فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

سعد بن مالک

سعد بن مالک از جوانان پرشور و انقلابی صدر اسلام بود. او در 17 سالگی به آیئن نبی اکرم گروید و در شرایط مشکل قبل از هجرت همه جا مراتب وفاداری خود را به دین اسلام و مخالفت خویش را با سنن نادرست جاهلیت ابراز می کرد.
سعد می گوید: من نسبت به مادرم خیلی مهربان و نیکوکار بودم. موقعی که قبول اسلام کردم و مادرم آگاه شد روزی به من گفت فرزند، این چه دینی است که پذیرفته ای باید از آن دست برداری و به بت پرستی برگردی. و مرا در دین جدیدم سرزنش و ملامت نمود.
سعد که به مادر علاقه زیاد داشت با کمال مهربانی و ادب به وی گفت: من از دینم دست نمی کشم، و از شما درخواست می کنم که از خوردن و آشامیدن خودداری نکنی، مادر به گفته فرزند اعتنا نکرد، یک شبانه روز غذا بخورد و فردای آن روز سخت ضعیف و ناتوان شد.
ما در تصور می کرد که سعد با آن همه علاقه و مهری که نسبت به وی دارد اگر او را با حال ضعف بیندازد از دین خود دست می کشد.
به همین جهت روز دوم، وضع سخن گفتن سعد تغییر کرد. او با منطقی قاطع به مادر گفت: والله لو کانت لک الف نفس فخرجت نفساً نفساً ما ترکت دینی به خدا قسم اگر هزار جان در تن کشته باشی و یک یک از بدنت خارج شود من از دینم دست بر نمی دارم.
وقتی مادر از تصمیم جدی فرزند آگاه شد و از تغییر عقیده سعد مأیوس گردید امساک خود را شکست و غذا بخورد.(25)

حارث بن عبدالله همدانی

حارث شبی به خدمت حضرت امیر مؤمنان علیه السلام رسید، آن حضرت پرسید چه چیزی ترا در این شب به نزد ما آورده است؟
حارث عرض کرد: به خدا قسم که دوستی و محبت بر شما من را به نزدت آورده است!
امام علیه السلام فرمود: ای حارث بدان کسی که مرا دوست دارد نمی میرد مگر اینکه در وقت جان دادن مرا ببیند و به دیدن من امیدوار رحمت الهی گردد و نیز نمی میرد کسی که مرا دشمن دارد مگر آنکه در آن وقت مرا به بیند و از دیدن من عرق خجالت بریزد و در ناامیدی نشیند.
یا حار همدان من یمت یرنی - من مؤمن او منافق قبلاً
در روایت آمده است که حارث به امام علی علیه السلام عرض کرد: دوست دارم که به منزلم آئی تا مرا با این کار گرامی داری و از طعام ما میل فرمائی. امام فرمود: بشرط آنکه خود را به تکلف و سختی نیندازی. وقتی امام به منزل حارث رفت، حارث پاره نانی برای آن حضرت آورد امام علیه السلام شروع به خوردن کرد و حارث عرض کرد که با من چند درهمی هست اگر اجازه بفرمائید. تا چیزی بخرم، امام فرمود: این نیز از همان چیزی است که در خانه است یعنی عیبی ندارد و تکلیف نیست.

زید بن صوحان العبدی

از فضل بن شاذان روایت است که: که زید از رؤسای تابعین و زهاد ایشان بود و چون عایشه به بصره رسید به او نامه ای نوشت:
این کتابتی است از عایشه زوجه پیامبر صلی الله علیه و آله به فرزندش زید بن صوحان خالص الاعتقاد وقتی این نامه بدست شما رسید مردم کوفه را از نصرت و یاری علی بن ابیطالب باز دار تا امر دیگرم به تو برسد.
وقتی نامه بدست زید رسید جواب نوشت: ما را امر کرده ای به چیزی که به غیر آن را مأموریم و خود ترک چیزی کرده ای که به آن مأمور هستی و السلام.