راهبردهای اساسی خدمتگزاری

نویسنده : موسسه فرهنگی قدر و ولایت

پیش گفتار

حکومت اسلامی، ویژگیهای متعددی دارد که هر یک از آنها، جایگاه خاص داشته و موجب درخشندگی و برتری این نظام بر نظامهای به صحنه آمده، مخصوصاً حکومتهای لیبرال و دمکراسی است.
یکی از این ویژگیهای ممتاز و بی نظیر، ارتباط، وابستگی، محبت و نزدیکی مردم با رأس قدرت (رهبری) و مسئوولین نظام جمهوری اسلامی کلمه ولایت جامع این ویژگی است.
ولایت معنای عجیبی است. اصل معنای ولایت، عبارت از نزدیک بودن دو چیز با یکدیگر است. فرض بفرمایید، وقتی که دو ریسمان، محکم به هم تابیده می شوند و جدا کردن آنها از یکدیگر به آسانی ممکن نیست، آن را در عربی ولایت می گویند. ولایت یعنی اتصال و ارتباط و قرب دو چیز به صورت مماس و متسحکم با یکدیگر...
اسلام، حکومت را با تعبیر ولایتبیان می کند و شخصی را که در رأس حکومت قرار دارد، به عنوان والی، ولی، مولا - یعنی اشتقاقات کلمه ولایت - معرفی می نماید. معنای آن چیست؟ معنای آن این است که در نظام سیاسی اسلام، آن کس که در رأس قدرت قرار دارد و آن کسانی که قدرت حکومت بر آنها در اختیار اوست، ارتباط و اتصال و پیوستگی جدایی ناپذیری از هم دارند، این، معنای این قضیه است. (1)
این ویژگی، یک حالت بسیار درخشنده متقابل را در مسؤولان نظام و مردم بوجود می آورد که تنها در این نظام - نظام مردم سالاری دینی - محقق می شود.
مسؤولین در چنین نظامی، خود را از مردم و با مردم و برای مردم می دانند. مسؤولیت را یک تحفه و طعمه نمی دانند تا از آن برای نفع خود و نزدیکان و باند و حزب سازگار با خود، بهره برداری نمایند. مدیران و مسؤولان خود را خدمتگزار مردم می دانند و باید بدانند. در کدام نظام مدعی لیبرال دمکراسی، سراغ هست که رهبر یا رئیس جمهوری آن نظام، خود را خدمتگزار مردم بداند؟ رهبر کبیر و معمار انقلاب و نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) خاضعانه و صادقانه می فرماید:
شاید بتوان ادعا کرد که در ردیف بیشترین سفارشها و توصیه های حضرت امام (ره) سفارش مردم به مدیران و مسؤولین قرار دارد. در عمل نیز هم رهبری و هم مدیرانی چون شهید آیت الله بهشتی، شهید آیت الله مطهری، شهید محمد علی رجایی، شهید حجت الاسلام و المسلمین با هنر، شهید قدوسی و سایر مسؤولان شهید، به این توصیه، پایبند بودند. این حالت خدمتگزاری در زیباترین جلوه خود در عمل امام، رهبری و مسؤولان مشاهده شده و می شود.
خدمتگزاری تعریف مشخص و روشنی دارد. سیره حضرت امام (ره) و رهبری انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای و شهدای خمتگزار، خط روشن خدمتگزاری را به خوبی ترسیم کرده است.
خدمتگزاری با باند بازی و حزب گرایی و منفعت خواهیهای فامیلی و قومی و در یک کلام خاصه گراییجمع شدنی نیست.
خدمتگزاری با دست درازی به بیت المال و اشرافیگری و تجمل گرایی و تشریفات زدگی تضاد بارزی دارد.
خدمتگزاری با دست درازی به بیت المال و اشرافیگری و تجمل گرایی و تشریفات زدگی تضاد بارزی دارد.
خدمتگزاری با بی اعتنایی به مشکلات و شختیها و دشواریهای معیشتی و الستغالزایی اقشار محروم و مستضعف که ولی نعمت انقلابند سازگار نیست.
خدمتگزاری با اشتغال به مسائل جناحی و غیر ضروروی و بی تأثیر در حل معضلات مردم، واژه ای تعبیر ناشدنی است.
