فهرست کتاب


سرچشمه حیات

محمد امینی گلستانی

6 زمین کربلا

عن ابی جعفر علیه السلام قال: خلق الله ارض کربلا قبل ان یخلق ارض الکعبة باربعة و عشرین الف عام و قدسها و بارک علیها فمازالت قبل خلق الله مقدسة مبارکة و لا تزال کذلک حتی یجعلها الله افضل ارض فی الجنة و افضل منزل و مسکن لیسکن الله فیه اولیاءه فی الجنة (189)
امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند زمین کربلا را بیست و چهار هزار سال پیش از زمین کعبه آفرید، آن را مقدس کرده و به او برکت داد، به همین مقسد و مبارک خواهد ماند تا اینکه خداوند آن را بهترین جای بهشت و برترین منزل و مسکنی برای اولیای خود قرار دهد.
مثل این روایت از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است.
اگر این روایتها از نظر سند مخدوش نباشد اولیت زمین کعبه اضافی و نسبی خواهد بود؛ چون در این روایت تصریح شده است که زمین کربلا پیش از زمین کعبه آفریده شده است، پس جمع میان این روایت ها، به این صورت می شود که کربلا پیش از کعبه آفریده شده ولی شروع گسترش زمین از موضع بیت بوده است.
توجه داشته باشید! همانطور در مقدمه کتاب تذکر داده شد، این نوع مسائل جزء اعتقادات مذهبی نیست که ندانستن آن به دین انسان ضروری برساند.

7 هستی همه چیز از آب!

در قرآن کریم، دو آیه مبارکه، به زنده شدن همه موجودات از آب، تصریح کرده است.
1 - اولم یری الذین کفروا ان السماوات والارض کانتا رتقا ففتقاناهما و جعلنا من الماء کل شی ء حی افلایومنون (190) آیا آنان که کافرند، ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بود، ما آنها را گشودیم و از آب، همه چیز را زنده کردیم، زندگی همه را از آب قرار دادیم آیا ایمان نمی آورند!؟
2 - والله خلق کل دابة من ماء فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین و منهم من یمشی علی اربع یخلق الله ما یشاءالله علی کل شی ء قدیر (191)
خداوند هر جنبنده ای را از آب آفرید گروهی از آنها بر شکم خود، راه می روند و گروهی بر دو پای خود و گروهی بر چهارپاراه می روند. خداوند هر چه را بخواهند می آفریند زیرا خدا بر همه چیز تواناست.
دقت در ساختار آیه مبارکه اول، نشان می دهد که خداوند، عالم اجسام را کلا از آب آفریده است، لحن آیه برای عموم نظارت دارد: کانتا رتقاففقنا هما آسمانها و زمین بهم پیوسته بود ما آنها را گشودیم بلافاصله می فرماید: ما زندگی همه چیز را از آب قرار دادیم. یعنی: سبب به وجود آمدن زمین و آسمان و هر چه از اجسام مرئی و محسوس در آنهاست، آب است، خواه زندگی آنها تشریعی باشد، مانند جانداران، یا تکوینی مانند آسمانها و زمین.
به سه مطلب توجه فرمائید
1. برابر نظریه دانشمندان؛ در جهان مادی دو نوع زندگی وجود دارد؛ الف تشریعی ب.تکوینی. تشریعی زندگی است که توام با حرکت و جنبش محسوس، بوده باشد مانند جانداران؛
ولی زندگی تکوینی غیر محسوس و غیر متحرک است مانند جمادات در آیات مختلف قرآن، سخن از تسبیح و حمد موجودات عالم هستی در برابر خداوند بزرگ به میان آمده است که صریحترین آنها آیاتی است که ذیلا می آوریم.
1. تسبح له السموات السبع والارض و من فیهن وان من شیی ء الا یسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم انه کان حلیما غفورا (192) آسمانهای هفتگانه و زمین و هر چه در آنها هستند همه تسبیح او می گویند، و هر موجودی تسبیح و حمد او می گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید او حلیم و آمرزنده است. 9
2. الم تر ان الله یسبح له من فی السموات والارض والطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه والله علیم بمایفعلون (193) آیا ندیدی که برای خدا تسبیح می کنند تمام آنان که در آسمانها و زمینند و همچنین پرندگان به هنگامی که بر فراز آسمان بال گسترده اند، هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را می داند، و خداوند به آنچه انجام می دهند عالم است.
