فهرست کتاب


سرچشمه حیات

محمد امینی گلستانی

25 نخستین سرزمینی که آب بیرون آمد

سئل امیرالمؤمنین علیه السلام عن اول شی ء ضج علی الارض قال: واد بالیمن و هو اول واد فار منه الماء (281) از امیرمومنان علیه السلام سوال شد، اولین چیزی که در زمین ضجه کشید چه بود؟ فرمود: بیابانیست در یمن و آن نخستین وادی است که آب از آن فوران کرد
ممکن است ضجه کشیدن یا ناله کردن آن کنایه از شکافته شدن آن سرزمین باشد به عقیده بعضی از دانشمندان آب در اعماق زمین که رو به سردی می رفت تشکیل شده است، و از آن موقع تا کنون هم در حال تشکیل است.(282)
آنچه مسلم است، در حال حاضر بر اثر فعالیت آتشفشانی درونی و بروی مقداری آب تولید می شود. (283) دو عنصر اکسیژن و هیدروژن در ترکیب مواد کره زمین وجود دارد (284) و فراهم شدن امکان ترکیب این دو عنصر اقتضا می کند که قسمتی از آب در زمین تشکیل یابد، شاید میلیاردها سال پیش برای اولین بار در وادی یمن به فوران درآمده است. این مطلب با نظریه های دانشمندان دیگر به پیدایش آب را از آتمسفر زمین می دانند، منافات ندارد چون روایت و نظریه های بالا به اولین آب زمین اشاره دارد. (285)

