آگاه شویم (4) خوردن مال مردم چرا؟

نویسنده : حسن امیدوار

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
با عنایت حضرت حق تعداد چهارده جلد کتاب در موضوعات مختلف اجتماعی و اخلاقی در سطح همگان که کم و بیش نیاز به عمل یا رعایت یا دانستن آن داریم با نام آگاه شویم همراه با سند از منابع معتبر که دارای شهرت هستند ترتیب یافته است که انشاء الله امیدوارم مورد قبول حضرت امام زمان عجل الله تعالی الشریف و شما خوانندگان آگاه قرار بگیرد که بتوانید با این مجموعه بهره ای ببرید و دعاگوی ما باشید. برای اطلاع عزیزان نام موضوعات به شرح زیر است:
1. دوستی و دشمنی با آل پیغمبر (صلی الله علیه و آله) چرا؟
2. خدمت به پدر و مادر چرا؟
3. عزت نفس، بلند همتی، شرافت چرا؟
4. خوردن مال مردم چرا؟
5. حقوق همسایه و برادر دینی یا معاشرت خوب چرا؟
6. وفای به عهد و پیمان چرا؟
7. مهمان نوازی چرا؟
8. حرص و قناعت چرا؟
9. اسراف و سخت گذرانی چرا؟
10. صدقه و انفاق چرا؟
11. پیروی یا مخالفت با نفس چرا؟
12. احترام و نیکی به سادات چرا؟
13. رعایت زیردستان و یتیمان چرا؟
14. دعا و توسل چرا؟
حسن امیدوار
فروردین ماه 1383

احتراز از مال مردم (و اهمیت حقوق آنان) امام زین العابدین (علیه السلام) چه کرد؟

یکی از غلامان علی بن الحسین (علیه السلام) باغستانی را برای ایشان ساختمان می کرد. روزی حضرت برای خبرگیری تشریف آورد. مشاهده کرد. آن طوری که به غلام دستور داده بود انجام نداده و وضع ساختمان را خراب کرده و از پیش خود کارهای بیهوده ای نموده است. از دیدن آن کار افسرده و عصبانی شدند با تازیانه ای که در دست ایشان بود یکی به او زدند. بعد از این پیش آمد آنجناب پشیمان شد. هنگامی که به منزل مراجعت کرد یک نفر از پی غلام فرستاد. غلام که وارد شد، دید حضرت همان تازیانه را پیش روی خود گذارده ترسید از اینکه خیال کیفر و را داشته باشند.
امام علی بن الحسین (علیه السلام) او را پیش خواند و فرمود این تازیانه را بگیر و همانطور که من به تو زدم بر من بزن. غلام گفت مولای من به خدا سوگند خیال کردم شما اراده تنبیه و کیفر مرا دارید به کار ناپسندی که کرده ام و سزاوار کیفر هم هستم. چگونه شما را می توانم قصاص کنم؟ حضرت فرمود باید تلافی آن تازیانه را بکنی! غلام عرض کرد از من چنین عملی سر نخواهد زد و مرا جرأت این کار نیست و هم بر شما چیزی نیست زیرا ستمی روا نداشتید تا قصاص کنم.
امام زین العابدین (علیه السلام) اصرار ورزید و چندین مرتبه تکرار فرمود غلام مرتب پوزش می طلبید و از بزرگی چنین کاری خود را برحذر می داشت. آنجناب همین که امتناع غلام را مشاهده کرد فرمود اکنون که اباداری آن باغ را بتو بخشیدم، و باغستان را در اختیار او گذاشتند.(1)

علی بن ابی رافع و گردن بند

سرپرست و نگهبان بیت المال علی (علیه السلام) علی بن ابی رافع گفت در میان اموال موجود در بیت المال گردن بند مرواریدی وجود داشت که از بصره بدست آورده بودند. دختر امیر المؤمنین (علیه السلام) یک نفر پیش من فرستاده و پیغام داد که شنیده ام در بیت المال گردنبند مرواریدی هست. می خواهم آن را به رسم عاریه چند روزی به من دهی تا روز عید قربان به آن خود را زیور نمایم. من خبر فرستادم به رسم عاریه مضمونه (در صورت تلف شدن به عهده گیرنده باشد) به ایشان می دهم. آن بانوی محترمه با این شرط به مدت سه روز گردن بند را از من گرفت.
اتفاقا علی (علیه السلام) آن را در گردن دختر خود مشاهده کرده بود پرسید این گردنبند را از کجا بدست آورده ای؟ عرض کرد از علی بن ابی رافع تا سه روز به عنوان عاریه ضمانت شده گرفته ام تا در عید به آن زینت کنم و بعد از سه روز به او رد نمایم.
علی بن ابی رافع گفت امیر المؤمنین (علیه السلام) مرا خواست. فرمود آیا در بیت المال مسلمانان بدون اجازه آنها خیانت می کنی؟ گفتم به خدا پناه می برم از خیانت کردن. فرمود پس چگونه گردنبند را به دختر من دادی؟ عرض کردم دختر شما آن را به رسم عاریه از من درخواست کرد تا در عید با آن آراسته شود من گردنبند را به این شرط تا سه روز به او دادم و بر خود نیز ضمان آن را گرفته ام، بر من لازم است که بجای خود برگردانم.
علی (علیه السلام) فرمود امروز باید آن را پس بگیری و بجای خود بگذاری، و اگر بعد از این چنین کاری از تو دیده شود کیفر سختی خواهی شد و چنانچه دختر من آن گردنبند را به رسم عاریه ضمانت شده نگرفته بود البته نخست زنی از بنی هاشم بود که دست او را به عنوان دزدی می بریدم. این سرزنش و تهدید به گوش دختر امیر المؤمنین (علیه السلام) رسید به پدر خویش عرض کرد مگر من دختر تو نبودم و یا به من نمی رسید که چند روز به خاطر زینت از آن گردنبند استفاده کنم؟ امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود دخترم انسان نباید به واسطه اشتهای نفسانی و خواهش دل خود پای از مرحله حق بیرون نهد. مگر زنان مهاجرین که با تو یکسانند به مثل چنین گردنبندی خود را آراسته اند تا تو هم خواسته باشی در ردیف آنها قرار گرفته از ایشان کمتر نباشی؟(2)