خدمتگزاری با شایسته سالاری و انتصاب مدیران کار آمد، متعهد، مردمی و زجر کشیده امکانپذیر است. خدمتگزاری با مبارزه با فقر و فساد و تبعیض و میدان ندادن به نوکیسه ها و سرمایه سالارها و نامحرمان و غیر خودیها، ممکن است.
خدمتگزاری با وجود و توسعه تفکر بسیجی و عمل بسیجی و راه گشودن بر بسیجی ها در همه ژی عرصه های سازندگی و مدیریتی، محقق می شود.
خدمتگزاری با التزام عملی به سیاستها و برنامه های اصولی و منطقی اعلام شده و از سوی رهبر انقلاب اسلامی و وحدت کلمه حول انقلاب اسلامی، راهبردهای حضرت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی و قانون اساسی و مصالح و منافع مردم، ظهور و بروز واقعی خواهند یافت.
پایبندی به باایدها و نبایدهای انقلاب اسلامی سر جمع همه شرایط فراهم آورنده توفیق خدمتگزاری است.
مدیران و مسؤولان نظام از قوای سه گانه و نهدها باید بدانند که آنان براساس محدودهای کاری مشخص، تعیین و منصوب یا منتخب شده اند. اا نان موظفند کارهای مردم را در محدوده تعریف شده به پیش ببرند و تلاش خود را در پیشرفت کشور مبذول نمایند. از دست دادن فرصتها، برای نظام اسلامی بسیار سنگین و خسارت بار است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، با نگاه عمیق و الهی خویش و اشراف نسبت به امور داخلی و بین المللی و نگرانی و دلسوزی نسبت به مشکلاات مردم، سال جدید را سال مسابقه در خدمتگزاری تبه مردم اعلام داشته اند. این مسأله از دو منظر بسیار مهم و اولویت اول در کشور است:
اول از منظر بین المللی است و آن القاء نا کار آمدی نظام توسط بوقهای تبلیغاتی استکبار جهانی است. القاء ناکار آمدی نظام، هم برای امید و نشاط و تحرک نیروها بویژه جوانان در داخل کشور، خسارت بار است و هم برای الگوگیری مسلمانان جهانی بسیار دوست دارد تا نگاه و علاقه مسلمانان و بعد ملتها دیگر را از نظام اسلامی برگرداند و امید آنها را به راه و پیام جدید عرضه شده از بین ببرد. ناکاار آمدی نظام، مستمسک خوبی برای آنان فراهم خواهد ساخت. اگر چه آنان نقاط قوت نظام را پرده پوشی می کنند و نقاط ضعف را صدها برابر بزرگنمایی می نمایند، لیکن ملتها واقعیت ها را می شناسند و لذا بایستی با تلاش و فعالیت متعهدانه، الگو و نمونه جامعه علوی رآدر برابر دیدگان ملتها، هر چه درخشنده تر، ساخت و ارائه داد.
دوم از نظر داخلی است و آن تحقیق فلسفه وجودی حکومت اسلامی ولایی است که به آن اشاره شد. خدمتگزاری به مردم بویژه محروماان و مستضعفان جامعه، جوهره وجودی این نظاام است. بدون این خدمتگزاری، نظام فاقد محتوای اسلامی می شود. مردم هوشیار، متدین و مقاوم و با محبت ایران اسلامی، بایستی طعم حکومت و عدالت علوی را بچشند. آن سالها در انتظار آن بوده اند و با قیام و شهادت طلبی خود راه اجرای آن را فراهم کرده اند. نظام اسلامی حاصل تلاشها و فداکاریها و فاداریهای این ملت تحت رهبری امام عظیم الشأن و رهبری کبیر انقلاب اسلامی است. بایستی ذائقه این ملت با خدمت ضالصانه و شبانه روزی مسؤولین خدمتگزار، شیرین شود. مردم کاستیها و مشکلات را می دانند و صبوری پیشه می کنند، لیکن بی عدالتیها و تبعیض و فساد اداری و اقتصادی و رویگردانی شماری - ولو اندک - از مسؤلین را از ذی طلبگی و دل گشودن بعضی به دنیا را بر نمی تابند. بنابر این دو منظر، هر تلاشی که در این مسیر نباشد، برای مردم مشخص خواهد شد. امسال، سالی است که بایستی خدمتگزاران واقعی از منادیان و تبلیغاتچی های بی هنر در خدمتگزاری مشخص شوند.