26 همه مردم در سه چیز شریکند

علماء فقه می گویند: الاصل فیها الاباحة: ولکن من الناس فی کل ماء حق الانتفاع الاما خرج بالدلیل اصل در مصرف آب، مباح بودن آن است و عامه مردم در همه آبها حق انتفاع دارند؛
چون آبها از برکت های آسمانی است و خداوند بر بندگانش منت گذاشته است؛ مگر آبی که با دلیل خاص مجاز نباشد مانند آبهایی که با هزینه خصوصی اشخاص تامین شده و در اختیار آنها قرار گیرد .
واضح است که اگر بنا باشد در مصرف آب خدا دادی، احتیاج به اجازه گرفتن از اشخاص باشد، زندگی انسان و حیوان دچار مشکلات زیاد خواهد بود
مثلاً قافله ای از مسافران کنار قریه یا قبیله نزول کرده است اگر اجازه گرفتن الزامی باشد، باید از یکایک آنها اجازه بگیرند و اگر در میان آنها صغیر و یتیمی باشد، پیدا کردنشان روزها طول می کشد، پس باید با نجاست و تیمم نماز بخوانند یا از تشنگی بمیرند.
اگر عده ای غائب ، یا به سفر رفته باشند تکلیف چیست، چگونه ممکن است رضایت آنها را به دست آورد؟ در حالی که اخبار زیادی وارد شده است که از ائمه علیه السلام سوال می کردند: به قریه ای وارد شدیم، می خواهیم از آب آنجا استفاده کنیم ؟
حضرت از خصوصیات و کیفیت آن محل می پرسید، به مصرف آن اجازه می داد، امر نمی کرد از اهل آن محل اجازه بگیرند؛ علاوه بر این، کمال امتنان در این است که مسلمانها در حقوق ضروریه، مخصوصاً در آبها مشترک باشند، تا عسر و حرج پیش نیاید . (286)
در این باره روایتهایی هست که می فرمایند:
1. ثلاثة اشیاء الناس فیها شرع سواء الماء و الکلاء و النار (287) سه چیز است مردم در آن حق مساوی دارند و در مصرف آن با هم مساویند آب ، چراگاه و آتش،
2. ان المسلمین شرکاء فی الماء و النار و الکلاء (288) مسلمانها در سه چیز شریکند، در آب و آتش و چراگاه، حدیث اول، عامه مردم و حدیث دوم، همه مسلمانها را در سه چیز شریک قرار داده است.
3. قطب راوندی روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله پس از آنکه قلعه های خیبر را فتح کرد، قلعه ای که جمیع اموال و مأکولات آنها در آن بود راهی که بتوان آن را فتح کرد وجود نداشت، حضرت آنان را محاصره کرد، پس از چند روز یکی از یهودیان گفت:
یا محمد مرا بر جان و مال و اهل و عیالم امان بده تا تو را از راهی که بتوانی این قلعه را فتح کنی، راهنمایی کنم حضرت او را امان داد.
یهودی، محلی را نشان داد و گفت اگر از این محل تونل بزنید منتهی می شود به آب آنها، آن را سد کن، چون آب نداشته باشد، جز تسلیم چاره دیگری نخواهند داشت، حضرت فرمود: ممکن است خدا وسیله ای بهتر از این را فراهم کند (نترس) امان تو در اعتبار خود باقیست. (289)
در جنگ صفین، ابوالاعور سلمی از لشکر معاویه، به شریعه فرات رسید، پیرامون را آب گرفت، لشکریان امیرمؤمنان علیه السلام جلوگیری کرد ارتش امیر علیه السلام شریعه را با صلابت و شجاعت تمام پس گرفتند و قشون معاویه را فراری دادند حضرت فرمود: مانع اهل شام نشوید، بگذارید از آب استفاده کنند.
شامیان موقعیت را مناسب تشخیص داده، دوباره شریعه را تصرف کردند، باز ارتش امام با قدرت تمام فرات را پس گرفتند؛ این دفعه از فرماندهان کردند:
اءمنعهم الماء یا امیرالمومنین کما منعوک: فقال: لا خلوا بینهم و بینه لا افعل ما فعلا الجاهلون، فسنعرض علیهم کتاب الله و ندعوهم الی الهدی فان اجابوا و الا ففی حدالسیف ما یغنی انشاءالله
ای امیرمؤمنان! آب را بر روی آنها ببند همانطور که به روی ما و لشکر تو بستند، فرمود: نه میان آنها و آب، را آزاد و خالی کنید من کاری را که نادانها کردند نمی کنم، به زودی کتاب خدا را بر آنها عرضه کرده دعوت به هدایت می کنیم، اگر قبول کردند، که چه بهتر وگرنه با خواست خدا تیزی شمشیر کفایت می کند؛ و ما را از مانع شدن آب بی نیاز می سازد.
نصر بن مزاحم گوید: به خدا قسم، غروب نرسیده اهل عراق و شام از آب برداشته و استفاده می کردند به طوری که هیچ یک مزاحم دیگری نبود. (290)
از این نوع احادیث استفاده می شود که حتی در مواقع خاص و پیش آمدهای حساس هم، این بزرگان از اسلحه کشنده و مهلک آب، استفاده نمی کردند، به هیچ وجه این اجازه را به خود نمی دادند که با زور و نیروی تشنگی و عطش، به مصاف پرداخته و طرف مقابل را از پا درآورند.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رضایت نداد، با تحمیل تشنگی، بر کوچک و بزرگ، کافران حربی مانند یهودیان، خیبر را با قطع وادار به تسلیم کنند.
امیرمؤمنان علیه السلام شدیدا نهی می کند، با سد شریعه فرات معاویه و لشکریانش را از میان بردارند. (291)
