داستانهای کودکی بزرگان تاریخ جلد 5

نویسنده : احمد صادقی اردستانی

مقدمه:

ستاره های جهانی
در روزهائی که این کتاب به چاپ سپرده می شود، همه مطبوعات کشور خبر از ستاره های علمی جهانی می دادند.
داستان از این قرار است، که بیست دختر و پسر دانش آموز ایرانی، در المپیادها یعنی دوره های مسابقات چهارساله جهانی، شرکت نموده اند و مانند ستارگان بر آسمانی جهان علم درخشیده اند.
پیروزی علمی جوانان ایرانی، غیر از این که فرودگاه مهرآباد، عنوان درشت روزنامه ها و مجلات، امواج رادیو و صفحه تلویزیون را به خود اختصاص داد و غرق موج شادی نمود، در عرصه جهانی نیز برای ملت ایران افتخار درخشانی آفرید.
هفتمین دوره مسابقه های علمی در رشته انفورماتیک در شهر آیندهون کشور هلند با شرکت 210 دانش آموز از 51 کشور جهان، و بیست و ششمین دوره المپیاد فیزیک در شهر کابزا کشور استرالیا تشکیل شده بود، که دانش آموزان ایرانی در مجموع با بدست آوردن 8 نشان طلا، 8نشان نقره و 4 نشان برنز، به مقام اول در رشته شیمی، مقام سوم در رشته فیزیک، مقام پنجم در رشته کامپیوتر و مقام هشتم در رشته ریاضی جهانی دست یافتند.
این دانش آموزان، که مورد تشویق رئیس جمهوری، استقبال پرشور خانواده ها و اقوام قرار گرفتند و نیز طی مراسم رسمی، مسؤولان آموزش و پرورش از آنان تقدیر مهمی به عمل آوردند، رمز پیروزی و موفقیت خود را: تشویق و همکاری لازم خانواده، برنامه ریزی و جدیت دبیران و نیز مطالعه و کوشش فراوان خود، برای دست یافتن به این افتخارهای درخشان معرفی کردند. (1)
در این کتابها
در سلسله داستانهای کودکی بزرگان تاریخ هم که دنبال امید بخشی، شور آفرینی، مقاومت آموزی و خلاصه یافتن راههای پیشرفت و تکامل هستیم، چنین آرمانهائی پیگیری می شود و چشم امید به عزت و سربلندی جوانان مسلمان دوخته ایم.بدین جهت در این مقدمه، چند نکته را یادآور می شویم:
1- برای تنظیم این مجموعه پنج جلدی، ده ها کتاب و مجله و روزنامه مطالعه شده و یکصد و پنجاه داستان جذاب و آموزنده، جمع آمده است.
2- برای آوردن داستانها به سراغ شخصیتهائی رفته ایم، که روزگار کودکی آنان، دارای ویژگی های خاصی مانند: یتیم بودن، فقر و نارسائی مادی، نابینائی، آشفتگی و پریشانی، ماجرا و گرفتاری و خلاصه دچار موانعی در راه تحصیل و پیشرفت بوده اند و آنان با شکستن این موانع، راه ترقی و تعالی را پیموده اند.
3- منظور از بزرگی داشتن مقام علمی فراگیر، اختراع، اکتشاف، تألیف آثار مفید، اشعار ارزشمند و کار ادبی، وحدت و صلح آفرینی، کوشش مؤثر برای آزادی انسانها، و خلاصه خدمت و نور افشانی برای تربیت و هدایت بشریت به سوی خیر و صلاح بوده است.
4- اگر چه داستانهای این مجموعه، گاهی در قالب داستان به معنای علمی روز نیست، و حالت شرح زندگی دارد، اما مؤلف این روش را دارای آثار فراوانی اخلاقی، تربیتی، تاریخی و اجتماعی مفید و مؤثری برای نوجوانان و جوانان عزیز، تشخیص داده است.
