فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

شیخ عباس قمی (وفات 1319 ش)

او صاحب 62 کتاب است، که معروف آنها مفاتیح الجنان و منتهی الآمال و سفینة البحار است.
روزی دو بانوی محترم که ساکن بمبئی بودند حضور آن مرحوم می رسند و اظهار تمایل می کنند که هر ماه مبلغ 75 روپیه به ایشان تقدیم نمایند و ایشان از پذیرفتن آن خودداری کرده و در مقابل اعتراض یکی از فرزندان خود می گوید:
ساکت باش من همین مقداری را هم که الان خرج می کنم، نمی دانم فردای قیامت چگونه جواب خدا و امام زمان (عج) را بدهم در جواب این مقدار هم معطل هستم، چگونه بارم را سنگین تر کنم.(83)

آخوند ملا حبیب الله کاشانی (وفات 1340 ق)

در نصیحت نامه اش آمده است:
ای عزیز من هر چیز را میزانی در خور خودش مقرر است، که حقیقت آن به او سنجیده می شود و میزان تدین متدین مساوات است به این معنی که بندگان خدا را بدون فضیلت شرعیه بر یکدیگر ترجیح ندهد، و فضیلت شرعیه همان تقوی و ورع و گسستگی از دنیا و علم صفاوت و نقاوت است نه دولت و عزت و منصب، همانا این گونه مناصب در محل فنا و زوال است و منصب خدایی را انجام بقا و سعادت است.
پس ای عزیز اعتماد مکن به آن کس که دعوی دین کند و قلبش به اهل دنیا و منصب مایل باشد.
در پاسخ دوستی که پرسیده بود موجب آسودگی دنیا چیست؟ می نویسد: بدانکه آسودگی در دنیا بجز با ترک علایق دنیا ممکن نشود. نفس تعلق محنت است و شدت و مودت و سکراتش که شنیده ای لعل که کنایت از همین تعلقات باشد. پس اگر آسودگی خواهی قلب را به سلاسل و اغلال تعلقات اسیر مکن. مثل مرد دنیا که همیشگی از محنتش نالد، چون آن شخص است که خصیه خویش را محکم گرفته و فشار میداد و فریاد می کرد دیگریش گفت: دست بردار آسوده شوی. (84)
نمونه ای اشعار ملا حبیب الله کاشانی:
یک چند به شغل درس و تدریس - دست از همه کارها کشیدم
در مدرسه قیل و قال کردم - در مسأ گفتم و شنیدم
از گفتن درس و بحث طلاب - افسرده شدم، به جان رسیدم
زین گفت و شنود و قیل و قالم - راهی به وصال حق ندیدم
در جای دیگر گفت:
سحرگاهی به توفیق الهی - شنیدم ذکر هو از مرغ و ماهی
بگوشم شد ندا از عالم غیب - که ای سالک زمن خواه آنچه خواهی

میرزا کوچک خان جنگلی (شهادت 1300 ش)

میرزا کوچک خان در جواب نامه فرمانده قزاقخانه پاسخ می دهد.
وجدانم به من امر می کند در استخلاص مولد و موطنم که در کف قهاریت اجنبی است، کوشش کنم. شما می فرمایید نظام نظر به حق و باطل ندارد و مدعیان دولت را هر که و هر چه هست باید قلع و قمع نمود تا دارای منصب و مقام گردد بنده عرض می کنم. تاریخ عالم به ما اجازه می دهد هر دولتی که نتوانست مملکت را از سلطه اقتدار دشمنان خارجی نجات دهد، وظیفه امت است که برای خلاصی وطنش قیام کند اما کابینه حاضر می گوید: من بمحض استفاده شخصی باید مملکت را در بازار لندن به ثمن بخش بفروشم. در قانون اسلام مدون است که کفار وقتی به ممالک اسلامی مسلط شوند، مسلمین باید به مدافعه برخیزند، ولی دولت انگلیس فریاد می کشد که من اسلام نمی شناسم، باید دول ضعیف را کشته مقاصد مشؤوم خود سازم. (85)