فهرست کتاب


سرچشمه حیات

محمد امینی گلستانی

18 شستشوی دل با شستن اعضاء!

قال الصادق علیه السلام و طهر قبلک للتقوی و الیقین عند طهارة جوارحک بالمآء (584)
هنگامی که اعضا و جوارح خود را با آب شستشو می دهی، از آلایشهای ظاهری پاک می کنی دلت را نیز آب توبه بشوی؛ تا تقوی و یقین در آن جای گزین شود؛ یعنی: این دو نوع پاکی و طهارت را در عرض هم و در کنار هم انجام بده! آیات و روایت زیاد به ما می آموزد؛ که هیچوقت کینه کسی را به دل نگیریم؛ و به کسی حسد نه ورزیم؛ بدی مسلمانی را به دل راه ندهیم؛ حتی در منابع حدیثی آمده است که به اندازه خشک شدن دستمال حریر، کینه نگه نداریم؛ هر شب موقع خواب عداوت کدورت، حسد و... را از دل بیرون ریخته و با خیال آسوده به خواب رویم، روز دیگر با دل صاف و پاک از خوب بیدار شویم؛ و اگر بیدار نشدیم خدا را با دل خالی از خصلت های بد ملاقات نماییم.
می گویند روزی جنید بغدادی (که خود از عرفاء مشهور آن زمان خود بود) با گروهی از شاگردانش که در پشت سرش می آمدند؛ از محلی می گذشت بهلول عاقل را که بر اسب چوبی اش سوار بود دید، از او درخواست کرد که برای موعظه نماید! بهلول گفت:
اول بگو ببینم آداب غذا خوردن را بلدی؟! گفت: بلی، مودبانه کنار سفره می نشینم، بسم الله می گویم، لقمه را کوچک بر می دارم و....
بهلول تازیانه ای به اسب چوبی اش زد و دوید و گفت: (در این سن و سال هنوز تو آداب غذا خوردن را بلد نیستی! شاگردان جنید گفتند: استاد از این دیوانه دست بردار آخر این چه می فهمد که از او تقاضای نصیحت می کنی؛ گفت ساکت شوید! به طور یقین من آداب غذا خوردن را بلد نیستم.
پشت سر بهلول دوید دوباره به او رسید و گفت مرا نصیحت کن گفت: بگو ببینم شرایط حرف زدن را بلدی؟ جنید گفت: به خوبی بلدم.
بهلول گفت چگونه حرف می زنی؟ گفت با فصاحت و بلاغت و شمرده و با کلمات خوب ، سخن می گویم و از به کار بردن کلمات رکیک خودداری می نمایم و...... و بهلول گفت: تو که حرف زدنت را هم بلد نیستی! باز تازیانه ای به اسب چوبی زد و رفت؛ جنید پشت سر بهلول دوید و خود را به او رسانید و گفت مرا موعظه نما باز پرسید؟ آیا آداب خوابیدن را می دانی؟ گفت: بلی، شبها با وضو و پاک به رختخواب رفته، بهلول گفت: تو که آداب خوابیدن را هم بلد نیستی! گفت تازیانه را بلند کرده به اسب چوبی اش بزند، جنید جلوی او را گرفته، از او استدعاء کرد که لااقل این سه چیز را برای من یاد بده!
گفت حالا گوش کن: آداب خوردن آن نبود که تو گفتی! بلکه غذا را که خواستی به دهنت ببری، دقت کن ببین از حلال است یا حرام اگر حرام بود بیانداز چون پشت سرش عذاب و سوال دارد؛ و اگر حلال باشد هر طور که دلت خواست بخور ایستاده خوابیده لقمه بزرگ و یا کوچک؛
أما ادب حرف زدن: به حرفی که می زنی فکر کن، اگر رضای خدا در آن است؛ بگو وگرنه پرهیز نما چون مسئولیت دارد؛ و اما آداب خوابیدن، آن نبود که تو گفتی! هنگامی که خواستی وارد رختخواب شوی به اندرون دلت نگاه کن؛ اگر کینه کسی یا عداوت و حسدی در زوایای آن باشد همه را شسته و بیرون بریز، از صفات رذیله دل را خالی نما، پس از آن هرگونه که خواستی بخواب کج ، راست رو به قبله یا برعکس. حالا راه اسب مرا باز کنید تا رد شوم!