3. الم تر ان الله یسجد له من فی السموات و من فی الارض والشمس والقمر والنجوم والجبال والشجر والدواب وکثیر من الناس وکثیر حق علیه العذاب (194)
آیا ندیدی که تمام کسانی که در آسمان ها و کسانی که در زمینند برای خدا سجده می کنند؟! و همچنین خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان. و بسیاری از مردم! اما بسیاری (ابا دارند) و فرمان حق درباره آنان حتمی است و سایر آیات فراوانی که در قرآن با لفظ یسبح لله ما فی السموات و الارض (195)آن چه در آسمانها و آنچه در زمین است همواره تسبیح خدا می گویند.
و سبح لله ما فی السموات و الارض (196) آنچه در آسمانها و زمین است برای خدا تسبیح می گویند و امثال این آیات که، تصریح می کند؛ همه موجودات عالم هستی، زمین، و آسمان، ستارگان کهکشان، انسانها و حیوانات و برگهای درختان و حتی دانه های کوچک اتم بدون استثناء در این تسبیح و حمد عمومی شریک هستند؛ در واقع همه عالم هستی یکپارچه زمزمه و غوغا است، و هر موجودی به نوعی به حمد و ثنای حق مشغول است، و غلغله خاموش در پهنه عالم هستی طنین افکنده که بی خبران توانائی شنیدن آن را ندارند؛
اما اندیشمندانی که قلب و جانشان به نور ایمان زنده و روشن است؛ این صدا را از هر سو به خوبی به گوش و جان می شنوند و گفته شاعر:
گر تو را از غیب چشمی باز شود - با تو ذرات جهان همراز شود
جمله ذرات و نطق خاک و نطق گل - هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرات در عالم نهان - با تو می گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیر و باهشیم - با شما نامحرمان ما خامشیم
از جمادی سوی جانان جان شوید - غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت - وسوسه تاویلها بزدایدت
ولی در تفسیر حقیقت این حمد و تسبیح در میان دانشمندان و فلاسفه و مفسران بسیار گفتگو است: بعضی آنرا حمد و تسبیح حالی دانسته اند، و بعضی قالی که خلاصه نظرات آنها را ذیلا می خوانید .
1.جمعی معتقدند که همه ذرات موجودات این جهان اعم از آنچه ما آنرا عقل می شماریم یا بیجان و غیر عاقل همه دارای یکنوع درک و شعورند؛ و در عالم خود تسبیح و حمد خدا می گویند؛ هر چند ما قادر نیستیم به نحوه درک و احساس آنها پی بریم حمد و تسبیح آنها را بشنویم.
آیاتی مانند و ان منها لما یهبط من خشیةالله (197) بعضی از سنگها از ترس خدا از فراز کوهها به پائین می افتند
و فقال لها وللارض ائتیا طوعا او کرها قالتا أتینا طائعین (198) خداوند به آسمان و زمین فرمود از روی اطاعت یا کراهت به فرمان من درآئید، آنها گفتند ما از در طاعت می آئیم و مانند آیات حرف زدن و همراهی کوهها با تسبیح حضرت داود علیه السلام و سخرنا مع داود الجبال یسبحن (199)..... .و نظیر این آیات که در قرآن کریم فراوان است.
2. بسیاری معتقدند که این تسبیح و حمد، همان چیزی است که ما آنرا زبانحال می نامیم، حقیقتی است که نه مجازی، ولی به زبان حال است نه قال( دقت کنید) تسبیح به معنی پاک و منزه از عیوب می باشند، ساختمان و نظم این عالم هستی می گوید خالق آن از هر گونه نقص و عیبی مبرا است.
حمد بیان صفات کمال می باشد، نظام جهان آفرینش از صفات کمال خدا، از علمی بی پایان و قدرت بی انتها و حکمت وسیع و فراگیر او سخن می گوید؛ مخصوصا با پیشرفت علم و دانش بشر، و برداشتن پرده از گوشه هائی از اسرار و رازهای این عالم پهناور این حمد و تسبیح عمومی موجودات آشکارتر شد است.
3. بعضی از مفسران نیز احتمال داده اند که حمد و تسبیح عمومی موجودات در اینجا ترکیبی از زبانحال و قال یا به تعبیر دیگر تسبیح تکوینی و تشریعی باشد چرا که بسیاری از انسانها و همه فرشتگان، از روی درک و شعور حمد و ثنای او می گویند و همگی ذرات موجودات نیز با زبانحالشان، از عظمت و بزرگی خالق بحث می کنند.
گرچه این دو نوع حمد و تسبیح با هم متفاوت است ولی در قدر جامع یعنی مفهوم وسیع کلمه حمد و تسبیح، مشترک می باشد. برای اطلاع بیشتر به تفاسیر مربوطه مخصوصا به تفسیر المیزان و تفسیر نمونه که مقداری از مطالب بالا از آن تلخیص و اقتباش شده است مراجعه شود.
