طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

نویسنده : غلامحسن اسدی ملا محله ای

آیت الله سید اسدالله مدنی (شهادت 1360 ش)

روزی به حرم امام حسین علیه السلام رفتم و در آنجا با ناله و زاری از امام خواستم که جوابم را بدهد. پس از مدتی یک شب امام حسین علیه السلام را در خواب دیدم که بالای سرم آمد و دستی به سرم کشید و این جمله را فرمود: یا بنی أنت مقتول یعنی ای فرزندم کشته می شوی که فرمایش امام جواب دو سؤالی بود که همیشه در ذهنم بود که آیا واقعاً من سید هستم؟ و ثانیاً آیا شهادت نصیب من می شود؟

علامه سید محمد حسین طباطبائی (وفات 1360 ش)

در اوایل تحصیل که به نحو و صرف اشتغال داشتم علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این روی هر چه می خواندم نمی فهمیدم. پس از آن یک بار عنایت خدایی دامنگیرم شده، عوضم کرد. در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال حس نمودم؛ به طوری که از همان روز تا پایان تحصیل که تقریباً هیجده سال کشید هرگز نسبت به تعلیم و تفکر، احساس خستگی و دل سردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش کردم.
در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی به حداقل ضروری قناعت نموده، باقی را به مطالعه می پرداختم بسیار می شد که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه می گذراندم. (106)
وقتی کنار بارگاه مقدس امام امیر المؤمنین علیه السلام می رسد در دل چنین می کند:
یا علی! من برای ادامه تحصیل به محضر شما شرفیاب شده ام ولی نمی دانم چه روشی پیش گیرم. از شما می خواهم که در آنچه اصلاح است مرا راهنمایی کنید.
خطاب به یکی از شاگردانش می فرماید: آقا من هر روز مراقبتم قوی تر است، شب مشاهدات من، مکاشفات من زلال تر است، صاف تر است، هر چه روز مراقبت شدیدتر، شب مکاشفات زلال تر و صاف تر است. (107)
نیز خطاب به شاگردانش می فرماید:
ما کاری مهمتر از خود سازی نداریم. (108)
در تفسیر آیه 124 بقره: و اذابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماماً قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین.
علامه تعریف از امام می کند که: امام آن شخص هادی است که از نظر جنبه ملکوتی موجود است، آنها را رهبری می کند و مقام امامت یکنوع ولایت بر اعمال مردم است از نظر باطن که توأم با هدایت می باشد. مقربان کسانی هستند که هیچ گونه حجاب قلبی که ناشی از معصیت و جهل و تردید است، آنها را از خدا محجوب نمی دارد.
شهید مطهری می گوید: حضرت استاد علامه طباطبائی سالها از عمر خویش را صرف تحصیل و مطالعه و تدریس فلسفه کرده اند و از روی بصیرت به آراء و نظریات فلاسفه بزرگ اسلامی از قبیل فارابی و بو علی و شیخ اشراق و صدرالمتألهین و غیره همه احاطه دارند و روی عشق فطری و ذوق طبیعی افکار محققین فلاسفه اروپا را نیز بخوبی از نظر گذرانیده اند و در سنوات اخیر علاوه بر تدریسات فقهی و اصولی و تفسیری یگانه مدرس حکمت الهی در حوزه علمیه قم می باشند.
آیت الله جوادی آملی می گوید:
سیره زندگی علامه طباطبائی با قرآن آمیخته بود یعنی با قرآن زندگی می کرد او با قرآن می اندیشد، شاگرد خوب قرآن کریم بود، با قرآن معارف الهی را در می یافت، او با قرآن سخن می گفت، با قرآن چیزی می نوشت یعنی تمام شئون زندگی این عالم ربانی را چون شاگرد قرآن کریم بود، وحی خدا رهبری می کرد.

آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (شهادت 1360 ش)

سیدی در حالی که دو بچه اش را به همراه داشت از روستاهای بوشهر به شیراز آمده، در حوزه علمیه شیراز یکی از طلاب سراغ منزل آقای دستغیب را می گرفت.
لباسهایش روستایی بود و گیوه های ملکی به پا داشت به او گفته شد با آقا چکار دارید؟
اصرار کردند که برای چکار؟
در حالی که نگاه به یکی از بچه ها که صورتی زرد و جسمی نحیف داشت، کرده، پاسخ داد: بچه ام مریض شده بود. او را به بوشهر بردم جوابش کردند و گفتند: باید زود او را به شیراز برسانی من که پولی نداشتم تا خرج سفر و دوا و درمان کنم، سرگردان و درمانده شدم. در آن حال با حضرت مهدی (عج) متوسل شدم تا آقا مرا کمک کند و به مناجات با خدا مشغول شدم. ناگهان دریافتم که حضرت مهدی (عج) مرا پذیرفته و به من گفتند: ناراحت نباش به شیراز برو آنجا نماینده ما آقای دستغیب کمک می کند و کارت را اصلاح می نماید.
آن سید را به خانه آقای دستغیب بردند و چون آنجا رسیدند به محض ورود آن پیرمرد، آیت الله دستغیب با او احوالپرسی گرمی کرد و بدون آنکه حرفی زده شود یا خودش سؤال بکند، گفت: بچه ات را همراه آورده ای؟ حالش خوب است؟ غصه نخور، خودم تمام خرجش را به عهده می گیرم.(109)
گاهی به آقا می گفتند: آقا بیشتر مواظب خودتان باشید، می گفت: شهادت افتخار است، مگر شما حسودی تان می شود که من به مقامی برسم، افتخار نصیبم شود!
آقا معمولاً شبها در ساعت معینی از خواب بر می خواستند ولی شب جمعه پس از ساعتی استراحت ناگهان از خواب بیدار شدند. سرشان را در دستان می گیرند و مرتب لا حول و لا قوة الا بالله می گویند همسرش می گوید: آقا آب می خواهید؟ ناراحتی دارید؟ جوابی نمی شنود. اصرار می کند و آقا می گوید دیگر جز به اشاره سخن نمی گویم.
همسرش می گوید: آنگاه که خواست برای نماز جمعه خارج شود و اشاره کرد که من بعدها فهمیدم یعنی چه و آن دو اشاره، یکی به خود و دیگری به سوی آسمان بود یعنی که روز پرواز من به آسمان فرا رسیده است. آقا به طرف نماز جمعه حرکت کرد، ناگاه زنی فاسد العقیده که از گروه منافقین بود از در خانه ای به طرف آقا آمد، که در یک لحظه زمین و زمان کوچه پس کوچه های اطراف خانه، خانه آقا آتش شد! انفجاری نهیب رخ داد و پس از لحظه ای آقا غرق در خون شد و آیت نیک کردار حق، صد پاره به سوی دوست عروج کرد.
وقتی کفن آوردند کیسه ای کوچک به همراه کفن بود که معلوم نشد چیست یک هفته بعد از خاکسپاری آقا را چندین نفر خواب دیدند که آقا می گوید تکه گوشتهای من لا به لای دیوارها و اطراف است به من ملحق کنید هنگامی که آن ها را جمع کردند دریافتند آن کیسه برای این مقدار از بدن آقا بوده است.