طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

نویسنده : غلامحسن اسدی ملا محله ای

آیت الله شیخ عبدالرحمن حیدری اسلامی (وفات 1365 ش)

وقتی سپهبد مقدم رئیس دستگاه امنیت ایلام نامه ای را همراه یک جلد قرآن و یک میلیون تومان وجه برای آقای حیدری می فرستد تا با این بهانه بتواند جلوی حرکت انقلابی مردم ایلام را بگیرد:
آیت ا... حیدری با عبارتی کوتاه و محتوایی رسا نامه سپهبد مقدم را زیر نویسی می کند: بعد از سلام کلام الله بوسیده و بر دیده گذاشتم، ولی از قبول این گونه پولهایی که تاکنون از برکت و توجهات ولی عصر (عج) عادت ننموده ام، معذرت می خواهم. خداوند متعال ما و شماها را به حق و حقیقت و اسلام واقعی راهنمایی و از ظلم و ستم و خیانت به مسلمانان و دین مبین اسلام نگهداری و محافظت فرماید.(113)
در جای دیگر می فرماید:
وقتی اصل ولایت فقیه مطرح شد، بنی صدر که در صندلی جلوی من نشسته بود، به عقب برگشت و گفت: آقای حیدری ولایت فقیه دیگر چیست؟ من به او گفتم تو نمی فهمی یعنی چه! در وصیت نامه اش آمده است:
خدمت به اسلام و مسلمانان را در حد قوه و قدرتی که دارید، ترک نکنید و همواره پیرو رهبر عظیم الشأن باشید با او و فرامین آن حضرت (امام خمینی رحمه الله) عمل کنید که سرافرازی دنیا و آخرتتان در این است.

حضرت امام خمینی؛ (وفات 1368 ش)

امام خمینی رحمه الله در وصیت نامه خویش می فرماید:
با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم.(114)
در جای دیگر می فرماید:
پیغمبر بزرگ اسلام با یک دست قرآن را داشت و با دست دیگر شمشیر، شمشیر برای سرکوبی خیانتکاران و قرآن را برای هدایت آنها قابل هدایت بودند، قرآن راهنمای آنها بود و آنهایی که هدایت نمی شدند و توطئه گر بودند، شمشیر بر سر آنها. (115)
اسلام را به تمام ابعادش روحانیون حفظ کرده اند یعنی معارفش را روحانیون حفظ کرده اند فلسفه اش را روحانیون حفظ کرده اند. اخلاقش را روحانیون حفظ کرده اند.
فقهش را روحانیون حفظ کرده اند. احکام سیاسیش را روحانیون حفظ کرده اند. تمام اینها با زحمتهای طاقت فرسای روحانیون محفوظ مانده است.(116)
بعد از درگذشت مرحوم آیت الله حکیم، شب از بلندگوها اعلام کردند که آقای حکیم فوت کرده است. آن شب امام (در نجف) پشت بام بودند. یکی از برادران گفت که متوجه شدم صدای گریه می آید و دیدیم که امام نشسته و گریه می کند، روز بعد امام فرمودند که همه را جمع کنید و به آنها بگویید: در هیچ مجلسی شما حق ندارید از من دفاع کنید و اسم من را بیاورید گر چه سیلی به گوش مصطفی بزنند و اگر به من فحش هم دادند شما چیزی نگویید.
در همان ایام افرادی از موصل و کرکوک خدمت امام آمدند و گفتند: ما از چه کسی تقلید کنیم؟ ایشان می فرمودند: از چه کسی تقلید می کردید؟ آنها می گفتند: از آقای حکیم امام فرمود: به رأی آقای حکیم باقی باشید.
آری هر که با خداست، خدا هم با اوست از این رو است که دیدیم خداوند متعال چه عظمتی و شوکتی و قدرتی به وی عطا فرمود که از آغاز غیبت کبری تا حال در بین علمای شیعه بی نظیر بوده است.
بعد از وفات آیت الله بروجردی، با اینکه اولین حوزه درس در قم مجلس امام بود، اما امام خمینی (ره) به فکر مرجعیت نبودند حتی در مجالس و محافل قم که تشکیل می شد شرکت نمی فرمودند. روزی یکی از شاگردان امام به خدمت ایشان می رسند، بلکه موافقت ایشان را برای چاپ رساله به دست بیاورند امام در روی زیلوی نشسته بودند ایشان از کثرت علاقه جمله ای گفتند که شاید در آن غلو بود امام یک مرتبه رنگش سرخ شد فرمود: خبر این طور نیست که اسلام بستگی به من داشته باشد.
مرحوم آیت الله بهاء الدینی می گوید: به امام خمینی (ره) عرض کردم آقا حرکت شما الهی است ولی نفوس مردم آمادگی و تحمل کافی ندارند. حضرت امام در جواب فرمودند: آقای بهاء الدینی همه چیز در اختیار من است، ولی خودم در اختیار خود نیستم.
بعد مرحوم آیت الله بهاء الدینی جملات امام را تفسیر می کنند: ما از این گفته امام دو مطلب را استفاده می کنیم، اینکه ایشان می گویند: همه چیز در اختیار من است، می فهماند که ایشان بر امور نفس مردم علاوه بر ولایت تشریعی و ولایت تکوینی دارند و اراده انسان بر اراده مردم و دیگر شؤون مسلط است، به طوریکه قلوب مردم در اختیار ایشان است و اما از اینکه فرمودند: من در اختیار خود نیستم، مقام فنای فی الله و عبودیت و زندگی محض ایشان را استفاده کردیم.
در جلسه ای دیگر به حضرت امام می گویند: آقا شما می خواهید با این قیام، نفوس مردم را به کمال برسانید؛ ولی نفوس مردم این آمادگی را ندارند. امام در جواب می گویند: من این حرکت را سر خود و دلخواه آغاز نکرده ام، بلکه به من گفته شده که این حرکت را آغاز کنم. (117)
... دعواهای ما، دعوایی نیست که برای خدا باشد... همه ما از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خداست ما برای مصالح اسلامی دعوا می کنیم... دعوا من و شما و همه کسانی که دعوا می کنند، همه برای خودشان است... (118)

آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی (وفات 1369 ش)

هیچگاه در سنین جوانی به دنبال تمایلات نفسانی نرفتم، همیشه در پی تحصیل علم بودم، به صورتی که شبانه روز، بیش از چند ساعت نمی خوابیدم و هر کجا نشانی از استادی یا عالمی و یا جلسه درسی که مفید تشخیص می دادم، می یافتم؛ لحظه ای در رفتن به نزد آن استاد، عالم و جلسه درس درنگ نمی کردم.
در پاسخ نامه جمعی از طلاب می فرماید: چنانچه کراراً اینجانب عقیده خود را اظهار کرده ام، باز هم به موجب این سؤال عرض می کنم که حضرت آیت الله امام خمینی (دامت برکاته) یکی از مراجع تقلید عالم تشیع هستند و از اساتید روحانیت اسلام و از مفاخر عالم تشیع.
در وصیت نامه اش آمده است: که سفارش می کنم به اینکه لباس سیاهی که در ماههای محرم و صفر می پوشیدم با من دفن شود. به سجاده ای که هفتاد سال بر روی آن نماز شب به جا آورده ام با من دفن شود.
به تسبیحی از تربت امام حسین علیه السلام، که با آن در سحرها به عدد آن استغفار کرده ام، با من دفن شود.
به دستمالی که اشکهای زیادی در رثای جدم حسین مظلوم و اهل بیت مکرم او ریخته و صورت خود را با آن پاک می کردم بر روی سینه در کفنم بگذارند.