فهرست کتاب


شیفتگان حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف «جلد دوّم»

احمد قاضی زاهدی گلپایگانی

توسّل پدر دل سوخته به امام عصر (علیه السّلام) و روضه حضرت حمزه (علیه السّلام)

این داستان را برادر عزیز و بزرگوارمان، دانشمند محترم، جناب آقای «حاج شیخ جعفر ابراهیمی» در دست نویسنده قرار دادند و اینک اصل نوشته:
برای من آقای «رضا کریمی ورزنه ای» سنگتراش، ساکن قم، خیابان امام زاده سیّد علی، درباره شفای دختر سه ساله خود، نقل کرد.
دختر سه ساله ام در حدود چند سال پیش، دل درد شدیدی گرفت و شکم او ورم کرد و خیلی گریه می کرد. او را به بیمارستان نکویی بردیم، با آزمایشات به عمل آمده، دکترهای جرّاح قم گفتند که: «ایشان به علّت غدّه ای که در شکم اوست، باید عمل بشود و راهی دیگر ندارد و شنبه، ساعت هفت صبح، عمل می شود.» من بچّه را با چشم گریان به منزل آوردم.
شب جمعه بود، بعد از نماز مغرب و عشاء، با گریه و التماس، به امام زمان - علیه السّلام - متوسّل شدم و خوابم برد.
در عالم خواب، سوار دو چرخه ای بودم و به طرف کوچه عربستان در محلّه عربستان قم، حرکت می کردم، یک مرتبه دیدم سیّد طلبه ای خیلی نورانی با عمّامه و عبای مشکی، خیلی خوش اخلاق به من رسید تا او را دیدم من به او سلام کردم، جواب سلام مرا داد به این کلمه: «سلامٌ علیکم! آقا رضا!»
چون اسم مرا گفت، متوجّه شدم که او آقا امام زمان - علیه السّلام - است، چرخ را وسط کوچه انداختم و دنبالش دویدم، به منزل آقای قزوینی که یکی از علما است، رفتند، دویدم عبای او را گرفتم و گفتم: «دکترِ بچّه من شما هستی و باید او را شفا بدهی.»
گفت: «ان شاءاللَّه، خوب می شود.»
گفتم: «حاج آقا ! شما می خواهی کجا تشریف ببری؟»
در جواب من گفت: «می خواهم بروم مسجد جمکران، روضه حضرت حمزه بخوانم.»
چون بلند بلند در خواب حرف می زدم، مرا از خواب بیدار کردند و نگفتم که من خواب دیدم. صبح شنبه شد، بنا بود بچّه را بیمارستان ببریم برای عمل جرّاحی به دختر نگاه کردیم، دیدیم صحیح و سالم است و ورم به کلّی برطرف شده و آقا امام زمان - عجّل اللَّه فرجه - او را شفای کامل داده.
دیده هر چند که از دیدن تو محروم است gggggپرتو حسن تو بر اهل نظر معلوم است gggggشعله عشق تو از چهره زردم پیداست gggggگر که در پرده دل از غم تو مکتوم است gggggای خوش آندم که چو گل با لب خندان آیی gggggکه دل منتظران بی تو بسی مغموم است gggggدل بشکسته بدست تو شود باز درست gggggای که در پنجه مهر تو دلم چون موم است gggggنظر لطف تو سرچشمه فیض است و بقاgggggهر که از چشم تو افتد به فنا محکوم است ggggg
با عرض ارادت خدمت استاد محترم جناب مستطاب حجّةالاسلام والمسلمین حاج آقا احمد قاضی زاهدی گلپایگانی، دام ظلّه العالی
سوّم ربیع الثانی 1415 ه . ق مطابق با 19/6/1373 ه . ش
التماس دعا: جعفر ابراهیمی

به برکت نام صاحب الزّمان (علیه السّلام) شخص مدهوش به هوش می آید

داستان دیگری را که جناب آقای ابراهیمی سرباز امام زمان - علیه السّلام - دارند این است:
حدود سه سال پیش، فرزندم به نام «احسان ابراهیمی» صبح زود راهی مدرسه می شود، چون منزل ما نزدیک خطّ قطار بود ایشان به واسطه باد قطار مجروح و بیهوش شد. او را به «بیمارستان نکوئی» قم بردیم. دکتر معالج او هرچه کوشش کرد، به هوش نیامد تا اینکه، بیهوشی او بیست و پنج شبانه روز طول کشید و ما هم خیلی ناراحت بودیم.
در این مدّت، بنده با همسرم، شبهای چهارشنبه به جهت توسّل به حضرت ولیّ عصر - ارواحنا فداه - به مسجد جمکران می رفتیم. یکی از شبهایی که رفته بودیم، جدّاً از آقا خواستیم که توجّهی نمایند، بچّه ام به هوش بیاید.
به منزل آمدیم. در همان شب، خواب دیدم کسی به من گفت: «اگر می خواهی بچّه ات به هوش بیاید، برو کنار تخت او و سه مرتبه بگو یا صاحب الزّمان - علیه السّلام - تا بچّه ات به هوش بیاید و چشم باز کند.»
صبح چهارشنبه، اوّل وقت، بالای تخت بچّه رفتم، دیدم هنوز به هوش نیامده است ایستادم و سه مرتبه نام مقدّس آقا امام عصر - علیه السّلام - را بردم، یک مرتبه دیدم هر دو چشم بچّه باز شد، او را به اسم صدا زدم، دیدم تبسّم کرد. طوری این بچّه حالش بهبود پیدا کرد که بعدازظهر آن روز کاملاً ما را شناخت و روز بعد او را آوردیم منزل و من متوجّه شدم از اثر توسّل به آقا امام زمان - علیه السّلام - بود، که بچّه ام بهتر شد و شفا پیدا کرد.
درود و سلام بر آن آقا ! «والسّلام علیکم ورحمة اللَّه.»
ارادتمند جعفر ابراهیمی
24/8/1373

ادامه کرامات از مسجد مقدّس جمکران

در تاریخ 30/6/73، جناب مستطاب آقای «حاج اسماعیل کریمی» فرزند مرحوم «کربلایی کاظم ساروقی، حافظ قرآن» که از شیفتگان امام زمان - ارواحنا فداه - هستند و در مسجد جمکران با دانشمند محترم آقای «حاج شیخ عبّاس باقرزاده» در دفتر ثبت کرامات مشغول خدمت هستند، دفتر ثبت کرامات را در اختیار نویسنده گذارده تا داستان افرادی را که به نوعی مشمول عنایت حضرت بقیةاللَّه - سلام اللَّه علیه - قرار گرفته و یا حضرتش را ملاقات نموده اند، انتخاب نموده و در جلد دوّم «شیفتگان حضرت مهدی» - ارواحنا فداه - بنویسم. پس از مطالعه متوجّه شدم که قسمتی از آن معجزات و کرامات را قبلاً نوشته ام و اینک قسمت دیگر را که در این دفتر ثبت شده و مدارکش در آن دفتر محفوظ است، تقدیم شما علاقمندان می نمایم.