فهرست کتاب


سرچشمه حیات

محمد امینی گلستانی

بخش 3 انواع آب

ماده جاری و روانی که به آن اصطلاحا آب گفته می شود، انواع مختلفی دارد، الف - مضاف! ب- مطلق
زمینی است مانند آب جاری، راکد، شیرین، تلخ، گرم و سرد، هر یک از این آبها خاصیتها و احکام مخصوص به خود دارد که در لابه لای این کتاب به آنها اشاره خواهد شد. برای تیمن و تبرک سخنی از امام صادق علیه السلام می آوریم.
قال علیه السلام و تفکر فی صفاءالمائ و رقتة و طهورة و برکتة و لطیف امتزاجه بکل شی ء و استعمله فی تطهیر الاعضاء التی امرک الله بتطهیرها. و أت بآدابه و فرائضه و سننه فان تحت کل واحة منه فوائة کثیرة و اذا اتسعملتها بالحرمه انفجرت لک فوائده عن قریب (293)

1 آب مضاعف

آب مضاعف: آبی را گویند که بدون تقلید و اضافه کردن آن به قیدی دیگر نتوان به آن آب گفت: مانند آب سیب و آب هویج و این خود سه قسم است: 1. افشره چیزها (المعتصر من الاجسام) مانند: آب سیب و آب انار 2. آمیخته با چیزها (لممتزج بها) مانند، شربت؛ دوغ و آب آمیخته به خاک و گل بسیار 3. تبخیر شده چیزها ، مانند: گلاب، عرق نعناع و دیگر عرقها.
آب مضاعف: اگر از اصل، پاک باشد، و با نجسی هم برخورد نکرده باشد، طاهر است ولی به اجماع فقهاء، رافع حدیث نیست. نمی توان با آن وضو گرفت یا غسل کرد) و بنا بر قول قویتر، حتی در حال حاضر اضطرار نیز، خبث نجاست را برطرف نمی سازد و اگر با نجس یا متنجس هر قدر اندک باشد، برخورد کند نجس می شود، مگر اینکه از بالا به سوی پائین جریان داشته باشد و نجس در پایین با آن برخورد کند که در این صورت قسمت بالایی آن متنجس نمی گردد؛ مثلاً وقتی از گلابدان بر دست نجس گلاب ریخته شود آنچه در گلابدان است، نجس نمی شود؛ حتی اگر با گلاب نجسی که در دست کسی است متصل باشد. همچنین اگر آب مضاعف با فشار با نجاست تماس یابد؛ حتی اگر نجاست بالاتر از آب باشد؛ باز نجس نمی شود؛ مانند فوران آب مضاف بر نجس. (294)

