فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

شیخ محمد حسین کاشف الغطا (وفات 1333 ش)

می فرماید: نخستین فردی که بذر تشیع را در سرزمین اسلام کاشت بنیانگذار اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود. دهها حدیث در کتابهای اهل سنت آمده است که در آن ها پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام و شیعیان او را رستگاران جهان آخرت یاد کرده است... اندیشه سعی از زمان پیامبر آغاز شد... شیعه در لغت به معنای پیرو است و به پیروان حضرت علی علیه السلام در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله، شیعیان علی علیه السلام می گفتند.
چکیده ای از پاسخ کاشف الغطا به کنگره: پیش از هر چیز بدانید که زبان عمل از زبان حرف برنده تر است هزاران کنگره از طرف آنان که پای بند به ارزشهای معنوی نیستند، بی اثر است. ای دولت، ایالات متحده و ای دولت انگلیس! آیا شما دارای چنین صفتهایی هستید؟ آیا شما برای معنویتها ارزشی قائلید؟ آیا جنایتهایی که شما در فلسطین کردید، شما را رو سیاه نکرد؟ مگر به آنها پول و اسلحه نمی دهید؟
شما و نهصد هزار عرب (فلسطینی 1945 میلادی) را بی خانمان، آواره بیابانها، زمین را بستر و آسمان را لحاف آنها نکردید؟ آنها در وطن خود عزیز بودند و شما کاری کردید که دل سنگ به حال آنها می سوزد.
آیا نرون (امپراتور روم و جنایتکار بزرگ تاریخ) به اندازه شما جنایت کرد؟ شگفتا که شما از مسلمانان و اعراب انتظار همکاری دارید و از آنها می خواهید که با شما همفکری و همکاری کنند. شما عرب را لگد مال می کنید.
اکنون شما از در دیگری وارد شده اید. امروز از ما می خواهید که با شما در کنگره ها بر سر یک میز بنشینیم و درباره ارزشهای معنوی به مذاکره بپردازیم شما بمب اتمی را برای چه ساخته اید؟ آیا تلاش در راه استثمار ملتها و به بند کشیدن آنها به خاطر دنیا پرستی و پول پرستی شما نیست؟ تمام برنامه های حتی شما آنهایی که به نام دین انجام می دهید به خاطر دنیا پرستی است...
اما فلسطین را ذبح کردید، اما با دست دولتهای عربی بلکه، بدست دولتهای اسلامی تا ذبح شرعی باشد به دست مسلمانان و رو به قبله تا برای شما و صهیونیستها خوردن آن حلال باشد چرا که اهل دین (؟) و در پی ارزشهای معنوی هستید! جز غذای پاک و حلال نمی خورید.
سوگند به همه مقدسات که اگر دولتهای عربی با هم متحد شوند، بر آمریکا، انگلیس و اسرائیل پیروز می شوند. شما شیطانها بهتر است دست از جنایتهای خود بردارید و فلسطین را به صاحبان اصلیش بسپارید.(90)

مرحوم آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی (وفات 1328 ش)

فرمود: خدایا تو شاهد باش که من به علمای اعلام در نجف اشرف و قم و مشهد و اصفهان و سایر بلاد نوشتم و بر آنان، حجت را تمام کردم، و در این ده شبانه روز هم اگر این مرتبه را بگویم، جمعاً سی مرتبه گفته ام، و برای اقشار مختلفه نیز اتمام حجت کردم که این (خطاب به رضا خان) چار وادار با من دشمنی و عناد ندارد، این با قرآن و اسلام مخالف است و چون من و امثال من را حامی و حافظ اسلام و قرآن می داند مخالفت می کند. اگر به او مهلت داده شود اسلام و قرآن را در این مملکت از ریشه خشک خواهد کرد.(91)
شیخ عارف آیت الله شاه آبادی به قول امام خمینی رحمه الله فرمودند:
شهادت به ولایت ولی الله تضمین در شهادت به رسالت می باشد. زیرا که ولایت، باطن رسالت است.(92)
هر وقت شاه گبر شد...!
نقل می کند در زمان رضا خان، زمانی قصد تعطیلی نماز جماعت مساجد را کردند. در مسجد جامع که ائمه جماعت متعددی داشت، هر یک از آن ها به دلیلی نیامدند.
یکی به مسافرت رفت، دیگری به اصطلاح مریض شد اما آیت الله شاه آبادی برای نماز عازم مسجد شدند. در راه مسجد، یکی از مریدهای آقا به ایشان می گوید: در مسجد قزاق ها ریخته اند. آقا می فرمایند: خب، قزاق ریخته باشند! وارد مسجد می شوند یکی از مأمورین دولت با لباس شخصی جلو می آید و به آقا می گوید: آقا مگر نمی دانید نماز تعطیل است؟ آقا در حالی که حتی سرشان را بلند نکرده بودند که او را نگاه کند، به او فرمودند: برو بگو گنده تر از تو بیاد گفت: من بزرگتر هستم.
آقا فرمودند: اگر با تو حرف بزنم، بعداً کس دیگری نیست که اعتراض کند؟ گفت: خیر فرمودند: اینجا کجاست؟ گفت: تهران فرمودند: به این جا که ایستاده ای و با تو صحبت می کنم کجاست؟ گفت: مسجد فرمودند: من کی هستم؟ گفت پیشنماز، فرمودند: مملکت چه مملکتی است؟ گفت: ایران فرمودند ایران دینش چیست؟ گفت اسلام فرمودند: شاه چه دینی دارد؟ چون نمی توانست بگوید مخالف قرآن و نماز و اسلام است گفت شاه مسلمان است.
ایشان فرمودند: هر وقت شاه گبر شد و اعلام کرد که من کافرم و یا یهودی و نصرانی هستم و بالای سر این مسجد ناقوس زدند. من که پیشنماز مسلمانان هستم می روم و در مسجد مسلمانان نماز می خوانم. ولی مادامی که این جا ناقوس نزدند و شاه هم اعلام گبریت و کفر نکرده من پیشنماز مسلمانان باید این جا نماز بخوانم.(93)

