طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

نویسنده : غلامحسن اسدی ملا محله ای

شهید ثانی (شهادت 966 ق)

باید دانست که آموختن مسائلی که در کتب فقهی آمده است در نزد خدا فقه نیست. فقه در نزد خداوند، درک جلال و عظمت خدا است و این علم است که خوف و هیبت خدا را در دل انسان حاضر می کند، و شخص را اهل خشوع و تقوی می سازد.(43)

شیخ بهائی (وفات 1030 ق)

همکاری مجتهدان شیعه با پادشاهان صفوی فقط و فقط برای ترویج دین بود.
امام خمینی رحمه الله در این باره می فرماید:
یک طایفه از علماء، اینها گذشت کرده اند از یک مقاماتی و متصل شده اند به سلاطین، لیکن برای ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامی، (با سلاطین) ترویج مذهب حق، اینها متصل شده اند به یک سلاطین و این سلاطین را وادار کرده اند، خواهی نخواهی برای ترویج مذهب تشیع.
اینها آخوند درباری نبودند. این اشتباهی است که بعضی نویسندگان ما می کنند... اینها اغراض سیاسی داشتند. اغراض دینی داشتند. نباید تا یکی کس به گوشش خورد که مثلا علامه مجلسی محقق ثانی شیخ بهائی (رضوان الله علیهم) با اینها روابط داشتند و می رفتند سراغ اینها، همراهیشان می کردند، خیال کند که اینها مانده بودند برای جاه...
آنها گذشت کردند، گذشت. یک مجاهده نفسانی کرده اند برای اینکه مذهب را به وسیله آنها، به دست آنها ترویج کنند.(44)
نوشته اند: زمانی شیخ بهائی به همراه گروهی از شاگردانش برای خواندن فاتحه به قبرستان رفت، بر سر قبرها می نشست و فاتحه ای نثار گذشتگان می کرد، تا اینکه به قبر بابا رکن الدین(45) رسید. آوایی شنید که سخت او را تکان داد. از شاگردانش پرسید: شنیدید چه گفت؟ گفتند: نه، شیخ بعد از آن، حال دیگری داشت همواره در حال دعا و گریه و زاری بود. گرچه او هیچ گاه از عبادت غافل نبود ولی اکنون بیش از پیش به مناجات و دعا اهمیت می داد. مدتی بعد یکی از شاگردانش از او پرسیدند آن روز چه شنیدی؟ او گفت: به من گفتند آماده مرگ باشم.(46)

ملاصدرا (وفات 1050 ق)

با گمنامی و شکسته حالی به گوشه ای خزیدم. دل از آرزوها بریدم و با خاطری شکسته به ادای واجبات کمر بستم و کوتاهیهای گذشته را در برابر خدای بزرگ به تلافی برخاستم. نه درسی گفتم و نه کتابی تألیف نمودم زیرا اظهار نظر و تعریف در علوم و فنون و القای درس و رفع اشکال و شبهات و...
نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانی و اختلال، پایداری اوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالی که گوش می شنود و چشم می بیند چگونه چنین فراغتی ممکن است...
ناچار از آمیزش و همراهی با مردم دل کندم و از انس با آنان مأیوس گشتم تا آنجا که دشمنی روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بی اعتنا شدم. آنگاه روی فطرت به سوی سبب ساز حقیقی نموده، با تمام وجود در بارگاه قدسش به تضرع و زاری برخاستم و مدتی طولانی بر این حال گذراندم.(47)
صدرالمتألهین در طی نامه ای از کهک قم به استادش مرحوم میر داماد وضع روحی خود را چنین ترسیم می کند:
و اما احوال فقیر بر حسب معیشت روزگار و اوضاع دنیا به موجبی است که اگر خالی از صعوبتی و شدتی نیست... اما بحمدالله که ایمان به سلامت است و در اشراقات علمیه و افاضات قدسیه و ارادت الهیه... خللی واقع نگشته... از حرمان ملازمت کثیر السعادة بی نهایت متحسر و محزون است. روی طالع سیاه که قریب هفت هشت سال است که از ملازمت استاد الاماجد و رئیس محروم مانده ام و به هیچ روی ملازمت آن مفخر اهل دانش و بینش میسر نمی شود... به واسطه کثرت وحشت از صحبت مردم وقت و ملازمت خلوات و مداومت بر افکار و اذکار بسی از معانی لطیفه و مسائل شریفه مکشوف خاطر علیل و ذهن کلیل گشته...(48)
صدرالمتألهین در کتاب اسفار چنین می گوید: حاشا که احکام و مقررات بر حق و تابناک شرعی با معارف بدیهی و یقینی عقلانی، ناهماهنگ باشد و نابود باد فلسفه و حکمتی که قواعد و یافته هایش مطابق با کتاب الهی و سنت نبوی نباشد.(49)