فهرست کتاب


شیفتگان حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف «جلد دوّم»

احمد قاضی زاهدی گلپایگانی

تأثیر عریضه امام زمان (علیه السّلام)

صاحب «نجم الثّاقب» نوشته: عالم فاضل صالح، «میرزا محمّدحسین نائینی اصفهانی» فرزند ارجمند عالم عامل و مهذّب کامل «میرزا عبدالرّحیم نائینی» ملقّب به «شیخ الاسلام» فرمود:
برادرم «میرزا محمّد سعید» که از طلّاب علوم دینیّه است، در سال 1285 دردی در پایش ظاهر شد و پشت پایش ورم کرد بطوری که کج شد و از راه رفتن عاجز شد.
طبیبی را به نام «میرزا احمد نائینی» برای معالجه آوردند. کجی پا را معالجه کرد و ورم نیز برطرف شد، ولی چند روزی طول نکشید که بین زانو و ساق پا، مادّه ای ظاهر شد و رفته رفته در پای دیگرش، در ران و میان دو کتف ظاهر شد و زخم و درد به او مهلت نمی داد. معالجات باعث شد که زخمها شکافته شود و چرک و خون بیرون بیاید.
یک سال، بلکه زیادتر، بر همین حال بود و به همین جهت قوای بدنش تحلیل رفت و پوست و استخوانی بیش نماند. کار بر پدر و مادر سخت شد و هر چه معالجه کردند جز ازدیاد مرض، چیز دیگری نبود.
از آن طرف «وبا» هم شیوع پیدا کرده بود و موجب نگرانی همه ما شده بود. متوجّه شدیم که جرّاح حاذقی بنام «میرزا یوسف» در نزدیکی قریه ما منزل دارد. پدرم کسی را نزد او فرستاده و او را حاضر کردند. حال مریض را که دید، مدّتی ساکت و متفکّر ماند. وقتی والد از اطاق بیرون رفت، من و یکی از دایی هایم نزد او ماندیم، مدّتی با دایی به نجوی صحبت کرد که من فهمیدم مأیوس است و از من و پدر کتمان می کند.
وقتی والد برگشت، جرّاح گفت: «من اوّل فلان مبلغ می گیرم و معالجه می کنم.» و غرض او این بود که از این راه، والد امتناع کند و او هم برود و اتّفاقاً والد خودداری ورزید و او هم از فرصت استفاده کرد و رفت.
والدین متوجّه شدند که جرّاح مأیوس بوده و لذا بهانه آورده است. من دایی دیگری بنام «میرزا ابوطالب» داشتم که در زهد و تقوا، مشهور بود. رقعه حاجت به خدمت امام زمان - علیه السّلام - می نوشت و بسیار مجرّب بود و مردم در مشکلات به او مراجعه می کردند و عریضه به امام عصر، حضرت حجّت - علیه السّلام - می نوشت، سریع الاجابة بود و زود تأثیر می گذاشت.
والده ام از او خواهش کرد که برای شفای فرزندش استغاثه بنویسد. روز جمعه نوشت و والده ام آن را گرفت و با برادرم به چاهی که در نزدیک قریه است، رفت. برادرم، آن عریضه را در چاه انداخت و برای مادر و برادرم، حالت گریه شدید بوجود آمد و این جریان در ساعت آخر روز جمعه بود.
چند روزی نگذشت که من در خواب دیدم، سه سوار بر اسب به هیئت و شمائلی که در جریان «اسماعیل هرقلی»(24) وارد شده از صحرا رو به خانه می آیند، در آن حال جریان «اسماعیل» به خاطرم رسید و متوجّه شدم که آن سوار جلویی حضرت حجّت - سلام اللَّه علیه - است و برای شفای برادر مریضم به خانه می آیند.
وارد خانه شدند و در حالی که برادرم در خانه، بر پشت خوابیده بود، حضرت صاحب العصر - علیه السّلام - نزدیک آمدند و نیزه ای را که به دست مبارکش بود، روی کتف برادرم گذاشتند و فرمود: «دایی تو از سفر آمده، برخیز.» فهمیدم دایی «میرزا علی اکبر» را که در سفر تجارت بود و همه ما ناراحت او بودیم، می فرماید. با این کار حضرت، برادرم از جا بلند شد و به استقبال دایی شتافت.
از خواب بیدار شدم دیدم طلوع فجر است، ولی هیچ کس برای نماز صبح از خواب بلند نشده، با خوشحالی و به سرعت نزد برادرم رفتم و او را از خواب بیدار کردم و گفتم: «تو شفا پیدا کردی و حضرت حجّت - سلام اللَّه علیه - به تو عنایت فرمود.» دست او را گرفته و از زمین بلندش نمودم. مادر از خواب بیدار شد و داد زد که: «چرا او را بیدار کردی و چرا بلندش نمودی؟ چون تازه خواب رفته و از درد زیادی که کشیده، تازه راحت شده بود.» گفتم: «مادر! حضرت حجّت - علیه السّلام - شفایش داده.» برادرم بی اختیار، شروع به راه رفتن کرد و بدون ناراحتی از مکانی به مکانی رفت. همان مریضی که قدرت راه رفتن نداشت، بخوبی راه افتاد. همه خوشحال شدیم، خبر منتشر شد. تمام خویشان و آشنایان جمع شدند، از آن روز چرک و خون بند آمد و زخمها رو به بهبودی و رفته رفته خوب شد. بیش از یک هفته نگذشته بود که تمام بدن، سالم شد و چند روز بعد از آن دایی ام که در خواب دیده بودم، باسلامت وارد شد و تا تاریخ 1303، تمام افرادی که نام برده شدند جز والده و جرّاح، زنده اند.

