دولت صالحان

نویسنده : عباس سلیمان نژاد

باسمه تعالی

ن و القلم و ما یسطرون(1)
زندگی با حقیقتهای اسطوره ای و نمادهای شورآفرین نشاط می یابد، تحرک می آفریند و هدفمند می گردد. نسلی که از گذشته خویش ببرد چونان گیاهی بی ریشه خواهد شد که با وزشی از جا کنده می شود. آیندگان هر چه بیشتر ریشه در اعماق تاریخ خویش فرو برند، شاخه و برگ محکم تر و بیشتری در آسمان زندگی می گسترانند.
کمتر ملت و مکتبی همانند ایران اسلامی از اسطوره ها و نمادهای زندگی ساز بهره مند می باشد، وظیفه فرهیختگان است که فرهنگ گذشته را به آینده منتقل کنند و لازمه این عمل، انتخاب زبانی است که نسل جوان آن را دلپذیر بیابد؛ و ما ساده نویسی را برگزیدیم. ساده نویسی روشی. حیاتی است: ما قرآن را با شیوه ای ساده بیان کردیم(2) سادگی آیات الهی را در شعر عرب و حتی در کلام پیامبر(ص) نمی توان دید. از این رو، قرآن کتاب بیان و روشن لقب یافته است و آنچه بر اهمیت آن می افزاید، اینست که کتاب الهی در عین سادگی، از وزانت علمی بی نظیری برخوردار می باشد: ای پیامبر! ما بر تو سخنی وزین نازل می کنیم(3) و همین امتزاج سادگی و سنگینی است که گذشت زمان از تازگی آن نکاسته است.
مرکز اسناد انقلاب اسلامی به حکم رسالتی که بر دوش دارد، مصمم است تا با زبانی شیوا اما محتوایی مستند، زندگی نقش آفرینان و آفریده شده ها را برای جوانان ترسیم کند. این نوع نگارش که بر پایه مستندات تاریخی و نثر ادبی و در نهایت معطوف به خواننده خاص و جوان است، خود سبکی خاص است که شخصیت ها، رویدادها و مفاهیم و اصطلاحات سیاسی و اجتماعی تاثیر گذار در انقلاب اسلامی را به روان ترین شکل آن به آیندگان و جوانان معرفی می نماید. امیدواریم که مورد قبول جوانان و رضای خداوند بزرگ قرار گیرد! مرکز اسناد انقلاب اسلامی
سخنی با خواننده
خورشید نور طلایی رنگش را تازه پراکنده بود. من خود را مهیای کار روزانه می کردم که ناگهان تلاوت قرآن کریم از بلندگوی مسجد طنین اندازه شود. خداوند صدای قرآن در این هنگام. نشانه چیست ناگهان تمام وجودم را دلشوره می گیرد. اما هنوز نمی دانم که علت اضطرابم چیست. من ناخودآگاه به سوی رادیوام می روم و آن را روشن می کنم.باز هم تلاوت قرآن پخش می شود. در این موقع اضطرابم بیشتر می شود.سرانجام گوینده خبر رادیو با صدایی لرزان. رحلت امام خمینی (ره ) را اعلام می کند وجودم از بهت و ناباوری لبریز می شود.خداوندا! بت شکن زمان از پیش ما رفت ! او به عالم پاک رفت و ما را در عالم خاک تنها گذاشت. اما این زمان بسیار زود است. خداوندا!نهال حکومت اسلامی نورس است، چرا باغبانش را از ما گرفتی ؟ پژواک بیانات امام، هر لحظه در گوشم طنین انداز می شود: تا این روح تعاون و تعهد در جامعه برقرار است، کشور عزیز از آسیب دهر- ان شاءالله تعالی- مصون است .