2. اگر مسئله مرگ و میر را از نظر علمی و دقیق بحث و بررسی کنیم می توانیم بگوئیم: در جهان آفرینش، مرگ به معنای فنا و نیستی وجود ندارند؛ آنهایی که در نظر اولیه، مرده به حساب می آیند؛ در آیات و اخبار نیز با کلمات موت، امات اموات و غیره تعبیر شده است، به ظاهر می میرند ولی در واقع نمرده اند
زیرا مرگ اگر به معنای فنا و نیستی باشد، قابل آفرینش نبوده و مخلوق به حساب نمی آید؛ چرا که خلقت به امور وجودی تعلق می گیرد؛ ولی می دانیم که حقیقت مرگ انتقال از جهانی به جهان دیگر است، و این، قطعا یک امر وجودی است که می تواند مخلوق باشد. لذا خداوند در قرآن کریم می فرماید: الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا (200) او کسی است که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید، کدامیک بهتر عمل می کنید
در این آیه مبارکه مرگ را جزء مخلوقات شمرده است در حالی که عدم هیچی وقت مخلوق نمی شود. همچنانکه مفسرین در تفسیر آیه فوق بیان کرده اند فخر رازی در تفسیرش می گوید: والعدم لا یکون مخلوقا. خذا هوالتحقیق تحقیق این است که عدم شایسته آفریده شدن نیست. پس موت غیر از عدم است. (201)
چون وجود انسان متشکل و ترکیبی از عناصر مختلف است وقتی که شرایط ایجاب کند؛ چه آن شرایط بیماری باشد یا تصادف و سکته یا پیری مفرط.
سبب تجزیه وجود آنها شده و هر عنصر به مرکز خود برمی گردد و در مجموعه جهان هستی باقی می ماند؛ به هیچ وجه معدوم نمی شود و از بین نمی رود. حتی اجزاء ستارگان که بی فروغ شده اند به ظاهر می میرند، هرگز نمرده اند، ذرات وجود آنها یا جذب کرات دیگر می شود و یا در فضای بی انتها سرگردان می ماند.
در آیات، همین مطلب با صراحت بیان شده است: منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخری (202) شما را از زمین آفریدیم، به زمین برمی گردانیم و دوباره از آن بیرونتان می آوریم.
یا من نطفة خلقه فقدره ثم السبیل یسره ثم اماته فاقبره ثم اذا شاء انشره (203) شما را از زمین آفریدیم، به زمین برمی گردانیم و دوباره از آن بیرونتان می آوریم.
انسان را از نطفه آفریده و در رحم مادر جایگزین می سازد، سپس راه بیرون آمدن را آسان می کند، سپس او را می میراند و خاکش می کند و هر وقت خواست زنده کرده و نشر می دهد.
امثال این آیات در قرآن کریم فراوان است، اصولا معنای معاد همین است یعنی بازگشت به زندگی نوین بازگشتی که با یک اشارت یا نفخ صور و یا زجرة ناگهانی صورت خواهد گرفت.
انما هی زجرة واجة فاذاهم بالساهرة (204) همانا این بازگشت با، یک صیحه عظیم است؛ ناگهان همگی بر عرصه زمین ظاهر می گردند.
یا انما هی زجرة واحدة فاذاهم قیام ینظرون (205) سپس بار دیگر صور دمیده می شود ناگهان ایستاده و نگاه می کنند یا مانند آیات 32 و 51 و 53 مبارکه یس که کیفیت حضور در قیامت را بیان می کند.
پس، مرگ به معنی معدوم شدن نیست بلکه تغییر نشئه و زندگی به صورت های گوناگون است.
3. در آیات و احادیث زیادی آنهایی که به خدا و رسولش ایمان نیاورده اند، یا مرتد شده اند، مرده به حساب می آورد، در واقع مرگ گریبانگیر آنها شده است. و در آیات از آنها با کلمه موتی یعنی: مرده ها، یاد کرده است.
انک لاتسمع الموتی ولا تسمع الصم الدعا اذا اولوا مدبرین (206)
مسلما تو نمی توانی سخنت را به گوش مردگانی برسانی و نمی توانی کران را هنگامی که روی بر می گردانند و پشت می کنند فرا خوانی و در جای دیگری می فرماید وما انت بمسمع من فی القبور (207) و تو نمی توانی سخن خود را به گوش آنانکه در گور خفته اند برسانی یعنی اینان مردگان زنده نما هستند (پایان سه مطلب).
