زندگانی خاتم الاوصیاء

نویسنده : باقر شریف قرشی مترجم : ابوالفضل اسلامی (علی)

حدیث حضرت علی (ع) در مورد سفیانی

حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - درباره جرایم و ظلم و ستم سفیانی ، حدیث مهم و مفصلی دارد . آن حضرت بعد از آنکه نام سفیانی را ذکر می کند ، می فرماید : او در آسمانها و زمین لعنت شده و ستمکارترین خلق خداست ... سپس به غوطه خروج می کند و مردمی از اهل حقد و کینه دورش را می گیرند و به پنجاه هزار می رسند ، سپس به سوی طایفه کلب می فرستد و مانند سیل به سوی او می آیند و در زمان ، مردان بربر ، با مردان حکومت از اولاد عباسی می جنگند و آنان ترک و دیلم و عجم اند که دارای پرچمهای سیاه هستند و پرچم بربرها زرد و پرچم سفیانی سرخ است و در بطن وادی اردن ، جنگ سختی می کنند و شصت هزار نفر از آنان کشته می شوند . و در نتیجه سفیانی غالب می شود و درباره آنان عدل اجرا می کند تا گوینده ای می گوید : درباره او چیزی جز دروغ گفته نمی شد و سوگند به خدا اینان خودشان دروغگویانند و اگر بدانند که امت محمد از او چه خوبیها دیده اند ، چنین چیزی درباره اش نمی گفتند . او همچنان عدل می ورزد و به حرکتش ادامه می دهد و از فرات عبور می کند ، سپس به دمشق مراجعت می کند ، نزدیک آن دو لشگر آماده می کند ، لشگری به سوی مدینه و لشگر دیگری به سوی مشرق می فرستد ، اما لشگری که به شرق می فرستد ، در زوراء (بغداد) هفتاد هزار نفر را به قتل می رساند و شکم سیصد زن را می شکافد و لشگر ازوراء به کوفه می رود و در آنجا جمعی را می کشد .
و اما لشگر مدینه بعد از آنکه آنچه را می خواهند در آنجا عمل می کنند ، به طرف مکه می روند و وقتی که به وسط بیابان رسیدند ، صیحه کننده ای بر آنان صیحه می کشد و او جبرئیل است ، پس هیچ صالحی از آنان نمی ماند مگر آنکه خداوند او را فرو می برد و در آخر لشگر او دو نفر مرد است که یکی از آنان بشیر می باشد که آنان را بشارت می دهد و دیگری نذیر است ، پس نزد سفیانی بر می گردد و آنچه بر سر لشگر آمده به او خبر می دهد و آن بشیر و نذیر از جهینه می باشند .
سپس گروهی از فرزندان پیغمبر خدا به روم فرار می کنند ، پس سفیانی پیش ملک روم می فرستد و آنان را از او می خواهد ، ملک روم آنان را به سوی سفیانی بر می گرداند ، سفیانی هم گردن آنان را در شرق مسجد دمشق می زند و هیچ کس به او اعتراض نمی کند و پس از آن با هفتاد هزار نفر به طرف کوفه و بصره حرکت می کند و شهرها را دور می زند و دانشمندان را می کشد و مصحفها را می سوزاند و مسجدها را تخریب می کند و حرامها را مباح می نماید و فحشا را حلال می کند و هر آنچه را که خدا بر آنان واجب کرده بود ، حرام می کند و از ستم و فسق و عصیان ، کناره نمی گیرد و هر کس که نام احمد ، محمد ، علی ، جعفر ، حمزه ، حسن ، حسین ، فاطمه ، زینب ، رقیه ، ام کلثوم ، خدیجه و عاتکه را داشته باشد ، به خاطر بغض و کینه ای که با آل رسول خدا دارد ، آنان را می کشد .
سپس بچه ها را جمع می کند و روغن زیتون را برای آنان می جوشاند و آنان را از بین می برد ، آن بچه ها می گویند اگر پدران ما با تو مخالفت کردند ماکه تو را اذیت نکردیم ، پس دوتای آنان به نام حسن و حسین را می گیرد و به دار می آویزد .
سپس به طرف کوفه می رود و همان کاری را که نسبت به بچه ها انجام می داد ، آنجا هم انجام می دهد و در درب مسجد کوفه دو نفر از بچه ها به نام حسن و حسین را به دار آویزان می کند ، پس خون آنان همانند خون یحیی فرزند زکریامی جوشد . پس وقتی که آن را می بیند ، یقین می کند که بلا و هلاکت حتمی است ، پس ، از آنجا به طرف شام حرکت می کند و هیچ کس را نمی بیند که با او مخالفت کند و وقتی که وارد دمشق می شود ، خودش را به شراب و گناهان می بندد و به پیروانش هم دستور می دهد که چنین کنند . سفیانی آشکارا در حالی که در دستش حربه ای هست خارج می شود و زنی را می گیرد و او را به طرف بعضی از یارانش پرت می کند و به او می گوید با این زن زناکن و او هم در وسط خیابان با او زنا می کند و شکم او را می درد و جنین را از شکمش در می آورد و هیچ کس قدرت اعتراض ندارد، پس فرشتگان خدا در آسمانها مضطرب می شوند ، آن وقت خدای متعال به جبرئیل فرمان می دهد که بر سور دمشق صیحه بزند به اینکه ای امت محمد ! پناه و مأوایتان آمد ، فرجتان آمد ، این مهدی است که در خارج مکه است، پس به او لبیک بگویید .
سپس حضرت علی - علیه السلام - اوصاف امام مهدی - علیه السلام - و اوصاف و تعداد یاران آن حضرت و اوصاف سید حسنی را که با امام - علیه السلام - بیعت می کند ، توضیح می دهد و می افزاید :
و ضجه ای در شام پیدا می شود که اعراب حجاز به سوی شما می آیند ، پس سفیانی به یارانش می گوید : درباره این قوم چه می گویید ؟ می گویند آنان اصحاب تیراندازی و شترند و ما اصحاب نیرو و اسلحه ایم ، ما را بیرون ببر تا در مقابل آنان بایستیم . آنان می بیند که سفیانی ترسیده است و او می داند که از او چه خواسته شده ، پس با 260 هزار نفر بیرون می آیند و در حیره طبریه نازل می شوند و مهدی هم حرکت می کند و در بین راه در هیچ شهری غیر از امنیت و ایمان و بشارت ، چیز دیگری اتفاق نمی افتد . جبرئیل در طرف راست و میکائیل در طرف چپ او قرار دارد و مردم از هر طرف به او ملحق می شوند و این موکب با این کیفیت در طبریه با سفیانی برخورد می کند . خداوند متعال بر سفیانی و پیروان او غضب می کند و سایر مخلوقات خدا حتی پرنده ها بر او غضب می کنند و با پرها و بالهایشان ، سفیانی و یارانش را می زنند و کوهها با سنگهایشان ، لشگر سفیانی را در هم می کوبند و خداوند لشگر سفیانی را هلاک می کند و در اثر شکست ، فراری می شود ، مردی از موالی که نامش صباح است او را می گیرد و تحویل حضرت امام مهدی که مشغول خواندن آخر نماز عشاست ، می دهد و آن حضرت در اثر این بشارت ، نمازش را سریع می خواند و بیرون می آید و سفیانی را در حالی که عمامه اش به گردنش انداخته شده و کشیده می شود ، می بیند ، پس سفیانی خطاب به آن حضرت می گوید : پسر عمو ! بر من منت بگذار تا زنده بمانم و من قول می دهم که شمشیر شما باشم و با دشمنان تو جهاد کنم . آن حضرت در حالی که بین یارانش جلوس دارد می فرماید : بگیرید او را .
اصحاب می پرسند : ای دختر رسول خدا ! او را زنده نگاه می داری در حالی که فرزندان پیغمبر خدا را به قتل رسانده است ؟
آن حضرت می فرماید : وضع او با شماست .
صباح با گروهی نزد سدره به سفیانی می رسند و سر او را می برند و سر او را برای حضرت امام مهدی - علیه السلام - می آورند . پس شیعیان مهدی به آن سر نگاه می کنند و تکبیر و تهلیل و حمد خدا می کنند ، سپس آن حضرت دستور می دهد که او را دفن کنند (288) .
این حدیث ، بنابر اینکه سندش صحیح باشد ، توضیح مفصلی از وضعیت سفیانی می دهد ؛ به اینکه او یک فرد مجرم و خونریز و حلال کننده حرام خداست و پایان کار او به دست توانای حضرت ولی الله الاعظم - علیه السلام - می باشد .