پس نباید هراسید. با توکل به خداوند بزرگ، می توانیم از این نهال نو پا محافظت کنیم . لیکن نگهداری از هر چیز نیازمند دانش و آگاهی است. از خود می پرسم: آیا می دانی که این نهال نورس (حکومت اسلامی )چگونه پدید آمد ؟ آری. صلابت گفتار و کردار امام (ره)، همراه با ایثار و جانفشانی جوانان این مرز و بوم، نهال انقلاب اسلامی را آبیاری کرد. گفتار امام چه بود ؟ او چه چیزی را بنیان نهاد؟ آیا او تنها یک رهبر بود ؟جهانیان رهبران بزرگی را در طول تاریخ حیات بشر دیده اند، اما رهبر انقلاب اسلامی تفاوتی اساسی با آنان داشت. او مردی بود که ایمان و اندیشه اش راهنمای کردارش بود. او حکومتی را بنا نهاد که بسیاری از اندیشمندان سیاسی ایرانی و خارجی، از درک آن عاجز ماندند. هر یک از آنان با توجه به مبانی فکری خود نظرات امام را تفسیر می کردند.
هر کسی از ظن خود شد یار من - از درون من نجست اسرار من
نوشته حاضر، تلاشی است برای آشنایی با نظرات و آراء سیاسی امام.
کتاب حاضر در سه گفتار است. در گفتار اول و دوم، نظرات امام در باب حکومت اسلامی ارایه شده است. چارچوب این دو گفتار بر اساس کتاب ولایت فقیه یا حکومت اسلامی است که ایشان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نگاشته اند. گفتار سوم محک اندیشه امام در عمل است. گفتار اخیر موضوع بدیعی است. زیرا اندیشمندان اندکی بودند که توفیق یافتند، اندیشه های خود را به اجرا در آورند و این تجربه جدیدی در تاریخ اندیشه است.
در مجموع، سعی شده برای بیان مطالب، بر مستندات واقعی تکیه گردد. و از این رهگذر، اندیشه ناب امام (ره) در قالب جدیدی بیان گردد. با این وجود، هر چند کتاب حاضر با استناد بر نوشته ها و گفته های امام تدوین شده است اما از کمبودها و کاستیها خالی نیست. امید است این نوشته، انگیزه جدیدی در جوانان برای تحول درونی ایجاد کند.

فصل اول: زمان حضرت امام(ره)

خمین - زادگاه امام (ره) - یکی از شهرهای باستانی ایران است و داستانها و خاطره های زیادی را در سینه خود نهفته دارد. این شهر مانند بسیاری دیگر از شهرهای ایران، مورد تاخت و تاز یاغیان و دزدان بود و مردان و زنان آن دیار، برای حفظ مال و جان خویش از هیچ اقدامی کوتاهی نمی کردند. چه بسا، عده ای در این راه جان خود را از دست می دادند. در چنین دیاری، روح الله پا به عرصه گیتی نهاد. هنوز پنج ماه از تولد روح الله(4) نگذشته بود که خبر آوردند، پدرش - سید مصطفی - شهید شده است. سید مصطفی از آن گونه انسانهایی بود که در مقابل زورگویان سر تسلیم فرود نمی آورد و حتی مردم را به مقابله با آنان بر می انگیخت. به این دلیل، همیشه دشمنان، ایشان را سد راه خود می دیدند و در انتظار فرصتی بودند که ایشان را از سر راه خویش بردارند. سرانجام زمانی که او راهی اراک بود، آنان فرصت را مناسب دیدند و او (پدر امام خمینی) را به قتل رساندند. جنازه را در میان اندوه فراوان مردم، به اراک منتقل کردند و در سر قبر آقا به امانت گذاشتند و سپس به نجف بردند و در آنجا دفن کردند.(5)
روح الله از نخستین روزهای تولد، به دستور پدرش به دایه پرهیزگاری به نام خاور سپرده شد تا به کودک شیر بدهد. سید مصطفی (پدر امام) از او خواسته بود تا زمانی که به فرزندش شیر می دهد، از غذای کس دیگری نباید بخورد، بلکه غذایش باید از منزل او تأمین شود، پدر امام سعی داشت تا روح الله از همان کودکی غذایی تناول کند که هیچ شک و شبهه ای در آن نباشد و با غذای پاک و حلال بزرگ شود. روح الله فرصتی نیافت تا از مهر پدر بهره مند شود، حتی یاد و خاطره ای از پدر در ذهنش نماند. اما همیشه از بزرگترهایش می خواست از پدرش با او صحبت کنند. خاطرات پدر برایش حماسه شهامت و ایستادگی در این راه نثار کرد. این کودک خردسال
درس تلخی از تاریخ آموخته بود. او آموخته بود که انسانهای بدنهاد برای رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ اقدامی کوتاهی نمی کنند. این گونه بود که در دل کوچکش، کینه ای نسبت به افراد ظالم و ستمکار پدید آمد و با خود عهد بست که زشتیها را دوست نداشته باشد و در ریشه کن کردن آنها اقدام کند.
