شیفتگان حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف «جلد دوّم»

نویسنده : احمد قاضی زاهدی گلپایگانی

مقدّمه جلد دوّم

«الحمدللَّه ربّ العالمین وصلّی اللَّه علی محمّد وآله الطّاهرین.»
با انتشار جلد اول کتاب شیفتگان حضرت مهدی، - عجّل اللَّه فرجه - تشویق علما، فضلا، خطبا، مدّاحان و دیگر عزیزان دلباخته و عاشق حضرتش، نویسنده را برآن داشت تا بار دیگر قلم به دست گرفته و به نگارش جلد دوّم بپردازد.
در این کتاب، داستانهایی از توسّلات و تشرّفات انسانهای برجسته و با لیاقتی که مورد عنایت آن محبوب و معشوق حقیقی و آن کعبه آمال، حضرت حجّت بن الحسن - علیه السّلام - قرار گرفته اند مخصوصاً افرادی که در همین زمان، این لیاقت و سعادت نصیبشان گردیده بیان شده، تا علاوه بر اینکه ایمان دوستداران و دلباختگان به اهلبیت - علیهم السّلام - را محکمتر و دلها را مطمئنتر می نماید؛ دلهای خفته و مرده افرادی را که خدا را فراموش نموده و قدرت مافوق عالم طبیعت را منکرند و شناختی ازامام ندارند، نیز بیدار و زنده، نماید و آنها نیز از این راه به حقیقت پی برده و در مهالک و گرفتاریهای دنیوی و اخروی توسّل به حضرتش پیدا نمایند و خود را از خطرات نجات دهند.
در خاتمه از برادر عزیز و بزرگوارم حجّة الاسلام والمسلمین جناب حاج سیّد محمّد حسینی و ناشر محترم جناب آقای محمّد حاذق فر و کلیّه عزیزانی که به نحوی در چاپ و نشر کتاب، مارا یاری نموده اند تقدیر و تشکّر می نمایم. و از تمام پیروان و دلباختگان مکتب ولایت و امامت که توسّل یا تشرّف به خاندان عصمت وطهارت داشته اند که قابل تذکّر برای دیگران است، تقاضا می کنم به آدرس ذیل برای نویسنده ارسال نمایند و نویسنده و والدینش را از دعای خیر فراموش ننمایند.
حوزه علمیّه قم - احمد قاضی زاهدی
قم صندوق پستی 116 - 37155

سیمای مسجد مقدّس جمکران

دیدار خورشید در نیمه های شب

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
نامش حسن بود، یعنی زیبا، شایسته، نیکو و دوست داشتنی. اندیشه و رفتار و کردارش نیز در زندگی بسان نامش زیبا، شایسته، دوست داشتنی و خداپسندانه شد.
از روستایی به نام «جمکران» قامت برافراشت و در پرتو آراستگی کران تا کران وجود خویش به ارزشهای انسانی و اخلاقی و پیراستگی دل و جان از ضدّارزشها و گناهان، سرانجام در رواق تاریخ قرار گرفت.
روستای زادگاه او «جمکران» آن روز، نه شهرت بسیاری داشت و نه آوازه بلندی، روستایی ساکت و آرام در دشتی خشک و سوزان و با درختانی از انار سر بر دامنه رشته کوهی کم ارتفاع نهاده و به خواب عمیقی فرو رفته بود.
جز برخی که بدانجا رفت و آمد داشتند یا زادگاهشان آنجا بود، نه کسی «جمکران» را می شناخت و نه از هزاران زن و مرد و پیر و جوان و زائر و شیفته و دردمندی که اینک هر شب چهارشنبه و جمعه، سیل آسا بدانجا روانند و شاید در اندیشه یار و در جستجوی اویند، خبر و اثری بود.
آن روز چه کسی می دانست که در چند قدمی همین روستای خفته و آرام و بی سر و صدا، روزی رستاخیزی برپا می گردد و این دشت آرام روزی پذیرای میلیونها انسان دلسوخته و دردمند می گردد و یکی از دروازه های بهشت پرطراوت و زیبای خدا از همین جا، آری! همین جا و از همین سرزمین گشوده می شود و اینجا به پایگاهی از دانش و آگاهی، اخلاص و ایمان، معنویّت و درستی، تبدیل می گردد.
چه کسی می دانست که سرانجام در این دشت خشک و سوزان روزی بنایی پرشکوه و سرشار از معنویّت و عظمت که چشم هر تماشاگر درست اندیشی را خیره می سازد و قلب هر صاحب دلی را غرق در امّید و نوید شادمانی می کند، برپا می گردد و هر هفته و ماه و سال میلیونها انسان از نقاط دور و نزدیک بسوی این پایگاه روح پرور و جانبخش، بار سفر می بندند.
چه کسی می دانست که این سرزمین مقدّس فرودگاه فرشتگان خداست و سرانجام کعبه آمال و قبله آرزوها می شود. در این جا، خدا با شکوه و عظمت یاد می گردد و با او نیایش و راز و نیاز خالصانه و عارفانه می شود و چه بسا که شیفتگان و شایستگان و دردمندانی دلسوخته و خداجو در همین سرزمین و همین مکان مقدّس و منوّر لیاقت و شایستگی و سعادت آن را می یابند که به دیدار کعبه مقصود و قبله موعود مفتخر گردند و همانگونه که جناب «حسن بن مثله» نخستین کسی بود که در این مکان مقدّس و پرمعنویّت به دیدار جان جانان مفتخر گشت و خورشید جهان افروز را، که در نیمه های شب در این سرزمین طلوع کرده بود، به نظاره نشست، دیدگان جستجوگر و ناقابل دیگری این سعادت را داشته باشند که در پرتو ایمان و اخلاص و عشق، به نظاره بنشینند.
آری! آن روز، کسی از امروز مسجد پرشکوه «جمکران» خبر نداشت و جناب «حسن بن مثله» که فردی درست اندیش، شایسته کردار و شیفته خاندان وحی و رسالت بود، ضمن نایل آمدن به دیدار محبوب دلها فرمان او را همراه با نشانه هایی تردیدناپذیر برای بنیاد این پایگاه مقدّس و انسان ساز برای مردم آورد. و پس از آن هم به خواست خدا و لطف آن خورشید جهان افروز، اینک شاهد این شکوه و عظمت در آن دشت خشک و سوزان و ساکت و آرام آن روز هستیم.
محدّثان و مورّخان، جریان دیدار او را به نقل از خود آن مرد نیک اندیش و شایسته کردار، اینگونه روایت کرده اند.