جنید، رو به سربازان خود کرد و گفت : دیدید که من از او بیخود تقاضای نصیحت نمی کردم. کینه توزی، حسد ورزی آدمی را با آتش درونی می سوزاند، بتدریج وجود او آب شده، در نهایت خاکستر می گردد.
در نکوهش اشخاص حسود و کینه توز، روایات بی شماری آمده است که جا دارد خلاصه و فشرده چند روایت را ملاحظه نمایید؛ روزی که طوفان نوح علیه السلام نشست، کشتی بر جودی قرار گرفت؛ ابلیس شیطان با حضرت نوح علیه السلام ملاقات کرد (585)پس از گفت و شنودهایی گفت: ای نوح به خاطر منتی که به گردن من داری! چند نصیحت را از من گوش کن و بپذیر! حضرت نوح علیه السلام خواست او را از خود براند؛ از سوی خداوند وحی آمد، نصایح او را بشنو در به کار بستن آنها کوشش نما حضرت نوح سوال کرد من چه منتی بر تو دارم؟ شیطان گفت: دعوت الله علی قومکل فاغرقتهم فلم یبق احد اغویه فانا مستریح حتی ینشا قرن آخر واغویهم ای نوح از خدا خواستی و نفرین کردی افراد قومت را یک مرتبه به هلاکت رساند، دیگر کسی نماند آنها را به انحراف بکشانم و از خدا دور سازم و این چند نفر باقیمانده از مؤمنها هم تا زاد و ولد نمایند، من یک قرن دیگر، در استراحت کامل بسر خواهم برد. حالا به نصایحم گوش فرا ده ای نوح.
1. مبادا تکبر کنی هر چه می توانی تکبر و خود بزرگ بینی را از خودت دور ساز! هزاران ساله آسمانی و زمینی مرا تکبر سوزاند، با یک لحظه خود بزرگ بینی که به آدم سجده نکردم آن همه مقامات عالیه خود را آتش زده، تبدیل به خاکستر کردم، از درگاه خدا سنگسارم نمودند
2. مبادا بر چیزی طمع کرده، آنچه را که برای تو نیست اقدام کنی، آدم و نسل او را طمع بیچاره کرد و از بهشت بیرونش انداخت.
3. ابدا به کسی حسودی نکن، قابیل به مقام وصایت برادرش حسد برد و با وسوسه من او را کشت تا روز قیامت هر چه خون ناحق ریخته شود نصف گناهانش به گردن قابیل بار خواهد شد چون اولین خونریز از اولاد آدم او بود.
4. مبادا در جای خلوت با زن نامحرمی بنشینی! مگر اینکه در را باز گذارید و یا بچه ممیزی را کنار خود نگهدارید اگر چنین نکنید این را بدن که سومی شما من خواهم بود در نهایت با وسوسه من از راه به در خواهید شد
5. در سه مورد که حتما کنار توام تا اگر توانستم ترا به بیراهه بکشانم و بیچاره ات کنم مرا به یاد آور؛
1. هنگامی که عصبانی هستی 2. هرگاه خواستی میان دو نفر قضاوت کنی، 3. موقعی که با زن نامحرم در محل خلوتی نشستی، ای نوح! اذا وجدنا ابن آدم شحیحا او حریصا او حسودا او جبارا او عجولا تلقفناه تلقف الکرة، فان اجتمعت لنا هذه الاخلاق سمیناه شیطانا مریدا هنگامی که بنی آدم را بخیل، حریص، حسود، ستمگر، عجول دیدیم او را مانند توپ فورا می رباییم، هر کس دارای آن صفات باشد ما او را در میان شیاطین مرید می نامیم.
