن جا تختی بسیار زیبا دیدم که فرشی جالب و تماشایی بر آن گسترده و پشتیهای زیبایی بر آن نهاده بودند و جوانی پر شکوه و پر صلابت که حدوداً سی ساله بودند و بسان خورشید نور افشانی می نمودند بر آن بساط مجلل تکیه زده و در برابرش پیرمردی وزین و بزرگوار نشسته و در حالی که کتابی در دست داشت برای او می خواند و در همان حال بیش از شصت نفر با جامه ای سفید و سبز با شکوه و نظم خیره کننده ای برگرد خورشید وجود او در آن مکان مبارک به نماز و نیایش ایستاده و دست نیاز به درگاه خداوند متعال برداشته بودند. آنان را نشناختیم اما به گونه ای بایم روشن شد که آن خورشید جهان افروز که در اوج کمال و جمال و... بر آن تخت تکیه زده است محبوب دلها پاک امام عصر (عج) است و آن پیرمرد نورانی که حضرت خضر (علیه السلام) بود مرا دعوت به نشستن کرد و پس از این که ناباورانه به دیدار کعبه مقصود و قبله موعود مفتخر شدم رو به من کرد و مرا به نام نشان خواند و فرمود: حسن!مثله آمدی؟ گفتم آری سرورم.
پس از لطف و کرامتی بسیار فرمود: اینک نزد کشاورز این زمین حسن بن مسلم برو و این پیام را از سوی ما به او برسان پرسیدم کدام پیام؟
فرمود: بگو شما اکنون سالهاست که این زمین را کشت می کنی و ما آن را از بین می بریم شما آن را آباد می کنی و ما آثار غاصبانه تو را محو می کنیم اینک سالی که در پیش است باز همان تصمیم را داری اما آگاه باش که اولاً بر این کار مجاز نیستی و نباید اقدام کنی بعلاوه باید استفاده ای را که تا کنون از این زمین کرده ای برگردانی تا در این مکان شریف مسجدی بر پا گردد چرا که این زمین پر شرافت و مقدس است و خداوند آن را از دیگر زمینها امتیاز بخشیده و تو آن را به زمینهای خود افزوده ای و با خیره سری آن را غصب نموده ای تو به کیفر این کارت دو فرزند جوانت را از دست دادی اما به خود نیامدی و اگر به خود نیایی و همچنان گستاخی و خیره سری کنی کیفری که بدان نیندیشیده ای بر تو فرود خواهد آمد.
پس از شنیدن سخنان دلنشین و حیاتبخش آن گرامی گفتم: سرورم به دیده منت برای انجام خدمت با همه وجود آماده ام اما باید همراه این پیام جانبخش نشانی باشد چرا که مردم، پیام بدون نشان و دلیل آشکار را از من نمی پذیرند و گفتارم را باور نمی دارند و سخنم را تصدیق نمی کنند.
فرمود: درست است نشان ما صداقت و راستی تو و عدالت و درستی پیام را در همین جا قرار خواهیم داد شما برو و پیام ما را برسان و در این مورد مطمئن باش و با قوت قلب کارت را انجام بده.
آن بزرگوار خطاب به من فرمود: 1- نخست نزد سید ابوالحسن در شهر قم بشتاب و به او بگو که به همراه تو حرکت کند و کشاورزان این زمینی را بخواهد و منافع سالهای گذشته را از او باز بستاند 2- پس از آن به کمک مردم خیر خواه و علاقمند بی درنگ طرح مسجد پر شکوهی را در این زمین بپا کنید 3- از منافع املاکی که در رهق در ناحیه اردهال می باشد و از آن ماست برای تکمیل ساختمان این مسجد استفاده کنید و به او بگو که ما نصف ملک رهق را وقف این مسجد نموده ایم بنابراین همه ساله استفاده آن را به ساختمان این مسجد برسانید و در راه شکوه و عظمت آن مصرف نماید. 4- به مردم بگو این مکان مقدس را گرامی دارند و عارفانه و با اخلاص به اینجا روی آرند و در این مکان پر معنویت و شریف این گونه به نیایش پروردگار بپردازند.
آن گاه حضرت فرمود: 1- کسانی که به اینجا مشرف می شوند نخست دو رکعت نماز تحیت مسجد بخوانند و آن بدین صورت است که در هر رکعت پس از سوره مبارکه حمد هفت بار سوره اخلاص و هفت بار ذکر رکوع و سجود مقرر شده است. 2- پس از نماز تحیت مسجد دو رکعت نماز به نیت نماز صاحب الامر عج بخوانند که آن هم بدین گونه مقرر شده است: پس از نیت و شروع سوره فاتحه تا جمله ایاک نعبد و ایاک نستعین بخوانند و آنگاه این جمله را یکصد بار با همه وجود و شور و اخلاص تلاوت و زمزمه کنند و بعد یک بار سوره اخلاص را بخوانند و ذکر رکوع و سجده ها را نیز هفت مرتبه بخوانند و رکعت دوم را نیز همین گونه ادامه دهند پس از نماز در برابر خدا سر تعظیم فرود آورده و او را بزرگ بدارند و ستایش کنند و تسبیحات حضرت فاطمه (س) را بگویند و آنگاه سر به سجده نهند و یکصد بار (صلوات بفرستند) بر پیامبر و خاندانش که سلام خدا بر آنان باد درود فرستند.