5- به وجود آوردن انگیزه و تقویت روحیه امید و نوید، و الگو دهی به حدود 19 میلیون دانش آموز کنونی جامعه اسلامی، وظیفه هر مسلمان آگاه درد آشنائی است، که مؤلف با تنظیم این سلسله داستانها به نوبه خود، در این راه بزرگ، قدم کوچکی برداشته و یاری بزرگان را می طلبد.
6- با یاد خیر از همکار پیشین این کتاب، مرحوم استاد حسین تمنائی شما عزیزان را به مطالعه دقیق این مجموعه دعوت می کنیم.
تهران: احمد صادقی اردستانی
27 / 5 / 1374
17 ربیع الاول 1416
1
آیت الله حایری یزدی
از تاریخ تأسیس حوزه علیمه قم هفتاد و هفت سال می گذرد.این حوزه علوم اسلامی، بزرگترین حوزه علوم دینی در جهان اسلام می باشد، زیرا هم اکنون بیش از بیست هزار نفر مجتهد، فقیه، فیلسوف، مفسر قرآن و طلبه و دانشجو، به تدریس و تحصیل علوم اسلامی در آن اشتغال دارند.
پایه گذار این حوزه بزرگ، که خاستگاه انقلاب اسلامی نیز بوده است، شیخ عبدالکریم یزدی حایری می باشد. روزگار کودکی و دوران زندگی این عالم بزرگ، فراز و نشیب ها و تحولات عجیبی داشته، که مطالعه آن تکان دهنده و سازنده است.
محمد جعفر پدر عبدالکریم، در روستای مهرجرد از نواحی شهر یزد به شغل کشاورزی مشغول بود و از این راه مخارج زندگی خود تأمین می کرد، اما در حالی که به کهنسالی رسیده بود، هنوز از نعمت فرزند بهره ای نداشت و از این ناحیه بسیار رنج می برد. بدین جهت موافقت همسر خود را جلب کرد تا برای اولاددار شدن همسر دیگری برگزیند.
او با زن بیوه ای دختر یتیمی را هم در کنار داشت ازدواج کرد، محمد جعفر وقتی خواست به خانه همسر جدید وارد شود، مشاهده کرد دخترک یتیم او در گوشه ای ایستاده، اشک در چشم و آشفتگی در جان دارد، وی با دیدن آن صحنه ناراحت شد و چون وقت ظهر و نماز رسیده بود، از همانجا به مسجد وارد شد و با دل دردمند و شکسته، اینگونه با خداوند به راز و نیاز پرداخت:
خدایا! من برای فرزند دار شدن، دیگر به خانه کسی نمی روم تا موجب آزردگی خاطر کودک یتیمی را فراهم آورم، تو خود می توانی فرزندی به من عطا کنی، اگر هم رضایت تو در این است، که فرزندی نداشته باشم، در برابر رضای تو تسلیم هستم.(2)
این دعای مخلصانه و دردمندانه به نتیجه رسید، و پس از یک سال محمد جعفر دارای فرزند پسری شد، و با توجه به اینکه فرزند عطیه الهی بود، او را عبدالکریم یعنی بنده کرامت خداوند نامید.
عبدالکریم، که به سال 1267 هجری قمری به دنیا آمده بود، چون شمعی کانون خانواده را روشن ساخت، پرورش یافت و از شش سالگی در همان محل به مکتب رفت و خواندن و نوشتن را خوب آموخت، اما یکی از قوم و خویشان او که خود عالم دینی بود، وقتی آثار نبوغ و استعداد سرشار را در سیمای او مشاهده کرد، با قبول مخارج زندگی و موافقت پدر و مادر عبدالکریم، او را به مکتبخانه بزرگتری در اردکان منتقل نمود.
عبدالکریم، در آن شهر چند سال اقامت نمود، علوم ادبی و مقدماتی را می آموخت و شبهای جمعه هم برای دیدار پدر و مادر به محل ولادت خود می رفت و هم چنان با تحمل سختیهای فراوان به تحصیل علم ادامه می داد، اما هنوز ده سال از عمر خود را پشت سر نگذاشته بود، که پدر را از دست داد و با درد یتیمی هم آغوش گشت، بدین جهت ناچار شد در کنار مادر بماند و تنهائی او را جبران نماید، ولی در همان مهرجرد چند سالی به تحصیل دانش ادامه داد.
