فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

هشام بن حکم (وفات 179 ق)

به دستور هارون الرشید مجلس مناظره ای را تشکیل می دهند و متکلمین را جمع می کنند همه منتظرند، جناب هشام بن حکم وارد شد، به همه اهل مجلس سلام کرد و برای جعفر برمکی که به دستور هارون الرشید مجلس را بپا کرده بود امتیازی قائل نشد.
در این هنگام مردی از میان جمعیت صدا زد: ای هشام! چرا و به چه دلیل، علی را بر ابوبکر فضیلت می دهی؟ در صورتیکه خداوند می فرماید: ... دومی از آن دو نفر پیامبر و ابوبکر که شب هجرت در غار ثور پنهان بودند وقتیکه در غار بودند، به رفیقش گفت: اندوهگین مباش خدا با ما است....(27)
هشام: ای مرد بگو ببینم، اندوه ابوبکر برای چه و چگونه بود، آیا خداوند از غم و اندوه او خشنود بود یا ناراضی؟
آن مرد ساکت ماند و از دادن پاسخ خودداری کرد.
هشام: اگر گمان می کنی که خداوند از اندوه ابوبکر خشنود بوده است، پس چرا پیامبر اسلام او را از این غم و اندوه تهی کرد و فرمود: اندوهگین مباش.(28)
آیا پیامبر او را از کاری که اطاعت از خدا بود منع می کرد؟ و اگر می پنداری که آفریدگار نسبت به اندوه ابوبکر رضایت نداشت، پس چگونه افتخار می دانی چیزی را که برخلاف رضای خدا بوده است؟ ای مرد تو خود بهتر می دانی که خداوند در این مورد فرموده است پس آفریدگار از طرف خود آرامش و اطمینانی به پیغمبرش و به مؤمنان فرو فرستاد.
آنگاه هشام رو به آن مرد کرد و گفت: شما روایت کرده اید و ما نیز از پیامبر نقل کرده ایم که بهشت مشتاق چهار نفر است: علی بن ابیطالب، مقداد بن اسود، عمار یاسر و ابوذر غفاری، در این روایت نام مولای ما علی بن ابیطالب علیه السلام هست اما جای بزرگ شما ابوبکر در آن میان خالی است.
بنابراین برتری علی علیه السلام بر ابوبکر مسلم می شود.
نیز شما گفته اید و ما نیز قائلیم و توده مردم همه می گویند: کسانیکه از حریم اسلام دفاع کردند چهار تن می باشند: علی بن ابیطالب علیه السلام زبیر بن عواد، ابو دجانه انصاری و سلمان فارسی.
در اینجا نام امام ما در صدر قرار گرفته است و لیکن پیشوای شما از این فضیلت نیز محروم است و ما به این جهت رهبر خود را از رهبر شما برتر می دانیم.
نیز شما قائلید و ما نیز گفته ایم و همه مردم می گویند:
که قاریان (عهد پیامبر) چهار نفرند: علی بن ابیطالب علیه السلام عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب و زید بن ثابت که سرور ما علی علیه السلام دارای فضیلت است ولی ابوبکر از این موقعیت نیز برخوردار نیست و همین لحاظ ما علی را بر او مقدم می داریم.
دیگر این که هم شیعه و هم سنی نقل کرده اند که: پاکان و پاکیزگان چهار تن می باشند: علی بن ابیطالب علیه السلام فاطمه، حسن و حسین، جایگاه بلند پیشوای ما علی بن ابیطالب علیه السلام در میان این بزرگواران مشاهده می شود ولی پیشوای شما از این فضیلت نیز بی بهره است. بدین جهت علی علیه السلام بر ابی بکر برتری دارد.
و بالاخره هم شیعه و هم سنی نقل کرده اند که: شهیدان راه حق چهار تن می باشند: علی بن ابیطالب علیه السلام جعفر بن ابیطالب، حمزه و عبیدة بن حارث، با توجه به اینکه نام پیشوای ما در سرلوحه نام شهیدان راه حق و حقیقت است، از این رو ما علی را برتر و مقدم بر دیگران می دانیم.
هارون که بطور مخفی سخنان هشام را گوش می داد ناگهان طاقت نیاورده پرده را به یک سو زد و جعفر برمکی به مردم دستور داد از خانه بیرون شوند، همگی رفتند در حالیکه سخت وحشت زده و بیمناک بودند، هارون نیز بر آشفته مجلس را ترک کرد در حالیکه می گفت: این که بود؟ به خدا قسم او را خواهم کشت و در آتش خواهم سوزانید (29)
البته این حدیث از حضرت عبدالعظیم حسنی نقل شده است.

حسین بن زید، ذوالدمعة (وفات یا 191 ق)

حسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام مکنی به ابی عبدالله و ملقب به حسین ذوالدمعة یا ذوالعبرة نوه امام سجاد علیه السلام و پسر زید شهید است که در سال 114 یا 115 در شام متولد و در سنه 190 یا 191 در سن 76 سالگی در مدینه طبیه در گذشت و در همانجا بخاک سپرده شد.
دمع و عبر، هر دو به معنای اشک ریختن است و ذوالدمعه و ذوالعبرة یعنی صاحب اشک. پسرش یحیی روایت می کند که مادرم به پدرم گفت: چرا این قدر گریه می کنی؟ پدرم پاسخ داد: آیا دو تیر و آتش، سرور و شادی برای من باقی گذاشته است؟! دو تیر اشاره است به شهادت پدر و برادرش و آتش کنایه از آتش جهنم است.(30)

جنید و کشتن فارس قزوینی

جنید گوید: کسی از طرف امام هادی علیه السلام برایم خبر آورد که امام ترا دستور داده تا فارس را بکشی، گفتم: تا وقتی از زبان امام نشنوم اقدام نمی کنم، پس از آن که پاسخ من به امام هادی علیه السلام رسید مرا احضار کرد و فرمود: باید فارس را بکشی و مبلغی به من داد و فرمود: با این پول سلاحی تهیه کن و به من نشان ده، رفتم شمشیری خریداری نمودم، خدمت امام ارائه دادم، فرمود: این خوب نیست آن را برگردان و سلاح دیگری بخر، بار دوم ساطور خریدم امام آن را پسندید و فرمود: خوب است، به قصد کشتن فارس خارج شدم، بین نماز مغرب و عشا از مسجد خارج شدم، با ساطور ضربتی بر سرش زدم که فریادش بلند شد، با ضربه ام کارش تمام شد، ساطور را از دست انداختم.
در اثر صدای او جمعیت اجتماعی کردند، چون جز من کسی آنجا نبود مرا گرفتند و چون سلاحی نداشتم رهایم کردند و به برکت توجه امام، ساطور مفقود شد مردم به جستجو پرداختند، حتی کوچه و خانه های نزدیکی را جستجو کردند لیکن اثری نیافتند.(31)