شیطان همین سخنان را با حضرت موسی علیه السلام هم در میان گذاشته و چون از او درخواست کرد از خدا بخواهد از گناه او درگذرد حضرت موسی هم جریان را عرضه داشت؛ خطاب آمد که به او بگو به قبر آدم سجده کند تا او را ببخشم! شیطان گفت به آدم سجده نکردم حالا به مرده اش سجده کنم ابدا؛
اما ای موسی به خاطر این کاری که در حق من به عمل آوردی (حرف مرا اعتنا کرده به زمین نیانداختی) منهم به تو نصیحتهائی دارم؛ و اضافه نمود: مبادا با خدا عهدی ببندی! چون با لشگریانم بسیج شده، نمی گذارم به عهدت وفا کنی؛ هر وقت خواستی صدقه یا احسان نمایی آن را سریع انجام ده که ما سعی می کنیم تو را از نصیحت منصرف نماییم؛
در روایت کتاب مجالس شیخ مفید این زیادی هست ابلیس از موسی علیه السلام که جدا شد، گفت که وای بر من، چیزهائی را که بنی آدم از آنها غافل بود، به موسی یاد دادم، با این آموزش نابهنگام، تیشه به ریشه خود زدم (586)
البته درباره خودداری از نشستن با زن نامحرم که ابلیس در صحبت خود با انبیاء برای پرهیز از آن تاکید زیادی داشت روایات فراوان وارد شده است
در دیداری که با حضرت یحیی علیه السلام داشت پس از گفت و شنودهای گوناگون حضرت از او پرسید؟
ای الاشیاء اقر لعینک؟ قال: النساء، هن فخوخی و مصائدی، فانی اذا اجتمعت علی دعوات المومنین ولعناتهم صرت الی النساء فطابت نفسی بهن (587) چه چیزی مایه خوشحالی و سبب روشنی چشمان تواست؟؟ گفت: زنان، آنها روزنه های فریب و شبکه های دامند، اگر بندگان صالح خدا، روی مرا با دعاها و لعنت ها، بسوزانند به جمع آنها پیوسته آرامش خود را باز یافته، تجدید قوی می کنم.
ای پیامبر خدا امید و پناه و قوت کمر زنها هستند؛ آنها دامها و تیرها و نور چشمان منند؛ پدرم فدای آنها باد اگر آنها نبودند من توانائی آن را نداشتم، کوچکترین آدمی را فریب دهم، نیروی قوی و مایه پیروزی من آنهایند؛ هرگاه ارتش خود را به سوی علماء، زهاد و عباد اعزام کرده، از آنها شکست می خورم زنها را به یاد می آورم، جانم راحت، غضبم ساکن، خاطرم آرام می گیرد، چشمانم روشن، غمگینی ام برطرف می گردد؛ کمرم را با آنها محکم می کنم لولا هن من نسل آدم لسجدتهن فهن سیداتی و علی عنقی سکناهن و علی ماهن ماشتهت امراة من حیالتی حاجة الا کنت اسعی براسی دون رجلی فی اسعافها بحاجتها لانهن رجائی و ظهری و عصمتی مسندی و ثقتی و غوثی الخبر
اگر آنها از اولاد آدم نبودند بر آنها سجده می کردم، آنها بانوان و سروران منند؛ کول من جایگاه آنان و بر من است هر چه بر آنها است؛ هر گاه زنی از ناحیه من حاجتی بخواهد برای برآؤرده شدن آن، با سر تکاپو می کنم زیرا، آنها امید، قدرت آبرو، پناهگاه مورد اعتماد و فریاد رس من هستند. تا آخر خبر.
فأول ما اصید به المؤمن من قبل النساء (588)اولین وسیله ای که مومن را با آن شکار می کنم خانمهاست. و گفته است، النساء سهامی الی من رمیته اصبته زنها تیرهای منند به سوی هر کس نشانه روم به هدف می زنم هیچ وقت آن تیرها به خطا نرفته است با آنها به مقصد و مقصود رسیده ام جانم فدای آنان باد.