اما شوق و علاقه عبدالکریم به آموختن علم و دانش، حوزه وسیعتری را می طلبید، بدین خاطر وقتی مادر هم از اشتیاق فراوان فرزند به ادامه تحصیل با خبر شد، توشه راهی تهیه نمود و فرزند دلبند را روانه حوزه علمی یزد کرد.
عبدالکریم، در یزد به مدرسه علوم اسلامی محمد تقی خان وارد شد، در آنجا اقامت گزید و نزد استادان موجود آن روز به تحصیل درسهای سطح و قسمتی از درسهای خارج پرداخت، اما با توجه به این که معتبرترین حوزه های علمی آن روز در کشور عراق قرار داشت وی در حالی که هیجده سال بیشتر نداشت به همراه یک کاروان زیارتی روانه کربلا گردید، و در آن شهر در حوزه درسی آیت الله فاضل اردکانی - که ریاست آن حوزه علمی را هم به عهده داشت - به ادامه تحصیل علوم پرداخت.
عبدالکریم جوان برای آموختن علم استعداد سرشاری داشت و در این راه دقت و کوشش فراوانی هم به کار می گرفت، بدین جهت پس از دو سال اقامت در آن شهر، در حالی که یکی از فضلای سرشناس آن حوزه محسوب می گردید، استاد هجرت او را به حوزه سامرا لازم دانست و با نوشتن نامه ای به مجتهد بزرگ آیت الله میرزا حسن شیرازی، شاگرد خود را به آن حوزه اعزام داشت.
مرجع تقلید بزرگ، میرزا حسن شیرازی وقتی از وضع استعداد و جنبه های معنوی عبدالکریم مطلع شد، او را با آغوش باز پذیرفت، حتی در سرداب خانه خود، که در عراق بهترین مکان سکونت محسوب می شد او را اسکان داد، و این طلبه جوان که سری پرشور داشت، با فراهم شدن امکانات مناسب، در حوزه علمی عظیم سامرا به ادامه تحصیل پرداخت.
او خود نوشته است:
سرداب خانه میرزا حسن، هم محل مطالعه من بود و هم محل استراحت، در ماه مبارک رمضان سحری را نیز در آنجا می خوردم، و برای افطار هم به خانه میرزا باز نمی گشتم...(3)
شیخ عبدالکریم، مدت دوازده سال در حوزه سامرا ماندگار شد، در درس عالمان و مجتهدان بزرگی مانند: سید محمد فشارکی، محمد تقی شیرازی و
شیخ فضل الله نوری، با پشتکار فراوان شرکت جست، اما وقتی استاد بزرگ میرزا حسن شیرازی از دنیا رفت، وی روانه سفر حج گردید و پس از بازگشت، به حوزه علمی نجف اشراف وارد شد، و در حوزه درسی آخوند خراسانی به جوار حرم امیرالمؤمنین (ع)شرکت نمود و مدت یکسال هم از خرمن پر فیض آن مجتهد بزرگ استفاده کرد، و سپس روانه ایران گردید اما با توجه به آشفتگی نهضت مشروطیت زمینه برای اقامت خود را در ایران مساعد ندید، و بدین خاطر باز به کربلا بازگشت.
آن روز حوزه علمی کربلا، احتیاج به تجدید حیات داشت، بدین جهت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم یزدی، که بخاطر همجواری با حرم امام حسین (ع) لقب حایری را هم برای خود برگزیده بود، در آن شهر اقامت نمود و برای طلاب و دانشمندان درسهای خارج فقه و اصول را تدریس می کرد و به آن حوزه طراوت و شکوه زیادی بخشید، ولی در سال 1322 هجری قمری، استعمار کهنسال انگلیس کربلا را به جنگ و آشوب و خونریزی کشانید و حاج شیخ عبدالکریم حایری، ناچار به دعوت مردم اراک روانه ایران شد.
