فهرست کتاب


سرچشمه حیات

محمد امینی گلستانی

16 مؤمن خالص، مانند آب خالص است!

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: مثل المؤمن الخالص کمثل الماء (581)
رسول خدا فرمود: مثل مؤمن خالص مثل آب است.
یعنی: همانطور که آب بدون تغییر ماهیت، به همه چیز نفوذ دارد؛ و مایه حیات آن می شود؛ مؤمن نیز باید این طور باشد، با همه مانوس شود؛ و به طور نامحسوس در روحیه اشخاص دورافتاده از جاده حق، نفوذ کند؛ و او را به راه مستقیم بکشاند؛ کسانی را که از نظر دینی و روحی شروع به خشکیدن کرده اند؛ مانند آب، به تدریج به ریشه های خشکیده و یا نیمه جان آنها آب موعظه و نصیحت رسانده حیات دوباره بخشد؛ همیشه یار و یاور حق باشد؛ و بدون رعایت تعصب حق هر کسی را به خودش بدهد، اگر چه بیگانه و یا حتی غیر مسلمان باشد.
چنانچه امیرمؤمنان علیه السلام با یک یهودی به محکمه قاضیی که خود تعیین کرده بود رفت و به ظاهر با حکم قاضی محکوم شد، از زره جنگی خود دست برداشت؛ و اما یهودی با دیدن این منظره به خود آمده؛ و شهادتین را گفت، عرض کرد:
ای امیرمومنان! زره مال شماست، من ناحق بودم، ولی حضرت را از حکم سرپیچی نکرد و زره را به او داد، در واقع به او بخشید. ولی با این کار انسانی، یک یهودی را از کفر نجات داد. پس مؤمن مانند آب صاف است، زلال است، پاک و منزه از هر گونه آلایش و آلاینده ها است. خیر خواه همنوعان خود و نجات دهنده اسیران از دام شیاطین، و جن و انس است.

17 مانند آب شفاف باش!

قال الصادق علیه السلام : ولیکن صفو تک مع الله تعالی فی جمیع طاعاتک کصفوالماء حین انزله من السماء و سماه طهورا (582)
امام صادق علیه السلام فرمود: صفای تو با خدای تعالی در اطاعت و بندگی مانند صفای آب باشد، هنگامی که آن را از آسمان نازل کرد و طهورا نامید، یعنی مومن باید مانند آب صاف باشد و ناب و خالص و پاک باشد، و در همه احوال، خدا را، بدین صورت ملاقات نماید.
دارای صفاتی باشد که هم خدا را از، خود راضی کند و هم خلق خدا را.
در تشریح صفات مؤمن، آیات و اخبار فراوان وجود دارد، شایسته است، مورد مطالعه قرار گیرد مخصوصا آیات سوره های انفال: 2-4 براءة: 71 یوسف: 106 مؤمنون: 1-11 قصص: 5552 سجده 15-19 شوری: 36-40؛ فتح: 29 بینة 5-8 و کتاب های فراوانی که در این موضوع نوشته شده است، مانند، کتاب صفات الشیعه شیخ صدوق و بحارالانوار ج 67 و نهج البلاغه و..... مراجعه شود.
حدیثی را در این باره برای تبرک، از کتاب شریف اصول کافی می آوریم
روزی امیرمؤمنان علیه السلام به مجلسی از قریشیان گذشت؛ آنها را با لباس سفید و صورتهای صاف (شاداب) دید؛ زیاد می خندیدند و هر که از آنجا عبور می کرد (متکبرانه یا به عنوان تمسخر) با انگشت به سوی او اشاره می کردند (دست می انداختند).
سپس به مجلسی از اوس و خزرج (انصاریان) مرور کرد، دید (بر خلاف آنها) بدنها ناتوان، گردنها، باریک، رنگها زرد، با هر کس عبور کند؛ متواضعانه برخورد می کنند؛
امیرمؤمنان علیه السلام با تعجب زیاد، به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و عرض کرد پدر و مادرم فدای تو باد من به دو مجلس (متفاوت از مسلمانها گذشتم جریان را توصیف نمود) با اینکه جمیع مؤمنون همه آنها مؤمنند (با این تفاوت فاحش چرا) فاخبررنی یا رسول الله بصفةالمومن. صفات مؤمن را برای من بیان فرما؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله سرش را مدتی پائین انداخت سپس سرش را بلند کرد و فرمود باید بیست خصلت در مومن باشد و گرنه ایمانش کامل نخواهد بود.
