با جوانان در ساحل خوشبختی

نویسنده : سیّد حمید فتاحی

مقدمه

از مدتها قبل در این مورد فکر می کردم چگونه می توانم خدمت خدا پسندانه ای را برای نسل بشر، خصوصاً جامعه اسلامی و سازندگان فردای زندگی، یعنی جوانان عزیز و محترم، انجام بدهم، تا اینکه توفیق الهی شامل حال، این بنده حقیر گردید و ما را بر آن داشت که از طریق کارشناس و حجّت پروردگار متعال، در روی زمین، وارد بحث شویم و با مبنا قرار دادن وصیت حضرت علی به امام حسن صلوات اللّه علیهما» مباحث مفید و مورد نیاز جوانان را، از ابتدای زندگی تا انتهای آن، با شرح و گنجاندن مطالب علمی، در ارتباط باحل مشکلات آنان، مورد توجه قرار دادیم تا اینکه از طریق مطالعه این کتاب بتوانند مشکلات روحی خود را حل کرده و با مانعی روبرو نشوند زیرا عمده ترین گمشده و یا نیاز انسان از دوران نوجوانی این است که بتواند راه خوشبختی را پیدا کند و زندگی خویش را بسوی رشد و کمال و درک ارزشهای لازم هدایت نماید وقتی که در سخنان ارزشمند این آیت و نشانه بزرگ الهی مطالعه می کنیم می بینیم که وجود مقدّس امامان معصوم علیهم السلام بعد از رسولخدا صلی الله علیه و آله چنانکه در قرآن و احادیث نبوی صلی الله علیه و آله آمده است رحمت واسعه خدایند و در هر عصر و زمان تنها عامل موفقیت و خوشبختی نسل بشر هستند و اگر کسی بخواهد در زمینه رشد و ترقی و سعادت انسانها قدمی بردارد باید بر طبق برنامه های کارشناسان الهی وارد صحنه تربیت و هدایت و پرورش استعدادهای آنان بشود چون امامت مانند آئینه ای است که رحمت و برکات بی پایان خدای سبحان را، به جهان هستی خصوصاً نسل بشر تحویل می دهد و مانند طبیب دردشناس و متخصص آگاه، با دلسوزیهای کامل، در کنار آنان می باشند تا اینکه آنها را از بیهاریهای خطرناک روحی، که ریشه تمام بدبختی های انسان را تشکیل می دهد نجات داده و بسوی خوشبختی و رشد و کمال هدایت نماید در عنوان وصیت فرزند عزیز خویش را مطرح فرموده است و این به معنای انحصار نیست بلکه ایشان پدر تمام مسلمانان است و همه فرزندان او هستیم و هر سخنی که بفرزندش می فرماید در حقیقت تمام انسانها و جوانان را مد نظر دارد و در مواردی سخنانش بطور یقین به غیر از امام مجتبی علیه السلام مربوط می شود بخاطر اینکه او حجّت خدا و دارای مقام عصمت است و چنین شیوه در اغلب برنامه های پیشوایان معصوم علیهم السلام بکار گرفته می شود چون می خواهند با مخاطب قرار دادن فرزندان خود، دیگران را تربیت نموده و به وظائف اسلامی و انسانی خودشان آگاه سازند.
و در اینکه حضرت علی صلوات اللّه علیه پدر تمام مسلمانان است شکی وجود ندارد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به آن اشاره می کند.
«عن علی علیه السلام قال: سَمِعتُ رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: اَنَا و عَلیٌّ اَبَوا هذِهِ الاُمَّةِ وَلَحقِّنا عَلیهم اَعْظَمُ مِنْ حَقِّ اَبَویَ وِلادتُهُم فَاِنَّا نَنَقُذْهُمْ اِنْ اَطاعُونا مِنَ النَّارَ اِلی دارِ القَرارِ وَنَلْحَقُمُ مِنَ العُبُودیَّةِ بِخیارِ الاَحْرارِ ...(1)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: من و علی بن ابیطالب پدران امت اسلامی هستیم و حق ما بر عهده آنان از حقوق پدر و مادرانشان بزرگتر است بخاطر اینکه اگر مسلمانان از ما اطاعت نمایند و ما را الگو و معیار خویش قرار بدهند از آتش سوزان بدبختی و ضلالت بسوی خوشبختی و سعادت نجاتشان می دهیم و آنان را ببالاترین مراحل رشد و کمال نائل می کنیم.
دلسوزیهائی که امام علیه السلام در این سفارشات بر تمام انسانهای خداشناس انجام داده و فرمول های قطعی و مسلّمی که در موفقیت جوانان نقش عمده ای را ایفاء می کند در اختیارشان قرار داده و در یک عبارت چگونه زیستن را به آنها یاد داده و به عمق وجودشان نفوذ کرده و دنیای درونی آنها را چنان تنظیم می کند که مانند عقربه های ساعت هر لحظه از دوران عمرشان را قرین ارزش و آسایشها سازند او به انسانها حیات می دهد تا زندگی را درک کنند ارزشها را تشخیص دهند و خود ارزش آفرین شوند، به نسل جوان، جوانی را تعریف می کند تا جوانان جایگاه خودشان را پیدا نمایند یأس و نومیدی، افسرده گیها، نگرانیهای روحی را از آنان گرفت و به امیدواری با تمام آرامش ها هدایتشان کرد.
