فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

حضرت امام خمینی؛ (وفات 1368 ش)

امام خمینی رحمه الله در وصیت نامه خویش می فرماید:
با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم.(114)
در جای دیگر می فرماید:
پیغمبر بزرگ اسلام با یک دست قرآن را داشت و با دست دیگر شمشیر، شمشیر برای سرکوبی خیانتکاران و قرآن را برای هدایت آنها قابل هدایت بودند، قرآن راهنمای آنها بود و آنهایی که هدایت نمی شدند و توطئه گر بودند، شمشیر بر سر آنها. (115)
اسلام را به تمام ابعادش روحانیون حفظ کرده اند یعنی معارفش را روحانیون حفظ کرده اند فلسفه اش را روحانیون حفظ کرده اند. اخلاقش را روحانیون حفظ کرده اند.
فقهش را روحانیون حفظ کرده اند. احکام سیاسیش را روحانیون حفظ کرده اند. تمام اینها با زحمتهای طاقت فرسای روحانیون محفوظ مانده است.(116)
بعد از درگذشت مرحوم آیت الله حکیم، شب از بلندگوها اعلام کردند که آقای حکیم فوت کرده است. آن شب امام (در نجف) پشت بام بودند. یکی از برادران گفت که متوجه شدم صدای گریه می آید و دیدیم که امام نشسته و گریه می کند، روز بعد امام فرمودند که همه را جمع کنید و به آنها بگویید: در هیچ مجلسی شما حق ندارید از من دفاع کنید و اسم من را بیاورید گر چه سیلی به گوش مصطفی بزنند و اگر به من فحش هم دادند شما چیزی نگویید.
در همان ایام افرادی از موصل و کرکوک خدمت امام آمدند و گفتند: ما از چه کسی تقلید کنیم؟ ایشان می فرمودند: از چه کسی تقلید می کردید؟ آنها می گفتند: از آقای حکیم امام فرمود: به رأی آقای حکیم باقی باشید.
آری هر که با خداست، خدا هم با اوست از این رو است که دیدیم خداوند متعال چه عظمتی و شوکتی و قدرتی به وی عطا فرمود که از آغاز غیبت کبری تا حال در بین علمای شیعه بی نظیر بوده است.
بعد از وفات آیت الله بروجردی، با اینکه اولین حوزه درس در قم مجلس امام بود، اما امام خمینی (ره) به فکر مرجعیت نبودند حتی در مجالس و محافل قم که تشکیل می شد شرکت نمی فرمودند. روزی یکی از شاگردان امام به خدمت ایشان می رسند، بلکه موافقت ایشان را برای چاپ رساله به دست بیاورند امام در روی زیلوی نشسته بودند ایشان از کثرت علاقه جمله ای گفتند که شاید در آن غلو بود امام یک مرتبه رنگش سرخ شد فرمود: خبر این طور نیست که اسلام بستگی به من داشته باشد.
مرحوم آیت الله بهاء الدینی می گوید: به امام خمینی (ره) عرض کردم آقا حرکت شما الهی است ولی نفوس مردم آمادگی و تحمل کافی ندارند. حضرت امام در جواب فرمودند: آقای بهاء الدینی همه چیز در اختیار من است، ولی خودم در اختیار خود نیستم.
بعد مرحوم آیت الله بهاء الدینی جملات امام را تفسیر می کنند: ما از این گفته امام دو مطلب را استفاده می کنیم، اینکه ایشان می گویند: همه چیز در اختیار من است، می فهماند که ایشان بر امور نفس مردم علاوه بر ولایت تشریعی و ولایت تکوینی دارند و اراده انسان بر اراده مردم و دیگر شؤون مسلط است، به طوریکه قلوب مردم در اختیار ایشان است و اما از اینکه فرمودند: من در اختیار خود نیستم، مقام فنای فی الله و عبودیت و زندگی محض ایشان را استفاده کردیم.
در جلسه ای دیگر به حضرت امام می گویند: آقا شما می خواهید با این قیام، نفوس مردم را به کمال برسانید؛ ولی نفوس مردم این آمادگی را ندارند. امام در جواب می گویند: من این حرکت را سر خود و دلخواه آغاز نکرده ام، بلکه به من گفته شده که این حرکت را آغاز کنم. (117)
... دعواهای ما، دعوایی نیست که برای خدا باشد... همه ما از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خداست ما برای مصالح اسلامی دعوا می کنیم... دعوا من و شما و همه کسانی که دعوا می کنند، همه برای خودشان است... (118)

آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی (وفات 1369 ش)

هیچگاه در سنین جوانی به دنبال تمایلات نفسانی نرفتم، همیشه در پی تحصیل علم بودم، به صورتی که شبانه روز، بیش از چند ساعت نمی خوابیدم و هر کجا نشانی از استادی یا عالمی و یا جلسه درسی که مفید تشخیص می دادم، می یافتم؛ لحظه ای در رفتن به نزد آن استاد، عالم و جلسه درس درنگ نمی کردم.
در پاسخ نامه جمعی از طلاب می فرماید: چنانچه کراراً اینجانب عقیده خود را اظهار کرده ام، باز هم به موجب این سؤال عرض می کنم که حضرت آیت الله امام خمینی (دامت برکاته) یکی از مراجع تقلید عالم تشیع هستند و از اساتید روحانیت اسلام و از مفاخر عالم تشیع.
در وصیت نامه اش آمده است: که سفارش می کنم به اینکه لباس سیاهی که در ماههای محرم و صفر می پوشیدم با من دفن شود. به سجاده ای که هفتاد سال بر روی آن نماز شب به جا آورده ام با من دفن شود.
به تسبیحی از تربت امام حسین علیه السلام، که با آن در سحرها به عدد آن استغفار کرده ام، با من دفن شود.
به دستمالی که اشکهای زیادی در رثای جدم حسین مظلوم و اهل بیت مکرم او ریخته و صورت خود را با آن پاک می کردم بر روی سینه در کفنم بگذارند.

آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی (وفات 1372 ش)

طلبه ای نقل می کند که یکسال بعد از رحلت آیت الله العظمی گلپایگانی خواب دیدم که با گروهی به زیارت و ملاقاتش می رویم منزل آقا بر بالای یک کوه سرسبزی است که بسیار هوای مناسب دارد.
وقتی بر بالای کوه رسیدیم، گفتم من به نمایندگی همه شما می روم اجازه ملاقات بگیرم، رفتم وقت ملاقات گرفتم، وارد به منزل شدیم آقا را زیارت کردیم، عرض کردم آقا حال شما چطور است؟ فرمود: هم حالم خوب است و هم جایم خوب است. بعد رو کرد به یکی از آقازاده هایش فرمود: از این مردم پذیرایی کنید.
معظم له در تفسیر آیه فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس الطوی ای موسی نعلین خود را در بیاور که تو در وادی مقدس طوی هستی.
فرمود: بعید است که مراد از فاخلع نعلیک همان معنای ظاهر باشد. که خداوند دستور می فرماید برای آمدن به وادی مقدس طوی کفش خویش در بیاور. چون با توجه به اینکه حضرت موسی پیامبر بود باید متوجه این مطلب باشد. بلکه مراد این است که ای موسی برای وصول به قرب خداوندی خود را از نعلین جدا کن. و مراد از نعلین پست و پائین باشد. یعین چیزهای پست و پائین را از قلب خویش بیرون کن و به آنها دل نبند. (119) آیت الله گلپایگانی فرموده بودند: روزی در صحن حضرت معصمومه علیها السلام مردی آمد و یک تومان به من داد (آن موقع مبلغ بسیار زیادی بود) خیلی بدهکار و مضطر بودم. در فکر این بودم که با این پول مقداری از بدهی های خود را پرداخت کنم. با خود حساب می کردم که کدام یک از طلبها اولی است که اول پول او را پرداخت کنم. در این فکر بودم که مردی پیش من آمد گفت محتاج و فقیر هستم و چیزی ندارم. من تصمیم گرفتم پنج ریال از آن پول را به او بدهم. ایشان گفت به خدا قسم دیشب شام نداشتیم و بچه هایم گرسنه خوابیده اند. روی این اساس من کل یک تومان را به ایشان دادم. با اینکه خودم محتاج و مضطر بودم و از آن به بعد گشایش عجیبی در کار ما ایجاد شد و یک عنایتی شد. (120)