جنگ و مبارزه با ستمکاران نیازمند وسایل و امکاناتی است. که تنها به قدرت بدنی و اسلحه ختم نمی شود. بلکه در هر مبارزه ای انسان باید ابتدا به سلاح علم و ایمان مجهز شود تا شیوه مبارزه و مقابله را به خوبی بشناسد. در دنیای امروز هر کس بدون سلاح علم به جنگ بداندیشان و ستمکاران برود، محکوم به شکست است.
روح الله از همان آغاز کودکی به فراگیری علم و دانش پرداخت. او در مکتب خانه ملاابوالقاسم خواندن و نوشتن و قرائت قرآن و ادعیه و متون ادبی رایج در آن زمان را فراگرفت و پس از اتمام آنها، دروس ابتدایی را نزد آقا شیخ جعفر میرزا محمود افتخارلعلما شروع کرد. در بین این دوره، مقدمات دروس دینی را نزد حاج میرزا مهدی (دایی اش )آموخت. درس منطق را نزد حاج میرزا نجفی خمینی، (شوهر خواهر و پسر عموی مادرش) شروع کرد و تعداد دیگری از درسها را نزد برادر بزرگتر خود، آقا سید مرتضی آموخت. (6) اما انگار قرار نبود روح الله زندگی آرامی داشته باشد. او در این دوره دو تن از حامیان مهربانش را از دست داد نخست عمه مهربانش بود که در تربیت و پرورش او سهم زیادی داشت، و پس از آن، مرگ مادر باعث شد تا بیش از هر زمان دیگر احساس تنهایی کند. او چاره کار را غور در دنیای علم می دید. بدین ترتیب روح الله - در سن نوزده سالگی - برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه اراک که در آن زمان به خاطر حضور آیت الله حائری شهرت بسیاری یافته بود، رهسپار شدند و سرانجام همراه استاد به قم مهاجرت کردند. حوزه دیر پای قم که مدتها نا کارآمد شده بود، پس از مهاجرت آیت الله عبدالکریم حائری یزدی و شاگردان دانشمندش دوباره احیا شد و دانشگاهی برای تربیت صدها فاضل و فقیه و مجتهد گردید. روح الله که یکی از شاخص ترین چهره های جوان حوزه علمیه قم گردید، به دلیل علم سرشار در عرفان، اخلاق، فقه و اصول به تقاضای تنی چند از فضلای جوان از جمله شهید مرتضی مطهری به تدریس مشغول شدند. اشتغال به تدریس، از آن زمان تا هنگام تبعید به ترکیه در سال 1343 و بار دیگر از سال 1344 تا مهر 1357 که به پاریس مهاجرت نمود، ادامه داشت. از آن پس به دلیل مسولیتهایی که انقلاب اسلامی بر دوش ایشان بهاد، دیگر مجال تدریس نیافتند.(7)

الف - درد جامعه اسلامی

همچنانکه در ابتدای بحث گفتیم امام (ره ) در شرایط سختی پرورش یافتند. با اینکه ایشان پدر و مادرشان را از دست داده بودند اما از تلاش و کوشش در جهت فراگیری علم دست برنداشتند. امام (ره)نه تنها هیچگاه از توجه به جامعه غافل نبود بلکه همیشه در این فکر بود که چرا و چگونه مسلمانان به این وضعیت دردناک دچار شده اند ؟آیا ایراد از مردم است ؟آیا اشکال از حکومت نشاط می گیرد؟آیا بیگانگان ما را به این روز انداخته اند؟ اینها سوالاتی بود که هر فرد مسلمان معتقد از خود می پرسید. ایشان نیز در پی جواب این سوالات برآمدند. امام (ره )درد مسلمانان را پدیده ای جدید نمی دانستند بلکه با نگرشی عمیق به دنبال ریشه یابی حوادث از گذشته تا حال بودند. امام در پاسخ به این پرسشها، نخست از صدر اسلام آغاز کرد. او می گفت: نهضت اسلام در آغاز گرفتار یهود شد و تبلیغات ضد اسلامی و دسائس فکری را نخست آنها شروع کردند.(8)
