زندگانی چهارده معصوم

نویسنده : مرحوم دکتر محمّد رضا صالحی کرمانی

مقدمه

و این پرشکوه ترین و واقعیترین نامی بود که می شد برای این کتاب انتخاب کرد؛ چه آنکه پیشروان اسلام، جملگی در راه اقامه عدل، جان باختند و قربانی عدالت شدند.
و می دانیم که در محیط تفکّر اسلامی، عالیترین ارزش و والاترین قداست برای عدل است، عدلی که مردم را به زیر چتر خود گیرد و آنان را از بینوایی و محرومیّت که مولود ظلم اجتماعی است، برهاند.
آری! این شایسته است که پیامبر و دیگر پیشروان اسلام فدایی عدل باشند و قربانی آن شوند، چه آنکه تمام هدف اسلام و اصولاً مذاهب آسمانی در کلمه عدل خلاصه می شود:
لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَاَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ... .(1)
قربانی شدن در راه عدل، قربانی شدن در راه هدف است.
عظمت عدل، از عظمت اثرش منشاء می گیرد؛ چه آنکه عدل، عامل حیات جامعه و ظلم، عامل مرگ جامعه است.
آری! همانطور که یک فرد می میرد، جامعه نیز ممکن است بمیرد.
و قرآن می فرماید:
وَلِکُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ....(2)
برای هر ملّت، مرگی است.
و سؤال بزرگ این است که عامل مرگ یک جامعه، یک ملّت و یک حکومت در چیست؟
جواب را از زبان مولای متقیان علی بن ابی طالب علیه السلام که خود تجسّمی از عدل بود، می شنویم:
الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم.(3)
ملک با کُفر می ماند ولی با ظلم و ستم نمی ماند.
مرگ عدل، مرگ ملک و ملّت و حکومت است.
و اقامه عدل در حقیقت، اقامه حیات ملک و ملّت است.
و شایسته است که مردانی بزرگ و پرارزش چون پیشروان اسلام، جان در این راه ببازند و قربانی عدالت و یا بعبارت دیگر قربانی مردم شوند.
و به این جهت نام این کتاب را قربانیان عدالت گذاردم.
و این کتاب در حقیقت مجموعه ای است از مقالات گذشته من که در طول مدّت پانزده سال در یکی از روزنامه های عصر تهران منتشر می شد، آنها را جمع آوری کردم و به هم مرتبط ساختم و در نتیجه این کتاب بوجود آمد.
و از خداوند بزرگ خواهانم که این کتاب را که درباره بهترین و پاکترین قهرمانان عدالت بحث کرده است، ذخیره ای برای آخرتم قرار دهد و مرا مشمول رحمت و غفران خود بفرماید.

حضرت محمّد صلّی اللّه علیه وآله

شب بود و ...

مکّه سر بر دامن کوهها نهاده و در خواب عمیقش غرق شده بود.
آنجا هرچه بود سیاهی بود و تاریکی و حتّی روزهایش نیز از این تاریکی بهره ای فراوان داشت.
درخشش خورشید سپهر را، این قدرت نبود که بر سیاهیهای ستم پیروز شود و تاریکیهای آن را که بر فضای اجتماع و نیز بر جوّ قلبها و دلها سیطره ای عظیم داشت، بزداید.
خورشیدی دگر با درخششی عظیمتر لازم بود که در انبوه متراکم سیاهیها نفوذ کند و پرده های قیراندود ستم و نادانی و شرک را از هم بدرد. و این خورشید در آستانه تولّد بود.
مکّه در خواب بود و نمی دانست که چه حادثه عظیمی در شرف تکوین است! کعبه در عمق درّه، بتها را در درون خود جای داده بود و آنها نیز در خواب بودند و خواب جامعه نیز از این خواب منشاء می گرفت و اینجا قبله گاه مردم بود.
قبله گاهی که نه حسّ داشت، نه حرکت و نه جنب و جوش. سنگهایی بودند که به غلط و با دست استثمارگر بزرگان قوم بر مسند خدایی نشسته و مردم را در برابر خود به زانو درآورده بودند. وقتی که قبله گاه ، خود، از حس و حرکت، شعور و بینش بی بهره باشد، زیارت کنندگان آن قبله هم از حس، حرکت و بینش بی بهره خواهند ماند و آنگاه در این شرایط است که جبّاران جامعه، خیلی خوب می توانند به استفاده برخیزند و هرچه بیشتر دامنه بهره برداریهای ظالمانه خود را گسترش دهند.
برای شناخت یک جامعه، باید دید که عقربک توجّهش به کدام سو است و قبله گاهش چیست و کجا است؟ و همین قبله گاه است که پرتو خود را به جامعه و افراد جامعه می تاباند و آن را به رنگ و روی خود درمی آورد و آنگاه که بت در کعبه ملّتی قرار گیرد باید انتظار هرگونه حرکت و جنبش و بینشی را از آن ملّت برداشت، زیرا که قبله گاه، خود، بی حرکت و فاقد بینش است. و این قانونی است کلّی برای شناخت تمام جامعه ها و در تمام اعصار و قرون.
اگر قبله گاه جامعه به تاریکی گراید، این تاریکی به تمام زوایای جامعه و حتّی به قلب و دل مردم آن جامعه نیز نفوذ می کند و دیگر حتّی خورشید سپهر هم نمی تواند این تاریکی را بزداید و روح و جان مردم را روشن کند.
در اینجا خورشیدی دیگر لازم است، خورشیدی که باید آن را در سینه سپهر معنویّت جستجو کرد.
مکّه در خواب بود و کوههای حصار مانندش که سر بر آسمان کشیده بودند، ام القری مادر شهرها را سخت در آغوش خود کشیده، آن را بصورت جامعه ای دربسته در دل خود جای داده بودند، قدرتی بس نیرومند و یا بعبارتی رساتر، قدرتی آسمانی لازم بود که مکّه را از خواب بیدار کند و آنگاه به درهم شکستن حصارهای سنگینش بپردازد و از آنجا بسوی جهان، تابیدن گیرد.
بتهای سنگیش، قلبها را در حصار خود گرفته بودند و کوههای وحشی مکّه را تنها قدرتی پیامبرانه لازم بود که این هر دو حصار را بشکند و به نجات مکّه و جهان برخیزد. و این قدرت در آستانه تولّد بود، در سال 570 میلادی.
در حدود سال 570 میلادی، کودکی در مکّه قدم به عرصه حیات نهاد که بعدها نامش سراسر جهان را فرا گرفت؛ تاریخها را عوض کرد، در جامعه ها اثر گذارد و هنوز پس از چهارده قرن، دنیا به نامش احترام می گذارد و بسیاری از جامعه های انسانی، مکتب آسمانی او را مذهب خود می دانند و در شئون مختلف زندگی، از راه و روش او پیروی می کنند.
و او، محمّد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم بود.