آن گاه فرمود: حسن مثله! هر کس دو رکعت نماز عارفانه و خالصانه و همراه با همه شرایط در این مکان شریف به جای آورد چنان است که گویی در کعبه این نماز را خوانده است.
من پیام آن حضرت را به دقت و با همه وجود به گوش جان سپردم و تا آخرین واژه همه را به جان خریدم آن گاه پس از پایان به خود گفتم که گویی آن مکان مورد نظر اینجاست و این مسجد همان مسجد با شکوه است... و با نوعی تصدیق و تایید اشاره فرمود که درنگ نکن و برای رسیدن پیام دقت کن از تماشای دل آرای او سیر نشده بودم همچنان بسان تشنه ای در عشقش بودم که با اشاره او بازگشتم.
با گامهای استوار می آمدم که دگر بار مرا خواند و فرمود حسن مثله!در گله گوسفند جعفر کاشانی چوپان بزی است ابلق و پر مو هفت علامت سیاه و سفید دارد این نشانه ها همانند سکه درهم هستند که سه علامت در یک طرف و چهار علامت در طرف دیگر آن حیوان است شما باید این بز را به کمک مردم با پول شخصی خریداری کنید آن را شب آینده به این مکان مقدس بیاورید و ذبح نمایید آن اه گوشت آن را روز چهارشنبه برابر با هجدهم ماه رمضان در میان بیماران تقسیم کنید که خداوند آنان را به وسیله این گوشت شفا خواهد بخشید... برای رساندن پیام و اجرای دستور حرکت کردم که برای سومین بار مرا فرا خواندند و آن خورشید جهان افزود فرمود: ما هفت یا هفتاد روز دیگر به اینجا خواهیم آمد تا پیشرفت کار را ملاحظه کنیم.
به سوی خانه آمدم با دمیدن طلوع بامداد نماز خویش را خواندم ماموریت خود را آغاز کردم نخست جریان را با یکی از دوستانم در میان نهادم و با او به مکان مقدسی که دیشب بدانجا دعوت شده بودم آمدیم و پس از بازدید از آن جا به برخی از نشانه هایی که امام عصر (عج) شب گذشته فرموده بود برخوردیم و آن عبارت بود از زنجیر و میخهایی که در آن جا نصب شده بود.
آن گاه همراه دوستم به منزل سید گرانقدری که امام دیشب دستور داده بود و من او را نمی شناختم شتافتیم هنگامی که به در خانه سید ابوالحسن رسیدیم برخی فرزندان و کارگزارانش گویی در انتظار ما هستند و با دیدن ما گفتند: آیا شما از جمکران آمده اید؟ گفتم: آری. گفتند سید ابوالحسن از طلوع فجر تا کنون منتظر شماست و برای آمدنتان بی صبرانه لحظه شماری می کند وارد خانه شدیم و ضمن تقدیم سلام و اظهار تواضع با پاسخ گرم و احترام او روبرو شدم او مرا در جایگاه خویش نشاند پیش از این که من سخن را شروع کنم گفت: حسن مثله!من شب گذشته خواب بودم که در عالم رویا بزرگ مردی را دیدم که به من فرمود: با مداد فردا مردی بنام حسن مثله از جمکران به خانه شما خواهد آمد آن چه او به تو گفت باور کن و به او اعتماد داشته باش چرا که سخن او پیام ما و نپذیرفتن آن در حقیقت نپذیرفتن پیام است در همان لحظه بیدار شدم و تا کنون در انتظار شما لحظه شماری می کردم.
حسن مثله می گوید: جریان دیشب را بطور دقیق با او در میان نهادم و سید دستور داد اسبها را آماده نمودند و سوار بر مرکبها حرکت کردیم در راه خویش و در نزدیکی روستای جمکران بود که به گله جعفر کاشانی رسیدیم و آن بزی را که نشانه های صداقت و درستی پیام من بود در میان گله یافتم و خواستم قیمت آن را بپردازم که چوپان گفت: به خدا سوگند این بر در گله من نبود تنها امروز آن را دیدم هر چه کوشیدم نتوانستم بگیرم که حالا این حیوان به آسانی به طرفتان آمد و شما آن را گرفتید و به این صورت بود که حیوان را به نقطه ای که حضرت فرمان داده بود آوردیم و ذبح کردیم و همان طوری که دستور داده شده بود به بیماران دادیم و هر کس که از آن گوشت مصرف نمود شفا یافت و خبرش به اطراف رسید. و طرح مسجد جمکران اجرا شد و با اموال و منافع و املاک منطقه اردهال سقف آن را برافراشتیم.