روح و روان و نیازمندی و غذاهایش را با شیوه های دقیق و ظریف بهداشتی تعریف کرد و بکار برد آن اشاره نمود.
انسان ها را متخصص ساخت تا از سلامتی و یا بیماری روح و قلبشان آگاه شوند و و .... بعد از این همه مهر و محبت آیا کسی پیدا می شود تا اینکه مدعی گردد حضرت علی صلوات اللّه علیه برایم حق پدری بلکه بالاتر از او را ندارد؟ آیا انسان آگاه و با انصافی می تواند باین همه محبّت و دلسوزی و آموزگاری ها بی اعتناء شود؟ علماء و دانشمندانی که در تمام رشته های علم و دانش متخصص شده اند آیا می توانند به استاد تمام علوم و کارشناس کامل جهان هستی بی توجه باشند؟
آنهائی که در تمام دنیا و در هر عصر و زمان وقتی که بمقام ارزشمند انسانی نائل گشته و در مسیر زندگی حرّیت و آزادی را بدست آورده اند آیا می توانند به الگو و معیار قرار گرفتن شخصیت عظیم حضرت امام علی صلوات اللّه علیه در تمام کمالات و ارزش و زیبائیهای انسان منکر باشند هر انسان عاقل و با انصافی، اعتراف می کند که این شخصیت بزرگوار با اخلاق و رفتار و گفتارش، بر تمام نسل بشر حق بزرگی دارد زیرا در هر کجای دنیا از هر کسی ارزش انسانی مشاهده گردد قطعاً از آن حضرت الگو گرفته است جرج جرداق دانشمند مسیحی می گوید:
وجود مقدّس حضرت علی علیه السلام منحصر به مسلمانان نیست بلکه تمام انسانها او را لازم دارند تا در جهت پیدا کردن رمز سعادت و موفقیت و احیای ارزشهای انسانی به او اقتداء کنند.
وقتی که رسولخدا صلی الله علیه و آله از ابتدای بعثت، مسئله امامت و رهبریت حضرت علی صلوات اللّه علیه را به مسلمانان، مطرح می سازد و در مواردی به اهمیّت این موضوع مهم می پردازد تا اینکه افکار عمومی، ضرورت رهبری آن بزرگوار را، در جهت نیل به مراحل رشد و کمال، خصوصاً برای جلب رضا و خوشنودی پروردگار متعال، درک نمایند.
امامت مفسّر ارزشهاست
در مورد حکمت و فلسفه وجودی امامان معصوم علیهم السلام مطالب زیاد گفته شده و هر کس به مقدار محرمیّت خود، با خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله توانسته حقایقی را روشن سازد و دلائل بسیاری وجود دارد که جامعه بشری بعد از رسولخدا صلی الله علیه و آله نیازمند اشخاصی است که مانند خود آن حضرت، دین و دستوراتش را بر آنها تفسیر نموده و برای درک و فهم و هضم مطالب، نهایت مساعدت را مبذول نمایند وقتی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر تمام مسلمین در هر عصر و زمان خطاب می کند،
«اَنَا مدینَةُ العِلْمِ وَ عَلیُّ بابُها وَ مَنْ اَراد المدَیْنَةَ فَلْیأَتِها مِنْ بابِها».(2)
من شهر علم و دانش و معرفت هستم و علیّ ین ابیطالب علیه السلام دروازه این شهر است و هر کسی بخواهد وارد این شهر بشود باید از دروازه آن وارد شود معنای حدیث شریف این است که درک و معرفت حقایق و ارزشهای دینی باید توسط افراد آگاه و متخصّص، در اختیار انسانها قرار به گیرد کسانی که کمترین اطلاع از دستورات الهی و ارزشهای معنوی ندارند چگونه و در چه شرائطی می تواند مسلمانان را بدرک و معرفتهای لازم مزیّن سازند.
عمده ترین عامل عقب ماندگی جوامع اسلامی، بی اعتنائی به این حدیث شریف است بخاطر اینکه مسلمانان بعد از رسولخدا صلی الله علیه و آله کارشناس و متخصّصان الهی را از دست داده و بدنبال اشخاصی که هیچ نوع آگاهی از دین و اصول و فروعش نداشتند و شیوه های تربیتی و پرورش استعدادهای انسان برایشان یک موضوع ناشناخته ای بود به راه افتادند و کمترین اعتنائی به معنای سخن پیامبر صلی الله علیه و آله نکردند که بدون امامت هیچ وقت نمی توانید به معارف و ارزشهای دینی و شکوفائی استعدادهایتان نائل بشوید در نتیجه بازیچه سیاست های استعماری گردیده که هر روز بشکلی و با عناوین خاصّی آنان را به تأمین منافع خویش استخدام می کنند ولی برای نسل جوان تا دیر نشده لازم است مقداری در مورد این حدیث بیاندیشد مبنی براینکه چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با تصریح کامل جامعه اسلامی را بسوی رهبریّت علی بن ابیطالب صلوات اللّه علیه دعوت می کند و راه سعادت و رسیدن به معارف و ارزشهای دینی را به پیروی و تبعیّت ایشان منحصر می سازد.
