فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

سید ابوالحسن اصفهانی (وفات 1325 ش)

یکی از صفات برجسته ایشان صبر و بردباری حیرت انگیز او است، از شهید حاج آقای مصطفی خمینی نقل است که گفته بودند! من کسی را صبورتر از مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نمی شناسم! زیرا که آن مرجع عالیقدر در اوج مبارزاتش علیه سیاست انگلستان در یک روز پرهمهمه به نماز می ایستد و در پشت سر او پسرش مرحوم سید حسن شهید می ایستد و پشت سر آنها هزاران تن از مسلمانان نماز می ایستند در رکعت دوم نماز در حال سجده بودند که ناگهان فریادی بلند شد. سید حسن فرزند آقا را کشتند و بلافاصله صفهای نماز از هم پاشید ولی آن مرجع بزرگ همچنان نمازش را ادامه داد و آن را به پایان رسانید و آنگاه سر برگردانید. و با منظره هولناکی روبرو شد و او دید سر فرزند دلبندش را خائنی به نام علی اردهالی گوش تا گوش بریده است فقط سه بار فرمودند لا اله الا الله و بالاتر اینکه قاتل پسرش را هم عفو نمودند. (69)
سفیر انگلیس به ملاقات آن مرجع با اصرار زیاد می رسد بعد اظهار می دارد که حکومت بریتانیا سلام و تحیات فراوان خود و ملت خود را به ساحت مقدس آن حضرت تقدیم می کند و معروض می دارد دولت انگلستان در جنگ جهانی دوم نذر نمود. چنانکه جرمت (آلمان) را در جنگ شکست داد مبلغی را به شکرانه این پیروزی بر معابد و همچنین به رهبران دینی بزرگ جهان تقدیم نماید اکنون که بریتانیا پیروزی مورد نظر خود رسید در صدد وفاء به نذر خود برآمده است بعد از پایان صحبت سفیر، آن مرجع بزرگ لحظه ای درنگ فرمودند: مانعی ندارد علمای حاضر در مجلس از موافقت غیر منتظره سید در شگفت شدند.
سفیر بسیار خوشحال شد فوراً چکی به مبلغ یکصد هزار دینار عراقی برابر با دو میلیون تومان صادر کرده به سید تقدیم کرد اما سید پس از دریافت چک و اطلاع از مبلغ مندرج در آن فوراً کاغذ کوچکی را که در مقابلش بود برداشته و مبلغ صد هزار دینار عراقی را حواله نمود. و ضمیمه چک تقدیمی دولت انگلستان کرد که جمعاً چهار میلیون تومان شد.
آنگاه فرمود: به اطلاع من رسیده که در این جنگ اکثر لشگریان بریتانیا از مسلمین هند بوده اند که همه شان در جریان آن کشته شده اند و از آنان جز یک مشت زن و بچه بی سرپرست و آواره چیزی باقی نمانده است من به حکم مسئولیت اسلامی بر خود وظیفه می دانم که این ستم دیدگان بی گناه را هرگز فراموش نکنم و این مبلغ را در میان آنان تقسیم می کنیم.

حاج آقا حسین قمی (وفات 1325 ق)

اهالی مشهد از علامه متقی میرزا محمد تقی شیرازی در خواست عالمی با تقوا و مجتهدی دانا و توانا نمودند. حضرتش صاحب عنوان مرحوم آبت الله قمی را به آن ارض مقدس گسیل فرمود.
آن مرجع بزرگ به وظیفه تدریس، اقامه جماعت، زعامت حوزه علمیه خراسان و رهبری مردم مشغول می شوند. چند سال بعد اقدامات خلاف شرع و خلاف اصول آزادی رضا خان که در سطح کشور اجرا می شود. آن مرجع مجاهد بر علیه ظلم رضا خانی مبارزه یک تنه می نمود رضا خان علاوه بر تبعید و آزارش او را شکنجه روحی می داد اما او مصمم و استوار بود و روح بلندی داشت که خود را پیروز می یافت.
رضا شاه یکی از صاحب منصبان بانکی را با چک سفید امضاء شده به حضور آقا فرستاد تا ایشان هر چه می خواهند بنویسند:
آقا فرمودند: من پول دولت را نمی خواهم.
به ایشان عرض شد که اطلاع داریم شما پولی ندارید مدتی هم در محاصره هستید و به جائی دست رسی ندارید لذا هر چه پول بخواهید به شما خواهیم داد، ولی در جواب فرمودند: من رعیت امام زمانم تا بحال مخارج مرا امام زمان (عج) مرحمت کرده اند بعد از این هم مرا فراموش نخواهند کرد. اما زمان از طریق غیر طبیعی هم می تواند نوکرهای خود را اداره کند.
جالب است بدانید که بر حسب اظهار همین ریاست کلانتری چون برای انجام این کار بسیار وحشت داشته است وجه مذکور را کف پای خود گذاشته، جوراب را به پا کرده و چکمه نظامی روی آن می پوشد و به قصد دیدار آقا به باغی که آقا در محاصره بود می رود و بیان می کند وحشت داشتم که هنگام ورود شاید مرا هم جستجو کنند. به هر حال وجه مذکور را بدست مرحوم آیت الله قمی می دهد.
آن مرجع عالیقدر می فرماید: من مطمئن بودم امام زمان (عج) در چنین موقعیتی خاص رعیت خود را تنها نخواهد گذاشت.(70)
به فرموده امام علیه السلام: در قیامت نزدیکترین شما به من کسی خواهد بود که بیش از همه راستگو باشد، امانت را بهتر حفظ کند و تحویل دهد و به پیمان خود وفادارتر از همه بوده و از نظر اخلاق هم از همه بهتر باشد.(71)
مرحوم حاج آقا حسین قمی در ماجرای کشف حجاب فرمود:
اسلام امروز فدایی می خواهد و من حاضرم فدا شوم و نیز فرمود:
من قصد اقدام دارم، خود را موظف می دانم که اقدام کنم و چنانچه برای جلوگیری از کشف حجاب اجباری، ده هزار نفر که یکی از آنها من باشم کشته شود، جایز است.
صحیفه حوزه ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی 17/10/80

شیخ فضل الله نوری: وفات (1327 ق)

به مرحوم شیخ فضل الله پیشنهاد شد که اجازه بدهید پرچم هلند را که کشور بی طرفی است بر بام خانه نصب کنیم تا در امان باشیم، شیخ با تبسمی استهزاء گونه فرمودند: باید پرچم ما را روی سفارتخانه بیگانه نصب کنند. چطور ممکن است که صاحب شریعت به من که مبلغ احکام هستم اجازه فرماید: پناهنده به خارج از شریعت شوم.(72)
بعد فرمود: آیا رواست که من پس از هفتاد سال که محاسنم را برای اسلام سفید کرده ام حالا بیایم زیر پرچم بیگانه بروم.
دست حق در دست می آمد روان بر پای دار - تا بلند، آوازه سازد بعد از این آوای دار
آن که در آیینه اندیشه می بیند خدای - کی کند اندیشه از رنج توانفرسای دار(73)
نظر امام خمینی؛ درباره آیت الله شیخ فصل الله نوری:
لکن راجع به همین مشروط و این که مرحوم شیخ فضل الله رحمه الله ایستاد که مشروط باید مشروعه باشد باید قوانین موافق اسلام باشد، در همان وقت که ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود، مخالفین، خارجیها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می دیدند، کاری کردند در ایران که شیخ فضل الله مجاهد مجتهد دارای مقامات عالیه را، یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی نما او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار کشیدند. (74)