طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

نویسنده : غلامحسن اسدی ملا محله ای

سید بن طاووس (وفات 664)

فقیه پاک رأی حله در کتاب مهج الدعوات خاطره ای از سفر به سامراء را چنین بازگو می کند:
در شب چهارشنبه سیزدهم ذیقعده سال 638 در سامرا بودم. سحرگاهان صدای آخرین پیشوای معصوم حضرت قائم علیه السلام را شنیدم که برای دوستانش دعا می کرد و می گفت:
پروردگارا! آنها را در روزگار سرفرازی، سلطنت، چیرگی، و دولت ما به زندگی باز گردان.(39)
او سحری دیگر در سرداب سامرا صدای مولایش را آشکارا شنید که برای پیروانش دعا می کرد و پروردگار خود را چنین می خواند:
پروردگارا! شیعیان از پرتو نور ما و باقیمانده گل وجود ما آفریده شده اند و گناهان فراوانی به پشتگرمی دوستی و ولایت ما انجام داده اند. پس گر گناهانشان میان تو و آنها فاصله ای پدید آورده میان آنها را اصلاح کن و گناهانشان را از خمس ما جبران فرما. پروردگارا! آنها را از آتش دور کرده، در بهشت جای ده و همراه دشمنان ما در خشم و عذاب خویش نیفکن.(40)

شیخ شهاب الدین سهروردی (وفات 590 - 581 ق)

جهان هیچگاه، از حکمت، و از وجود کسی که قائم به حکمت باشد، و حجج و بینات خدا نزد او باشد، خالی نبوده است. و این چنین کسی، خلیفه خداست در زمین و تا زمین و آسمان برپاست، چنین خواهد بود.(41)

مقدس اردبیلی (وفات 933 ق)

یکی از شاگردان مرحوم مقدس اردبیلی که فردی دانشمند و پارسا بود می گوید:
من در مدرسه ای که حجره های آن در صحن مطهر امیر مؤمنان علی علیه السلام قرار داشت، سکونت کرده، به فرا گرفتن علم اشتغال داشتم.
در یکی از شبهای تاریک پس از آنکه از مطالعه فارغ شدم از حجره برون آمدم و به اطراف نگاه می کردم که ناگهان دیدم مردی با سرعت به طرف قبه مبارک می رود. با خود گفتم شاید این مرد می خواهد به حرم دستبرد بزند و قندیلهای حرم مطهر را به یغما ببرد! به ناچار به طوری که او متوجه نشود. تعقیبش کردم دیدم به طرف در حرم مبارک رفت و اندکی توقف کرد. بلافاصله قفل در گشوده شد و بر زمین افتاد و در باز شد و او وارد گردید و بعد در دوم و سوم نیز به همان صورت باز شد. دیدم آن مرد به کنار مرقد مطهر مشرف شد، سلام عرض کرد و از جانب قبر مطهر پاسخ داده شد. من صدایش را شناختم و متوجه شدم با امام علیه السلام درباره کسی یکی از مسائل علمی گفتگو می کند، پس از آنکه پاسخ خود را شنید از آنجا بیرون آمد. من هم در تعقیب او حرکت کردم. وقتی به دروازه شهر رسید، هوا روشن شده بود. پس از آنکه از دروازه خارج شد با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: ای مولا ما، من از آغاز تا انجام کار همراه شما بودم، اینک بفرمایید آن دو بزرگ که با آنها درباره مسائل علمی صحبت می کردید چه کسانی بودند؟ مقدس وقتی این درخواست را شنید، پس از آن که تعهدات لازم را گرفت که تا موقع حیاتش به کسی اطلاع ندهم، فرمود: ای فرزند من! بسیاری از اوقات مسائل مختلفی برای من گنگ و مبهم می ماند، پس در هنگام شب به مرقد مطهر امیر مؤمنان علیه السلام می روم و مسأله را برای حضرت مطرح و جوابش را دریافت می کنم. امشب نیز بر طبق معمول به حضور انور شرفیاب شدم و حضرت مرا به صاحب الزمان (عج) حواله کرد و فرمود:
فرزندم مهدی (عج) در مسجد کوفه است، به حضورش برس و پاسخ مسائل خود را از آن استدعا کن. آن آقایی را که در مسجد کوفه دیدی حضرت مهدی (عج) بود.(42)