فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

آیت الله عطاء الله اشرفی اصفهانی (شهادت 1361 ش)

هر وقت پیشنهاد می شد که خانه اش را تعمیر کند می گفت:
اگر راست می گویید، بروید خانه فقرا را تعمیر کنید، و همین برای من بس است بسیاری از مردم در زیر چادرها (در زمان جنگ) آواره هستند و امام و رهبر من در جماران، روی موکت زندگی می کند، من چگونه اجازه بدهم که خانه ام را تعمیر و باز سازی کنید!
وقتی در جبهه ها به آیت الله اشرفی پیشنهاد می شود که آقا جلوتر نروید ممکن است دشمن ببیند و حادثه ای رخ دهد، می گفت:
خون من که از خون این بچه ها بالاتر نیست، بگذارید شاید من هم در جبهه ها شهادت نصیبم گردد، شاید آن چیزی که سالهاست به دنبال آن (شهادت) هستم، در جبهه ها پیدا کنم. (111)
او می گفت: یکی از توطئه های بزرگ دشمن این است که می خواهد بین اقشار مختلف، بیندازد، بین شیعه و اهل سنت و دیگر فرق مسلمین تفرقه بیندازد. ما بدون وحدت نمی توانیم جامعه و انقلاب اسلامی را به پیش ببریم. امروز مسأله مهم، مسأله اتحاد و اتفاق بین برادران شیعه و برادران اهل سنت است. (112)

آیت الله شیخ عبدالرحمن حیدری اسلامی (وفات 1365 ش)

وقتی سپهبد مقدم رئیس دستگاه امنیت ایلام نامه ای را همراه یک جلد قرآن و یک میلیون تومان وجه برای آقای حیدری می فرستد تا با این بهانه بتواند جلوی حرکت انقلابی مردم ایلام را بگیرد:
آیت ا... حیدری با عبارتی کوتاه و محتوایی رسا نامه سپهبد مقدم را زیر نویسی می کند: بعد از سلام کلام الله بوسیده و بر دیده گذاشتم، ولی از قبول این گونه پولهایی که تاکنون از برکت و توجهات ولی عصر (عج) عادت ننموده ام، معذرت می خواهم. خداوند متعال ما و شماها را به حق و حقیقت و اسلام واقعی راهنمایی و از ظلم و ستم و خیانت به مسلمانان و دین مبین اسلام نگهداری و محافظت فرماید.(113)
در جای دیگر می فرماید:
وقتی اصل ولایت فقیه مطرح شد، بنی صدر که در صندلی جلوی من نشسته بود، به عقب برگشت و گفت: آقای حیدری ولایت فقیه دیگر چیست؟ من به او گفتم تو نمی فهمی یعنی چه! در وصیت نامه اش آمده است:
خدمت به اسلام و مسلمانان را در حد قوه و قدرتی که دارید، ترک نکنید و همواره پیرو رهبر عظیم الشأن باشید با او و فرامین آن حضرت (امام خمینی رحمه الله) عمل کنید که سرافرازی دنیا و آخرتتان در این است.

حضرت امام خمینی؛ (وفات 1368 ش)

امام خمینی رحمه الله در وصیت نامه خویش می فرماید:
با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم.(114)
در جای دیگر می فرماید:
پیغمبر بزرگ اسلام با یک دست قرآن را داشت و با دست دیگر شمشیر، شمشیر برای سرکوبی خیانتکاران و قرآن را برای هدایت آنها قابل هدایت بودند، قرآن راهنمای آنها بود و آنهایی که هدایت نمی شدند و توطئه گر بودند، شمشیر بر سر آنها. (115)
اسلام را به تمام ابعادش روحانیون حفظ کرده اند یعنی معارفش را روحانیون حفظ کرده اند فلسفه اش را روحانیون حفظ کرده اند. اخلاقش را روحانیون حفظ کرده اند.
فقهش را روحانیون حفظ کرده اند. احکام سیاسیش را روحانیون حفظ کرده اند. تمام اینها با زحمتهای طاقت فرسای روحانیون محفوظ مانده است.(116)
بعد از درگذشت مرحوم آیت الله حکیم، شب از بلندگوها اعلام کردند که آقای حکیم فوت کرده است. آن شب امام (در نجف) پشت بام بودند. یکی از برادران گفت که متوجه شدم صدای گریه می آید و دیدیم که امام نشسته و گریه می کند، روز بعد امام فرمودند که همه را جمع کنید و به آنها بگویید: در هیچ مجلسی شما حق ندارید از من دفاع کنید و اسم من را بیاورید گر چه سیلی به گوش مصطفی بزنند و اگر به من فحش هم دادند شما چیزی نگویید.
در همان ایام افرادی از موصل و کرکوک خدمت امام آمدند و گفتند: ما از چه کسی تقلید کنیم؟ ایشان می فرمودند: از چه کسی تقلید می کردید؟ آنها می گفتند: از آقای حکیم امام فرمود: به رأی آقای حکیم باقی باشید.
آری هر که با خداست، خدا هم با اوست از این رو است که دیدیم خداوند متعال چه عظمتی و شوکتی و قدرتی به وی عطا فرمود که از آغاز غیبت کبری تا حال در بین علمای شیعه بی نظیر بوده است.
بعد از وفات آیت الله بروجردی، با اینکه اولین حوزه درس در قم مجلس امام بود، اما امام خمینی (ره) به فکر مرجعیت نبودند حتی در مجالس و محافل قم که تشکیل می شد شرکت نمی فرمودند. روزی یکی از شاگردان امام به خدمت ایشان می رسند، بلکه موافقت ایشان را برای چاپ رساله به دست بیاورند امام در روی زیلوی نشسته بودند ایشان از کثرت علاقه جمله ای گفتند که شاید در آن غلو بود امام یک مرتبه رنگش سرخ شد فرمود: خبر این طور نیست که اسلام بستگی به من داشته باشد.
مرحوم آیت الله بهاء الدینی می گوید: به امام خمینی (ره) عرض کردم آقا حرکت شما الهی است ولی نفوس مردم آمادگی و تحمل کافی ندارند. حضرت امام در جواب فرمودند: آقای بهاء الدینی همه چیز در اختیار من است، ولی خودم در اختیار خود نیستم.
بعد مرحوم آیت الله بهاء الدینی جملات امام را تفسیر می کنند: ما از این گفته امام دو مطلب را استفاده می کنیم، اینکه ایشان می گویند: همه چیز در اختیار من است، می فهماند که ایشان بر امور نفس مردم علاوه بر ولایت تشریعی و ولایت تکوینی دارند و اراده انسان بر اراده مردم و دیگر شؤون مسلط است، به طوریکه قلوب مردم در اختیار ایشان است و اما از اینکه فرمودند: من در اختیار خود نیستم، مقام فنای فی الله و عبودیت و زندگی محض ایشان را استفاده کردیم.
در جلسه ای دیگر به حضرت امام می گویند: آقا شما می خواهید با این قیام، نفوس مردم را به کمال برسانید؛ ولی نفوس مردم این آمادگی را ندارند. امام در جواب می گویند: من این حرکت را سر خود و دلخواه آغاز نکرده ام، بلکه به من گفته شده که این حرکت را آغاز کنم. (117)
... دعواهای ما، دعوایی نیست که برای خدا باشد... همه ما از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خداست ما برای مصالح اسلامی دعوا می کنیم... دعوا من و شما و همه کسانی که دعوا می کنند، همه برای خودشان است... (118)