فهرست کتاب


شیفتگان حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف «جلد دوّم»

احمد قاضی زاهدی گلپایگانی

بیانات حضرت آیت اللَّه العظمی مرعشی نجفی (قدّس سرّه) پیرامون مسجد مقدّس جمکران

طی مصاحبه ای که متصدّیان محترم مسجد مقدّس جمکران با حضرت آیت اللَّه العظمی نجفی مرعشی (ره) داشتند معظّم له مطالبی جالب، پیرامون مسجد مقدّس جمکران بیان فرمودند که توجّه خوانندگان گرامی را به آن جلب می نماییم:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
سؤال حضرات محترم در رابطه با «مسجد جمکران» بود.
پیدایش این مسجد از اوائل غیبت صغرای ولیّ عصر - ارواحنا فداه - است و در نوشتجات قدیمی، این مسجد، دارای سه نام است:
1 - «مسجد جمکران»
2 - «مسجد حسن بن مثله»
3 - «مسجد صاحب الزّمان - علیه السّلام - »
و هر کدام از این سه اسم به مناسبتی گفته می شود.
مسجد جمکران:
مسجد جمکران گفته شده، چون متّصل است به قریه جمکران که یکی از قُراءِ شهر مذهبی «قم» است.
مسجد حسن بن مثله:
این مسجد را مسجد حسن بن مثله می گویند، نظر به اینکه در زمان او و همّت او، این مسجد ساخته شده است.
مسجد صاحب الزّمان - علیه السّلام - :
مسجد صاحب الزّمان - علیه السّلام - می گویند، چون به امر حضرت بنا شده و وجود مبارکش در این مسجد مکرّر دیده شده است.
این مسجد شریف، مورد احترام همه شیعیان از اوّل زمان غیبت کبری تا امروز بوده است.
مرحوم شیخ بزرگوار، محدّث عالی مقام، حجّةالاسلام «صدوق» کتابی(2) دارند که حقیر آن نسخه را ندیده ام، ولی مرحوم حاج میرزا «حسین نوری» استادِ استاد حقیر، از آن کتاب نقل می فرماید و در آن کتاب مفصّلاً درباره «مسجد جمکران» و تاریخ حدوث آن نقل شده است.
و بالجمله این مسجد مورد احترام علمای اعلام و محدّثین کرام شیعه بوده و کرامات زیادی از این مسجد دیده شده است و چند مرتبه تعمیر و بنا شده، دفعه اوّل در زمان «حسن بن مثله» بوده، بناء دوّم آن در زمان «صدوق» بوده، بعد از او در زمان صفویّه هم چند مرتبه تعمیر شده، در زمان ریاست مرحوم آیةاللَّه «حائری»، مرحوم حجّةالاسلام شیخ «محمّد تقی یزدی بافقی» هم تعمیراتی کرده و بعد از او آقای حاج محمّد معروف به «آقازاده» که از تجّار محترم «قم» هستند، ایشان هم تعمیراتی نموده اند.
مکرّر در این مسجد کراماتی دیده شده که مرحوم شیخ «محمّد علی کچوئی» معروف به قمّی در کتاب «تاریخ قم» در جلد اوّل و دوّم به کراماتی که در این مسجد اتّفاق افتاده و اشخاصی که در اینجا مشرّف به محضر امام زمان - علیه السّلام - شده اند، اشاره کرده است.
خلاصه، این مسجد جای تردید نیست که مورد اهمیّت و احترام شیعه بوده، نمازی هم برای این مسجد نقل شده، البتّه بهتر این است که، این نماز را به قصد رجاء انجام دهند و این مسجد موقوفات و اراضی متعدّده در اطرافش داشته، در خود شهر مقدّس «قم» رقباتی برای مسجد بوده که اکثر آنها از حال وقفیّت بیرون رفته و ملک شخصی شده است.