ای علی! از اخلاق مومنان این است؛ هنگام نماز به نماز حاضر می شوند؛ به پرداختن زکات شتاب می کنند؛ به حج می روند؛ روزه می گیرند؛ به مساکین غذا می رسانند؛ به سر یتیمان دست می کشند؛ دامنهایشان پاک و کمر خود را می بندند و آبروی خود را حفظ می کنند و به حرام کمر باز نمی کنند کسانی اند اگر حرف بزنند دروغ نمی گویند؛ و اگر وعده دادند خلاف نمی کند به امانت خیانت نمی کنند؛ اگر سخن گفتند راست می گویند؛ راهبان شب، شیران روزند؛ قائمین شب؛ (شب زنده داران عبادت) روزه داران روزند؛ همسایه ها را اذیت نمی کنند (همسایه ها به وسیله آنها اذیت نمی شوند).
کسانی اند که راه رفتنشان متواضعانه و قدمهایشان به سوی خانه های بیوه زنان و برای پیکر تشیع پیکر مسلمانها برداشته می شود جعلنا الله وایاکم من المتیقین
خداوند ما و شما را از پرهیزکاران قرار دهد. (583)

18 شستشوی دل با شستن اعضاء!

قال الصادق علیه السلام و طهر قبلک للتقوی و الیقین عند طهارة جوارحک بالمآء (584)
هنگامی که اعضا و جوارح خود را با آب شستشو می دهی، از آلایشهای ظاهری پاک می کنی دلت را نیز آب توبه بشوی؛ تا تقوی و یقین در آن جای گزین شود؛ یعنی: این دو نوع پاکی و طهارت را در عرض هم و در کنار هم انجام بده! آیات و روایت زیاد به ما می آموزد؛ که هیچوقت کینه کسی را به دل نگیریم؛ و به کسی حسد نه ورزیم؛ بدی مسلمانی را به دل راه ندهیم؛ حتی در منابع حدیثی آمده است که به اندازه خشک شدن دستمال حریر، کینه نگه نداریم؛ هر شب موقع خواب عداوت کدورت، حسد و... را از دل بیرون ریخته و با خیال آسوده به خواب رویم، روز دیگر با دل صاف و پاک از خوب بیدار شویم؛ و اگر بیدار نشدیم خدا را با دل خالی از خصلت های بد ملاقات نماییم.
می گویند روزی جنید بغدادی (که خود از عرفاء مشهور آن زمان خود بود) با گروهی از شاگردانش که در پشت سرش می آمدند؛ از محلی می گذشت بهلول عاقل را که بر اسب چوبی اش سوار بود دید، از او درخواست کرد که برای موعظه نماید! بهلول گفت:
اول بگو ببینم آداب غذا خوردن را بلدی؟! گفت: بلی، مودبانه کنار سفره می نشینم، بسم الله می گویم، لقمه را کوچک بر می دارم و....
بهلول تازیانه ای به اسب چوبی اش زد و دوید و گفت: (در این سن و سال هنوز تو آداب غذا خوردن را بلد نیستی! شاگردان جنید گفتند: استاد از این دیوانه دست بردار آخر این چه می فهمد که از او تقاضای نصیحت می کنی؛ گفت ساکت شوید! به طور یقین من آداب غذا خوردن را بلد نیستم.
پشت سر بهلول دوید دوباره به او رسید و گفت مرا نصیحت کن گفت: بگو ببینم شرایط حرف زدن را بلدی؟ جنید گفت: به خوبی بلدم.
بهلول گفت چگونه حرف می زنی؟ گفت با فصاحت و بلاغت و شمرده و با کلمات خوب ، سخن می گویم و از به کار بردن کلمات رکیک خودداری می نمایم و...... و بهلول گفت: تو که حرف زدنت را هم بلد نیستی! باز تازیانه ای به اسب چوبی زد و رفت؛ جنید پشت سر بهلول دوید و خود را به او رسانید و گفت مرا موعظه نما باز پرسید؟ آیا آداب خوابیدن را می دانی؟ گفت: بلی، شبها با وضو و پاک به رختخواب رفته، بهلول گفت: تو که آداب خوابیدن را هم بلد نیستی! گفت تازیانه را بلند کرده به اسب چوبی اش بزند، جنید جلوی او را گرفته، از او استدعاء کرد که لااقل این سه چیز را برای من یاد بده!