حاج شیخ عبدالکریم نخست در مسجد آقا ضیاء اراک به اقامه نماز جماعت و بیان مسائل شرعی برای مردم پرداخت، ولی طولی نکشید که مقام بلند علمی او مورد توجه طلاب قرار گرفت، در آن مسجد و بعد در مدرسه سپهدار حوزه درسی او تشکیل گردید، و حضور او حوزه علمی پر آوازه اراک را بوجود آورد.
آیت الله حاج شیخ عبدالکریم یزدی، مدت هشت سال در آن حوزه به تدریس و تربیت شاگردان زیادی پرداخت، آن گاه به سال 1340 هجری قمری مطابق با اواخر زمستان 1300 هجری شمسی با فرزندان و اعضای خانواده وارد شهر قم شد، از چهار کیلومتری شهر مورد استقبال مردم قرار گرفت و به تأسیس و تجدید حیات حوزه علمی قم همت گماشت.
آیت الله یزدی حایری تا هنگام وفات خویش در هفده ذیقعده سال 1355 مدت پانزده سال در قم اقامت داشت، و به سن هشتاد و یک سالگی زندگی پربار خود را بدرود گفت و در مسجد بالا سر حضرت فاطمه معصومه (س) به آغوش خاک خفت، اما در راستای تأسیس حوزه علمی و عمران شهر مذهبی قم، این اقدامها را صورت داد:
1- تقویت بنیه علمی حوزه و برقراری امتحان برای ارتقاع مدارج علمی طلاب.
2- بازسازی مدرسه های علمی: فیضیه، دارالشفاء، مومنیه، خان، و مدارس علوم دینی بسیاری از شهرستانها.
3- مبارزه با کشف حجاب زنان، که از سوی رضاخان در سال 1314 هجری شمسی پیگیری می شد.
4- تدریس خارج فقه و اصول در سطح عالی و عمیق، که کتابهای: الصلاه، مجموعه رسائل، و نیز کتاب دررالفوائد و توضیح آیت الله محمد علی اراکی، به چاپ رسیده است.
5- پرورش دهها شاگرد مجتهد و عالم، که بسیاری از آنان صاحب رساله علمی بودند و در سطح مرجعیت عالی پیشوا و مقتدای شیعیان جهان قرار داشتند، که از جمله آنان آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی، آیت الله محمد علی اراکی، و امام خمینی ره، بنیان گزار نظام جمهوری اسلامی در ایران را می توان نام برد.
6- تأسیس دو بیمارستان فاطمی و سهامیه، با مساعدت مالی سید محمد فاطمی و سهام الدوله، برای بهداشت و درمان طلاب و سایر مردم.(4)
اکنون از عمر پر برکت حوزه قم هفتاد و هفت سال می گذرد، و آیت الله حایری یزدی ده ها شاگرد مجتهد و صاحب رساله را به دست خود پرورانده است، که هر کدام از آن شاگردان نیز هزاران عالم و دانشمند دینی را پرورش داده اند و هر یک منشاء خدمات فراوانی بوده اند.
مهمتر از این، از آثار آیت الله حایری، شیوه تحقیق و تدریس او در فقه و اصول است، که این شیوه به صورت یک روش راهگشا و ماندگار، راه و رسم تحقیق بسیار مفیدی برای طلاب و عالمان دینی قرار گرفته است، و روش او را به کار می گیرند.
از آن مهمتر، حوزه علمی را که آیت الله حایری بنیان گذاشت، این حوزه هم خاستگاه انقلاب اسلامی و بنیان گذار جمهوری اسلامی، امام خمینی (ره) گردید.
2

آیت الله غروی اصفهانی

محمد حسین، فرزند حاج محمد، دوم محرم سال 1296 هجری، در شهر کاظمین - (ع) کشور عراق چشم بدنیا گشود.