آیت الله ابوالقاسم کاشانی (وفات 1340 ش)

... احمد قوام باید بداند که در سرزمینی که مردم رنجدیده آن پس از سالها رنج و تعب، شانه از زیر بار دیکتاتوری بیرون کشیده اند، نباید رسماً اختناق افکار عقاید را اعلام و مردم را به اعدام جمعی تهدید نماید. من صریحاً می گویم که بر عموم برادران مسلمان لازم است در این راه جهاد اکبر، کمر همت بر بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند که تلاش آنها در بدست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است... (94)
بزرگی دولتها و قدرت آنها در احترام به قوانین است و همه باید در برابر عظمت آن زانو زده و فکر قانون شکنی را از خود بدور دارند و همواره در ادوار گذشته، خود ایشان (اشاره به نخست وزیر وقت دکتر مصدق) هم مؤید این نظر و معترف به این رویه بوده اند.
باید با مردم بود تا در آغوش قدرت و توانائی و پشتیبانی آنها به نتیجه اصلی مبارزه علیه استعمار و نجات مملکت توفیق حاصل آید.
خطاب به مصدق می گوید:
روزی که نماینده مجلس بودید با صدای بلند فریاد می زدید کسانی که می خواهند از قدرت غیر قانونی استفاده کنند یا نمایندگانی که کمک در تسلیم اختیارات قانونگزاری به یک فرد و یا دولتی می نمایند به حقوق عامه خیانت کرده اند.
آقای دکتر مصدق من و جناب عالی در راه موفقیت ملت ایران و نیل به آزادی طبقات محروم کشور و مبارزه بر علیه استعمار قدمهای بلند برداشته ایم و از کمک ملت ایران در این راه پرافتخار برخوردار گردیده ایم، انصاف اجازه نمی دهد که در این جهاد بزرگ با آن همه فداکاری که مردم ایران نموده اند به جای پاداش آنان، دست در حقوق و آزادی آنها نموده و قانون اساسی را که ضامن حیات و بقاء استقلال و ملیت آنهاست از اعتبار بیندازیم. شما مدعی هستید که از اختیارات، سوء استفاده نمی کنید ولی هستند کسانی که بعد از من و شما می آیند و از این قدرتهای غیرقانونی به ضرر جامعه ملت ایران و بر علیه مردم سوء استفاده خواهند نمود و آه نفرین مردم ایران تا دامنه قیامت بر دامان شما خواهد بود.
از امثال من و شما در چنین مرحله ای از عمر زیبنده نیست برخلاف عهدی که با خدای خود خلق خدا داریم رفتار نمائیم که موجب طعن و لعن آیندگان شویم...
تکیه گاه من خداوند بزرگ و حقیقت روح اسلام و تعالیم رسول اکرم صلی الله علیه و آله که مشروطیت ایران نیز با آن استوار می باشد و امر هم شوری بینهم از آن سرچشمه می گیرد.
من یقین دارم که با شما نصایح بی آلایش مرا خواهید پذیرفت و اگر بازگشت ننمائید و قصد تجاوز به حقوق عامه را به کنار ننهید، روزی بر آن تأسف خواهید خورد که پشیمانی سودی نخواهد داشت.(95)