گفت حالا گوش کن: آداب خوردن آن نبود که تو گفتی! بلکه غذا را که خواستی به دهنت ببری، دقت کن ببین از حلال است یا حرام اگر حرام بود بیانداز چون پشت سرش عذاب و سوال دارد؛ و اگر حلال باشد هر طور که دلت خواست بخور ایستاده خوابیده لقمه بزرگ و یا کوچک؛
أما ادب حرف زدن: به حرفی که می زنی فکر کن، اگر رضای خدا در آن است؛ بگو وگرنه پرهیز نما چون مسئولیت دارد؛ و اما آداب خوابیدن، آن نبود که تو گفتی! هنگامی که خواستی وارد رختخواب شوی به اندرون دلت نگاه کن؛ اگر کینه کسی یا عداوت و حسدی در زوایای آن باشد همه را شسته و بیرون بریز، از صفات رذیله دل را خالی نما، پس از آن هرگونه که خواستی بخواب کج ، راست رو به قبله یا برعکس. حالا راه اسب مرا باز کنید تا رد شوم!
جنید، رو به سربازان خود کرد و گفت : دیدید که من از او بیخود تقاضای نصیحت نمی کردم. کینه توزی، حسد ورزی آدمی را با آتش درونی می سوزاند، بتدریج وجود او آب شده، در نهایت خاکستر می گردد.
در نکوهش اشخاص حسود و کینه توز، روایات بی شماری آمده است که جا دارد خلاصه و فشرده چند روایت را ملاحظه نمایید؛ روزی که طوفان نوح علیه السلام نشست، کشتی بر جودی قرار گرفت؛ ابلیس شیطان با حضرت نوح علیه السلام ملاقات کرد (585)پس از گفت و شنودهایی گفت: ای نوح به خاطر منتی که به گردن من داری! چند نصیحت را از من گوش کن و بپذیر! حضرت نوح علیه السلام خواست او را از خود براند؛ از سوی خداوند وحی آمد، نصایح او را بشنو در به کار بستن آنها کوشش نما حضرت نوح سوال کرد من چه منتی بر تو دارم؟ شیطان گفت: دعوت الله علی قومکل فاغرقتهم فلم یبق احد اغویه فانا مستریح حتی ینشا قرن آخر واغویهم ای نوح از خدا خواستی و نفرین کردی افراد قومت را یک مرتبه به هلاکت رساند، دیگر کسی نماند آنها را به انحراف بکشانم و از خدا دور سازم و این چند نفر باقیمانده از مؤمنها هم تا زاد و ولد نمایند، من یک قرن دیگر، در استراحت کامل بسر خواهم برد. حالا به نصایحم گوش فرا ده ای نوح.
1. مبادا تکبر کنی هر چه می توانی تکبر و خود بزرگ بینی را از خودت دور ساز! هزاران ساله آسمانی و زمینی مرا تکبر سوزاند، با یک لحظه خود بزرگ بینی که به آدم سجده نکردم آن همه مقامات عالیه خود را آتش زده، تبدیل به خاکستر کردم، از درگاه خدا سنگسارم نمودند
2. مبادا بر چیزی طمع کرده، آنچه را که برای تو نیست اقدام کنی، آدم و نسل او را طمع بیچاره کرد و از بهشت بیرونش انداخت.
3. ابدا به کسی حسودی نکن، قابیل به مقام وصایت برادرش حسد برد و با وسوسه من او را کشت تا روز قیامت هر چه خون ناحق ریخته شود نصف گناهانش به گردن قابیل بار خواهد شد چون اولین خونریز از اولاد آدم او بود.