یهودیان از همان ابتدای کار با مسلمانان سر ناسازگاری داشتند و کارشان به جایی رسید که با قریش بت پرست متحد شدند و برای براندازی حکومت اسلامی در مدینه برنامه ریزی کردند، ولی به خواست خداوند و بیداری یاران پیامبر صل الله علیه و آله ، نقشه های آنها یکی پس از دیگری، بی نتیجه ماند، اما یهودیان منتظر فرصتی بودند که دوباره بر پیکر اسلام ضربه بزنند. ردپای بسیاری از آنها، در قرن معاصر، در بسیاری از درگیریهای جهان اسلام آشکار است. اما تنها اشخاص غیر مسلمان نبودند که به اسلام ضربه زدند، بلکه افراد به ظاهر مسلمان هم سهم بزرگی در این واقعه داشتند. نظر امام (ره )در این باره چنین است: اکنون ببینیم بر کتاب خدا، این ودیعه الهی، چه گذشته است. مسایل اسف انگیزی که باید برای آن خون گریه کرد و به ویژه پس از شهادت حضرت علی علیه السلام شروع شد. خود خواهان و طاغوتیان، قرآن کریم را وسیله ای برای توجیه حکومتهای ضد قرآنی کردند، و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله دریافت کرده بودند و ندای انی تارک فیکم الثقلین در گوششان بود، با بهانه های مختلف و توطئه های از پیش تهیه شده، آنان را عقب زدند. در حقیقت آنان قرآن را از صحنه زندگی مسلمانان خارج کردند و بر حکومت عدل الهی که یکی از آرمانهای این کتاب مقدس بوده و هست، خط بطلان کشیدند و انحراف از دین خدا و کتاب و سنت الهی را پایه گذاری کردند تا کار به جایی رسید که قلم از شرح آن شرمسار است و هر چه این بنیان کج به جلو آمد، کجیها و انحرافها افزون شد... و کار به جایی رسید که ستم پیشگان حیله گر، قرآن را وسیله ای برای اقامه ستم و فساد تبدیل کردند و قرآن توجیه گر اعمال ستمگران و دشمنان خداوند شد. از آن پس اگر کسی از حکومت اسلامی، کلامی به زبان می آورد و از سیاست اسلامی سخن می گفت گویی بزرگترین معصیت را مرتکب شده و کلمه آخوند سیاسی معادل آخوند بی دین شده بود و اکنون نیز هست.(9)
برای رسیدن به مطامع استعماری خود لازم دیدند که زمینه هایی فراهم سازند تا اسلام را نابود کنند. قصدشان این نبود که مردم را از اسلام دور کنند تا نصرانیت نضجی بگیرد؛ چون اینها نه به نصرانیت اعتقاد نداشتند و نه به اسلام؛ لیکن در طول این مدت در اثنای جنگهای صلیبی، احساس کردند آنچه سدی در مقابل منافع مادی آنهاست و منافع مادی و قدرت سیاسی آنها را به خطر می اندازد اسلام و احکام اسلام است و ایمانی که مردم به آن دارند. پس به وسایل مختلف بر ضد اسلام تبلیغ و دسیسه کردند. مبلغینی که در حوزه های روحانیت درست کردند، و عمالی که در دانشگاهها و موسسات تبلیغات دولتی یا بنگاههای انتشاراتی داشتند و مستشرقینی که در خدمت دولتهای استعمارگر هستند، همه دست به دست هم داده و در تحریف حقایق اسلام کار کردند.به طوری که بسیاری از مردم و افراد تحصیل کرده نسبت به اسلام گمراه و دچار اشتباه شده اند)).(10)