البته توجه داشته باشید، منظور شیطان از زنان تیر و مردان هدف یا بر عکس آن، یک مشت هوسبازان و منحرفانی هستند که در هر عصر و زمانی، با او همراهی کرده و به طور در بست در اختیار او قرار گرفته اند؛
نه زنان و مردانی که با دامن و پاک زندگی کرده و خود را از انواع ناپاکی ها و آلاینده ها بدور داشته، به هیچ قیمتی حاضر نیستند شرافت انسانی و اصالت خانوادگی خود را به باد دهند، آنانند که نیروی افسانه ای شیطان را در وجود آنها کوچکترین اثری ندارد، چون روزی که به خاطر سجده نکردن به آدم سوگند یاد کرد نسل این را از تو دور داشته و از راه راست منحرف کردم: لا عبادک منهم المخلصین مگر بندگان خالصت را،! یعنی من قدرت به انحراف کشاندن بندگان ناب تو را ندارم جالب این است که، در روز قیامت همین شیطان پیروانان خود را با بیان و استدلال قوی محاکمه و محکوم خواهد کرد؛
و قال الشیطالما قضی الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لومو انفسکم و ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی انی کفررت بما اشرکتمونی، من قبل ان الظالمین لهم عذاب الیم (589) و شیطان، هنگامی که کار تمام شد، می گوید: خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده باطل دادم و تخلف کردم. من بر شما تسلطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید؛ بنا بر این، مرا سرزنش نکنید، خود را سرزنش کنید. نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریاد رس من. من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید بیزار و کافرم! مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند!
خواهد گفت من کی و کجا با زور شماها را به سوی خود کشاندم اصلا کی مرا دیدید مگر عقل نداشتید مگر به شما گفته نشده بود که من دشمن آشکار شمایم خلاصه شیطان که به حرفش گوش داده و او را شاد می نمایند اظهار عجر انزجار می کند و از بندگان خوب خدا خوشش نمی آید ولی چون دشمن قسم خورده اولاد آدم است، تا آخرین سنگر، با آنها خواهد جنگید خواه زن باشد یا مرد، بنا بر این نباید لبه تیغ را به سوی بانوان نشانه رفت، چون هر گروه در برابر فرمان خدا یکسانند.
در یک کلام، همین بانوانند که مردان شایسته عالم (انبیاء اولیاء شخصیتهای برجسته جهان، انسانهای لایق و کامل) را در دامن خود پرورانده، به معراج می فرسستند!
درست است که بانوان از نظر جنسیت و طبیعت، دارای روح لطیف، و آسیب پذیر هستند، و چون در زمان خلقت، از زیادی گل آدم آفریده شده اند، در واقع مکمل وجود آقایان و مورد توجه آنهایند، بدینجهت شیطان نیز تلاش می کند بیشترین نیروی خود را متوجه بانوان ساخته تا به وسیله آنها در وجود مردان اثر گذارد!
اما این دلیل نمی شود که بانوان مورد نکوهش قرار گیرند، چون از مردان هم کم نداریم کسانی را که در برابر آنها، تاثیرپذیر و از هیچ گونه کارهای زشت و رسوا کننده فروگذار نیستند
پس معیار انسانیت و شخصیت، اصالت و نجابت و پارسائی هر دو گروه است؛ نه جنسیت و شکل و شمائل آنها، چون هر دو جنس ذاتا پاک آفریده شده اند، فقط اعمال عارضی و انتخابی، آنهاست که عیارها را مشخص و ارزشها را تعیین می کند.
از خدا می خواهیم، ما را از شرور نفسها شیطانها، و انسانهای شیطان صفت نگهدارد آمین.

بخش 6 آب درمانی

از زمانهای دور برای بعضی از بیماریها با آب معالجه می کردند و از مزایای آن بهره مند می شدند.