وقتی که در این مورد بدرستی مطالعه شود هر انسان آگاه و عاقل می فهمد که وجود مقدّس حضرت علی علیه السلام جان پیامبر صلی الله علیه و آله است بلکه بارها می فرمود: ... وَ هُوَ کَنْفَسی ... که علی بن ابیطالب مانند خودم می باشد در این حال پذیرفتن رهبریّت و امامت این شخصیّت بی نظیر جهان هستی، به معنای قدم نهادن به شهر معرفت و آگاهیها و قرار گرفتن بذر لیاقت و شایستگیها در شعاع نور آفتاب رحمت خداوندی، و به ثمر نشستن دریافت ها و آموزشها می باشد.
جوانانی که دین را از مکتب امامت فراگرفته و ارزشها را در کلاس درس آنان آموخته، و فرهنگ و اخلاق خویش را با فرهنگ کارشناسان الهی منطبق ساخته هیچ وقت بازیچه استعمارگران نخواهد شد بلکه به عنوان یک فرد مبارز و پاسدار دین و ارزشهای قرآنی، در هر لباس، یا پست و مقام و در هر شرائط سنی و اعم از دختر و پسر یا زن و مرد، بخدمت خویش ادامه می دهد و با اخلاق و رفتار و حجاب و عفّت و پاکدامنی و معاشرت و و ... ارزشهای الهی را آشکار می سازد و جامعه را بسوی زیبائیهای دینی جذب می نماید امید به روزی که همگان، خصوصاً نسل جوان از طریق امامت وارد شهر ارزشها و معارف الهی بشوند.
تذکر مهمّ:
برای رسیدن به سعادت و موفقیت دنیا و آخرت دریافت ارزشهای دینی ضروری می باشد یعنی انسان تا وقتی که شخصیّت خویش را با زیبائی های معنوی و ارزشهای آسمانی آرایش نداده، نمی تواند رمز موفقیّت خود را در تمام مراحل زندگی پیدا نماید بخاطر اینکه درک و شناخت معارف دینی اولین قدم در مسیر کمال است تشنگان معارف و حقایق و ارزشهای معنوی باید تلاش کنند تا به اقیانوس بیکران معرفت و رحمت الهی و اصل شوند یعنی از وجود مقدّس محمد و آل محمد صلوات اللّه علیهم اجمعین دین و ارزشهای آن را فرا بگیرند به جهت اینکه وجود کارشناس و متخصّص و اهل خبره در کنار هر کاری لازم است تا افراد ناآشنا را، از حقایق و ازرشهای آن با خبر سازند و این واقعیّت بر تمام انسانهائی که، صاحب عقل و شعور و انصاف هستند مانند روز روشن ثابت است و حدیث شریفی که در ابتدای بحث از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل گردید نشان دهنده این واقعیت است که وجود مقدّس آن حضرت شهر معارف و حقایق و ارزشهای دینی است و هرکسی بخواهد به این شهر وارد شود تا از دین و ارزشهایش آگاه گردد باید از دروازه این شهر، که وجود مقدّس علی بن ابیطالب صلوات اللّه علیه می باشد وارد شود یعنی بعد از من دین مبین اسلام و قرآن مجید به قیمومیت امامت برای جامعه اسلامی مفید و ارزشمند خواهد بود اگر گروهی بدون توجّه به امامت که دروازه شهر اسلام و معارف الهی است ادعای مسلمانی داشته باشد باید بدانند که آنها هیچ وقت نمی توانند زیبائی و ارزشهای معنوی را بدست آورده و استعدادهای مهم وجودشان را شکوفا سازند چون بدون آموزگار و کارشناس الهی اسلام و قرآن، برای هیچ کس مفید واقع نمی شود مخالفین امامت برای همیشه از حقایق و ارزشهای دین، و هم چنین از زیبائیهای معنوی، بطور کامل محروم هستند گروهی از افراد ساده لوح می گویند، چرا رسولخدا صلی الله علیه و آله نام مقدّس حضرت علی صلوات اللّه علیه را با صراحت بیان نفرمود مبنی براینکه بعد از من، اسلام و قرآن به وسیله ایشان باید تفسیر شود چون او از تمام مسلمانان به معارف دینی آگاهتر است؟
ج: اولاً حدیث معروفی که در ابتدای بحث نقل کردم از جهت اعتبار در حد تواتر است یعنی احدی در مورد حدیث و مضمونش شکی پیدا نمی کند و تمام علمای شیعه و سنّی آن را در کتاب های خود نقل کرده اند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: من شهر علم هستم و علی دروازه آن شهر است.
این حدیث با صراحت کامل بر تمام مسلمین عظمت ولایت و امامت حضرت علی صلوات اللّه علیه را بیان می کند یعنی بدون قبول امامت و ولایت آن حضرت، ادّعای اسلام و یا مسلمانی باطل است.