4. مبادا در جای خلوت با زن نامحرمی بنشینی! مگر اینکه در را باز گذارید و یا بچه ممیزی را کنار خود نگهدارید اگر چنین نکنید این را بدن که سومی شما من خواهم بود در نهایت با وسوسه من از راه به در خواهید شد
5. در سه مورد که حتما کنار توام تا اگر توانستم ترا به بیراهه بکشانم و بیچاره ات کنم مرا به یاد آور؛
1. هنگامی که عصبانی هستی 2. هرگاه خواستی میان دو نفر قضاوت کنی، 3. موقعی که با زن نامحرم در محل خلوتی نشستی، ای نوح! اذا وجدنا ابن آدم شحیحا او حریصا او حسودا او جبارا او عجولا تلقفناه تلقف الکرة، فان اجتمعت لنا هذه الاخلاق سمیناه شیطانا مریدا هنگامی که بنی آدم را بخیل، حریص، حسود، ستمگر، عجول دیدیم او را مانند توپ فورا می رباییم، هر کس دارای آن صفات باشد ما او را در میان شیاطین مرید می نامیم.
شیطان همین سخنان را با حضرت موسی علیه السلام هم در میان گذاشته و چون از او درخواست کرد از خدا بخواهد از گناه او درگذرد حضرت موسی هم جریان را عرضه داشت؛ خطاب آمد که به او بگو به قبر آدم سجده کند تا او را ببخشم! شیطان گفت به آدم سجده نکردم حالا به مرده اش سجده کنم ابدا؛
اما ای موسی به خاطر این کاری که در حق من به عمل آوردی (حرف مرا اعتنا کرده به زمین نیانداختی) منهم به تو نصیحتهائی دارم؛ و اضافه نمود: مبادا با خدا عهدی ببندی! چون با لشگریانم بسیج شده، نمی گذارم به عهدت وفا کنی؛ هر وقت خواستی صدقه یا احسان نمایی آن را سریع انجام ده که ما سعی می کنیم تو را از نصیحت منصرف نماییم؛
در روایت کتاب مجالس شیخ مفید این زیادی هست ابلیس از موسی علیه السلام که جدا شد، گفت که وای بر من، چیزهائی را که بنی آدم از آنها غافل بود، به موسی یاد دادم، با این آموزش نابهنگام، تیشه به ریشه خود زدم (586)
البته درباره خودداری از نشستن با زن نامحرم که ابلیس در صحبت خود با انبیاء برای پرهیز از آن تاکید زیادی داشت روایات فراوان وارد شده است
در دیداری که با حضرت یحیی علیه السلام داشت پس از گفت و شنودهای گوناگون حضرت از او پرسید؟
ای الاشیاء اقر لعینک؟ قال: النساء، هن فخوخی و مصائدی، فانی اذا اجتمعت علی دعوات المومنین ولعناتهم صرت الی النساء فطابت نفسی بهن (587) چه چیزی مایه خوشحالی و سبب روشنی چشمان تواست؟؟ گفت: زنان، آنها روزنه های فریب و شبکه های دامند، اگر بندگان صالح خدا، روی مرا با دعاها و لعنت ها، بسوزانند به جمع آنها پیوسته آرامش خود را باز یافته، تجدید قوی می کنم.
ای پیامبر خدا امید و پناه و قوت کمر زنها هستند؛ آنها دامها و تیرها و نور چشمان منند؛ پدرم فدای آنها باد اگر آنها نبودند من توانائی آن را نداشتم، کوچکترین آدمی را فریب دهم، نیروی قوی و مایه پیروزی من آنهایند؛ هرگاه ارتش خود را به سوی علماء، زهاد و عباد اعزام کرده، از آنها شکست می خورم زنها را به یاد می آورم، جانم راحت، غضبم ساکن، خاطرم آرام می گیرد، چشمانم روشن، غمگینی ام برطرف می گردد؛ کمرم را با آنها محکم می کنم لولا هن من نسل آدم لسجدتهن فهن سیداتی و علی عنقی سکناهن و علی ماهن ماشتهت امراة من حیالتی حاجة الا کنت اسعی براسی دون رجلی فی اسعافها بحاجتها لانهن رجائی و ظهری و عصمتی مسندی و ثقتی و غوثی الخبر
اگر آنها از اولاد آدم نبودند بر آنها سجده می کردم، آنها بانوان و سروران منند؛ کول من جایگاه آنان و بر من است هر چه بر آنها است؛ هر گاه زنی از ناحیه من حاجتی بخواهد برای برآؤرده شدن آن، با سر تکاپو می کنم زیرا، آنها امید، قدرت آبرو، پناهگاه مورد اعتماد و فریاد رس من هستند. تا آخر خبر.