2 آب مطلق

آب مطلق: به آبی گفته می شود که بدون تقیید و اضافه بتوان به آن آب گفت، مانند دریا، آب چشمه، آب چاه، در همه اینها حتی اگر جایی را که نسبت داده شده است برداریم به صورت مطلق آب گفته می شود.
و از نظفر فقهی: آب خالصی است که پاک کننده پلیدیها و حیات بخش جانداران است، آسمانی باشد مانند: باران یا زمینی مانند چشمه ها و نهرها و دریاها و آب چاه: که جوشش داشته باشد.
آب مطلق در هر جا دیده شود اگر یقین به متنجس بودن آن نباشد، (یعنی بو، مزه، یا رنگ آن تغییر نیافته باشد) پاک است.
3
آب حیات
در میان آبهای زمینی آبی وجود دارد که آنرا آب حیات گویند.
مشهور است که هر کس موفق به نوشیدن آن شود حیات ابدی و زندگی جاویدان پیدا می کند. این آب استثنائی و ناپیدا را کسانی گشتند پیدا کنند و جرعه ای بنوشند، اما موفق نشدند. ولی مشهور است که حضرت خضر و الیاس از آن چشمه نوشیده اند.
حضرت موسی علیه السلام با همراهانش کنار آن رسیدند ماهی شوری که به همراه داشتند به عین الحیاة افتاد و زنده شد چون یکی از خواص مخصوص آن آب، زنده کردن مرده هاست . (اما به علت از آن چشمه ننوشیده اند! درست معلوم نیست). در این باره به چند حدیث توجه کنید:
1. ابراهیم بن ابی یحیی المدنی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که: در اول خلافت عمر یک نفر از اولاد هارون از امیرمؤمنان علیه السلام پرسید: اولین درختی که در زمین رویید و اولین چشمه ای که از زمین جوشید و نخستین سنگی که بر زمین گذاشته شده بود چه بوده است؟ در روایت ابی الطفیل: و اولین قطره خون که بر زمین ریخته شد از زمین بود؟ فرمود: اولین قطره خون، شما می گویید خون هابیل است که به دست برادرش کشته شد ولی اینطور نیست، پیش از آنکه حوا بچه دار شود عادت ماهیانه دید و بر زمین ریخته شد.
اما اولین درخت، درخت زیتون است، این حرف دروغ است، بلکه درخت خرمای عجوة است که با آدم از بهشت فرود آمد و آن را کاشت، اصل همه نخل ها از آن است.
اما اولین چشمه ای که جوشید: یهود می گویند چشمه ای است که از زیر سنگ بیت المقدس جوشید، دروغ می گویند بلکه عین الحیاة است که هر کس به آن برسد زنده می شود خضر در مقدمه لشکر ذی القرنین بود عین الحیاة را می جست خضر آن را پیدا کرد و خورد ولی ذی القرنین پیدا نکرد، و موفق به خوردن از آن نشد.
در روایت ابی طفیل فرمود: آن چشمه (عین الحیات) است که موسی و فتی (همراه او) بر آن چشمه ایستادند، و با آنها ماهی شوری بود که به آن آب افتاد و زنده شد، و هر میتی بر آن آب برسد زنده می شود.
اما اولین سنگی، یهود، گمان می کردند، سنگی است که در بیت المقدس است دروغ می گویند، بلکه حجرالاسود است که با آدم از بهشت فرود آمد و در رکن بیت گذاشته شد، آنرا استعلام می کنند اول از برف سفیدتر بود اما خطاکاران بنی آدم دست به آن مالیدند سیاه شد. (295)
2. ابن فضال از امام رضا علیه السلام نقل می کند:
قال: ان الخضر شرب من ماء الحیاة فهو حی لایموت حتی ینفخ الصورو انه لیاتیانا فیسلم علینا فنسمع صوته و لا نری شخصه و انه لیحضر حیث ذکر فمن ذکره منکم فلیسلم علیه و انه لیحضرالمواسم فیقضی جمیع المناسک و قف بعرفة فیؤمن علی دعاء المؤمنین فسیؤنس الله به و حشة قائما فی غیبته و یصل به وحدته (296)
فرمود: خضر از آب حیات نوشید تا دمیدن صور نمی میرد او پیش ما می آید و بر ما سلام می کند، صدایش را می شنویم خودش را نمی بینیم، در هر جا نام او برده شود حاضر می شود، از شما هر کس اسم او را ببرد فوراً بر او سلام کند، موسم های حج حاضر شده مناسک حج را انجام می دهد، و در عرفا تن می ایستد و به دعاهای مؤمنین آمین می گویند، به زودی خداوند وحشت قایم ما را در زندان غیبتش با او از بین می برد، با آن حضرت مانوس می شود، او را از تنهایی درمی آورد غیبش با او از بین می برد، با آن حضرت مانوس می شود او را از تنهایی درمی آورد.