نکته دوم
کسی که به جهل و نادانی و تعصّب های دوران جاهلی گرفتار است همیشه از پذیرفتن حق امتناع می ورزد و تحمل تلخی آن را ندارد، و اگر هزاران دلیل روشن برایش اقامه شود باز هم حاضر به قبول کردن حق نخواهد بود.
ولی بر دوستان و عاشقان ولایت و امامت لازم است قدر این نعمت بزرگ الهی را پاس بداریم و به این عشق و علاقمندی افتخار کنیم و از طریق اطاعت و تبعیّت کامل از سخنانشان محیط زندگی و پایگاه شخصیت خودمان را گُلباران و نورافشانی کنیم امیدوارم همگان مشمول عنایات و توجّهات خالق متعال و حضرت ولی عصر(عج) در جهت اطاعت کامل از قرآن و عترت علیهم السلام باشیم.
سید حمید فتاحی

فصل اوّل : پیشوایان معصوم یا کارشناسان الهی

وقتی که به اهمیّت و کار آیی قلب بشر در ساختن یک شخصیّت موفّق وسعادتمند آگاه شدیم سؤالات قابل توجّهی در افکار و اندیشه ها، در رابطه با سیر تکاملی قلب وی شکل می گیرد زیرا هر کس علاقمند است به یک قلب بیدار و روشن و دریافت کننده اطلاّعات از جهان معنوی مسلّح شود تا خود را در تمام دوران زندگی موفّق و سعادتمند بیاید در این زمینه تفحصّ و تلاش زیادی را انجام می دهد مبنی براینکه: انسان چگونه و درچه شرائطی خواهد توانست به این علاقه مهمّ دست یابد آیا خالق متعال مربیّان و کارشناسان عالیقدری را در اختیار انسان قرار داده است؟ چون تنها خالق قلب می داند در چه شرائطی و مطابق با کدام الگو و معیارها، این مخلوق لطیف و ظریف، خواهد توانست به آن مراحل کمالی خویش، نائل شود.
اگر بخواهیم مطلب را بطور روشن قابل درک و هضم قرار داده و بصورت معقول پیاده نمائیم باید از برنامه هائی روزانه انسانها استفاده کنیم بعنوان مثال: کارخانه ای که ماشین سواری تولید می کند متخصصّین و کارشناسانی را برای آشنا ساختن مردم، از وضع آن و کیفیّت حرکت و فعالیّتش، تعیین می کند تا راه استفاده سالم و همچنین رفع نواقصات آن را تعلیم دهند، در غیر اینصورت هیچ فردی نمی تواند از این وسیله و یا ماشین استفاده مطلوبی داشته باشد.
تذکّر: وقتی که انسان برای تولید و محصولات خویش برنامه ریزی می کند و تمام خصوصیّات و چگونه استفاده کردن را آموزش می دهد و نوع سوخت آن را مشخصّ می سازد بنابراین پروردگاری که حکیم و عادل و رحمن و رئوف است و برای انسان نهایت لطف و محبّت را دارد و از میان همه خلائق وی را عزیز و محترم و گلُ سرسبد موجودات قرار داده، و او را با ارزشهای مهم و مورد احترام ملائک مزّین فرموده، و در وجودش قلبی آفریده، که در یک لحظه وی را از دنیای مادّی به جهان معنوی منتقل می کند آیا ممکن است برای آگاه ساختن وی از وضع وجودش و محیط قلب و راه رشد و تکاملش، هیچ اقدامی نکرده باشد؟ این چگونه قابل تصوّر است که انسان برای تولیدات و محصولات خود، آگاهیهای لازم را تعلیم می دهد امّا خالق متعال در مورد انسان هیچ نوع آگاهی نمی دهد و او را در ساختن یک شخصیت پرمحتوا یاری نمی کند قطعاً چنین نیست.
بلکه وجود انبیاء و کتابهای آسمانی و امامان معصوم علیهم السلام کارشناسان الهی هستند که برای آگاه ساختن بشر از سیستم رشد شخصیّت، و عوامل توفیق و سعادت و نجات دهنده از بدبختی و هلاکت، مبعوث شده اند حتّی اوّلین انسانی که قدم به عرصه زندگی گذاشته است.
پیغمبر و کارشناس الهی است که مانند یک پزشک حاذق در کنار مریض نشسته و برای رفع کسالت و تأمین عافیت و سلامتی دائم او، راهنمائی های لازم و ضروری را در اشکال گوناگون بیان می کند بخشی از توصیه های انبیاء به تغذیه سالم مربوط می شود مبنی براینکه هرانسانی باید از طریق حلال ارتزاق کند و در هیچ شرائطی بسوی لقمه های حرام دست خود را آلوده نسازد و بخش دیگر از برنامه هایشان به امورات زندگی و اخلاق و رفتار انسانها مربوط می شود تا آنان را از اخلاق و رفتار و سخنان آلوده به گناه باز دارند به جهت اینکه هر عمل آلوده و حرام آثار ناگواری را در شخصیت انسان بوجود می آورد.