امروز نیز، آب، رفته رفته جایگاه واقعی خود را باز می یابد. هر چه زمان پیش برود، و علم، روز به روز ترقی می کند، اهمیت درمانی آب بیشتر کشف می گردد. زیرا آفریننده آب با یک جمله کوتاه وجعلنا من الماء کل شیی ء حی یعنی: از آب همه چیز را زنده کردیم اهمیت وجودی و ارزش درمانی آن را بیان کرده است؛ و کتاب هایی ولو در حجم کوچک درباره آب درمانی نوشته شده اس که از جمله آنها کتاب آب درمانی دکتر الکسی سوفورین روسی است که، روزه گرفتن با روش نوین را، چهل روز نوشیدن آب بدون خوردن کمترین غذا برای درمان بیماری ها، و معالجه امراض مختلف، ارائه داده است (590) خود ادعا می کند که، روی بدن و معالجه امراض مختلف ارائه داده است خود او ادعا می کند که، روی بدن خود آزمایش کرده، با گرفتن نتیجه مثبت، جوانی خود را بازیافته است. حتی در سن 66 سالگی موهای سفید سر طاسش، پر پشت و مشکی شده است.
بنابر این در زمان، نه چندان دور خیلی از امراض صعب العلاج با آب، معالجه و درمان خواهد شد. در این باره دین آسمانی اسلام نیز، برای درمان دردها با آب، اهمیت بیشتری داده است، در میان آبها هم به چند نوع آن؛ بهاء زیادی قائل شده است. که خلاصه آن را در زیر مطالعه فرمایید!
سرآمد آبها
1. آب باران
امیرمؤمنان می فرماید:
الف. اشربوا ماءالسماء فانه یطهر البدن و یدفع الاسقام (591)
آب آسمان بنوشید! باران بدن را پاک، بیماری ها و رنجوری ها را دفع می نماید برای تاکید فرمایش خود، آیه 11 سوره انفال را تلاوت نمود.
ب. حمران بن اعین از امام صادق علیه السلام نقل می کند که، شخصی ناراحتی جسمی داشت به امیرمؤمنان علیه السلام شکایت کرد و طلب درمان نمود فرمود: از خانمت یک درهم بابت مهریه اش بگیر و با آن عسل بخر و آن را با آب آسمان مخلوط کن و بخور و آن مرد این دستور را اجراء کرد و شفا یافت عرض کرد: ای امیرمومنان راجع به این نوع درمان از پیغمبر خدا چیزی شنیده ای؟ فرمود: نه.
اما شنیدم در قرآن خوانده ام خدا می فرماید: اگر خانمهایتان با طیب نفس از مهریه شان به شما چیزی ببخشند آنرا بخورید، گوارا و نوش جان باد (592) و فرمود: از شکمهای زنبوران عسل، نوشیدنی های رنگارنگ، بیرون می آید که در آن برای مردم شفا است (593)
و باز فرموده: از آسمان آب پاک نازل کردیم (594) بعد از این وعده ها که خلافی در آن نیست، هنیئاومریئا با فیه شفاءللناس با ماءمبارکا جمع شد و امید شفاء آمد (595)
2. آب نیسان:
قسمتی از آب آسمان با خواص بسیار در فصل احادیث باران بخش 3 گذشت
3. آب ناودان کعبه:
آن هم جزئی از آب آسمان است که از پشت بام خانه کعبه سرازیر می شود دو تقدس بیشتری می یابد.
الف. و ماء المیزاب یشفی المریض (596) آب ناودان کعبه، بیمار را شفا می دهد
ب . کلینی با سند خود از شخصی به نام صارم یا مصادف روایت می کند که یک نفر از برادران ما در مکه سخت مریض شد، به طوریکه به سر حد مرگ رسید، در راه اباعبدالله، علیه السلام را ملاقات کردیم فرمود: ای صارم! فلانی چه کرد؟ عرض کردم فدایت گردم در حال مرگ ترکش کردم، فرمود: آگاه باش اگر من به جای شما بودم از آب ناودان کعبه به او می نوشانیدم.
