آگاه شویم (1) دوستی و دشمنی با آل پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چرا؟

نویسنده : حسن امیدوار

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
با عنایت حضرت حق تعداد چهارده جلد کتاب در موضوعات مختلف اجتماعی و اخلاقی در سطح همگان که کم و بیش نیاز به عمل یا رعایت یا دانستن آن داریم با نام آگاه شویم همراه با سند از منابع معتبر که دارای شهرت هستند ترتیب یافته است که انشاء الله امیدوارم مورد قبول حضرت امام زمان عجل الله تعالی الشریف و شما خوانندگان آگاه قرار بگیرد که بتوانید با این مجموعه بهره ای ببرید و دعاگوی ما باشید. برای اطلاع عزیزان نام موضوعات به شرح زیر است:
1. دوستی و دشمنی با آل پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چرا؟
2. خدمت به پدر و مادر چرا؟
3. عزت نفس، بلند همتی، شرافت چرا؟
4. خوردن مال مردم چرا؟
5. حقوق همسایه و برادر دینی یا معاشرت خوب چرا؟
6. وفای به عهد و پیمان چرا؟
7. مهمان نوازی چرا؟
8. حرص و قناعت چرا؟
9. اسراف و سخت گذرانی چرا؟
10. صدقه و انفاق چرا؟
11. پیروی یا مخالفت با نفس چرا؟
12. احترام و نیکی به سادات چرا؟
13. رعایت زیردستان و یتیمان چرا؟
14. دعا و توسل چرا؟
حسن امیدوار
فروردین ماه 1383

نمونه ای از دوستان واقعی ائمه (علیهم السلام)

حکیم بن عتیبه گفت: خدمت حضرت باقر (علیه السلام) بودم، خانه پر از جمعیت بود در این هنگام پیرمردی که تکیه بر عصای آهنین خود داشت وارد شد بر در خانه ایستاده، گفت: السلام علیک یابن رسول الله و رحمة الله و برکاته و سکوت کرد. حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: علیک السلام و رحمة الله و برکاته.
پیرمرد رو به طرف حضار مجلس نموده بر همه سلام کرد و آنها جواب سلامش را دادند آنگاه متوجه حضرت شده و عرض کرد یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به نزدیک خود جای ده.
فوالله انی لاحبکم و احب من یحبکم و والله ما احبکم و لا احب من یحبکم لطمع فی دنیا والله انی لا بغض عدوکم و ابرء منه والله ما ابغضه و ابرء منه لوتر، کان بینی و بینه والله انی لاحل حلالکم و احرم حرامکم و انتظر امرکم فهل تر جولی جعلنی الله فداک به خدا سوگند شما را دوست دارم و دوستان شما را نیز دوست دارم، این علاقه و محبت من نسبت به شما و دوستانتان نه برای طمع در دنیا است. به خدا قسم دشمنان شما را دشمن دارم و از آنها بیزارم. این دشمنی و بیزاری که نسبت به آنها ابراز می کنم خدای را شاهد می گیریم که نه به واسطه کینه و خصومتی است که بین من و آنها باشد. آنچه شما حلال بدانید حلال می دانم و آنچه حرام بدانید حرام می دانم و انتظار فرج شما خانواده را می کشم یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فدایت شوم با این خصوصیت آیا امید نجاتی برایم هست؟!
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: جلو بیا؛ او را پیش خواند تا در پهلوی خود نشانید. آنگاه فرمود: پیرمرد.
شخصی خدمت پدرم علی بن الحسین (علیه السلام) رسید همین سوالی که تو کردی از ایشان نمود. پدرم در جوابش فرمود: اگر از دنیا بروی وارد بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی و امام حسن و امام حسین و علی بن الحسین (علیهم السلام) می شوی، قلبت خنک خواهد شد و دلت از التهاب می افتد شاد خواهی شد و چشمهایت روشن می گردد، با کرام الکاتبین به خوبی و خوشی روبرو خواهی شد آنگاه که جانت به اینجا برسد (در این هنگام با دست اشاره به گلوی خود نمود) در زندگی نیز چیزهائی خواهی دید که باعث روشنی چشمت هست و با ما در مقامی بلند و ارجمند خواهی بود.
پیرمرد از شنیدن این مقامات چنان غرق در شادی شد که خواست برای مرتبه دوم عین جملات را از زبان امام (علیه السلام) شنیده باشد، از این رو عرض کرد یابن رسول الله چه فرمودید؟!
حضرت باقر (علیه السلام) سخنان خود را تکرار کرد. پیرمرد عرض کرد اگر من بمیرم بر پیغمبر و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین (علیهم السلام) وارد می شوم. چشمم روشن و دلم شاد و قلبم خنک می شود و کرام الکاتبین را با شادی و خوشی ملاقات می کنم وقتی جانم به گلویم برسد.
اگر زنده بمانم خدا چشمم را روشن می نماید و با شما در درجه ای بلند خواهم بود؟!
در این هنگام پیرمرد را چنان گریه ای گرفت که مانند ژاله اشک می ریخت و با صدای بلند های های گریه می کرد. آنقدر گریه کرد که بر زمین افتاد. قطرات پیاپی اشک و ناله های جانگداز که حاکی از قلب پر محبت و ولای پیرمرد بود چنان اطرافیان را تحت تأثیر قرار داد که همه با صدای بلند شروع به گریه کردند. حضرت باقر (علیه السلام) رو به طرف پیرمرد نموده با دست مبارک قطرات اشک را از مژگانش می گرفت و می پاشید.
پیرمرد سربلند نموده و عرض کرد یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) دست مبارکت را به من بده. حضرت دست خود را به طرفش دراز کرد.
پیرمرد گرفته شروع به بوسیدن کرد و بر چشمهای خود گذاشت، سینه و شکم خویش را گشود، دست آن جناب را بر روی سینه و شکم خود گذاشت آنگاه از جای حرکت کرده سلام داد و رفت.
حضرت باقر (علیه السلام) تا موقعی که پیرمرد در حال رفتن دیده می شد او را با توجه مخصوصی تماشا می کرد، پس از آن روی به جمعیت نموده فرمود:
هر کس مایل است مردی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه کند، حکیم بن عتیبه راوی حدیث می گوید هیچ مجلس عزائی را ندیده بودم که از نظر سوز و گداز و سیلاب اشک شباهت به این مجلس داشته باشد.(1)

