طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

نویسنده : غلامحسن اسدی ملا محله ای

ملا مهدی نراقی (وفات 1209 ق)

در میان دانشمندان علم اخلاق، نراقی نخستین شخصی است که به این موضوع اساسی توجه خاصی نشان داده و دیگران نیز از وی الگو گرفته اند او در بخشی از این بحث مهم چنین می نویسد: براستی بدن انسان مادی و فناپذیر، ولی روح او جاودانی است به همین خاطر اگر این روح با اخلاق خوب آراسته گردد، در سعادت ابدی از نعمتهای الهی بهره مند می شود و اگر خود را آلوده به پلیدیها کرد در عذاب همیشگی غوطه ور خواهد شد.(55)
ملا مهدی در جای دیگر بیان می کند:
آگاه به احوال روزگار می داند، آداب درس خواندن و درس دادن در میان مردم غریب مانده و افراد خبره برآنند. روزگار و مردم اش فاسد شده اند و کسانی بر مسند تدریس تکیه زده اند که دانش شان اندک و نادانی شان بیشتر است. جایگاه دانش و دانشمند سقوط کرده و آداب دانش آموزی در میان جویندگان از میان رفته است.(56)

ملا احمد نراقی:

شکی نیست که حصول ملکه اجتهاد و فهم آیات و اخبار و کلمات علمای ابرار، موقوف است به تکمیل قوه نظریه و تشحیذ ذهن می گردد. پس تأمل در این امور از ابتداء از برای طالب فی الجمله مطلوب و سعی در آن ها مرغوب است و بسا باشد که لازم باشد. بلکه مقصود آن است که در این امور به قدر ضرورت اکتفا کند. پس اگر تا ممکن باشد تشحیذ ذهن مطلوب و تقویت قوه نظر مستحسن باشد باید آدمی همه عمر خود را صرف آن کند.(57)
مرحوم ملا احمد نراقی
معلم در تعلیم قصد تقرب به خدا داشته باشد و غرض او از درس گفتن جاه و ریاست و بزرگی و شهرت و مقصودش مجمع آرایی و منظورش خودنمایی نباشد یا طمع وظیفه سلطان یا مال دیگران او را به تعلیم وا نداشته باشد. بلکه منظور او به غیر از ارشاد و احیای دل های مرده و رسیدن به ثواب های پروردگار چیزی نباشد.(58)
او می گوید: از همراهی و همنشینی جاهلان و فرومایگان بپرهیز و از همنشینی کسانی که دائماً در پی نام و نانند بگریز که دلت را سیاه می کند... بر تو باد به قناعت و کفاف و دوری از اسراف که قناعت، گنجی پایان ناپذیر است.(59)

سید بحرالعلوم (وفات 1212 ق)

شعر عربی را در رثای سالار شهیدان علیه السلام سروده که ما به معانی اش می پردازیم.
این چه حادثه بزرگی است که از بزرگی آن کوه و بیابان متزلزل شده است.
این ناله ها از چه بلند است! گویا ناله ها از سوز قلبها زبانه می کشند.
چه شده است که چشمه های اشک دیده ها جاری است و جویباری از آن ها
بر روی بهوش اند و مست نیستند. (60)
روزی مرحوم علامه بحرالعلوم وارد حرم مطهر امام امیر مؤمنان علیه السلام شد و سپس این شعر را زمزمه کرد:
چه خوش است صوت قرآن - زتو دلربا شنیدن
به رخت نظاره کردن - سخن خدا شنیدن
پس تز آن از بحرالعلوم سبب خواندن این شعر را پرسیدند و فرمود: وقتی وارد حرم حضرت علی علیه السلام شدم دیدم مولایم حضرت حجة بن الحسن (عج) در بالای سر به آواز بلند قرآن تلاوت می کند. وقتی صدای آن بزرگوار را شنیدم این شعر را خواندم. (61)
فقیه عالم بزرگ صاحب مفتاح الکرامة شبی از شبها در خانه خویش مشغول شام خوردن بوده است. کسی در خانه او را می کوبد سید می شناسد که کوبنده در خادم استادش علامه بحرالعلوم است بشتاب می رود و در را باز می کند. خادم می گوید: شام بحرالعلوم را نزد او گذاشته اند او نمی خورد و منتظر شماست. سید جواد عاملی به تعجیل به خانه بحرالعلوم می رود. همینکه وارد می شود چشم بحرالعلوم به او می افتد فریاد می زند:
آیا از خدا نمی ترسی؟ آیا خدا را مراقب خود و اعمال خود نمی دانی، از خدا شرم نمی کنی؟
آقا! چه روی داده است؟
می خواستی چه روی بدهد؟ مردی در همسایگی تو زندگی می کند بی بضاعت، او تاکنون هر شبانه روز مقداری خرمای زاهدی از بقال محل نسیه می گرفت و با عیال خود، با آن خرما، گذران می کرد. و جز این تمکینی نداشت. حالا یک هفته است که خانواده او جز خرما چیزی نخورده اند. امروز مرد به بقال رجوع می کند تا از همان خرما برای خوراک شب خود و خانواده اش بگیرد، بقال می گوید: قرض تو زیاد شده است. مرد گرسنه و بی شام. با این وضع تو سرگرم شام خوردن بودی؟ در حالی که این مرد همسایه تو است و تو او را می شناسی، فلانی است.
آقا! والله از حال او اطلاع نداشتم.
بحرالعلوم می گوید:
اطلاع نداشتی؟ چرا اطلاع نداشتی؟ همه خشم من از همینجاست. چرا از حال برادران و همسایگانت بیخبر بمانی و از حال و روزگار آنان جویا نشوی و آگاه نگردی؟ سید جواد! اگر از حال این مرد بینوا مطلع بودی و اینگونه با خیال راحت، خود را به خوردن شام مشغول شده بودی، یهودی بودی، بلکه کافر بودی، دیگر تو را مسلمان به حساب نمی آوردم.(62)