یکی از بهترین راههای ارزیابی و شناخت خدمتگزاری صدیق از مدعیان خدمتگزاری، نتایج عملکرد و اقدامات آنان است. پرسش، مطالبه و پاسخ خواهی، از سوی مردم می تواند مسؤولان را در صحنه خدمتگزاری به ارائه اقداامات خود را وادار سازد. مردم، اندیشمندان و دلسوزان و قلم بدستاان در عرصه هاای مختلف بایستی به نقد و بررسی و ارزیابی منصفانه و علمی عملکرد مسؤولین و مدیران نظام با صبغه خدمتگزاری به مردم بنشینند و مسؤولین نیز با پاسخگو بودن، به ارائه اقدامات و عملکردهای خود در راستاای خدمتگزاری بپردازند تا این نظام هر چه کار آمدتر به پیش برود و تبلیغات دشمنان و آثار را در داخل و خارج خنثی سازد.
مردم حق دارند بعد از گذشت زمان معقولی، از مسؤولان هر یک از بخشها سؤال کنند که نتیجه کار شما چیست؟ باید خودتان (مدیران و مسؤولان) را براای پاسخگویی آماده کنید. باید کار را به گونه ای تنظیم کنید که بتوانید محصول و نتیجه آن را به مردم نشان دهید و دلیل نقایص آن را باز گویید. مردم حسابگر و هوشیارند. (2)
این مجموعه، در راستای یاری مدیران و مسؤولان جهت اسلاع و دستیابی آساان به راهبردهاای رهبر معظم انقلاب اسلامی در خدمتگزاری به مردم و نیز با هدف، کمک به مردم و جوانان در اینکه چه چیزی را از مدیران و مسؤولان مطالبه کنند، تنظیم و تدوین شده است. امیدواریم همگان بویژه مدیراان انظام اسلامی در این مسابقه مشروع و عقلایی و مرضی خداوند متعال شرکت نمایند و خواوند توفیق و برکاتش را بیش از گذشته نصیب این نظام فرماید.
مؤسسه فرهنگی قدرولایت

بخش اوّل مدیران و رفتار نبوی

نظام جمهوری اسلامی مرزهای فکری و اخلاقی و سیاسی خود را با دنیای بشری، اسلام قرار داده است. اسلام تعریف خاصی از رفتارها و عملکرد فردی و جمعی و حکومتی ارائه می دهد که مبتنی بر استدلال، منطق، حقایق و فطرت انسانهاست. اسلام برای نمایش و ادراک این تعاریف و مرزبندیها، علاوه بر قرآن کریم، که سخن و حدود الهی و تنظیم این مرزها و تعریفهاست، الگوی عملی برای همه ی آنچه مطرح کرده است نیز فراروی انسانها قرار داده است ک هم مفسّر قرآن است و هم مانع از تحریفها و قرائتهای مختلف و شرارت انسانهای خودخواه و راحت طلب است. تأکید پیام آور اسلام، حضرت محمد بن عبداللّه صلی اللّه علیه و آله و سلّم، بر ضرورت همراه بودن قرآن و عترت، و رستگاری و سعادتمند شدن انسانها و مسلمانان در سایه ی تمسّک به دین دو ثقل عظیم، بر همین اساس است. هم اصول و هم الگو، هم قانون اساسی و هم مسؤول تفسر و نظارت و عمل، هر دو اینها در کنار هم تنظیم و ارائه شده است.
