فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (وفات 1304 ش)

حضرت آیت الله میرزا جواد آقا درباره دستورالعمل شیوه های تهذیب نفس و اصلاح اخلاق می فرماید:
شناخت نفس راه مطلوب برای خودسازی است برای این امر مهم باید به عالم عقلی رسید. تا انسان پای به این عالم نگذارد و از دنیاهای دیگر بیرون نرود معرفت نفس حاصل نمی شود.
از این رو در پی اتمام این معرفت، مرحوم مغفور (ملا حسینقلی همدانی) که خداوند بهترین جزای معلمان ما را به او بدهد می فرمود:
باید انسان مقدار زیادی از خوراک و غذایش را کم کند و از استراحت و خواب خود بکاهد تا جنبه حیوانیت در او کاسته شده، ابعاد روحانی بیشتری به دست آورد. میزان آن را چنین فرمود: انسان روز و شب بیش از دو مرتبه غذا نخورده و از خوراکیها در بین دو وعده استفاده نکند. هر وقت غذا می خورد باید مثلاً یک ساعت بعد از گرسنگی بخورد و آنقدر بخورد که تماماً سیر نشود و باز هم میل به غذا داشته باشد.
گوشت زیاد را ترک کند و در شب و روز هر دو وعده گوشت نخورد.
اگر بتواند روزهای سه روز هر ماه را ترک نکند.
شبانه روز شش ساعت بخوابد و البته در حفظ زبان و دوری از اهل غفلت کوشش بسیار کند. (88)

آیت الله سید محمد تقی خوانساری (وفات 1331 ش)

مرحوم آیت الله خوانساری نقل می کند، زمانی که بدست اشغال گران انگلیس اسیر شده و همراه اسراء به جزیره سنگاپور فرستاده شد، اسراء در زندان صحرایی قرار داده شدند و به آنها شکنجه داده می شد.
می فرماید: روزی همه به بیرون رفته بودند و من تنها بودم زندانبانان حیوانی وحشی را از آن دم بر درون زندان رها کردند. حیوان جستی زده و به سرعت به طرف من آمد. خیلی نزدیک شد اما کاری به من نداشت. به دم در رفت و دو مرتبه برگشت. چند دفعه این کار را انجام داد ولی کاری با من نکرد.(89)

سید محسن امین (وفات 1331 ش)

دانشمند بزرگ جبل عامل خدمت به انسانهای دردمند را وظیفه خویش می دانست. بیماری وحشتناکی که هوای زرد نامیده می شد و در یک روز تنها در روستای شقرا دوازده قربانی برجای نهاد. مردم نگران از سرایت بیماری، مردگان را رها کرده، از شستن، حمل و تدفین آنها خودداری می کردند، آیت الله سید محسن امین همراه چند نفر این وظیفه بزرگ را به عهده گرفته و می فرماید:
هنگامی که کسی می مرد، علی زین یا عمشا او را می شست. سپس من به خانه های مردم رفته، به آنان می گفتم: خارج شوید. آنها برون آمده، جنازه را حمل می کردند. من نیز پشت سر آنها می رفتم. بر جنازه نماز می گزاردیم و آن را به خاک سپرده راه آبادی پیش می گرفتیم؛ ولی هنوز به خانه نرسیده خبر جنازه دیگری می رسید، ما دیگر بار به نماز و تدفین می پرداختیم و بدین ترتیب همه روز ما در این کار می گذشت. روزی زنی تهیدست در گذشت هیچ کس حاضر نشد که زن در خانه اش شستشو داده شود. خرابه ای در آن نزدیکی بود گفتم او را در خرابه شستشو دهید، ولی همسایگان جلوگیری کردند سرانجام گفتم وی را درون ظرف بزرگی که شیره انگور می فشارند غسل دهند. اندکی بعد شستشو انجام یافت، ولی کسی نبود که جسد را به گورستان حمل کند در این لحظه چند مرد و زن دیدم و آنها را به برداشتن پیکر وا داشتم، سه سوی تابوت را به آنها سپردم و خود سمت چهارم را گرفتم. در راه به مردی بر خوردیم که به جای من زیر تابوت قرار گرفت. پس از اندکی تشیع حمل کنندگان جسد، از غفلت من سود جسته، تابوت را در گوشه ای بر زمین نهادند.