فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

عبدالله بن جعفر طیار (وفات 80 ق)

ابن شهر آشوب روایت کرده است: روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله با عبدالله بن جعفر که کودک و در حال بازی بود برخورد نمود که او خانه از گل می ساخت حضرت فرمود: چرا این خانه را درست می کنی؟ گفت می خواهم بفروشم فرمود که قیمتش را می خواهی چه کار کنی؟ گفت: رطب می خرم و می خورم. حضرت دعا کرد؛ خداوندا در دستش برکت بگذار و سودش را سودمند گردان.
بعد از آن وقتی بزرگ شد چیزی نخرید که در آن سودی نکند و مال بسیار زیادی بدست آورد وجود بخشش وی که زبان زد مردم بود بسیار زیاد بود.
در مرؤج الذهب آمده که وقتی اموال عبدالله بن جعفر تمام شد از خدا طلب مرگ کرد و غرض کرد بارالها تو مرا عادت به جود و سخا دادی و من عادت نمودم که مردم را بذل و بخشش عطا کنم پس اگر مال دنیا را از من قطع خواهی کرد مرا در دنیا باقی نگذار و بعد از چند روز دیگر از دنیا رحلت کرد.

ابو همدان معروف به قنبر

روزی حجاج بن یوسف ثقفی گفت: من میل دارم که یک نفر از محبین علی را پیدا کنم و برای تقرب به خدا خون او را بریزم، اصحاب حجاج گفتند: ما کسی را قدیمی تر از قنبر غلام علی علیه السلام سراغ نداریم.
حجاج گفت او را حاضر کنید.
وقتی جناب قنبر حاضر شد، حجاج گفت: تو قنبر هستی فرمود: بلی. گفت کنیه ات ابو همدان است؟ فرمود: بلی گفت: تو بنده علی بن ابیطالب هستی؟ فرمود: من بنده خدا هستم و علی علیه السلام ولی نعم من است. گفت: از دین علی علیه السلام تبری و بی زاری بجو.
فرمود: تو مرا راهنمایی به دینی کن که افضل از دین علی علیه السلام باشد.
گفت: حال که تبری از دین او نمی جویی، به هر قسمی که بخواهی کشتن خود را اختیار کن، تا تو را به آن طریق به قتل برسانم.
فرمود: اختیار با خود تو، به هر صورت که تو مرا به قتل برسانی من هم ترا به همان شکل به قتل می رسانم و به تحقیق امیر المؤمنین علیه السلام به من فرمود: که من با ذبح و سر بریدن به شهادت می رسم.

ذکوان غلام امام حسین علیه السلام

ذکوان شاعری توانا و زباندار و حاضر جواب، شجاع و قویدل و مدافع اهل بیت علیهم السلام بود.
روزی امام حسین علیه السلام بر معاویه وارد شد، ذکوان نیز در رکاب حضرت بود معاویه از امام حسین علیه السلام احترام کرد و او را بر جای خود نشانید و برای اینکه کینه دیرینه که از جنگ جمل میان علی علیه السلام و زبیر حاصل شده بود میان امام حین علیه السلام و عبدالله بن زبیر بر انگیزد به امام حسین علیه السلام گفت: این مرد را که (نشسته اشاره به عبدالله بن زبیر) می بینی؟ امام سکوت کرد، عبدالله بن زبیر به معاویه گفت: ما منکر فضیلت حسین و قرابت و نزدیکی او به رسول خدا صلی الله علیه و آله نیستم، اگر می خواهی فضیلت زبیر را بر ابوسفیان بیان کنم؟
ذکوان غلام امام حسین علیه السلام به سخن آمد و گفت: بلکه اگر سخن بگوید با منطق سخن خواهد گفت و اگر سکوت می کند از حلم و بردباری است و قضاوت را به مردم وامی گذارد، و من اینک سخن می گویم، سپس اشعاری سرود که خلاصه اش چنین است: چرا از گذشته سخن می گویید که در سخن از گذشته قضاوتها درست نیاید، زیرا بعضی اظهار حقایق کوتاهی می کنند و برخی از درک قاطرند. آخر چه کسی می تواند خود را با نور درخشان و ماه تابنده، فرزند بهترین مردمان مقایسه کند؟
معاویه گفت: ذکوان: راست گفتی، خدا امثال ترا در میان موالی زیاد گرداند.
این زبیر گفت: اگر حسین علیه السلام سخن می گفت جوابش را می دادیم یا احتراماً سکوت می کردیم، لیکن سخن غلام، جواب ندارد.
ذکوان گفت: این غلام بهتر از تو است که من غلام رسول خدایم که پیامبر فرمود:
مولی القوم منهم، غلام هر جمعیتی از ایشان است.(26)