در محاصره عثمان، به وسیله حسنین علیه السلام به خانه او آب فرستاد و نگذاشت از تشنگی بمیرند.
روز ملاقات امام حسین علیه السلام را با حر بن یزید ریاحی دستور می دهد به استقبال آنان رفته، و همه آنها را با اسبهایشان سیراب نمایند. با اینکه می توانست با کمی تاخیر تمامی لشکریان حر را از پا در آورد، اما این کار را نکرد و به خود اجازه نداد که آنها در جلوی چشم امام از تشنگی هلاک شوند، شخصیت و عظمت روح امام بالاتر از آن بود که این گونه با آنها رفتار نمایند.
اما پیروان و نژاد همین ها با کمال بی شرمی و گستاخی و با زیر پا گذاشتن تمامی ارزشها انسانی و قوانین بشری الهی، همان شریعه فرات را به روی فرزندان این دو بزرگوار بستند؛
به صغیر و کبیر، زن و مرد، حتی به چهارپایان زبان بسته آنها رحم نکردند.
با بی حیایی تمام، آب فرات را به آسمان می پاشیدند و فریاد می زدند آیا نمی بینید فرات را مانند شکم ماهی و کبد آسمان جاری است! از آن نخواهید چشید، تا تشنه لب و با دل سوزان بمیرید. (292)
می نویسند در وقایع کربلا خود امام حسین علیه السلام از شدت عطش میان زمین و آسمان را مانند دود و بخار می دید! به خاطر یک جرعه آب ناله جوان 18 ساله اش بلند شد: یاابتاالعطش قد قتلنی بابا تشنگی مرا کشت
پدر، پس از لحظه ای سر بلند کرد فرمود: هات لسانک زبانت را بیرون بیاور زبان جوان به کام پدر بلافاصله به عقب برگشته و می گوید: بابا عطش تو که بیشتر از من و زبانت مثل چوب خشکیده است.
دیگری از عمو آب خواست، انگشتر به دهان او گذاشت تا عطش او فرو نشینید بچه های کوچک به در خیمه عمو گرد آمده آب می خواستند امام به برادر اکیداً سفارش می کند فاطلب الماء لهولاء الاطفال برادرم ابوالفضل، برای این بچه های تشنه جگر آبی فراهم فرما.
طفل شش ماه به خاطر نوشیدن یک جرعه شیر به سینه خشکیده مادر، چنگها زده، و از اثر ناخنهای کوچکش سینه مادر خراشیده شده بود. خود امام علیه السلام در دم آخر توی گودی قتلگاه، پس از مناجات با معبود و اظهار عبودیت و بندگی و تسلم محض به در مقابل دوست.
رو به اشقیای آن دشت پر بلا گرفته و فرمود: یا قوم! اسقونی شربة من الماء لقد نشفت کبدی من الظماء ای قوم یک جرعه آبی به من بدهید، جگرم از تشنگی پاره پاره شد چاهی که در پشت خیمه ها کنده بودند با هلهله وحشیانه ریختند آنرا هم پر کردند، ارباب مقاتل می نویسند:
بچه های کوچک ریگهای زمین را این طرف و آن طرف می کردند دل و سینه های خود را روی آن می گذاشتند شاید کوچکترین تخفیفی بر تشنگی ایشان حاصل آید آنان که این سختگیریها را کردند، چه پاسخی به جد و پدر بزرگوار این مظلومان جگر سوخته، خواهند داشت
از آب هم مضایقه کردند کوفیان - خوش داشتند حرمت میهمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد - فریاد العطش ز بیابان کربلا
چون خون حلق او بر زمین رسید - جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ایمان شود خراب - از بس شکستها که به ارکان دین رسید
این خشک لب افتاده ممنوع از فرات - کز خون او زمین شده جیحون حسین تست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت - از موج خون او شده گلگون حسین تست
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند - یک باره بر جریده رحمت قلم زنند
دست عتاب حق بدر آید ز آستین - چون اهلبیت دست بر اهل ستم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهلبیت - گلگون کفن بعرصه محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا - در حشر صف زنان صف محش بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز - آن ناکسان که تیر به سید حرم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر - دارند شرم کز گنه خلق دم زنند.
الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

بخش 3 انواع آب

ماده جاری و روانی که به آن اصطلاحا آب گفته می شود، انواع مختلفی دارد، الف - مضاف! ب- مطلق
زمینی است مانند آب جاری، راکد، شیرین، تلخ، گرم و سرد، هر یک از این آبها خاصیتها و احکام مخصوص به خود دارد که در لابه لای این کتاب به آنها اشاره خواهد شد. برای تیمن و تبرک سخنی از امام صادق علیه السلام می آوریم.
قال علیه السلام و تفکر فی صفاءالمائ و رقتة و طهورة و برکتة و لطیف امتزاجه بکل شی ء و استعمله فی تطهیر الاعضاء التی امرک الله بتطهیرها. و أت بآدابه و فرائضه و سننه فان تحت کل واحة منه فوائة کثیرة و اذا اتسعملتها بالحرمه انفجرت لک فوائده عن قریب (293)