طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

نویسنده : غلامحسن اسدی ملا محله ای

سید محمد کاظم یزدی (وفات 1337 ق)

نقل شده است که یکی از بزرگان حوزه قم روزی به اطاق خصوصی سید رفته و گوشه اطاق یک دیزی یعنی دیگ کوچک می بیند از ایشان سؤال می کند این چیست؟
سید جواب می دهند:
دیگ زمانی طلبگی من هست گذاشته ام این بالا، جلوی چشمم که خود را فراموش نکنم.
در آخرهای عمر خویش چهار نفر از علمای بزرگ را وصی خود قرار می دهد. تا موظف باشند که تمامی موجودی وجوهات شرعیه سهم امام علیه السلام سهم سادات و کفارات و مظالم را که هر کدام جداگانه در دفتری ضبط شده بود به مرجع تقلید بعدی تحویل دهند.
در همین جلسه یکی از نوادگانش عرض می کند! شما نواده های یتیم دارید که تحت سرپرستی شما هستند، خوب است چیزی برای آنها تعیین کنید، مرحوم سید با ضعف شدید فرمود:
احفاد من اگر متدین هستند خدا روزی آنها را می رساند و اگر نه چگونه مالی که از آن من نیست به آنان کمک کنم؟
مجاهد بیدار
زمانی که ایتالیا نیروهایش را برای اشغال کشور لیبی به حرکت در آورد و می رفت تا بخش عظیمی از ممالک اسلامی به اشغال بیگانگان در آید این مرجع عالی مقام، فتوای تاریخی و سرنوشت ساز خود را درباره وضعیت مسلمانان جهان صادر کرد، فتوای جهاد ایشان چنین بود:
بسم الله الرحمن الرحیم
در این ایام که دول اروپایی مانند ایتالیا به طرابلس غرب (لیبی) حمله نموده و از طرفی روسها شمال ایران را با قوای خود اشغال کرده اند و انگلیسیها نیز نیروهای خود را در جنوب ایران پیاده کرده اند و اسلام را در معرض خطر نابودی قرار داده اند، بر عموم مسلمین از عرب و ایرانی، واجب است که خود را برای عقب راندن کفار از ممالک اسلامی مهیا سازند و از بذل جان و مال در راه بیرون راندن نیروهای ایتالیایی از طرابلس غرب و اخراج قوای روسی و انگلیسی از ایران، هیچ فرو گذار نکنند، زیرا این عمل از مهمترین فرایض اسلامی است، تا به یاری خداوند دو مملکت اسلامی از تهاجم صلیبی ها محفوظ بماند.(81)
وقتی که ارتش انگلستان وارد عراق شد و با مقاومت مردم مسلمان عراق مواجه شدند، اهل نجف مقابله سختی می کردند. و زمانی که انگلیس بر عراق تسلط کامل یافت. در مقام انتقامجوئی از اهالی نجف اشرف برآمد،
در این رابطه حاکم انگلیس خدمت آیت اله سید محمد کاظم یزدی می رسد و عرض می کند: دولت از شما خواهش می کند که نجف را ترک گوئید و به کوفه بروید زیرا دولت می خواهد اهالی نجف را تأدیب نماید.
سید فرمودند: من به تنهائی خارج شوم یا با اهل بیتم؟
حاکم گفت: شما و اهل بیتتان آن مرحوم فرمود: اهل نجف بیتم هستند پس من خارج نمی شوم، بگذار آنچه به اهل بیت من می رسد به من هم برسد و به برکت این استقامت اهل نجف از شر انگلیس در امان ماندند. (82)
سران انگلیس او را با پول می آزمایند!
سید: با کمال وقار پول آن انگلیسی را پس زده و با عزمی راسخ گفت که هنوز موقع آن نرسیده است، تا آن جا که انگلیسی می گوید:
من اطمینان حاصل کردم که با او نمی توان صحبت پول کرد و مقام عالی او قابل خرید و فروش نیست و بسیار خوشوقت است که در این باب با او صحبت نکنیم.

شیخ عباس قمی (وفات 1319 ش)

او صاحب 62 کتاب است، که معروف آنها مفاتیح الجنان و منتهی الآمال و سفینة البحار است.
روزی دو بانوی محترم که ساکن بمبئی بودند حضور آن مرحوم می رسند و اظهار تمایل می کنند که هر ماه مبلغ 75 روپیه به ایشان تقدیم نمایند و ایشان از پذیرفتن آن خودداری کرده و در مقابل اعتراض یکی از فرزندان خود می گوید:
ساکت باش من همین مقداری را هم که الان خرج می کنم، نمی دانم فردای قیامت چگونه جواب خدا و امام زمان (عج) را بدهم در جواب این مقدار هم معطل هستم، چگونه بارم را سنگین تر کنم.(83)

آخوند ملا حبیب الله کاشانی (وفات 1340 ق)

در نصیحت نامه اش آمده است:
ای عزیز من هر چیز را میزانی در خور خودش مقرر است، که حقیقت آن به او سنجیده می شود و میزان تدین متدین مساوات است به این معنی که بندگان خدا را بدون فضیلت شرعیه بر یکدیگر ترجیح ندهد، و فضیلت شرعیه همان تقوی و ورع و گسستگی از دنیا و علم صفاوت و نقاوت است نه دولت و عزت و منصب، همانا این گونه مناصب در محل فنا و زوال است و منصب خدایی را انجام بقا و سعادت است.
پس ای عزیز اعتماد مکن به آن کس که دعوی دین کند و قلبش به اهل دنیا و منصب مایل باشد.
در پاسخ دوستی که پرسیده بود موجب آسودگی دنیا چیست؟ می نویسد: بدانکه آسودگی در دنیا بجز با ترک علایق دنیا ممکن نشود. نفس تعلق محنت است و شدت و مودت و سکراتش که شنیده ای لعل که کنایت از همین تعلقات باشد. پس اگر آسودگی خواهی قلب را به سلاسل و اغلال تعلقات اسیر مکن. مثل مرد دنیا که همیشگی از محنتش نالد، چون آن شخص است که خصیه خویش را محکم گرفته و فشار میداد و فریاد می کرد دیگریش گفت: دست بردار آسوده شوی. (84)
نمونه ای اشعار ملا حبیب الله کاشانی:
یک چند به شغل درس و تدریس - دست از همه کارها کشیدم
در مدرسه قیل و قال کردم - در مسأ گفتم و شنیدم
از گفتن درس و بحث طلاب - افسرده شدم، به جان رسیدم
زین گفت و شنود و قیل و قالم - راهی به وصال حق ندیدم
در جای دیگر گفت:
سحرگاهی به توفیق الهی - شنیدم ذکر هو از مرغ و ماهی
بگوشم شد ندا از عالم غیب - که ای سالک زمن خواه آنچه خواهی