آن میخها و زنجیرها را سید ابوالحسن به خانه خود برد که هر گاه به بیماران آن را تماس می دادند به اذن خداوند بیماران شفا می یافتند پس از رحلت سید یکی از فرزندانش بیمار شد و برای شفای خویش سر صندوقی رفت که زنجیرها و میخها را نیافت آری بدینسان مسجد پر شکوه جمکران به فرمان قبله خوبان دوازدهمین امام نور و به لطف خود آن حضرت پایه گذاری شد تا محل عبادت عارفان گردد.
اکنون این واقعه را به روایت دیگری نیز نقل می نمائیم.
شیخ حسن مثله جمکرانی می گوید:
در شب سه شنبه 17 رمضان سال 393ه ق یا 373ه ق در خانه خود بودم که کسی درب منزل را زد و مرا از خواب بیدار کرد و گفت برخیز و امر مولایت امام مهدی عج را اجابت کن.
و مرا به محلی که اکنون مسجد است برد، حضرت را دیدم که بر تختی نشسته بود و پیرمردی هم که حضرت خضر (علیه السلام) بود کنارش نشسته بود، حضرت مرا با نام صدا زد.
و فرمود، برو به حسن مسلم بگو این زمینی را که در آن کشاورزی می کنی، محل مقدسی است و خداوند آن را برگزیده برای عبادت و محل مسجد و دیگر نباید در این مکان کشاورزی کنی و این مکان چهار رکعت نماز دارد.
دو رکعت نماز تحیت مسجد که در هر رکعت سوره اخلاص هفت مرتبه و ذکر رکوع و سجود هم هفت بار و دو رکعت نماز امام الزمان عج.
که در هر رکعت (ایاک نعبد و ایاک نستعین) صد مرتبه و سوره (قل هو الله احد) یک مرتبه و ذکر رکوع و سجود هفت مرتبه. در پایان نماز تسبیحات حضرت زهرا و در سجده صد مرتبه صلوات فرستاده شود. حضرت فرمود: که این نماز ثوابی به اندازه دو رکعت نماز در کعبه دارد. و این مسجد، حج فقیران است.
عرض کردم یا مولا، حتماً باید دلیلی و نشانه ای داشته باشم که مردم کلام مرا قبول کنند، و الا مردم مرا تکذیب می کنند.
فرمود، در گله گوسفند جعفر کاشانی بزی مو بلند و سیاه و سفید وجود دارد، آن را بگیرید و ذبح کنید و هر کس از گوشت آن بخورد اگر بیمار باشد شفا یابد.
صبح هنگام به قم برو، و سید ابوالحسن را پیدا کن، و به او بگو که حسن مسلم را احضار کند و سود و استفاده چندین ساله این زمین را از او بگیرد و با آن مسجدی در این مکان بر پا کند حسن مثله می گوید تا صبح نتوانستم بخوابم، صبح به اتفاق دوستم علی المنذر به همان مکان دیشب رفتیم. زنجیری دیدم که دور زمین کشیده شده بود، که طبق گفته حضرت حدود و اندازه مسجد را مشخص می کرد.
بعد به قم رفتیم تا جریان را به سید بگوییم، تا به درب منزل او رسیدیم خادمش گفت شما از جمکران آمده اید سدی از سحر در انتظار شماست.
به خانه سید رفتیم و بسیار به ما احترام گذاشت و فرمود، در خواب دیدم شخص والا مقامی که به من گفت حسن مثله از جمکران به نزد تو می آید، او را تصدیق کن و به صحبتش گوش فرا ده که سخن او سخن ماست.
از خواب بیدار شدم و تا بحال بیدارم تا تو بیایی. حسن مثله می گوید، ماجرای دیشب را برای سید تعریف کردم، سید بلافاصله دستور داد تا اسبها را زین کردیم و بسوی جمکران حرکت نمودیم. در بین راه گله گوسفند جعفر کاشانی را دیدیم و همان بر مو بلند و سیاه سفید در گله بود، گفتیم این بز را چقدر به ما می فروشی.
گفت این بز چند روز است در گله من آمده و بسیار چابک است، و هیچ کس نمی تواند آن را بگیرد اگر می توانید شما بگیرید.
حسن مثله، می گوید به طرف آن رفتم اصلاً فرار نکرد، در محل مسجد آن را ذبح کردیم و به هر کسی که بیمار بود دادیم و بلافاصله شفا یافت و خبرش در قم و شهرهای اطراف پیچید و همه این معجزه را شنیدند و از هر سو بطرف جمکران آمدند و جمعیت زیادی در محل جمع گردید.
سید، حسن مسلم را احضار کرد و منافع زمین را از او گرفت و مسجدی در آن مکان بر پا ساخت آن گاه سید، زنجیر و میخهایی را که در اطراف زمین بود با خود به قم آورد و در خانه خود گذاشت و هر بیماری که به آن زنجیر خود را می زد شفا می یافت.
تا زمینی که خود سید بیمار شد و خواست از آن استفاده کند زنجیر ناپدید گشت.
و دیگر کسی آن زنجیر را ندید و سید وفات نمود.
از آن زمان تا بحال این مکان مقدس محل عبادت عاشقان حضرت مهدی عج گشته است.