پس آیه مبارکه اول به آفرینش همه موجودات زمین و آسمانی و زندگی تشریعی و تکوینی آنها را به طور عام، از آب، بیان می فرماید؛ اما آیه دوم، دائره را تنگ تر کرده به یک از چهره های نظام آفرینش که از روشن ترین دلائل توحید است، یعنی حیات در صورتهای متنوعش، اشاره کرده است و آفرینش موجودات جنبنده و ذی حیات را از آب اختصاص داده است.
در اینجا سوالی پیش می آید، که در آیه مبارکه، سه گروه از جانداران خزندگان، دوپایان، چهارپایان را نام برده است، در حالی که جنبنده های زیای هستند که بیش از چهار پا دارند.
پاسخ این سوال در خود آیه مبارکه نهفته است، چون در جمله های بعدی می فرماید یخلق الله مایشاء (خدا هر چه را بخواهد می آفریند)
به علاوه مهمترین حیواناتی که انسان با آنها سر و کار دارد همین سه گروه است، از این گذشته بعضی معتقدند که حتی حیوانات که بیش از چهارپا دارند تکیه گاه اصلی آنها، چهار پای آنهاست، و بقیه، بازوهای کمکی آنها محسوب می شود. (208)
اما منظور از ماء در این دو آیه چیست؟ میان مفسران سه تفسیر برای آنها ذکر شده است؛
1. بسیاری از مفسران می گویند منظور آب نطفه است و در بعضی از روایات هم به آن اشاره شده است؛ مشکلی که این تفسیر دارد این است که همه جنبندگان از آب نطفه به وجود نمی آیند، زیرا حیوانات تک سلولی و بعضی دیگر از حیوانات که مصداق دابه جنبنده هستند از طریق تقسیم سلولها به وجود می آیند، نه از نطفه، مگر اینکه که گفته شود حکم بالا، جنبه نوعی دارد نه عمومی.
2. منظور: پیدایش نخستین موجود است، زیرا طبق عده ای از روایات اولین موجودی را که خدا آفرید آب بود و انسانها را بعدا از آن آب، آفرید (در بخش اول شرح آن گذشت) برابر یافته های علمی جدید، نخستین جوانه حیات، در دریاها ظاهر شده و این پدیده قبل از همه جا اعماق یا کنار دریاها حاکم شده است؛ و نیروئی که موجودات را با آن همه پیچیدگی، در نخستین مرحله، حیات بخشید، و در مراحل بعد ، هدایت کرد، نیروی ما فوق طبیعی (یعنی اراده پروردگار) است.
3. منظور: از خلقت موجودات زنده از آب این است که در حال حاضر آب ماده اصلی آنها را تشکیل میدهد و در قسمت عمده ساختمان جسمی آنها بیش از دو سوم، آب است و بدون آب هیچ موجود زنده ای نمی تواند ادامه حیات بدهد.
این تفسیرهای سه گانه هیچ منافاتی با هم ندارد و همانگونه که قبلا اشاره شد معنای متبادر کلمه ماء همه تفسیرهای سه گانه را در بر می گیرد.
درست است که که در آیات متعدد، انسان را امر به تفکر در کیفیت آفرینش خود از سلالة من ماء مهین (209) چکیده ای از آب بی ارزش کرده است.
ولی باید به این نکته دقت کافی داشت که سلاله و یا هر تعبیر دیگر که برده می شود نیز از آب، به وجود آمده است؛ پس اگر کلمه ما را به همان وسیع خود بگیریم صحیح تر به نظر می رسد.
تنها مسئله ای که باید به آن اشاره کرد این است؛ جامعه بشری با این پیشرفتهای میحرالعقول و عجیب علمی که دارد هنوز از حل معمای حیات عاجز است، همه می گویند موجودات زنده از مواد بیجان این عالم به وجود آمده است اما چگونه و تحت شرایطی، برای هیچ دانشمندانی، سر آن کشف نشده است.
درست است هزاران دانشمند، در گشودن این در بسته سعی و کوشش فراوان کرده و می کنند ولی آنچه که مسلم است اسرار حیات و زندگی آنقدر پیچیده است که علوم و دانشهای بشر با همه گسترده اش و با تمام آزمایشهای دقیقش، از کشف رمز آن عاجز از درک آن سرگردانند.
آنانکه محیط فضل و آداب شدند - در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند - گفتند فسانه ای و در خواب شدند.
پاک و منزه و چه بزرگ است خدایی که این همه موجودات زنده را با قدرت بی انتهایی خویش از آب به وجود آورده و اداره می کند و این همه تنوع وسیع با چهره های گوناگون و هر چه که به آن نیاز دارند به آنها بخشیده است.