سید حمیری در حال احتضار چه دید

محدث قمی رحمة الله علیه در تتمة المنتهی می نویسد سید اسماعیل حمیری مردی جلیل القدر و عظیم المنزله و از مادحین اهل بیت (علیهم السلام) است، سابقه ندارد احدی از اصحاب ائمه حضرت باقر (علیه السلام) مانند سید حمیری نشر فضائل امیر المؤمنین و اهل بیت طاهرین (علیهم السلام) را نموده باشد.
علامه امینی قدس سره در جلد دوم الغدیر ص 222 در فضیلت و مقام سید روایتی نقل می کند که مضمونش این است.
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود در خواب دیدم نردبانی دارای صد پله در محلی گذاشته شده از آن بالا رفتم وقتی به آخر نردبان رسیدم وارد قبه سبزی شدم که خمسه طیبه (علیهم السلام) در آنجا نشسته بودند مردی در مقابل ایشان ایستاده بود و این قصیده را می خواند.
لام عمر و باللوی مربع - طامسة اعلامها بلقع(2)
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همین که مرا مشاهده نمود فرمود: مرحبا پسر جان علی ابن موسی الرضا بر پدرت علی و مادرت فاطمه و بر حسن و حسین (علیهم السلام) سلام کن، سلام کردم فرمود بر شاعر و مادح ما در دنیا سید حمیری نیز سلام کن. به او هم سلام کرده نشستم. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود قصیده را بخوان. سید شروع کرد به خواندن، وقتی که به این شعر رسید.
و رایة یقدمها حیدر - و وجهه کالشمس اذ تطلع
پرچمی است بر دوش علی (علیه السلام) صورت آن آقا همچون خورشید درخشان است در این هنگام حضرت رسول و فاطمه زهرا و دیگران دانه های اشک از مژگان فرو ریختند به این قسمت شعر که رسید.
قالوا له لو شئت اعلمتنا - الی من الغابة و المفزع
مردم گفتند خوبست برای ما تعیین کنی پس از تو پناهگاه و دادرس کیست؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستها را بلند کرده فرمود:
الهی انت الشاهد علی و علیهم انی اعلمتهم ان الغایة و المفزع علی ابن ابیطالب خدایا تو بر من و آنها گواهی که اعلام کردم به ایشان پناه و فریادرس علی بن ابیطالب است اشاره نمود به امیر المؤمنین (علیه السلام). چون سید از خواندن قصیده فارغ شد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود علی ابن موسی این قصیده را حفظ کند و به خواندنش مداومت داشته باشد بهشت را برای او در عهده می گیرم. برایم تکرار نمود تا حفظ کردم.
عون می گوید(3) در مرضی که به همان مرض سید فوت شد به عیادتش رفتم عده ای از همسایگانش که عثمانی مذهب بودند حضور داشتند. سید مردی خوش صورت و گشاده پیشانی بود. وقتی من وارد شدم در حال احتضار بود.
در این موقع نقطه سیاهی در پیشانیش هویدا گشت کم کم زیاد شد تا تمام صورتش را فرا گرفت. شیعیانی که حاضر بودند از این پیش آمد محزون شدند بر عکس ناصبی ها شادمان گردیده شروع به سرزنش کردند. چیزی نگذشت که از همان محل نقطه سیاه، یک روشنی پدید آمد رفته رفته زیاد شد و تمام صورت سید نورانی گشت. زبان او باز شده شروع به لبخند نمود و این شعر را در همان حال گفت(4)
کذب الزاعمون: ان علیا - لن ینجی محبه من هنات
قدور بی دخلت جنة عدن - و عفی لی الاله عن سیآتی
فابشرو الیوم اولیاء علی - و تولوا علیا حتی الممات
ثم من بعده تولوا بنیه - واحداً بعد واحدا بالصفات
دروغ گفتند آنهائی که خیال می کنند علی (علیه السلام) دوستانش را از گرفتاریها نجات نمی دهد. سوگند به پروردگار داخل بهشت شدم و بخشید خداوند گناهان مرا. اینک ای دوستان علی شاد باشید و آن آقا را تا هنگام مرگ دوست بدارید. پس از او فرزندانش را یکایک با صفاتی که برای آنها معین شده تشخیص دهید و نسبت به آن بزرگواران نیز ولایت پیدا کنید.