هدف دول استعمارگر از تحریف حقایق چه بود ؟امام (ره )می گفت: اسلام دین افراد مجاهدی است که به دنبال حق و عدالت اند. دین کسانی است که آزادی و استقلال می خواهند. مکتب مبارزان و مردم ضد استعمار است. اما اینها اسلام را طور دیگری معرفی کرده اند و می کنند. تصور نادرستی که از اسلام در اذهان عامه نه وجود آورده و شکل ناقصی که در حوزه های علمیه عرضه می شود، برای این منظور است که خاصیت انقلابی و حیاتی اسلام را از آن بگیرند، و نگذارند مسلمانان در کوشش و جنبش و نهضت باشند؛ آزادیخواه باشند؛ دنبال اجرای احکام اسلام باشند؛ حکومتی به وجود بیاورند که سعادتشان را تامین کند؛ چنان زندگی داشته باشد که در شان انسان است . (11)
سوال ما این است که استعمارگران چگونه در بین مسلمانان شک و تردید پدید آورند؟به نظر امام (ره)، استعمارگران به شیوه های گوناگون این طرز تفکر را القاء می کنند که اسلام دین جامعی نیست، دین زندگی نیست. زیرا قوانین و احکام آن برای اداره جامعه و تشکیل حکومت کافی نیست. حتی عده ای می گفتند که دستورات اسلام فقط در مورد اعمال فردی مثل نماز، روزه و... است و در پاره ای موارد از اخلاق صحبت کرده است. تبلیغات گمراه کننده آنها متاسفانه مؤثر واقع شده است. همانطور که مردم افراد غریب را نمی شناسند؛ اسلام را هم نمی شناسند و (اسلام )در میان مردم به وضع غربت زندگی می کند. چنانچه کسی بخواهد اسلام را آن طور که هست معرفی کند، مردم به این زودیها باورشان نمی آید؛ بلکه عمال استعمار در حوزه ها هیاهو و جنجال به پا می کنند.(12) امام در ادامه می افزاید: فرق میان اسلام و آنچه به عنوان اسلام معرفی می شود تا چه حد است، شما را توجه می دهم به تفاوتی که میان قرآن و کتب حدیث، با رساله های علمیه هست. قرآن و کتابهای حدیث، که منابع احکام و دستورات اسلام است، با رساله های عملیه، که توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته می شود، از لحاظ جامعیت و اثری که در زندگانی اجتماعی می تواند داشته باشد بکلی تفاوت دارد. نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن از نسبت صد به یک هم بیشتر است! از یک دوره کتاب حدیث که حدود 50 کتاب است و همه احکام اسلام را در بر دارد؛ سه، چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است؛ بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق و سیاست و تدبیر جامعه است(13) عده ای دیگر، آشکارا نمی گفتند که دین اسلام در مورد حکومت و نیازهای اجتماعی برنامه ای ندارد بلکه آنها زیرکانه تر برخورد می کردند به گونه ای که با مخالفت مسلمانان رو به رو نشوند. آنها می گفتند که که دین اسلام،
مخصوص هزار سال پیش بود، جامعه امروز، جامعه ای پیچیده و تخصصی است و نیازها گسترده و متنوع شده است بنابراین وضعیت کنونی، قوانین جدیدی را می طلبد. و این گونی بود که آنها اسلام را در دین ناقصی می پنداشتند. امام با ذکاوت خاص خود، بر این نظر خط بطلان می کشد: اینان از حکومت، قانون و سیاست اطلاعی ندارند یا: که معرضانه خود را به بی اطلاعی می زنند. زیرا اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل، جلوگیری از به قدرت رسیدن ستمگران و حکومت جائرانه، بسط عدالت فردی و اجتماعی، منع فساد و فحشا و انواع کجرویها، آزادی بر معیار عقل و عدل، استقلال و