ربناالذی اعطی کلی شیی ء خلقه ثم هدی (210) پروردگار ما کسی است که به هر موجودی آنچه را لازمه آفرینش او بود، داده، سپس رهبریش کرد
واقعا چه شگفت آور است که هر روز این مسائل به صورت پیشرفته تر و به گونه ای علمی تر مطرح می شود اما باز روز دیگر علم مترقی بشر می گوید:
ای بی خبران راه نه آنست و نه این
هنور مسائل بسیاری در مقابل ماست که حتی دانش امروزی نیز در پاسخگویی به آن عاجز مانده و حل بسیاری از آنها با مشکلات فراوان روبروست. تئوریها و نظریه های امروزی فرضیه هایی بیش نیستند و رضایت ما را به طور کامل جلب نمی کند (211) خدایا! به احترام مقربین درگاهت به ما این توانایی را بده که ذره ای از دریای قدرت بیکران را درک کرده و در برابر عظمت خاضع باشیم.

8 مزه آب یا طعم الماء

طعمهای گوناگون خوردنیها و آشامیدنیها (شیرین، تلخ، بی مزه، و غیره) را به وسیله قوه ذایقه با چشیدن و خوردن و آشامیدن می توان تشخیص داد.
اما تا به حال در تشخیص مزه آب با اینکه هر روز چند بار از آن استفاده می کنید، فکر کرده اید، آیا ممکن است برای آب مزه و طعمی تعیین کرد؟ جواب آن است که از ائمه اهل بیت علیه السلام وارد شده است. حسین بن علوان می گوید:
از اباعبدالله پرسیدند: عن طعم الماء قال سل تفقها و لا تسئل تعنتا طعم الماء طعم الحیاة قال الله سبحانه: وجعلنا من الماء کل شی ء (212) آب چه مزه ای دارد؟ فرمود: زندگی است، خدای سبحان می فرماید: زندگی هر چیز را از آب قرار دادیم؛
امام علیه السلام با جمله طعم الحیات می خواهد اهمیت و ارزش آب را بیان نماید، اگر مزه ای برای آب تعیین شود، غیر از حیات، مزه دیگر ندارد و در او بهترین طعمها و گواراترین لذتها وجود دارد، و با آشامیدن آن جانداران ادامه حیات می دهند؛ و در صورت نبود آن زندگیی مفهومی ندارد و نبود آن مساوی است با نابودی حیات! در کتاب وافی در معنای حدیث می گوید:
ای کمالا طعم للحیات یدرک بالذوق مع کمال التلذذ بها کذالک الماء همانطور که باقوه چشائی مزه زندگی با آنهمه لذتهایش تشخیص داده نمی شود؛ آب نیز به آنگونه است امام صادق علیه السلام فرمود: طعم الحیات و طعم الخبزالقوة (213) مزه آب، زندگی و مزه نان، نیرو است،
سئل عن الصادق علیه السلام عن طعم الماء والخبز قال طعم الحیات و طعم الخبز العیش (214) از امام صادق علیه السلام از مزه آب و نان، سوال شد فرمود: مزه آب حیات و مزه نان زیستن، و زنده ماندن است
ابن کوایکی از بزرگان خوارج، از امیرمؤمنان علیه السلام پرسیدند: کم بین السماء والارض فقال دعوة متسجابة قال و ما طعم الماء قال طعم الحیات (215) مسافت میان آسمان و زمین چه اندازه است فرمود: به اندازه دعای مستجاب، گفت طعم آب چیست؟ فرمود: طعم زندگی است
بنی اسرائیل به حضرت سلیمان اصرار کردند که پسرت را برای خودت جانشین تعیین نما، فرمود: شایستگی آن را ندارد. باز اصرار کردند فرمود: از او سوالی می پرسم اگر جواب صحیح دهد،
قال یا بنی ما طعم الماء و طعم الخبز؟ پسرم مزه آب و نان چیست نتوانست جواب دهد، بدینصورت عدم لیاقتش برای وصایت ثابت گردید. امام صادق علیه السلام فرمود: طعم آب، حیات و طعم نان قوت است (216)
با بیان دیگر، اگر در بیابان سوزان و دل کویر آدمی دچار تشنگی شده و به حالت اغماء درافتد، یا به سر حد مرگ رسیده، از همه جا امیدش قطع شود؛ در چنین حالتی اگر یک جرعه آب را به قیمت یک کشور به او ارائه دهند و او هم آن را بناچار بخرد و از مرگ حتمی نجات یابد، در آن حالت است که معنای دقیق این احادیث فهمیده می شود و در آنجا است که آیات به روشن تفسیر می گردد