افتخار نظام جمهوری اسلامی، بر این است که تکیه بر اسلام ناب محمّدی صلی اللّه علیه و آله و سلّم دارد. سنّت نبوی، اساس و پایه ی حکومت اسلامی است و بیش از همه، مسئولان چنین نظامی موظفند رفتار و گفتار خود را منطبق با این الگوی متعالی سازند. پیامبر اکرم در حکومت مقتدری که تشکیل داد، در خصوص مسائل مختلف برخوردها و منش هایی در پش گرفت که بهترین و والاترین برخورد و روش بوده است که هم از هوی و هوس بری بود و هم بر وحی و جمال الهی متکی بود. این روش بایستی در تمامی ابعاد، الگوی مسؤولان و مدیران نظام جمهوری اسلامی باشد. مردم نخواهند پذیرفت مسؤول یا مدیری را که بر مناصب نظام اسلامی تکیه زده و لیکن رفتار و گفتار او برخلاف سیره و سنّت رسول اللّه باشد. مردم چنین مدیر و مسؤولی را مؤاخذه خواهند نمود. از مهمترین مطالبات مردم از مسؤولان و مدیران نظام، عمل آنان به رفتار الهی پیامبر اکرم است که بر خُلق عظیم حرکت کرد و رأفت و لطف و مهر با خودیها و قهر و شدّت با غیر خودیها مشی او بود و حُکم و تدبیرش در دایره ی خواست الهی قرار داشت. مردم، حضرت امام خمینی قدس سرّه را بعنوان بنیانگذاری جمهوری اسلامی بر این مشی یافتند و به او دل و جان سپردند. مردم رهبر معظّم انقلاب اسلامی را بر این سیره، در حال سیر می بینند که چنین مهر و شوق و سر سپردگی به او را در دیدارها و صحنه ها، نمایش می دهند. همین مشی و سیر باید راهِ تمامی مسؤولان و مدیران نظام باشد. هر چه منصب بالاتر، تخلّق به این اخلاق و سیره، بیشتر باید باشد.
((اخلاق حکومتی پیامبر اینها بود: عادل و با تدبیر بود. کسی که تاریخ ورود پیامبر به مدینه را بخواند - آن جنگهای قبیله یی، آن حمله کردنها، آن کشاندن دشمنان مکه به وسیله به وسط بیابانها، آن ضربات متوالی، آن برخورد با دشمن عنود - انسان آن چنان تدبیر قوی و حکمت آمیز و همه جانبه یی در خلال این تاریخ مشاهده می کند که حیرت آور است و مجال نیست که من حالا بخواهم آن را بیان کنم. او حافظ و نگهدارنده ی ضابطه و قانون بود؛ نمی گذاش قانون نقض بشود ؛ چه توسط خودش، و چه توسط دیگران. خودش هم محکوم قوانین بود؛ آیات قرآن هم بر این نکته ناطق است.
بر طبق همان قوانینی که مردم باید عمل می کردند، خود آن بزرگوار هم دقیقاً بشدت بر طبق آن قوانین عمل می کرد و اجازه نمی داد تخلفی بشود. وقتی که در جنگ بنی قریظه مردهای آن طرف را گرفتند و خائهاشان را به قتل رساندند بقیه را اسیر کردند و اموال و ثروت بنی قریظه را آوردند، چند نفر از امّهات مؤمنین - که یکی همان جناب امّ المؤمنین زیبن بنت جحش است، یکی امّ المؤمنین عایشه است، یکی همان جناب امّ المؤمنین زینب بنت جحش است، یکی امّ المؤمنین حفصه است - به پیامبر عرض کردند که یا رسول اللّه! این همه طلا و این همه ثروت از یهود آمده، یک مقدار هم به ما بده ؛ اما پیامبر اکرم با این که زنها مورد علاقه اش بودند و به آنها محبت داشت و نسبت به آنها بسیار خوشرفتار بود، ولی حاضر نشد به خواسته ی آنها عمل کند. اگر پیامبر می خواست از آن ثروتها به همسران خود بدهد، مسلمانان هم حرفی نداشتند؛ لیکن او حاضر نشد. بعد که زیاد اصرار کردند، پیامبر با آنها حالت کناره گیری به خود گرفت؛ یک ماه از زنان خودش دوری کرد که از او چنان توقعی کردند. بعد آیات شریفه ی سوره ی احزاب نازل شد؛ یا نساء النبی لستنّ کأحد من النّساء، یا ایّها النّبی قل لازواجک ان کنتنّ تردن الحیاة الدّنیا و زینتها فتعالین امتّعکن و اسّرحکن سراحا جمیلا. و ان کنتنّ تردن اللّه و رسوله و الدّار الاخرة فأن اللّه اعدّ للمحسنات منکنّ أجرا عظیما. پیامبر فرمود: اگر می خواهید با من زندگی کنید، زندگی زاهدانه است و تخطی از قانون ممکن نیست.