فأول ما اصید به المؤمن من قبل النساء (588)اولین وسیله ای که مومن را با آن شکار می کنم خانمهاست. و گفته است، النساء سهامی الی من رمیته اصبته زنها تیرهای منند به سوی هر کس نشانه روم به هدف می زنم هیچ وقت آن تیرها به خطا نرفته است با آنها به مقصد و مقصود رسیده ام جانم فدای آنان باد.
البته توجه داشته باشید، منظور شیطان از زنان تیر و مردان هدف یا بر عکس آن، یک مشت هوسبازان و منحرفانی هستند که در هر عصر و زمانی، با او همراهی کرده و به طور در بست در اختیار او قرار گرفته اند؛
نه زنان و مردانی که با دامن و پاک زندگی کرده و خود را از انواع ناپاکی ها و آلاینده ها بدور داشته، به هیچ قیمتی حاضر نیستند شرافت انسانی و اصالت خانوادگی خود را به باد دهند، آنانند که نیروی افسانه ای شیطان را در وجود آنها کوچکترین اثری ندارد، چون روزی که به خاطر سجده نکردن به آدم سوگند یاد کرد نسل این را از تو دور داشته و از راه راست منحرف کردم: لا عبادک منهم المخلصین مگر بندگان خالصت را،! یعنی من قدرت به انحراف کشاندن بندگان ناب تو را ندارم جالب این است که، در روز قیامت همین شیطان پیروانان خود را با بیان و استدلال قوی محاکمه و محکوم خواهد کرد؛
و قال الشیطالما قضی الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لومو انفسکم و ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی انی کفررت بما اشرکتمونی، من قبل ان الظالمین لهم عذاب الیم (589) و شیطان، هنگامی که کار تمام شد، می گوید: خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده باطل دادم و تخلف کردم. من بر شما تسلطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید؛ بنا بر این، مرا سرزنش نکنید، خود را سرزنش کنید. نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریاد رس من. من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید بیزار و کافرم! مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند!
خواهد گفت من کی و کجا با زور شماها را به سوی خود کشاندم اصلا کی مرا دیدید مگر عقل نداشتید مگر به شما گفته نشده بود که من دشمن آشکار شمایم خلاصه شیطان که به حرفش گوش داده و او را شاد می نمایند اظهار عجر انزجار می کند و از بندگان خوب خدا خوشش نمی آید ولی چون دشمن قسم خورده اولاد آدم است، تا آخرین سنگر، با آنها خواهد جنگید خواه زن باشد یا مرد، بنا بر این نباید لبه تیغ را به سوی بانوان نشانه رفت، چون هر گروه در برابر فرمان خدا یکسانند.
در یک کلام، همین بانوانند که مردان شایسته عالم (انبیاء اولیاء شخصیتهای برجسته جهان، انسانهای لایق و کامل) را در دامن خود پرورانده، به معراج می فرسستند!
درست است که بانوان از نظر جنسیت و طبیعت، دارای روح لطیف، و آسیب پذیر هستند، و چون در زمان خلقت، از زیادی گل آدم آفریده شده اند، در واقع مکمل وجود آقایان و مورد توجه آنهایند، بدینجهت شیطان نیز تلاش می کند بیشترین نیروی خود را متوجه بانوان ساخته تا به وسیله آنها در وجود مردان اثر گذارد!
اما این دلیل نمی شود که بانوان مورد نکوهش قرار گیرند، چون از مردان هم کم نداریم کسانی را که در برابر آنها، تاثیرپذیر و از هیچ گونه کارهای زشت و رسوا کننده فروگذار نیستند
پس معیار انسانیت و شخصیت، اصالت و نجابت و پارسائی هر دو گروه است؛ نه جنسیت و شکل و شمائل آنها، چون هر دو جنس ذاتا پاک آفریده شده اند، فقط اعمال عارضی و انتخابی، آنهاست که عیارها را مشخص و ارزشها را تعیین می کند.
از خدا می خواهیم، ما را از شرور نفسها شیطانها، و انسانهای شیطان صفت نگهدارد آمین.