و قسمت عمده برنامه های کارشناسان الهی به عبادت مربوط می شود تا اینکه آنان را بوسیله نماز و روزه و سایر دستورات دینی واکیسنه کرده و از ابتلاء به بیماریهای خطرناک تکبر و غرور و اطاعت از هواهای نفسانی جلوگیری کنند و با ایجاد زمینه ایمان و توکّل بخدای متعال، اعتماد بنفس را در آنها بالا برند تا بصورت خودکار، خودشان را در هنگام ظهور میکروب های گناه از آلوده شدن نجات دهند.
حضرت علی علیه السلام در مورد شخصیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و شیوه کارشناسی او می فرماید:
«طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّه، قَدْ اَحْکَمَ مَراهِمَهُ، و اَحْمَی مَواسِمَهُ، یَضَعُ ذلِکَ حَیْثُ الحاجَةُ اِلیهِ، مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ آذانٍ صُمٍّ و اَلْسِنَةٍ بُکْمٍ، مُتَتَّبِعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الغَفْلَةِ، و مَواطِن الحَیْرَةِ....(3)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یک پزشک سیّار است که بیماران را برای معالجه تعقیب می کند مرهم هایش را به خوبی آماده ساخته حتی برای مواقع لازم و اضطراری و داغ کردن محل زخم ها ابزارش را گداخته است [تا در هر جا که مورد نیاز باشد قرار دهد ] برای دلهای نابینا، گوشهای کر، و زبانهای گنگ و لال، و با داروهای شفابخش خود در جستجوی بیماران فراموش شده و سرگردان است.
رسولخدا صلی الله علیه و آله در مورد خدای متعال می فرماید:
«یا عِبادَاللَّهِ اَنْتُمْ کَالْمَرْضی وَاللَّهُ رَبُّ العالَمینَ کَالطَّبیبِ، و صَلاحُ المَرْضی فیما یَعْلَمَهُ الطّبیبُ و یُدْبِرَهُ بِهِ لا فیما یَشْتَهیهِ المَریضُ وَ یَقْتَرِحَهُ».(4)
ای بندگان خدا شما مانند بیمارانی هستید و پروردگار عالمیان مانند پزشک است مصلحت بیمار آن است که از دستورات طبیب اطاعت نماید و مطابق برنامه ریزیهای او رفتار کند نه اینکه مریض مطابق با میل و علاقه و یا پیشنهاد خود عمل نماید.
حدیث شریف یک دستور عقلائی است مبنی براینکه هرانسان عاقلی می داند که بیماران باید مطابق دستور پزشک عمل کنند زیرا کوچکترین بی اعتنائی به سخنان طبیب حوادث ناگوار و خسارت جبران ناپذیری را بدنبال دارد.
بنابراین وجود پیشوایان معصوم علیه السلام در میان مردم، مانند پزشکانی هستند که صحت و عافیت همیشگی آنان را مدّنظر دارند و با دستورات خدای متعال آنها را آشنا می کنند تا روز به روز از شرّ بیماری جهل و نادانی برای همیشه عافیت پیدا کنند.
شیوه طبابت انبیاء علیهم السلام این بوده که همیشه بدنبال بیمار می رفتند و او را در هر کجا می یافتند معالجات خود را شروع می کردند وقتی که پزشک با تخصّص های بالائی وارد جامعه بشود مطمئناً علل بیماریها را بخوبی پیدا می کند و داروی مناسب آن را در اختیار مریض قرار می دهد. چون پیشوایان معصوم علیهم السلام به اذن و قدرت الهی مسلّح هستند در تشخیص کسالت بیماران و انتخاب داروی مناسب و شفابخش هیچ نوع مشکلی ندارند و لذا حضرت علی علیه السلام می فرماید: معالجات پیامبر صلی الله علیه و آله بقدری دقیق و شفابخش است که هر داروئی را متناسب با نیاز واقعی مریض تعیین می کند.
خدای مهربان کارشناسان خود را به عالی ترین و مدرن ترین امکانات مجهّز ساخته تا اینکه جامعه انسانی را بعد از معالجه کامل، به سوی کمال و معرفت مهمّ رشد دهند و زمینه ارتباط مستقیم آنان را با خداوند مهیّا سازند تا از طریق دعا بتوانند بعالیترین مراحل رشد و کما ل صعود کنند خداوند می فرماید:
«اِذا سَئَلَکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریبٌ اُجیْبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لی وَ لِیُؤمِنُوا بی لَعَّلَهُمْ یَرْشُدُونَ».(5)
هنگامی که بندگانم از تو [پیامبر] درباره من سؤال کنند [بگو] من نزدیک آنان هستم بدعای کسانی که مرا می خوانند پاسخ می دهم پس دستورات مرا بپذیرید و به آنها عمل کنید و به من باور نمائید که راه رشد و سعادت همین است»
خداوند سبحان کارشناسان عالیقدر و وآلا مقامی را بعد از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله برای ساختن انسان با قلبی مطمئن و توأم با یقین کافی معین کرد تا اینکه وی را با شرائط ویژه ای تربیت و پرورش دهد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله : دوازده امام معصوم و جانشینان خود را معرفی می کند.