خودکفایی، جلوگیری از استعمار و استثمار، حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه، سیاست و راه بردن جامعه با موازین عقل و عدل و صدها مورد از این قبیل، چیزهایی نیست که مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود. این دعوی به مثابه آن است که بگویم قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر باید عوض شود و به جای آن، قواعد دیگر گذارده شوند. همچنین عده ای ادعا می کردند که اسلام با نوآوریها مخالف است. همان گونه که محمد رضا پهلوی مخلوع می گفت که اینان می خواهند در این عصر با چهارپایان سفر کنند. این سخن فقط یک اتهام ابلهانه بیش نیست. زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوریها، اختراعات و ابتکارات است، هیچگاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد، بلکه پرداختن به علم مورد تاکید اسلام و قرآن مجید است و اگر مراد از تجدد و تمدن، آزادی در تمام منکرات و فحشاء است، تمامی ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند.(14) نقشه استعمارگران این است که ما را عقب مانده نگه دارند تا بتوانند از سرمایه ها، منابع زیرزمینی و نیروی انسانی ما سوء استفاده کنند. اما آیا دولتهای استعمارگر، به تنهایی توانسته اند این وضع را پدید آورند؟ آیا تمام بدبختیهای ما از نیروهای بیگانه نشاط می گیرد؟ پاسخ به این سوال خیلی دشوار نیست. هنگامی عوامل خارجی می توانند در یک کشور نفوذ کنند و بر آن مسلط شوند که تعدادی از نیروهای داخلی را با خود همگام و همراه سازند. چرچیل، سیاستمدار انگلیسی می گفت که ما هر وقت آدم بی هویت اجیر کرده ایم، کارمان خوب پیش رفته است. همه جا خائن است ولی نرخ آنها متفاوت است. وقتی کشورهای استعمارگر در کنار پیشرفت علمی و صنعتی با استثمار و غارت ملل آسیا و آفریقا، به ثروت دست یافتند، عده ای از افراد کشور استثمار شده، خود را باختند. این افراد شیفته تمدن غرب شدند و آن را آرمان و آرزوی خود دیدند و از این که در جامعه ای نظیر ایران زندگی می کنند، احساس شرمندگی کردند. از خود بیگانگی آنان زمینه ای را فراهم آورد تا غرب به راحتی به هدفش برسد. از آن پس، استعمارگران منابع ما را به غارت بردند. صنعت و کشاورزی ما وابسته به غرب شد. کشور ما بازار محصولات غربی شد. مظاهر تمدن مغرب زمین در سراسر زندگی ایرانی رسوخ کرد. نوع لباس، غذا، مطالعه، تفریح و... هم به تقلید از غرب بود. کم کم فراموش کردیم که مسلمان هستیم و فرهنگ و تمدن گرانقدری داریم.
تنها یک چاره فرا روی ماست. درمان همه دردها بازگشت به خویشتن اصیل است. بازگشت به خویشتن اصیل چیست؟ وقتی ما تواناییهای خود را در زمینه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شناختیم و دریافتیم که ریشه آنها از فرهنگ و تمدن نشاط می گیرد، این احساس در ما پدید می آید که ما هویتی داریم که حاصل صدها سال تلاش و کوشش امت اسلامی بوده است، و میراث گرانقدری را بر جای گذاشته اند که فرهنگ و شخصیت ما در گرو تفکر و تامل در آن است. خوانندگان عزیز!شاید بتوان پاسخ این پرسش را در پرتو مشعل خمینی بازشناسی کرد.