فهرست کتاب


شیفتگان حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف «جلد دوّم»

احمد قاضی زاهدی گلپایگانی

به برکت نام صاحب الزّمان (علیه السّلام) شخص مدهوش به هوش می آید

داستان دیگری را که جناب آقای ابراهیمی سرباز امام زمان - علیه السّلام - دارند این است:
حدود سه سال پیش، فرزندم به نام «احسان ابراهیمی» صبح زود راهی مدرسه می شود، چون منزل ما نزدیک خطّ قطار بود ایشان به واسطه باد قطار مجروح و بیهوش شد. او را به «بیمارستان نکوئی» قم بردیم. دکتر معالج او هرچه کوشش کرد، به هوش نیامد تا اینکه، بیهوشی او بیست و پنج شبانه روز طول کشید و ما هم خیلی ناراحت بودیم.
در این مدّت، بنده با همسرم، شبهای چهارشنبه به جهت توسّل به حضرت ولیّ عصر - ارواحنا فداه - به مسجد جمکران می رفتیم. یکی از شبهایی که رفته بودیم، جدّاً از آقا خواستیم که توجّهی نمایند، بچّه ام به هوش بیاید.
به منزل آمدیم. در همان شب، خواب دیدم کسی به من گفت: «اگر می خواهی بچّه ات به هوش بیاید، برو کنار تخت او و سه مرتبه بگو یا صاحب الزّمان - علیه السّلام - تا بچّه ات به هوش بیاید و چشم باز کند.»
صبح چهارشنبه، اوّل وقت، بالای تخت بچّه رفتم، دیدم هنوز به هوش نیامده است ایستادم و سه مرتبه نام مقدّس آقا امام عصر - علیه السّلام - را بردم، یک مرتبه دیدم هر دو چشم بچّه باز شد، او را به اسم صدا زدم، دیدم تبسّم کرد. طوری این بچّه حالش بهبود پیدا کرد که بعدازظهر آن روز کاملاً ما را شناخت و روز بعد او را آوردیم منزل و من متوجّه شدم از اثر توسّل به آقا امام زمان - علیه السّلام - بود، که بچّه ام بهتر شد و شفا پیدا کرد.
درود و سلام بر آن آقا ! «والسّلام علیکم ورحمة اللَّه.»
ارادتمند جعفر ابراهیمی
24/8/1373

ادامه کرامات از مسجد مقدّس جمکران

در تاریخ 30/6/73، جناب مستطاب آقای «حاج اسماعیل کریمی» فرزند مرحوم «کربلایی کاظم ساروقی، حافظ قرآن» که از شیفتگان امام زمان - ارواحنا فداه - هستند و در مسجد جمکران با دانشمند محترم آقای «حاج شیخ عبّاس باقرزاده» در دفتر ثبت کرامات مشغول خدمت هستند، دفتر ثبت کرامات را در اختیار نویسنده گذارده تا داستان افرادی را که به نوعی مشمول عنایت حضرت بقیةاللَّه - سلام اللَّه علیه - قرار گرفته و یا حضرتش را ملاقات نموده اند، انتخاب نموده و در جلد دوّم «شیفتگان حضرت مهدی» - ارواحنا فداه - بنویسم. پس از مطالعه متوجّه شدم که قسمتی از آن معجزات و کرامات را قبلاً نوشته ام و اینک قسمت دیگر را که در این دفتر ثبت شده و مدارکش در آن دفتر محفوظ است، تقدیم شما علاقمندان می نمایم.

شفای آقای علی نیکنام از مرض سرطان

آقای علی رضا جعفری که نویسنده این جریان بوده، چنین می نویسد:
اینجانب «علی رضا جعفری» جریان شفا یافتن شخص سرطانی را که در بیمارستان شهید مصطفی خمینی به عنایت حضرت مهدی - علیه السّلام - اتّفاق افتاد از نواری که خود بیمار شفا یافته بیان کرده، نوشته ام.
نام من «علی نیکنام» اهل تهران: شوش شرقی، 20 متری منصور، خیابان ارج ..... .
من مرض چند ساله نداشتم، بلکه یک ماه بود که مرض شروع شده و اطبّا تشخیص سرطان دادند و در بیمارستان فوق الذّکر بستری بودم. در اثر توسّلات متوجّه شدم سیّد بزرگواری روبروی تخت من است.
او به من فرمود: «چرا خوابیدی؟»
عرض کردم: «مریضم!»
فرمود: «فردا بیا جمکران.»
صبح روز بعد که پرستار آمد تا درجه بگذارد، نگذاشتم، گفت: «آقا ! مسئولیّت دارد.»
گفتم: «خودم مسئولیّتش را قبول می کنم.»
ساعتی نگذشت دکتر آمد، خانم و فرزندانم آمدند، دکتر پرسید: «چطوری؟»
گفتم: «الحمدللّه امام زمان - علیه السّلام - عنایت کردند، حالم خوب شده و می توانم راه بروم.»
دکتر خندید و گفت: «امام زمان در چاه است.» البتّه او قصد تمسخر نداشت.
من با جدیّت گفتم: «مطلب همان است که گفتم.» و مرتّب آقا را صدا می زدم، یا امام زمان می گفتم. رو به خانواده کردم و گفتم: «آقا فرموده اند که من به مسجد جمکران بروم.»
آماده شدم که خودم را شستشو دهم و لباس پاکیزه بپوشم، چون در طول بیست و پنج روز که آنجا بستری بودم، چهل سرُم زده بودم و بدن و لباسم آلوده بود. به هر حال از همانجا خوب شدم و قربانی کُشتم و طرف مسجد جمکران آمدم و بحمدللّه از آن تاریخ تا الآن حالم خوب شده و تنها ناراحتیم این است که چون مدّتی بود که اصلاً غذا نخورده بودم، اشتهای زیاد به غذا ندارم، که امید است آن هم برطرف شود.(4) «الحمدللّه»