1 - قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : «اِنَّ اَوْصِیائی بَعْدی اِثْناعَشَر: اَوَّلهُم عَلیُّ بْنُ ابیطالب وَ آخِرهُمْ القائم».(6) اوصیاء و جانشینان من، دوازده نفر می باشند که بعد از من، دین الهی و جامعه اسلامی را رهبری خواهند کرد اوّلین آنها، علی بن ابیطالب و آخرین نفر، حضرت قائم (عج) می باشد.
2 - ابن عباس می گوید رسولخدا صلی الله علیه و آله در روز میلاد امام حسین علیه السلام بخانه حضرت فاطمه علیهاالسلام وارد شد و به او تهنیت و تعزیت گفت حضرت زهرا علیهاالسلام گریه کرد و سپس گفت ایکاش، حسین را بدنیا نمی آوردم و بعد فرمود که قاتل او هم در آتش جهنم واقع می شود، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من به این سخن تو شهادت می دهم ولی حسین کشته نمی شود مگر اینکه از او امامی بدنیا می آید که امامان بعدی از صلب او خواهند بود.
رسولخدا صلی الله علیه و آله بذکر نام امامان معصوم علیهم السلام می پردازد: علی و حسن و حسین و علی و محمّد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و کسی که حضرت عیسی پشت سرش نماز خواهد خواند.(7)
ما این دو حدیث را که در کتابهای معتبر اهل سنت آمده است نقل نمودیم و در کتابهای حدیثی شیعیان اخبار زیادی با ذکر نامهایشان آمده است.
که با حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام شروع می شود و با قیام حضرت مهدی عجل اللّه تعالی له الفرج ختم می گردد او از چشمها غائب است و مانند آفتاب از پشت ابرها، هدایت و پرورش همگان را بر عهده دارند.
بنابراین رهبریت و امامت مردم، و هدایت آنان به صراط مستقیم الهی، در صلاحیّت هرکسی نیست و مردم دنیا هم قادر به تشخیص و انتخاب آنها نخواهند بود پس روشن شد که تعیین جانشینان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بدست خداوند صورت پذیرفته است چون او فقط می تواند لیاقت و شایستگی افرادی را برای این مسئولیّت خیلی سنگین تشخیص داده و تربیت و پرورش استعدادهای مسلمین را به آنها به سپارد.
ولی با کمال تأسف چرا و چگونه گروهی از مسلمانان می گویند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تعیین خلیفه نکرد و آن را به مردم واگذار نمود با اینکه خودشان می دانند هدایت و پرورش استعدادهای مسلمانان اقتضاء می کند که این مسئولیت سنگین و دقیق و ضروری باید از ناحیه خدای متعال به کسانی واگذار شود که مانند شخص نبی اکرم صلی الله علیه و آله قادر به اجرای آن هستند به عبارت دیگر: اگر تمامی دلایل نقلی را کنار به گذاریم عقل انسان نمی تواند سکوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را قبول کند و این کار سخت و دشوار را به عهده انسانهائی که از تشخیص آن عاجز هستند قرار دهد بهر حال حادثه ای که نباید می شد اتفاق افتاد و بیماران از معالجه و عافیت محروم شدند و دنیا پرستان در اثر بندگی شیطان به هرکاری، در نابودن ساختن ارزش انسان های عزیز و محترمی که، الگو و معیار سعادت نسل بشر هستند، دست زدند و جامعه را بتاریکی فرو بردند.
روشن شد که پروردگار متعال کارشناسان معصوم خود را بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای تربیت و آگاهی انسان ها معین فرمود تا اینکه او را از اسرار جهان هستی، خصوصاً از پیچیده گی و رشد وجودش با خبر سازند اگر چنین مهر و محبت، در کار نبود هیچ نوع تمدن و پیشرفت یا اکتشاف و اختراعی در زندگی بشر صورت نمی گرفت چون انسان به اعتراف تمام دانشمندان هر نوع ترقی و تکامل را در تمام زمینه ها، با عنایت و توجّهات الهی می تواند بدست آورد زیرا علم و دانش بشری مقدماتی را فراهم می کند لیکن آن نوآوری که توسط دانشمندان کشف می شود محصول الهام والقائات الهی است که اندیشه و تفکر آنها را به سوی نکات جدید هدایت می کند حضرت علی علیه السلام در مورد بعثت انبیاء می فرماید:
فَبَعْثَ فیهم رُسُلَهُ، وَ واتَرَ الیهم اَنْبیائَهُ لِیَسْتأدُوهُم میثاقَ فِطْرَتِهِ، وَیُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ، وَ یَحْتَجُّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ العُقُولِ(8) ....
خداوند رسولان خود را از میان انسانها مبعوت ساخت و آنها را یکی بعد از دیگری بسوی مردم فرستاد تا اینکه تعهدات فطری را از آنان در خواست کنند و نعمت های فراموش شده خدا را یادآوری کرده و با تبلیغات احتجاج نمایند و حفّاریهای لازم را در عقول انسانها بکار گیرند و دفینه های بالقوّة بذر لیاقت و شایستگی ها را در او به فعلیّت به رسانند.