از دیگر خلقیات حکومتی او این بود که عهد نگهدار بود. هیج وقت عهد شکنی نکرد. قریش با او عهد شکنی کردند، اما او نکرد؛ یهود بارها عهد شکنی کردند، او نکرد.
او همچنین راز دار بود. وقتی برای فتح مکه حرکت می کرد، هیچ کس نفهمید پیامبر کجا می خواهد برود. همه ی لشکر را بسیج کرد و گفت بیرون برویم ؛ گفتند کجا، گفت بعد معلوم خواهد شد. به هیچ کس اجازه نداد که بفهمد او دارد به سمت مکه می رود ؛ کاری کرد که تا نزدیک مکه، قریش هنوز خبر نداشتند که پیامبر دارد به مکه می آید!
دشمنان را یک طور نمی دانست ؛ این از نکات مهم زندگی پیامبر است. بعضی از دشمنان، دشمنانی بودند که دشمنیشان عمیق بود؛ اما پیامبر اگر می دید که اینها خطر عمده یی ندارند، با اینها کاری نداشت و نسبت به آنها آسانگیر بود. بعضیها هم بودند که خطر داشتند، اما پیامبر آنها را مراقبت می کرد و زیر نظر داشت ؛ مثل عبد اللّه بن اُبی - منافق درجه ی یک - علیه پیامبر توطئه هم می کرد؛ لیکن پیامبر چون او را زیر نظر داشت، کاری به کار او نداشت و تا اواخر عمر پیامبر هم بود. اندکی قبل از وفات پیامبر، عبد اللّه اُبی از دنیا رفت ؛ اما پیامبر او را تحمل می کرد. اینها دشمنهایی بودند که از ناحیه ی آنها حکومت و نظام اسلامی و جامعه ی اسلامی مورد تهدید جدّی واقع نمی شد؛ اما پیامبر با دشمنانی که از ناحیه ی آنها خطر وجود داشت، بشدت سختگیر بود. همان آدم مهربان، همان آدم دلرحم، همان آدم پرگذشت و با اغماض، دستور داد که خائنان بنی قریظه را - که چند صد نفر می شدند - در یک روز به قتل رساندند و بنی نظیر و بنی قینقاع را بیرون کردند و خیبر را فتح کردند ؛ چون اینها دشمنان خطرناکی بودند، پیامبر با آنها اوّل ورود به مکه کمال مهربانی را بخرج داده بود ؛ اما اینها در مقابل خیانت کردند و از پشت خنجر زدند و توطئه و تهدید کردند. پیامبر عبد اللّه بن اُبی را تحمل می کرد ؛ یهودی داخل مدینه را تحمل می کرد ؛ وقتی رفت مکه را فتح کرد، چون دیگر خطری از ناحیه ی آنها نبود، حتی امثال ای سفیان و بعضی از بزرگان دیگر را نوازش هم کرد ؛ اما این دمشنت قدار خطرناک غیر قال اطمینان را بشدت سرکوب کرد ؛ اینها اخلاق حکومتی آن بزرگوار است. در مقابل وسوسه های دشمن، هوشیار ؛ در مقابل مؤمنین، خاکسار ؛ در مقابل دستور خدا، مطیع محض و عبد به معنای واقعی ؛ در مقابل مصالح مسلمانان، بی تاب برای اقدام و انجام. این، خلاصه یی از شخصیت آن بزرگوار است.(3)
نمی شود ما در زندگی مادّی بغلتیم و مردم به شکل یک اسوه به ما نگاه کنند
برادران! من و شما داریم از آن ذخیره می خوریم ؛ فراموش نکنید، آن را مردم دیدند. نمی شود ما در زندگی مادّی مثل حیوان بچریم و بغلتیم و بخواهیم مردم به ما به شکل یک اسوه نگاه کنند ؛ مردمی که خیلیشان از اولیات زندگی محرومند.