برگشتم، هر چه جستیم آب ناودان پیش کسی پیدا نکردیم، در حال نومیدی بودیم، ناگهان ابری در آسمان بالا آمد و رعد و برق زد و باران آمد، به یک نفر که در مسجد بود یک درهم داد و ظرف او را گرفتم از آب میزاب گرفته به سوی بیمار آمدم و به او نوشانیدم، هنوز از نزد او بیرون نیامده بودم، مقداری سویق (آرد گندم بریان) خورد و حال او به جا آمد و بهبودی برایش حاصل شد. (597)
4. آب زمزم:
الف. عن الصادق علیه السلام : ماء زمزم شفاء من کل داء و امان من کل خوف و فی حدیث آخر: شفاء لما شرب له (598)
امام صادق علیه السلام فرمود: آب زمزم برای هر بیماری، شفا و از هر گونه ترسی امان است در حدیث دیگر فرمود: برای هر دردی که نوشیده شود شفاء و دواست، دارد، مگر آب زمزم، که آب آن تب بر بوده، سر درد را تسکین می دهد. و نگاه کردن به آب زمزم چشمها را جلا می دهد.
و هر کسی که به خاطر شفا از آب آن بنوشد شفا یابد، اگر گرسنه بخورد، سیر شود (599)
فضیلت آب زمزم در بخش تعریف آبها خواهد آمد.
پس آب درمانی یک اصل است که در این بخش به تعدادی از آن اشاره خواهیم کرد.
یکی از بزرگان اصحاب می گوید: نزد امام صادق علیه السلام نشسته بودیم، پیر مردی گفت: من مرضی دارم که نبیذ نوعی شراب می نوشم تا تسکین، یابد، فرمود: ما یمنعک من الماء الذی جعل الله منه کل شی ء حی
تو را چه می شود از آبی که خداوند زندگی همه چیز را در او قرار داده است، استفاده نمی کنی؟
عرض کرد: با من نمی سازد، فرمود: پس چه مانع داری از عسل که خداوند فرمود: فیه شفاءللناس گفت: پیدا نمی کنم، فرمود: چه مانع داری از شیری که گوشت و استخوان بدنت از آن محکم شده است، گفت: با من نمی سازد، امام صادق علیه السلام فرمود: آیا می خواهی من به تو امر کنم که شراب بخوری، لا والله لاآمرک نه به خدا قسم امر نمی کنم، (اجازه نمی دهم) (600)
به توضیحات و مطالب مندرج در فصل 9 درمان بواسیر، همین بخش توجه کنید!

1 درمان تب با آب

برای تسکین تب و رفع آن، از آب استفاده می کنند، پاهای بیمار را توی ظرف آب ولرم می گذارند، و با خیس کردن پارچه و گذاشتن آن روی پیشانی و یا شکم شخص تب دار، درجه حرارت تب را کاهش می دهند. این معالجه تجربه شده و به اثبات رسیده، و در روایات نیز در این باره تاکید شده است، به چند نمونه از آن توجه فرمائید: 1. محمد بن مسلم، قال سمعت اباعبدالله علیه السلام : یقول ما وجدناللحمی مثل الماء البارد و الدعا (601)محمد بن مسلم گوید: شنیم اباعبدالله علیه السلام می فرمود: برای تب دار، درمانی مانند آب سرد و دعا، پیدا نکردیم.
2. امیرمومنان علیه السلام فرمود: صبوا علی المحموم الماء البارد فانه یطفی ء حرها (602) بر تب دار آب سرد بریزید، آب حرارت تب را خاموش می کند.
3. محمد بن مسلم از ابی عبدالله از پدران بزرگوارش علیه السلام نقل می کند که: امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: اکسرواحر الحمی بالبنفسج و الماءالبارد ، فان حرها من فیه جهنم (603)حرارت تب را با بنفشه و آب سرد بشکنید، بدرستی که حرارت تب از دهانه جهنم است
4. مفضل بن عمر عن ابی عبدالله علیه السلام قال: ذکر له الحمی فقال انا اهل بیت لا نتداوی الا بافضة المارد البارد، یصب علینا و اکل التفاح (604) مفضل بن عمر گوید: در خدمت ابی عبدالله علیه السلام صحبتی از تب به میان آمد، فرمود: ما اهل بیت مداوا نمی کنیم، مگر با ریختن آب سرد به خود، و با خوردن سیب.