جد پنجم او محمد اسماعیل از نخجوان به اصفهان هجرت کرده بود و خاندان او در این شهر زندگی کرده بودند و به این دلیل شیخ محمد حسین وقتی به مقام بلند علم و دانش رسید، به آیت الله عظمی محمد حسین سالیانی از زندگی خود را در آن شهر، برای تحصیل علم و دانش گذرانیده بود، به محمد حسین غروی هم شهرت یافته بود.
پدر محمد حسین از بازرگان کاظمین - ع بود اما این بازرگان دارائی خود را در راه علم و دانش و خدمت به عالمان دین و حوزه های علمی خرج می کرد، و خود با پرهیزگاری و پارسائی می زیست.
محمد حسین در این خانواده اصیل و لبریز از ناز و نعمت و رفاه مادی بدنیا آمده بود، اما هنوز کودک نورسی بیش نبود، که استعداد ذاتی و خلاقیت ذوقی خود را بروز داد، آن را در راه هنر خطاطی و زیبا نویسی به کار گرفت، و در همین سن و سال در میان اهل ذوق و ادب، به موفق و هنرمند سرشناس معروف گردید. اما محمد حسین استعداد سرشار خود را فقط در راه خطاطی منحصر نکرد، بلکه در حوزه علمی نجف به آموختن علوم مقدماتی و ادبی حوزوی پرداخت و قبل از آن که به بیست سالگی برسد، به حوزه علمی عظیم نجف اشرف مهاجرت نمود.
او در نجف اشرف به آموختن علوم فقه و اصول پرداخت، در حوزه درسی آیت الله العظمی شیخ محمد کاظم معروف به آخوند خراسانی شرکت نمود و مدت سیزده سال بطور جدی از مباحث اصولی استاد استفاده ها برد. حتی بر کتاب عمیق کفایه الاصول استاد، حاشیه ها و نقد و نظرها هم وارد آورد، و تا سال 1329 که استاد زنده بود، از شاگردان معروف و سرشناس او محسوب می گردید.
محمد حسین، برای ادامه تحصیل خارج فقه، به حوزه درسی علامه محقق سید محمد اصفهانی وارد شد و تا این استاد هم حیات داشت از وجود او بهره ها برد.آن گاه خود از سال 1329 در حوزه نجف به تدریس دوره های اصول و فقه مکاسب پرداخت، و در طی یک دوره پانزده ساله تدریس فقه و اصول، شاگردان بزرگی پرورش داده که بعدها هر یک از عالمان بزرگ و مراجع تقلید گردیدند.
عمده عظمت آیت الله محمد حسین غروی اصفهانی در این بود، که به غیر از خلوص نیت و پاکی باطن و دانائی عمیق به فقه و اصول، در فلسفه و کلام و ادبیات عربی و فارسی نیز دارای آگاهی دقیق، ذهن روشن و خلاقیت فراوان و فوق العاده ای بوده، تا جائی که توانسته است، در حوزه علمی کهن نجف اشرف، و سایر حوزه های دینی، موج علمی و ادبی درخشانی بیافریند، که این معنا در آثار ماندگار او به خوبی نمایان است.
آیت الله محمد حسین غروی، از خود بیش از سی اثر علمی دقیق به جای گذاشته، که معروفترین آنها عبارتند از:
1- حاشیه بر کتاب کفایه الاصول آخوند خراسانی.
2- حاشیه بر کتاب مکاسب شیخ انصاری.
3- رساله ای در اصول فقه .
4- منظومه تحفه الحکیم در فلسفه.
5- رساله ای درباره معاد.
6- دیوان اشعار عربی به نام الانوار القدسیه مجموعه 24 قصیده درباره تاریخ پیغمبر(ص) و خاندان آن حضرت.
7- رساله علمی در فقه به فارسی و عربی.