در نهاد هر انسانی توجه بخدا و زمینه ارزشهای معنوی آفریده شده است یعنی او زمینه مهمّی را در رسیدن بعالی ترین مراحل کمال با خود دارد و این حقیقت توسط کارشناسان الهی، که با شیوه های ظریف و لطیف تربیت و پرورشی وارد صحنه زندگی می شوند آشکار می گردد در این جا به دو نکته مهم باید توجه کرد:
1 - حقایقی که در وجود انسان آفریده شده است. 2 - چه کسانی باید مسئول تحقق و ظهور آن باشند؟
امّا نکته اول خالق سبحان انسان را دیندار آفریده و در نهاد او اسرار مهم و ارزشمندی قرار داده است مانند اینکه، انسان چون حافظه کامپیوتری است که اطلاعات مهم در آن ضبط شده است وقتی که این اطلاعات با شیوه های خاصی در صفحه مونیتور ظاهر می شود همگان را به تعجب و حیرت و امیدارد.
نکته دوم همانطوریکه هرکس قادر به آشکار ساختن اطلاعات مضبوط در حافظه کامپیوتر نخواهد شد بلکه متخصّصین می توانند با آموزش های لازم آن را روشن سازند در مورد انسان هم کسانی می توانند آئین فطری و حقائق موجود در باطن و ضمیر او را به صحنه بیاورند که از ناحیه خالق متعال صلاحیت آن را داشته باشند پس وقتی که انبیاء و امامان معصوم علیهم السلام برای چنین هدفی از طرف خدای متعال تعیین می شوند یعنی تربیت و هدایت انسان تنها در اطاعت از آنان محقق خواهد شد پس برای همگان خصوصاً نسل جوان لازم است که با تبعیت و اطاعت کامل از تمامی دستورات و روش های پیشوایان معصوم علیه السلام ارزش های مهمّی را نصیب خود سازند.

احترام والدین در فرهنگ امامت

جامعه اسلامی باید ارزشهای دینی را از امامت بیآموزد و مطابق تفسیر آنان استفاده های خویش را آغاز نماید.
وجود پدر و مادر در فرهنگ قرآن به عنوان یک نعمت بزرگ الهی آمده است با اینکه این حقیقت برای انسان بعد از مدتی ثابت می شود ولی باز هم مَغز و افکار بشر نمی تواند عظمت و بزرگواری والدین را درک نموده و با جملاتی از آن یاد نماید در این صورت ضرورت وجود کارشناسان الهی در جهت آگاهی دادن به انسانها، و تعریف شأن و منزلت پدران و مادران، و تفسیر نقش آنان در موفقیت و سعادت فرزندان و و .... روشن می گردد.
در این زمینه حضرت امام زین العابدین بحث مفصّلی را شروع فرموده و در کتاب مقدّس صحیفه سجّادیه، تحت عنوان دعا بر والدین مطرح گردیده است.
و ما بطور مختصر نکات مهمّ آن را توضیح می دهیم تا علاقمندان مکتب اهل بیت علیهم السلام یقین پیدا کنند که ارزشهای الهی را باید کارشناسان الهی تفسیر نمایند.
ابتداء برای آنها از پیشگاه خالق مهربان تقاضای رحمت و غفران می نماید و سپس برای خویشتن در انجام وظائف و درک ارزش پدر و مادر و مراعات حقوق آنها، طلب توفیق می کند مبنی براینکه فرزندان قادر به تشخیص و درک عظمت و بزرگواری والدین نیستند و تنها از طریق عنایات الهی این توفیق نصیب آنان خواهد شد می فرماید:
«واَلْهِمنی عِلْمَ مایَجِبُ لَهُما عَلَیَّ اِلْهاماً وَاَجْمَعْ لی عِلْمَ ذلِکَ کُلِّهِ تَماماً، ثُمَّ اَسْتَعْمِلْنی بِما تُلْهِمُنی مِنْهُ(9) ....».
خدایا، علم و معرفت لازم را، در اینکه به شایستگی بتوانم حقوق پدر و مادرم را رعایت نمایم بقلبم بیآموز و از طریق الهام و توجّهات خود، مرا برای درک مقام ارزشمند آنان آگاهم کن تا بدانم در حق والدین چه باید کرد، و سپس توفیق عمل، بوظائف و حفظ احترام آنان را برایم مرحمت فرما، تا اینکه به علم و آگاهیهایم لباس عمل بپوشانم، بخاطر اینکه درک ارزشها به تنهائی موجد ارزش نمی شود بلکه عمل و اجراء کردن هر آنچه برایم آگاه نموده ای می تواند امتیاز و ارزش من باشد.
«اَللَّهُمَّ اجْعَلْنی اَهابُهُما هَیْبَةَ السُّلْطانِ العَسُوفِ واَبَرُّهُما بِرَّ الْاُمِّ الرَّؤُفِ ...».