رقعه استغاثه

نویسنده گوید: با اینکه در جلد اوّل «شیفتگان» در رابطه با اثرات عریضه حضرت حجّت - سلام اللَّه علیه - مطالبی را نوشته و دو نسخه مشهور عریضه ای را نیز در آن نوشتم(25) لکن اینجا هم، به نسخه دیگری اشاره می کنم شاید اهل حاجت مورد استفاده قرار داده و نویسنده را مورد دعای خیر قرار دهند و البتّه این نسخه کمیاب است.

دو رقعه حاجت

در کتاب دعای بحار صورت این دو رقعه شریفه به این تفصیل است:
رقعه اوّل به خدا نوشته می شود و رقعه دوّم به حضرت صاحب الأمر - علیه السّلام -
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اِلَی اللَّهِ سُبْحانَهُ وَتَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُهُ رَبِّ الْاَرْبابِ وَقاصِمِ الْجَبابِرَةِ الْعِظامِ عالِمِ الْغَیْبِ وَکاشِفِ الضُّرِّ الَّذی سَبَقَ فی عِلْمِهِ ماکانَ وَما یَکُونُ مِنْ عَبْدِهِ الذَّلیلِ الْمِسْکینِ الَّذی انْقَطَعَتْ بِهِ الْاَسْبابُ وَ طالَ عَلَیْهِ الْعَذابُ وَ هَجَرَهُ الْاَهْلُ وَ بایَنَهُ الصَّدیقُ الْحَمیمُ فَبَقِیَ مُرْتَهِناً بِذَنْبِهِ قَدْ اَوْبَقَهُ جُرْمُهُ وَطَلَبَ النَّجا فَلَمْ نَجِدْ مَلْجَأً وَلامُلْتَجَأً غَیْرَ الْقادِرِ عَلی حَلِّ الْعَقْدِ وَمُؤَیَّدَ الْاَیْدِ فَفَزَعی اِلَیْهِ وَاعْتِمادی عَلَیْهِ وَلالَجَاَ وَلا مُلْتَجی اِلاَّ اِلَیْهِ اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِعِلْمِکَ الْماضی وَبِنُورِکَ الْعَظیمِ وَبِوَجْهِکَ الْکَریمِ وَ بِحُجَّتِکَ الْبالِغَةِ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَعَلی الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَاْخُذَ بِیَدی وَتَجْعَلَنی مِمَّنْ تَقْبَلُ دَعْوَتَهُ وَتُقیلُ عَثْرَتَهُ وَتَکْشِفُ کُرْبَتَهُ وَتُزیلُ نَزْحَتَهُ وَتَجْعَلُ لَهُ مِنْ اَمْرِهِ فَرَجاً وَمَخْرَجاً وَتَرُدَّ عَنّی بَاْسَ هذَا الظَّالِمِ الْغاشِمِ وَبَاْسَ النَّاسِ یارَبَّ الْمَلائِکَةِ وَالنَّاسِ حَسْبی اَنْتَ وَکَفی مَنْ اَنْتَ حَسْبُهُ یا کاشِفَ الْاُمُورِ الْعِظامِ فَاِنَّهُ لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاَّ بِکَ.