8- مجموعه مدایح و مرائی اهل بیت (ع) و غزلهای عرفانی، به نام دیوان کمپانی، که عمده شهرت این فقیه، حکیم و ادیب بزرگ در جامعه ما به خاطر دیوان فارسی و اشعار ناب و عمیق او می باشد، و خوشبختانه دیوان فارسی او در ایران و دیوان عربی او اخیرا برای دومین بار در بیروت با 164 صفحه چاپ شده است.
شاگرد وارسته او محمد رضا مظفر هم از ایمان و اخلاص، از معرفت و عرفان، از تواضع و فروتنی، و از عظمت و بصیرت و مقام بلند استاد سخن فراوان گفته است.
سرانجام این عالم بزرگ، که سراسر عمر شصت و شش ساله اش، سرشار از نور و معرفت و لبریز از علم و فضیلت بود، سپیده دم پنجم ذیحجه سال 1361 هجری، در حال خواب دچار سکته قلبی شد، در نجف اشرف چشم از جهان فروبست، و با تجلیل از سوی عالمان و مدرسان حوزه نجف، جسدش در اطاقی متصل به گلدسته شمالی ایوان طلای حرم امیرالمومنین (ع) در آغوش خاک قرار گرفت.(5)
این فقیه، فیلسوف و عارف بزرگ، از خود شاگردان فراوان و برجسته ای به یادگار گذاشت، که هر کدام دارای آثار زیاد علمی و رساله های علمی نیز گردیده اند.
تعدادی از شاگردان معروف و صاحب تألیفات او عبارتند از:
1 - آیت الله سید ابوالقاسم خوئی، مجتهد معروف.
2 - آیت الله شیخ عبدالحسین امینی، نویسنده الغدیر.
3 - آیت الله سید محمد حسین طباطبائی، صاحب تفسیر المیزان.
4 - آیت الله شیخ محمد علی اراکی.
5 - آیت الله شیخ تقی بهجت.
6 - آیت الله شیخ محمد طه.
7 - آیت الله سید هادی میلانی.
8 - آیت الله سید محمد رضا مظفر.
9 - علامه مرتضی چهاردهی.
3

آیت الله شعرانی

علامه میرزا ابوالحسن شعرانی، فرزند حاج شیخ محمد، از نواده های آیت الله ملا فتح الله کاشانی در سال 1320 هجری قمری در تهران به دنیا آمد.
او از دوران کودکی به تحصیل و فراگیری علم پرداخت. قرآن مجید، تجوید و زبان عربی را نزد پدرش آموخت و سپس برای ادامه تحصیلات خود، به مدرسه علمیه خان مروی تهران و بعد به حوزه علمیه قم رفت.
میرزا ابوالحسن برای تکمیل تحصیلات خود، در سال 1346 هجری قمری روانه نجف اشرف گردید و در حوزه درس آیت الله سید ابوتراب خوانساری و سایر استادان و علماء بزرگ نجف شرکت نمود و علوم مختلف اعم از فقه، اصول، فلسفه، هیأت، نجوم، رجال، حدیث و ریاضی را به خوبی آموخت.
آیت الله شعرانی به معنویات توجه زیادی داشت، به طوری که خود درباره رعایت معنویات در زندگی چنین نوشته است:
... چون عهد شباب (جوانی)، به تحصیل علوم و حفظ اصلاحات و رسوم بگذشت، برای اقتداء به سلف صالحین، چون صاحب منهج الصادقین از هر علمی بهره گرفتم، و از هر خرمنی خوشه برداشتم، گاهی به مطالعه کتابهای ادبی، از عربی و عجمی، و زمانی به تدریس اشارات و افسار و زمانی به تحقیق تفاسیر و اخبار، وقتی به تفسیر و حاشیه نویسی کتاب های فقه و اصول، و گاهی به تعمق در مسائل ریاضی و معقول، تا آن عهد سرآمد...
... سالیان دراز، شب بیدار و روز در تکرار، همیشه ملازم دفترها و کرسی ها و پیوسته رفیق قلم ها و کاغذها بودم، ناگهان سروش غیب، در گوش این ندا داد، که علم برای معرفت است و معرفت بذر عمل و طاعت، طاعت بی اخلاص نشود و این همه میسر نگردد مگر به توفیق خدا و توسل به اولیاء...
