طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

نویسنده : غلامحسن اسدی ملا محله ای

شیخ فضل الله نوری: وفات (1327 ق)

به مرحوم شیخ فضل الله پیشنهاد شد که اجازه بدهید پرچم هلند را که کشور بی طرفی است بر بام خانه نصب کنیم تا در امان باشیم، شیخ با تبسمی استهزاء گونه فرمودند: باید پرچم ما را روی سفارتخانه بیگانه نصب کنند. چطور ممکن است که صاحب شریعت به من که مبلغ احکام هستم اجازه فرماید: پناهنده به خارج از شریعت شوم.(72)
بعد فرمود: آیا رواست که من پس از هفتاد سال که محاسنم را برای اسلام سفید کرده ام حالا بیایم زیر پرچم بیگانه بروم.
دست حق در دست می آمد روان بر پای دار - تا بلند، آوازه سازد بعد از این آوای دار
آن که در آیینه اندیشه می بیند خدای - کی کند اندیشه از رنج توانفرسای دار(73)
نظر امام خمینی؛ درباره آیت الله شیخ فصل الله نوری:
لکن راجع به همین مشروط و این که مرحوم شیخ فضل الله رحمه الله ایستاد که مشروط باید مشروعه باشد باید قوانین موافق اسلام باشد، در همان وقت که ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود، مخالفین، خارجیها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می دیدند، کاری کردند در ایران که شیخ فضل الله مجاهد مجتهد دارای مقامات عالیه را، یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی نما او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار کشیدند. (74)

آخوند خراسانی (وفات 1329 ق)

تنها خوراک من فکر بودم. ولی قانع نبودم. هیچ گاه نشد که گلایه کنم. شش ساعت بیشتر نمی خوابیدم. شبها بیدار بودم با ستارگان دوست شده بودم. خواب با شکم خالی بسیار مشکل است. (75)
دستگیری نیازمندان: یکی از سخنرانان مذهبی کربلا که از مخالفان مشروطه بود و همه جا علیه آخوند صحبت می کرد، به علت بدهی تصمیم گرفت خانه اش را بفروشد. مشتری خرید خانه را مشروط به امضاء و اجازه آخوند قرار داد. گر چه روی دیدن آخوند را نداشت اما شرمنده و ناچار نزد آخوند رفت و از او خواست تا به این معامله راضی شود. آخوند چند کیسه لیره به او داد و گفت: شما جزو علمایید، من راضی نیستم که در گرفتاری باشید. با این پول، بدهی خود را بدهید و خانه را بفروشید. هر گاه به مشکلی برخوردید نزد من بیایید. واعظ کربلا از رفتار آخوند متنبه گشت و از آن پس، از مریدان او شد.(76)
نامه آخوند خراسانی به محمد علی شاه:
... از بدو سلطنت قاجار چه صدمات فوق الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالک شیعه از حسن کفایت آنان به دست کفار افتاد و قفقاز، شیروانات، بلاد ترکمان و بحر خزر، هرات، افغانستان، بلوچستان، بحرین، مسقط و غالب جزایر خلیج فارس و عراق عرب و ترکستان، تمام از ایران مجزا شد. دو ثلث تمام از ایران رفت و این یک مثلث باقی مانده را هم به انحاء مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهی مبالغ هنگفت قرض کرده و در ممالک کفر خرج نمودند و مملکت شیعه را به رهن کفار دادند. گاهی به دادن امتیازات منحوسه، ثروت شیعیان را به مشرکین سپردند.
گاهی خزائین مدفونه ایران را به ثمن بخس (مبلغ ناچیز) به دشمنان دین سپردند. یکصد کرور، بیشتر خزینه سلطنت که از عهد صفویه و نادر شاه و زندیه ذخیره بیت المال مسلمین بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمین را که به یغما می بردند، یک پولش را خرج اصلاح مملکت، سد باب احتیاج رعیت ننمودند. به حدی شیرازه ملک و ملت را گسیختند که اجانب علناً مملکت را مورد تقسیم خود قرار داده.
ای منکر دین! ای گمراه؛ پدرت دستور (مشروطه) را صادر کرد. اما از روزی که تو به سلطنت نشستی همه وعده های مشروطه را زیر پا نهادی. شنیدم شخصی از سوی تو به نجف فرستاده شده تا ما را با پول بخرد. و حال اینکه نمی دانی، قیمت سعادت مردم بیشتر از پول توست... تو دشمن دین و خائن به این مملکت هستی. من بزودی به ایران می آیم و اعلان جهاد می کنم.

شیخ محمد خیابانی (شهادت 1338 ق)

از روحانیون آزادیخواه تبریز متولد 1397 هجری قمری و در سال 1338 هجری قمری به شهادت رسیده است. وی در جنگ با بین الملل اول، در برابر فشار روسهای تزاری ایستادگی کرد. و پس از جنگ مذکور، چون وضع حکومت خوب نبود با حکومت مزبور مخالفت نمود. و در عین حال از نفوذ کمونیسم جلوگیری می کرد.(77)
کلام شیخ محمد خیابانی بسیار عارفانه و عاشقانه است.
می فرماید: مرگ شرافتمندانه بهتر از حیات بیشرفانه است.
جوانان! امیدهای آتیه وطن! بدانید که همواره افتخارات حقیقی در میانه جانفشهانیهاست. شرافت واقعی نصیب آن کسی است که برای راحتی دیگران جان نثار کرده، در میدان مبارزه حیات اجتماعی، پشت به حملات روزگار نشان نداده و مغلوب مصائب طاقت فرسا نگردد. (78)