5. علی بن حمزه گوید: به ابی ابراهیم علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! اگر اجازه می فرمایید، حدیثی را از ابی بصیر که از جد بزرگوارت نقل می کرد، برایت بگویم. جد بزرگوارت هر وقت تب داشت از آب سرد کمک می گرفت دو لباس خیس می کرد و می پوشید، در میان این دو لباس صدایش بلند می شد، به طوری که هر کس دم در بود می شنید، می گفت: یا فاطمة بنت محمد فرمود: راست گفتی عرض کردم فدایت شوم! چه داویی برای تب دار، تجویز می کنید؟
فقال ما وجدنا لها عند نادواء الا الاعداء و الماء البارد (605) نزد ما برای تب دوایی جز دعا و آب سرد، پیدا نکردیم.
6. عن النبی علیه السلام قال: الحمی من فیح جهنم فطفئوها بالماء کان اذا وعک دعا بماء فادخل فیه یده (606) رسول خدا فرمود: تب از شدت غلیان جهنم است، پس آنرا را با آب خاموش کنید. خود آن حضرت هر وقت تب داشت آب می خواست، دستش را به آن فرو می برد .
البته تعبیر به غلیان جهنم یا معنا و مقصود بخصوصی دارد که، برای ما معلوم نیست. یا با این تعبیر می خواست شدت ناراحتی از تب را بیان نماید، و یا اینکه برای فهماندن مطلب به مردم آن زمان، با این عبارتها حرف می زده است،
7. عن سماعة قال سالت اباعبدالله علیه السلام : عن مریض اشتهی التفاح و لقد نهی عنه ان یاکله فقال اطعموا محمومیکم التفاح فما من شی ء انفع من التفاح (607)
سماعة گوید: از اباعبدالله علیه السلام پرسیدم: از مریضی که اشتهای سیب دارد ولی از خوردن آن نهی شده است، فرمود: به تب دارهاتان سیب بخورانید، هیچ چیزی نافع تر از سیب نیست.
8. محمد بن ابراهیم جعفی گوید: پدرم به من گفت: به امام صادق علیه السلام وارد شدم فرمود: چه شده ترا رنگ پریده می بینم عرض کردم: تب گرفته ام، فرمود: تو را چه مانع شده از مبارک پر برکت؟ قند و شکر را بکوب و با آب مخلوط کن، صبح و شام از آن بخور این کار را کردم خوب شدم، دیگر تبم برنگشت. (608)
9. در ضمن روایتی می فرماید: والسکر بالماء البارد جید للمرض و السکر یزیل البلغم شکر، با آب سرد برای مریض خوب است، شکر بلغم را از بین می برد در روایت بالا نامی از سیب برده شد در این باره به روایات ذیل توجه فرمائید. امام رضا علیه السلام فرمود: التفاح نافع من خصال: من السحر والسم واللمم و ممایعرض من الامراض والبلغم العارض ولیس من شی ء اسرع منفعة منه سیب در جلوگیری از چند خصلت منفعت دارد از سحر و زهر و جنون سبک و از بلغم و بیماریهائی که پیش می آید. زیاد قندی گوید: با برادرم سیف وارد مدینه شدیم مردم گرفتار رعاف یا خون دماغ بودند، به طوری که در مدت دو روز از پا در می آمدند به منزل برگشتم دیدیم برادرم نیز گرفتار شده است. جریان را به اطلاع امام صادق علیه السلام رساندم فرمود به او سیب بخوران. فاطمه فبری ء خوراندم شفا یافت. شخصی بنام سلیمان در ستویه گوید: به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم سیب سبز در جلویش بود فرمود دیشب تب و لرز شدید داشتم این را آوردند، با خوردن آن حرارتم را خاموش کنم. (609)