پروردگارا، عظمت و هیبت پدر و مادرم را در مقابل چشمم، هم چون هیبت پادشاه ستمگر جلوه گر ساز، [که در برابر آنان هیچ نوع قدرت اعتراض ونافرمانی نداشته باشم ] و آن چنان عزیز و محبوب و دوست داشتنی برایم بنمایان که مانند مادری رئوف و مهربان از صمیم قلب به آنها عطوفت و مهربانی نشان دهم.
اطاعت کردن از پدر و مادر را برایم از خواب سحر، شیرین و دلپذیرتر قرار بده در مورد انجام وظائفم هر رنج و زحمتی را در کام من از شربت گوارا بکام تشنگان گواراتر گردان تا اینکه همیشه خواسته های آنان را بر علاقه های خویش مقدم داشته باشم.
«اَللَّهُمَّ خَفِضّ لَهُما صَوْتی وَاَطِبْ لَهُما کَلامی وَاَلِنْ لَهُما عَریکَتی وَاَعْطِفْ عَلَیهِما قَلْبی وَصَیِّرْنی بِهِما رَفیقاً ...».
ای پروردگار من، طریق حرف زدن با پدر و مادر را برایم بیآموز، تا اینکه بتوانم قالب جملات و موسیقی کلام خود را مطابق شأن آنان مطرح سازم، به همین جهت، صدای مرا با توفیق خود در پیشگاهشان آرام و مطیع و فرمانبر قرار بده، تا بدون غرور و تکبر حرف بزنم، و برای آنان اخلاق و خوی ملایم و متواضعانه نشان بدهم [و در هر شرائط سنّی مانند دوران کودکی با شیوه ای که تمام وجود پدر و مادر را متوجه من می ساخت و در قلبشان علاقه و محبت بیشتری ایجاد می نمود با اینها سخن گویم ] قلبم را برای آنان عطوف و مهربان ساز توفیقم عنایت فرما، تا اینکه نسبت بپدر و مادرم رفیق و دوست و مصاحب خوبی باشم و با بهترین شرائط ، رفتار و مدارا کنم.
«... یا ربِّ فَهُما اَوْجَبُ حَقّاً عَلیَّ وَاَقْدَمُ اِحْساناً اِلیَّ وَاَعْظَمُ مِنَّةً لَدَیَّ مِنْ اَنْ اُقاصَّهُما بِعَدْلٍ اَوْ اُجازِیَهُما عَلی مِثْلٍ ... .
ای پروردگار من، حق این دو موجود عزیزو گرانقیمت آنقدر برگردن من بزرگ و سنگین است و آنقدر بر من منت دارند و چقدر در مورد من احسان و محبت و نیکی نموده اند که من در برابر آنها شرمسارم چون توان قدردانی و تشکر کامل را ندارم، و کوچکتر از آن هستم که بتوانم در مقابل خدمات و محبت آنان، کاری انجام بدهم [چون تمام خدمات من با یک لحظه از لبخند شیرین آنان در کنار گهواره ام برابری نمی کند .... ] اصلاً اینکار شدنی نیست.
ای خدای من، چگونه موجود ضعیفی هم چون من، در مقابل رنج و زحمتهای پدر و مادرم که در دوران کودکیم متحمل بوده و سپس در سخت ترین شرائط مسئولیت تربیت و پرورش لیاقت و شایستگی های مرا بعهده گرفته، تا اینکه مرا بسوی کمال و معرفت دینی و ارزشهای معنوی رهنمون ساختند.
یا آن درد و رنجهائی که در مورد نگهداری و تأمین غذا و لباس و امورات تحصیل و و .... متحمّل گردیده اند.
آیا آن روزهائی که خودشان را به طولان بلا و حوادث زده و مرا نجات داده، خودشان گرسنه خوابیده ولی شکم مرا سیر کرده، یا شیرینی خواب مرا، در شبها با بی خوابی خودشان، جبران نموده و هزاران مهر و محبتهائی که زبان، قاصر و عاجز از بیان آنهاست در حق من انجام داده اند.
ای خدای من، این کار غیر ممکن است که فرزند بتواند قدر نعمت بزرگ تو را شاکر باشد و در مقابل خدمات پدر و مادرش، انجام وظیفه نماید، چنین طرز تفکر که با ممکن دانستن ادای وظیفه و رعایت حقوق والدین عنوان می شود. نهایت بی انصافی را نشان می دهد.
بعد می فرماید:
«اَللَّهُمَّ لاتُنْسِنی ذِکْرَهُما فی اَدْبارِ صَلَواتی وَ فی اِناً مِنْ انآءِ لَیْلی وَ فی کُلِّ ساعَةٍ مِنْ ساعاتِ نَهاری ....».
ای پروردگار من توفیقی برایم عنایت فرما، که پدر و مادرم را در نمازهایم و در لحظات شبهایم وهر لحظه از اوقات روزانه، فراموش نکرده و همیشه با دعای خیر و طلب رحمت و غفران از درگاهت آنان را بیاد داشته باشم.
در این جا لازم می دانم برهمگان، خصوصاً نسل جوان توصیه کنم که دعای 24 از صحیفه سجّادیّه را همیشه مطالعه نمایند چون در مقام بیان حقوق والدین و وظائف فرزندان است.