راجع به این مسجد، تاریخچه های مختصری نوشته شده، ولی چنانکه باید و شاید در خصوصیّات آن، کتابی نوشته نشده و حقیر، «خودم مکرّر کراماتی را در اینجا مشاهده کرده و چهل شب چهارشنبه، موفّق به بیتوته در مسجد شده ام» و جای تردید نیست که از امکنه ای است که مورد توجّه و نزول برکات الهی است و بعد از «مسجد سهله» که از مساجدی است که منتسب به وجود مبارک ولیّ عصر - علیه السّلام - می باشد که شبهای چهارشنبه، اهالی «نجف» به آنجا مشرّف می شوند، این بهترین مقام و جایی است که منتسب به وجود ولی عصر - ارواحنا فداه - می باشد.
امیدوارم که ان شاءاللَّه شیعیان اهلبیت عصمت و طهارت - علیهم السّلام - و دوستداران این خانواده وحی و نبوّت قدردانی کرده و به این محلّ شریف، متوسّل شوند و از خداوند سبحان، رفع گرفتاری این مرز و بوم و دفع اشرار را بخواهند و سعادت روز به روز ایران را از خداوند بخواهند.
ادامه بیانات ایشان در رابطه با : توسعه مسجد
باید توجّه داشت اصل مسجد، مسجد کوچکی بود، بعد مقداری به او افزودند، اخیراً در این دو سال باز بیشتر افزوده اند و به استدعای حقیر از بانیان خیّر آن، قطعه ای که مسجد اصلی است، رنگ موزائیکهایش با آنچه بعد افزوده شده فرق دارد، تا اگر کسی خواست در مسجد اصلی نماز کند و عبادتی انجام دهد و درک فیض کند مشخّص باشد و این علامت را به درخواست حقیر، گذارده اند.(3)
امیدوارم که ان شاءاللَّه به برکت صاحب نیمه شعبان، وجود مبارک امام عصر - علیه السّلام - که تمام ملیّین عالم، انتظار قدوم شریفش را دارند؛ منتها یک اشتباهاتی بین خودشان دارند،
یکی می گوید: آینده به انتظار «عیسی» است.
دیگری می گوید: «عُزیر» است.
دیگری می گوید: «زرتشت» است.
ولی در این که شخصی باید بیاید و عالم را از این مفاسد اصلاح کند، مسلّم تمام ملیّین عالم است.
امیدوارم، به برکت مبارکش که هر ساله در نیمه شعبان که لیله ولادت با سعادت آن بزرگوار است و مطابق با کلمه نور، 256 است، هر ساله این نیمه شعبان را مغتنم شمرده و مشغول عبادت و ادای وظیفه، جشنهای مذهبی و مجالس عقیده ای جهت تبلیغات نسبت به ساحت قدس ولیّ عصر - علیه السّلام - را برپا کنند. مخصوصاً در این مسجد، چقدر مناسب است که به جهت ولادت آن حضرت، مجلس باشکوهی گرفته شود و خداوند توفیق همگان را زیاد و به زودی چشم همه ما را، به جمال مبارک او روشن و عالم را به برکت ذات مقدّس او اصلاح فرماید، خداوند را به حقّ صدّیقه طاهره جدّه اطهر این بزرگوار می خوانیم، به زودی فرجش را نزدیک و این گرفتاریها، اختلافات را از تمام ممالک، مخصوصاً ممالک اسلامی، رفع بفرماید. «بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ»
نویسنده گوید: با تشکّر و سپاس فراوان از عزیزانیکه نوار این سؤال و جواب را از نوار خانه مسجد مقدّس جمکران در دسترس حقیر قرار داده اند و عین نوار ایشان موجود می باشد.

