امام و دفاع مقدس

نویسنده : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)

مقدمه

با پیروزی انقلاب اسلامی و از دست رفتن منافع نامشروع جهانخواران بویژه آمریکا در ایران، سلسله توطئه های استکبار شرق و غرب علیه مردم ما آغاز شد که مهمترین آنها شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعثی عراق بود.
این حادثه به عنوان نقطه عطفی در روند تاریخ انقلاب اسلامی آثار و نتایج متعددی را به دنبال داشت. دوران هشت ساله دفاع مقدس تجلی گاه پیوند مستحکم رهبری و امت اسلامی بوده و در نوع خود امری کم نظیر است که تنها در تاریخ صدر اسلام می توان نمونه هایی از چنین عشق و وفاداری متقابل و دوجانبه را سراغ گرفت.
رهبری نظامی، شانی از شئون مختلف رهبر در جامعه اسلامی است که در این دوران با الهام از سیره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) امکان بروز ظهور یافت و فصلی جدید در تاریخ رهبری جنگها گشود، به گونه ای که صاحبان خرد و اندیشه نمی توانند نسبت به آثار و تبعات آن غافل بوده یا بی تفاوت از کنار آن بگذرند. حضرت امام (س) با رهبری پیامبر گونه، همانند همه ایام عمر پر برکت خود، در این دوران نیز صفحه ای درخشان بر افتخارات خویش افزوده و پرشکوهترین فصل را در تاریخ ملت ایران گشودند این پیر و مراد عاشقان، در کنج خانه ای کوچک در جماران، قدرت معنوی اسلام در برخورد با ظلمه و متجاوزان را به نمایش گذرد و با رهبری داهیانه، توطئه دشمنان اسلام و کشور اسلامی را نقش بر آب ساخت.
این دوران مالامال از صحنه های حماسی و پرشکوهی است که ملتی قهرمان را به اوج عزت و شرافت رهنمون ساخت. ملتی که تمام هستی خویش را خالصانه در طبق اخلاص نهاد و با اطاعت از رهبر فرزانه خود دست رد بر سینه نامحرمان و کژ اندیشان زد و فرزندان این مرز و بوم با اعتقاد و ایمان راسخ و با عشق و ارادت کم نظیر نیست به امام و مقتدای خویش، گام در صحنه نبرد گذاردند و مردانه از کیان کشور اسلامی پاسداری نمود.
دریادلان بسیج، دلاور مردان سپاه و رزم آوران ارتش و دیگر اقشار مردم، حول محور ولایت به وحدت و انسجامی دست یافتند که در طول تاریخ چندین هزار ساله ایران بی نظیر بود و برای نخستین بار در دوران اخیر، ایران در جنگی طولانی حتی یک وجب از خاک خود را به دشمنان و تجاوزگران واگذار نکرد. چنین افتخاری می بایست به عنوان درسی فراموش نشدنی همواره مورد نظر و توجه نسل های فعلی و آتی باشد تا بتواند به عنوان رمز پیروزی همواره مورد استفاده قرار گیرد.
بعد رهبری نظامی امام خمینی (س) هرچند ناشناخته نیست، لیکن هنوز آن چنان که باید و شاید بررسی و بازگو نشده است. و جا دارد این بخش از رهبری آن حضرت که نشات گرفته از مدیریت سیاسی - الهی ایشان است مورد توجه جدی تری قرار گیرد. اما اگر نگرش به آثار و نتایج آن فقط به پیروزیهای بزرگ و شگفت آور نظامی دلاور مردان سپاه اسلام منحصر شود، بدون شک بعد بسیار ارزنده تربیت معنوی انسانهای در طول دفاع مقدس نادیده انگاشته شده است، پرورش مجاهدان زاهد و عاشقان سالکی که در صحنه های انسانساز این دوره یک شبه ره صد ساله را طی کرده و آبروی اسلام را حفظ و ایران را روسپید و مجاهدان راه خدا را سرافراز نمودند و به حق می توان گفت که میدانهای جنگ و دفاع مقدس، به برکت بازتاب فروغ رهبری های آن عارف و اصل، آینه منعکس کننده صحنه های پرشکوه و ماندگار عاشورا شد.
اعتقاد راسخ این است که انتقال این عظمت های مالامال از عزت و غرور برای آیندگان و مهمتر از آن شناخت ابعاد گوناگون وجودی امام راحل که این همه فیض الهی از مجرای وجود ایشان بر این سرزمین و مردمش جاری شده است، می تواند بیشترین تاثیر مثبت را در سرنوشت اجتماعی فرزندان این مرز و بوم داشته باشد. با درک این ضرورت و در راه زنده نگه داشتن نام و راه آن پیر فرزانه، واحد خاطرات موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) به منظور ارج گذاری به ارزش جهاد و شهادت، به انتشار مصاحبه های تعدادی از فرماندهان و سایر افراد ذیربط در مقدس و خاطرات آنها با حضرت امام اقدام می نماید که در این جهت ذکر چند نکته ضروری است:
1- در انتخاب این مجموعه صرفاً خاطرات افراد، در موضوع جنگ و جهاد و در ارتباط با حضرت امام در نظر گرفته شده است.
2- در تبدیل مطالب گفتاری به نوشتاری و خلاصه سازی آن تلاش گردیده تا با رعایت امانت، محتوی و مضمون مطرح شده از قلم نیفتد.
3- این مجموعه بر اساس ترتیب الفبایی اسامی مصاحبه شوندگان تنظیم گردیده است.
در پایان امیدوار است مطلعین و صاحب نظران از راهنماییها و تذکرات ارزنده خوئد دریغ نورزند تا انشاءالله در تکمیل این مجموعه در چاپهای بعدی مورد استفاده قرار گیرد.
موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی واحد خاطرات

