فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

مقدس اردبیلی (وفات 933 ق)

یکی از شاگردان مرحوم مقدس اردبیلی که فردی دانشمند و پارسا بود می گوید:
من در مدرسه ای که حجره های آن در صحن مطهر امیر مؤمنان علی علیه السلام قرار داشت، سکونت کرده، به فرا گرفتن علم اشتغال داشتم.
در یکی از شبهای تاریک پس از آنکه از مطالعه فارغ شدم از حجره برون آمدم و به اطراف نگاه می کردم که ناگهان دیدم مردی با سرعت به طرف قبه مبارک می رود. با خود گفتم شاید این مرد می خواهد به حرم دستبرد بزند و قندیلهای حرم مطهر را به یغما ببرد! به ناچار به طوری که او متوجه نشود. تعقیبش کردم دیدم به طرف در حرم مبارک رفت و اندکی توقف کرد. بلافاصله قفل در گشوده شد و بر زمین افتاد و در باز شد و او وارد گردید و بعد در دوم و سوم نیز به همان صورت باز شد. دیدم آن مرد به کنار مرقد مطهر مشرف شد، سلام عرض کرد و از جانب قبر مطهر پاسخ داده شد. من صدایش را شناختم و متوجه شدم با امام علیه السلام درباره کسی یکی از مسائل علمی گفتگو می کند، پس از آنکه پاسخ خود را شنید از آنجا بیرون آمد. من هم در تعقیب او حرکت کردم. وقتی به دروازه شهر رسید، هوا روشن شده بود. پس از آنکه از دروازه خارج شد با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: ای مولا ما، من از آغاز تا انجام کار همراه شما بودم، اینک بفرمایید آن دو بزرگ که با آنها درباره مسائل علمی صحبت می کردید چه کسانی بودند؟ مقدس وقتی این درخواست را شنید، پس از آن که تعهدات لازم را گرفت که تا موقع حیاتش به کسی اطلاع ندهم، فرمود: ای فرزند من! بسیاری از اوقات مسائل مختلفی برای من گنگ و مبهم می ماند، پس در هنگام شب به مرقد مطهر امیر مؤمنان علیه السلام می روم و مسأله را برای حضرت مطرح و جوابش را دریافت می کنم. امشب نیز بر طبق معمول به حضور انور شرفیاب شدم و حضرت مرا به صاحب الزمان (عج) حواله کرد و فرمود:
فرزندم مهدی (عج) در مسجد کوفه است، به حضورش برس و پاسخ مسائل خود را از آن استدعا کن. آن آقایی را که در مسجد کوفه دیدی حضرت مهدی (عج) بود.(42)

شهید ثانی (شهادت 966 ق)

باید دانست که آموختن مسائلی که در کتب فقهی آمده است در نزد خدا فقه نیست. فقه در نزد خداوند، درک جلال و عظمت خدا است و این علم است که خوف و هیبت خدا را در دل انسان حاضر می کند، و شخص را اهل خشوع و تقوی می سازد.(43)

شیخ بهائی (وفات 1030 ق)

همکاری مجتهدان شیعه با پادشاهان صفوی فقط و فقط برای ترویج دین بود.
امام خمینی رحمه الله در این باره می فرماید:
یک طایفه از علماء، اینها گذشت کرده اند از یک مقاماتی و متصل شده اند به سلاطین، لیکن برای ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامی، (با سلاطین) ترویج مذهب حق، اینها متصل شده اند به یک سلاطین و این سلاطین را وادار کرده اند، خواهی نخواهی برای ترویج مذهب تشیع.
اینها آخوند درباری نبودند. این اشتباهی است که بعضی نویسندگان ما می کنند... اینها اغراض سیاسی داشتند. اغراض دینی داشتند. نباید تا یکی کس به گوشش خورد که مثلا علامه مجلسی محقق ثانی شیخ بهائی (رضوان الله علیهم) با اینها روابط داشتند و می رفتند سراغ اینها، همراهیشان می کردند، خیال کند که اینها مانده بودند برای جاه...
آنها گذشت کردند، گذشت. یک مجاهده نفسانی کرده اند برای اینکه مذهب را به وسیله آنها، به دست آنها ترویج کنند.(44)
نوشته اند: زمانی شیخ بهائی به همراه گروهی از شاگردانش برای خواندن فاتحه به قبرستان رفت، بر سر قبرها می نشست و فاتحه ای نثار گذشتگان می کرد، تا اینکه به قبر بابا رکن الدین(45) رسید. آوایی شنید که سخت او را تکان داد. از شاگردانش پرسید: شنیدید چه گفت؟ گفتند: نه، شیخ بعد از آن، حال دیگری داشت همواره در حال دعا و گریه و زاری بود. گرچه او هیچ گاه از عبادت غافل نبود ولی اکنون بیش از پیش به مناجات و دعا اهمیت می داد. مدتی بعد یکی از شاگردانش از او پرسیدند آن روز چه شنیدی؟ او گفت: به من گفتند آماده مرگ باشم.(46)