فهرست کتاب


طعم خوب بندگی «نکته هایی از بزرگان علم و دین »

غلامحسن اسدی ملا محله‏ای

عمار بن یاسر (شهادت 37 ق)

مادرش سمیه اولین شهید در بین زنان اسلام که بدست ابوجهل به شهادت رسید و او را آشفته نمود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حق عمار می فرماید: عمار سر تا پا مملو از ایمان است. و نیز فرمود: عمار مع الحق و الحق مع عمار حیث کان عمار جلدة بین عینی وانفی تقتله الفئة الباغیة.(23)
در مجالس المؤمنین آمده است که نزدیک به شهادتش گفت: بار خدایا! من هیچ کاری را نزدیک تر به رضای شما نمی بینم که نزدیکتر از محاربه و جنگ با این گروه باشد.
در هنگام شهادت عمار، امام امیر المؤمنین علیه السلام بر بالین او آمد و سر او را به زانوی مبارک نهاده فرمود: کشنده عمار و دشنام دهنده و رباینده سلاح او به آتش دوزخ معذب خواهد شد. آنگاه بر عمار نماز گذارد و او را بر خاک سپرد طوبی له و حسن مآب.
خوش دمی کز بهر یار مهربان میرد کسی - چون بباید مرد باری این چنین میرد کسی
چون شهید عشق را در کوی خود جا می دهند - جای آن دارد که بهر آن زمین میرد کسی
جناب عمار در ایام خلافت عمر، والی کوفه شد و در کوفه فضائل امام علی علیه السلام را نشر می داد، خبر به خلیفه رسید او را عزل نمود، وقتی به مدینه آمد عمر گفت: آیا از عزل شدن کوفه محزون شدی؟ فرمود: به منصوب بودن از جانب تو مسرور نبودم تا از عزل شدن محزون شوم.

مالک بن نویرة

مالک بن نویره به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا رسول الله به من ایمان بیاموز، آن حضرت فرمود: الایمان ان تشهد ان لا اله الا الله و انی رسول الله و تصلی الخمس و تصوم شهر رمضان و تؤدی الزکوة و تحج البیت و توالی وصیی.
هذا و اشار الی علی بن ابیطالب علیه السلام:
و این را که بعد از من وصیم خواهد بود دوست داری و اشاره به امام علی علیه السلام کرد. بعد از گفتار حضرت رسول صلی الله علیه و آله مالک برخواست در حالیکه خوشحال و مسرور بود می گفت: تعلمت الایمان و رب الکعبه یعنی به خدا کعبه قسم احکام دین را آموختم.
مورخین آورده اند: بعد از وفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله مالک به مدینه آمد سؤال کرد که بعد پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسی این مقام را دارد؟
تا اینکه دید ابوبکر روز جمعه بر بالای منبر رفت و برای مردم خطبه خواند!
مالک طاقت نیاورد بعد سؤال کرد آیا تو همان برادر تیمی ما نیستی؟
گفت هستم، مالک گفت: چه علتی پیش آمد آن وصی حضرت رسول را که مرا به ولایت او مأمور ساخته بود؟
گفتند: ای اعرابی بسیار است که کاری بعد از کاری حادث می شود!
مالک گفت: والله هیچ کاری دیگر حادث نشد و بلکه شما در کار خدا و رسولش خیانت کرده اید.
بعد به ابوبکر گفت: چه کسی تو را به این منبر بالا برده در حالیکه وصی پیامبر نشسته است؟
ابوبکر با جمله زشت دستور داد که او را از مسجد بیرون کنند؛ آنوقت قنفذ و خالد بن ولید او را از مسجد بیرون کردند. مالک با ذکر صلوات بیرون رفت.
شیعه و سنی نقل کرده اند که خالد بن ولید مالک بن نویره را بی تقصیر به شهادت رسانید و سر او را از بدنش جدا کرد و با زوجه اش هم بستر شد و نیز طایفه مالک را هم کشت و زنان آنها را اسیر کرد.(24)

سعد بن مالک

سعد بن مالک از جوانان پرشور و انقلابی صدر اسلام بود. او در 17 سالگی به آیئن نبی اکرم گروید و در شرایط مشکل قبل از هجرت همه جا مراتب وفاداری خود را به دین اسلام و مخالفت خویش را با سنن نادرست جاهلیت ابراز می کرد.
سعد می گوید: من نسبت به مادرم خیلی مهربان و نیکوکار بودم. موقعی که قبول اسلام کردم و مادرم آگاه شد روزی به من گفت فرزند، این چه دینی است که پذیرفته ای باید از آن دست برداری و به بت پرستی برگردی. و مرا در دین جدیدم سرزنش و ملامت نمود.
سعد که به مادر علاقه زیاد داشت با کمال مهربانی و ادب به وی گفت: من از دینم دست نمی کشم، و از شما درخواست می کنم که از خوردن و آشامیدن خودداری نکنی، مادر به گفته فرزند اعتنا نکرد، یک شبانه روز غذا بخورد و فردای آن روز سخت ضعیف و ناتوان شد.
ما در تصور می کرد که سعد با آن همه علاقه و مهری که نسبت به وی دارد اگر او را با حال ضعف بیندازد از دین خود دست می کشد.
به همین جهت روز دوم، وضع سخن گفتن سعد تغییر کرد. او با منطقی قاطع به مادر گفت: والله لو کانت لک الف نفس فخرجت نفساً نفساً ما ترکت دینی به خدا قسم اگر هزار جان در تن کشته باشی و یک یک از بدنت خارج شود من از دینم دست بر نمی دارم.
وقتی مادر از تصمیم جدی فرزند آگاه شد و از تغییر عقیده سعد مأیوس گردید امساک خود را شکست و غذا بخورد.(25)