صادق آهنگران

گدایان در خانه خدا

قبل از عملیات فتح المبین با تعدادی از برادران رزمنده جهت دستبوسی به خدمت حضرت امام رسیدیم. به همراه ما پیر مردی بود روحانی به نام حاج آقا ابوترابی از اهالی اطراف دامغان، که دروس حوزوی را در حد بالایی خوانده بود و با وجود سن زیاد، بصیر سر حال و دل زنده بود که از اوایل جنگ به جبهه آمده و من در سوسنگرد با او آشنا شدم. زمانی که از اهواز به تهران رسیدیم، حاج آقا ابوترابی اصرار زیادی داشت که با پای پیاده به جماران برویم تا ثواب بیشتری نصیب ما بشود. بچه ها راه زیادی را طی کرده بودند و به دلیل خستگی اکثراً با این پیشنهاد مخالف بودند. بالاخره دراثر اصرار و پافشاری حاج آقا ابوترابی در صف جلوی من ایستاده بود. نوبت که به او رسید با اشتیاق فراوان دست امام را در دست گرفت و در حالی که گریه می کرد رو به امام کرد و گفت: امام، ما به گدایی آمده ایم، دستمان خالی است. امام با تبسم به چهره ایشان نگاه کردند و با سادگی خاصی فرمودند: ما همه در خانه خدا گدا هستیم. حاج آقا ابوترابی دوباره با چشمان گریان به امام نگاه کرد و گفت: امام برای ما دعا کنید که شهید شویم امام با همان تبسم زیر لب چیزی گفتند که استنباط من این بود که فرمودند: انشاءالله، دعا می کنم ولی ما فقط تبسم و رضایت حضرت امام را مشاهده کردیم و صحبت ایشان را به خوبی متوجه نشدیم اما لحن و طرز صحبت حضرت امام و سادگی بیان ایشان که فرمودند: ما در خانه خدا هستیم برای ما تازگی داشت. بعد از دستبوسی و خدا حافظی از محضر امام به جبهه برگشتیم و اتفاقاً در جریان عملیات فتح المبین، حاج آقا ابوترابی به آرزوی خود رسید و به درجه شهادت نائل گردید.