این عالم ربانی به جنبه های عرفانی و معنوی، توجه فراوانی داشت و پس از بازگشت به ایران، سالها در قم و سپس در تهران به تدریس طلاب حوزه های علمیه و پرورش شاگردانی خوب و متقی، اقامه نماز جماعت، تبلیغ اسلام برای عموم مردم و تحقیق و تألیف کتابهای فقهی، فلسفی، کلامی، اخلاقی، تفسیری و تاریخی پرداخت، به طوری که آثار او به چهل و سه تألیف می رسد.
آیت الله شعرانی به خاطر تلاش زیاد و پشتکار فوق العاده و استعداد سرشار و نبوغ فکری، در آموزش علوم و فنون مختلف توانائی نیرومند و شگفت انگیزی داشت، به طوری که برای بهره گیری از علوم و بهره رسانی از اندوخته های علمی خود، زبان های فرانسوی، ترکی، انگلیسی و عبری را به خوبی آموخته بود.
او در سرودن اشعار و قصیده های اخلاقی توانایی زیادی داشت، به ویژه در مدح حضرت رسول اکرم (ص)، حضرت فاطمه زهرا (س) و جریان غدیر خم قدرت ادبی، طبع سرشار و ذوق شعری خود را به خوبی نشان داد.
این عالم بزرگ، شاگردان و علماء فراوانی را پرورش داد، که هر کدام از آنها، استوانه های علمی و اخلاقی بزرگ حوزه و دانشگاه بوده و هنوز هم بعضی از آنها در قید حیات هستند و منشأ خدمات علمی، اسلامی و معنوی می باشند.
این عالم وارسته، حتی تا روزهای آخر عمر هم، با وجود عوارض بیماری، قلب و ریه از فعالیت های علمی و تحقیقاتی دست نکشید، تا اینکه بیماری او شدت گرفت، بدین جهت او را به آلمان بردند، و در بیمارستانی در شهر هامبورگ بستری گردید، اما معالجات پزشکان مؤثر واقع نشد و سرانجام این کوه عظیم علم و معرفت، شب یکشنبه هفتم شوال سال 1393 هجری قمری (مطابق با دوازدهم آبان ماه سال 1352 هجری شمسی) در همان بیمارستان بدرود حیات گفت و سه روز بعد، جنازه آیت الله شعرانی، پس از تشییع شکوهمندی در جوار حرم حضرت عبدالعظیم دفن گردید.
برخی از آثار علمی و تحقیقی علامه شعرانی، عبارتند از:
1 - تحقیق و تصحیح کتاب جامع الرواة.
2 - ترجمه نفس المهموم محدث قمی.
3 - ترجمه و شرح صحیفه کامله سجادیه - ع.
4 - تصحیح و حاشیه نویسی بر تفسیر صافی فیض کاشانی در 2 جلد.
5 - تصحیح تفسیر ده جلدی منهج الصادقین از مولا فتح الله کاشانی.
6 - حاشیه بر تفسیر ده جلدی مجمع البیان از طبرسی.
7 - مقدمه و توضیح تفسیر دوازده جلدی روح الجنان از ابوالفتح رازی.(6)
8 - ترجمه کتاب الامام علی صوت العدالة الانسانیة.
9 - ترجمه و شر حضرت منظومه سبزواری.
10 - حاشیه بر شرح اصول کافی ملا صالح مازندرانی در 12 جلد.
11 - حاشیه بر وافی از فیض کاشانی در 3 جلد.
12 - ترجمه هیأت فلاماریون از زبان فرانسه.
13 - مقدمه و حاشیه بر اسرار الحکم حاجی سبزواری.
14 - شرح کتاب تجرید خواجه نصیر، به فارسی.
15 - رساله ای در علم درایه.
16 - ترجمه قرآن کریم.
17 - راه سعادت، به زبان فارسی.
18 - حاشیه بر ارشاد القلوب دیلمی.
4