در این راه، از خیلی چیزها باید گذشت. نه فقط از شهوات حرام، از شهوات حلال نیز باید گذشت. نمی گویم مثل پیامبر باشیم، نمی گویم مثل امیرالمؤمنین که شاگرد پیامبر بود - باشیم ؛ که انسان آن مطالب را که می خواند، تنش می لرزد. امیر المؤمنینی که زهدش در زندگی و دنیا مَثَل سایر است و مسلمان و غیر مسلمان آن را می دانند، درباره ی پیامبر می گوید: قد حقّر الدّنیا و صغّرها و اهوان بها و هوّنها(4) ؛ دنیا را تحقیر کرد - یعنی همین لذایذ و بهره مندیها و برخورداریهای دنیا را کوچک کرد - به آنها توهین کرد و سبکشان نمود.
در قُبا برای پیامبر آب آوردند و چیزی هم مثل عسل قاطی آن کردند. پیامبر فرمود: من این را حرام نمی کنم، اما نمی خورم. این دو، دو چیز است ؛ یا آب یا عسل. آن را از ما نخواسته اند. اگر از من و شما بخواهند، پدرمان درآمده است! مگر ما می توانیم آن طور زندگی بکنیم؟ پیداست که آن نفس قدسی ملکوتی، یک چیز دیگر است.
امیرالمؤمنین در همین جمله می فرماید که خدای متعال به پیامبر فهماند که اگر من دنیا را به اختیار از تو می گیرم، برای این است که چیز شیرینتری به تو بدهم. آن چیز شرینیتر را اولیای خدا می دیدند. من و شما آن را حس نمی کنیم ؛ اما در آن راه باید برویم، در آن راه باید قدم برداریم، کمتر خرج کنیم، بذل و بخشش بیجا کنیم، کمتر به زندگی شخصی خودمان بپردازیم.
من و شما همان طلبه یا معلم پیش از انقلابیم. یکی از شماها معلم بود، یکی دانشجو بود، یکی طلبه بود، یکی منبری بود، همه مان این طور بودیم ؛ اما حالا مثل عروسی اشراف بگیریم، مثل خانه ی اشراف خانه درست کنیم، مثل حرکت اشراف در خیابانها حرکت کنیم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ریششان تراشیده بود، ولی ما ریشمان را گذاشته ایم، همین کافی است؟! نه، ما هم مترفین می شویم. واللّه در جامعه ی اسلامی هم ممکن است مترف به وجود بیاید. از آیه ی شریفه ی واذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها (5)
بترسیم. تُرف، فسق هم دنبال خودش می آورد.
اندازه نگهدارید ؛ دولت مخارجش زیاد و سنگین است. مخارج سنگین دولت منجر به این می شود که مثلا در فلان بخش سوبسید را بردارند. این، سیاست درست و متین و منطقی هم است ؛ شکی در آن نیست، باید هم انجام بگیرد، چاره یی هم نیست، روی مردم هم فشار می آید ؛ اما این مخارج را منصفانه قرار بدهیم و خودمان به دست خودمان بر مخارج چیزی اضافه نکنیم. (6)

خداوند متعال به ما دستور داده است که از پیامبر تبعیت کنیم

الگوی نبوی را مدیران نظام اسلامی بایستی در سر صحنه و میدان عمل کنند، صحنه جهاد با کفّار و معاندان و دعوت مردم به حق و حقیقت، صحنه رفتار با مردم و صحنه ذکر و عبادت و خلوت با خدای تعالی. کوتاهی در هر یک از این صحنه ها، تأثیر و الگو پذیری را ناقص و کم رنگ و گاه بی اثر خواهد ساخت.
خدای متعال به ما مسلمانان دستور داده است که از پیامبر تبعیت کنیم. این تبعیت، در همه چیز زندگی است. آن بزرگوار، نه فقط در گفتار خود، بلکه در رفتار خود، در هیأت زندگی خود، در چگونگی معاشرت خود با مردم و با خانواده، در برخوردش با دوستان، در معامله اش با دشمنان و بیگانگان، در رفتارش با ضعفا و با اقویا، در همه چیز اسوه و الگوست. جامعه ی اسلامی ما آن وقتی به معنای واقعی کلمه جامعه ی اسلامیِ کامل است، که خود را بر رفتار پیامبر منطبق کند. اگر به طور صد در صد مثل رفتار آن حضرت عملی نیست - که نیست - لااقل شباهت به آن بزرگوار باشد ؛ عکس جریان زندگی نبیّ اکرم بر زندگی ما حاکم نباشد ؛ در آن خط حرکت بکنیم.