داستانهایی از شیفتگان حضرت مهدی عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف

نامه ولی عصر (ارواحنا فداه) به حضرت آیةاللَّه لعظمی نجفی مرعشی

روز دوشنبه، اوّل ماه صفر سال 1415 هجری قمری برای عیادت آقای اخوی در بیمارستان حضرت آیةاللَّه العظمی گلپایگانی (قدّس اللَّه نفسه الزّکیّه) بودم.
عدّه ای از رفقا جمع بودند، از جمله جناب مستطاب خیرالحاجّ «آقای حاج افشار» که سرپرست قسمتی از بیمارستان است، این داستان را برای جمع فرمودند که من همانجا خواستم بنویسند و به نگارنده بدهند، پذیرفتند و اینک اصل داستان:
آقایی به نام «سیّد حسن» مشهور به شوشتریان که از آشنایان یکی از علمای معروف قم است، هر چند وقت یک بار، یکی دو روز از تهران به قم، منزل این عالم می آید.
قبل از انقلاب، یک روزی آن عالم معروف به من فرمودند: آقای سیّد حسن با والده و خانواده اش به اصفهان برای صله رحم رفته بود. در موقع بازگشت از اصفهان نزدیکیهای قم، سیّدی را می بینند کنار جادّه راه می رود، والده سیّدحسن می گوید: «سیّد حسن! این آقا سیّد را سوار کن، اگر قم می رود برسانش.»
سیّد حسن به مادر می گوید: «نامحرم است و باعث زحمت شماهاست.»
مادرش می گوید: «جلو سوارش کن، ما عقب ماشین می نشینیم، حجابمان را هم حفظ می کنیم.»
سیّد حسن، نزدیک سیّد می رسد و نگه می دارد و از سیّد می خواهد که سوار شود، سیّد می فرماید: «من در این نزدیکیها دهی است به آنجا می روم.»
سیّد حسن می گوید: «اشکالی ندارد، هر کجا خواستید پیاده شوید.»
باز آقا سیّد می فرماید: «شما بروید!»
سیّد حسن اصرار می کند، با اصرار سیّد حسن، آقا سیّد سوار می شود و می فرماید: «تقاضای مؤمن را نباید ردّ کرد.»
امّا وقتی سوار شدند، بوی عطر مخصوصی فضای ماشین را پر کرد که تا آن موقع چنین بوی خوشی را استشمام نکرده بودند.
سیّد حسن مذکور گوید: آمدیم تا نزدیک جادّه خاکی، سیّد فرمود: «نگه دار! اینجا می روم.»
ماشین توقّف کرد، سیّد دست کرد و پاکتی را به من داد و فرمود: «این پاکت را به سیّد شهاب الدّین مرعشی می دهی.»
پاکت را گرفتم به قم، منزل آن عالم آمدم و به ایشان گفتم: «جریان این شد و سیّد نامه ای دادند برای سیّد شهاب الدّین، شما ایشان را می شناسید؟»
آقا فرمودند: «آری! مقصود همین آیةاللَّه العظمی نجفی است.»
سیّد حسن می گوید: «من اسم ایشان را تا آن وقت نمی دانستم.»
آقا نامه را می گیرد و باز می کند، ببیند نامه از کیست و چه نوشته؟ وقتی نامه را باز می کند، مطلبی را نمی تواند بخواند و فقط خطهایی را درهم و برهم می بیند، و با دقّت زیاد، می بیند پایین نامه با خطّ سبز نوشته شده است: «المهدی».
نامه را در پاکت می گذارد و به سیّد حسن می گوید: «صبح زود قبل از نماز، آیةاللَّه نجفی، در محراب مسجد بالا سر، نشسته، برو و نامه را به ایشان بده.»
سیّد حسن، صبح قبل از اذان می آید بالا سر و می بیند آقای نجفی در محراب نشسته، عبا را به سر کشیده و مشغول ذکر است، سلام می کند و نامه را به ایشان می دهد.
آیت اللَّه نجفی می فرمایند: «چرا خیانت کردی؟»
می گوید: «من خیانت نکردم.»
آقای حاج افشار می نویسد: من هر روز عصر و شب به منزل آن عالم می رفتم و هر روز ساعت 6 صبح ، به محضر حضرت آیةاللَّه العظمی نجفی مرعشی جهت گرفتن فشار خون و دادن داروهای لازم، می رفتم.
عصر آن روز که به منزل آن عالم رفتم، این جریان را شرح دادند و از من خواستند صبح که به منزل آیت اللَّه نجفی می روی از ایشان سؤال کن که در نامه چه نوشته بودند؟
صبح که به محضر ایشان رسیدم، پس از انجام کار، عرض کردم: «آقا ! از من خواسته اند تا از شما بپرسم در آن نامه چه نوشته بودند؟»
حضرت آیت اللَّه نجفی حرفهایی را پیش کشیدند که مرا از آن سؤال منصرف نموده و جواب ندادند، من هم اصرار نکردم.
عصر که خدمت آن عالم رسیدم، پرسیدند: «جواب آوردی؟»
گفتم: «نه! آقا مرا به جای دیگر و مطلب دیگر حواله نموده و خلاصه جواب نفرمودند.»
آن عالم گفتند: «فردا که می روی بپرس و حتماً جوابی بیاور.»
باز صبح که به محضر آیةاللَّه نجفی مشرّف شدم، بعد از برنامه های دارو و فشار خون همان جمله را پرسیدم، باز آقا مطلب دیگری را پیش کشیده و موضوعی را پرسش نمودند و مرا از آن سؤال بازداشتند.
عصر که خدمت آن عالم رسیدم، منتظر جواب بودند، لکن به ایشان گفتم: «امروز هم موفّق نشدم.»
تأکید کردند که: «فردا وقتی رفتی، ایشان را قسم بده و بپرس که در نامه چه نوشته شده بود.»
صبح روز سوّم که رفتم و از آقا خواستم که: «آقا ! در آن نامه ای که حضرت صاحب الأمر - علیه السّلام - نوشته و امضاء فرمودند، چه نوشته شده بود؟»
آقا فرمودند: «به آقای ... بگو: دیدی خطّش هفت رنگ بود.»
عصر آمدم و همین مطلب را به آن عالم گفتم.
ایشان گفتند: «فردا صبح که می خواهی منزل ایشان بروی بیا تا با هم برویم، شاید به خود من بگویند.»
فردا صبح با هم رفتیم و آن عالم بزرگوار شروع کردند به زبان عربی با آقای نجفی صحبت کردن، قریب یک ساعت صحبت کردند و وقتی بیرون آمدیم پرسیدم: «جواب دادند؟»
گفت: «همان جوابی را که به شما گفتند، به من دادند، یعنی فرمودند: دیدی خطّش هفت رنگ بود.» 20/4/73