3. در تفسیر قمی روایت طولانی درباره ملاقات حضرت موسی علیه السلام و خضر علیه السلام نقل می کند در ضمن آن روایت است حضرت موسی به وصی خود، یوشع علیه السلام گفت: خداوند مرا امر کرده از مردی که در محل بهم آمدن تلاقی دو دریا است، تبعیت کرده، و از او علم یاد بگیرم، ماهی شوری را تهیه کردند به محل معین رسیدند، مردی را که به پشت خوابیده بود، دیدند و وصی موسی ماهی را در آورد، در چشمه ای که آنجا بود شست، آن ماءالحیوان بود، ماهی زنده شد، به داخل آب رفت. (297) در روایت دیگر می گوید: یوشع بن نون، از چشمه ای که نزدیکش بود، وضو گرفت. از آب وضو، چند قطره روی ماهی پخته شده ترشح کرد، ماهی زنده شد و به آب جهید . (298)
4. زرارة و حمران و محمد بن مسلم از ابی جعفر و ابی عبدالله علیه السلام نقل می کنند: قال: انه لما کان من امر موسی علیه السلام الذی کان اعطی مکتل فیه حوت مملح و قیل له هذا یدلک علی صاحبک عند عین مجمع البحرین لا یصب منها شیی ء میتا الا حیی یقال له ماءالحیاة (299) فرمود: کار موسی علیه السلام به جائی رسید که زنبیلی داده شد که در آن ماهی نمک زده بود ، و به او گفته شد این ماهی تو را در نزدیکی چشمه ای که در محل به هم رسیدن دو ریاست، به خضر راهنمایی می کند، هیچ مرده ای به آن چشمه نمی رسد مگر این که زنده می شود، به آن آب حیات گویند
ابی حمزه از ابی جعفر علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود: ذی القرنین بنده صالح بود، شاخ طلا و نقره نداشت، بلکه او را به سوی قومش مبعوث کرد به طرف راست سرش زدند، از آنها مدتی غایب شد، دوباره به سوی آنها برگشت، به طرف چپ ، سرش زدند و در شما نیز مثل او هست؟ سه مرتبه این را تکرار کرد. به او چشمه حیات را توصیف کرده گفته بود هر کس از آن بنوشد نمی میرد تا صیحه و نفخ صور را بشنود چشمه داشت و خضر در مقدمه لشکرش بود از فداکارترین اصحاب او بود. به خضر و سیصد و پنجاه و نه نفر دیگر، ماهی نمک دار تحویل داد و سفارش کرد هر کس در یک چشمه ماهی را بشوید.
خضر هم به یکی از آن چشمه ها رسید، وقتی که ماهی را به آب انداخت، بوی آب که به ماهی رسید زنده شده به آب می رفت، خضر این را که دید، لباس ها را دور انداخته و خود را به آب زد، به آب فرو می رفت و می خورد به امید این که به آب حیات رسیده است، پس همگی برگشتند، ذوالقرنین دستور داد، همه ماهی ها را گرفتند، شمردند دیدند که یکی کم است.
گفتند ماهی خضر مانده، صدایش کرده، پرسید ماهی را چه کردی، جریان را گفت پرسید، چه کار کردی گفت، به آب فرو رفتم، هر چه گشتم پیدایش نکردم، پرسید از آب خوردی، گفت، بلی، ذوالقرنین، هر چه گشت، عین الحیات را پیدا نکرد، به خضر گفت، قسمت تو بوده است و تویی که برای این چشمه ها آفریده شده ای، در روایت کمال الدین از عبدالله بن سلیمان هست که ذوالقرنین گفت: مژده باد بر تو و بر باقیماندن طولانی با غائب شدن از نظرها تا نفخ صور.
و اسم ذی القرنین عیاش بود، اولین پادشاهی بود، پس از طوفان نوح به شرق و غرب عالم سلطنت کرد. (300)
روایت شده است که خضر و الیاس در موسم حج با هم هستند و در موقع جدائی با این دعا از هم جدا می شوند. بسم الله ما شاء الله لا قوة الا بالله ما شاء الله کل نعمة فمن الله ما شاء الله الخیر کله بید الله عزوجل. ما شاء الل لا یصرف السؤ الا الله (301) بعضی ها می گویند خضر و الیاس یک نفر است اما روایت بالا و روایتی که می گوید: خضر به خشکی و الیاس به دریا مامور است این نظریه را نفی می کند. و اسم خضر تالیا بن ملکان بن عابر بن ارفخشد بن سام نوح است، خضر نامیده شد. چون در هر جایی می نشیند زمین سبز می شود (302) از روایت گذشته و سائر روایات معلوم می شود که، عین الحیاة وجود دارد ولی نامرئی است، و یا در جایی قرار گرفته است که اگر کسی هم دیده باشد، نمی شناسد.