مدت حکومت سفیانی

مدت حکومت و ظلم و ستم سفیانی ، هشت ماه است که در این مدت کوتاه ، خفقان و کشتار و وحشت را به حد اعلای خود می رساند ؛ خوبان را می کشد و در دوران اوست که امید و آرزوی مستضعفین حضرت امام مهدی ظهور می کند .

پرچمهای سیاه

از علامتهای حتمی ظهور ، تشکیل لشگر اسلامی است که پرچمهای سیاه را بلند می کند و گمان قوی آن است که به خاطر عزاداری بر سید الشهدا و ریحانه رسول خدا امام حسین - علیه السلام - این پرچمها را سیاه قرار می دهند . و ما در اینجا برخی از روایات را ذکر می کنیم :
1 - ثوبان از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل می کند که فرمود : زمانی که دیدید پرچمهای سیاه از طرف خراسان آمده ، با آنان همراه شوید ؛ زیرا خلیفه خداوند حضرت مهدی - علیه السلام - در آنان است (289) .
2 - حسن از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - روایت کرده است که آن حضرت ، بلایی را که اهل بیتش به آن گرفتار می شوند ، ذکر کرد، سپس فرمود : تا اینکه خدا پرچم سیاهی را از مشرق به راه می اندازد ، هر کس آن را یاری کند ، خدا یاریش می کند و هر کس آن را ذلیل کند ، خداوند ذلیلش می کند تا اینکه نزد مردی که همنام من است جمع می شوند و امورشان را در ولایت او قرار می دهند ، پس خدا او را تأیید و یاری می کند (290) .
3 - جابر از حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - روایت می کند که فرمود : پرچمهای که از خراسان می آیند ، در کوفه نازل می شوند و وقتی که حضرت مهدی - علیه السلام - از مکه ظهور کند ، این پرچمها به سوی او می روند و بیعت می کنند .
4 - عبدالله بن مسعود می گوید : ما نزد پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - بودیم ، ناگهان دیدیم که عده ای از جوانان بنی هاشم آمدند و وقتی که آن حضرت آنان را دید در فکر فرو رفت و چشمهایش به آنان خیره شد و رنگش متغیر گشت ، گفتم یا رسول الله! چرا چنین شدی و حال تو عوض شد ، فرمود:
ما و اهل بیتم من گرفتار بلا و تبعید و فرار می شوند تا آنکه گروهی از مشرق بیایند و همراه آنان پرچمهای سیاه است و طالب خیرند ، پس به آنان خیر داده نمی شود ، آن وقت می جنگند و غالب می شوند و آنچه را که می خواستند به آنان داده می شود ، ولی آنان قبول نمی کنند و در اختیار مردی از اهل بیت من می گذارند که زمین را پر از عدل کند ، همچنانکه آن را پر از ظلم کرده باشند ، هر کس از شما آن را درک کرد، به آن گروه ، ملحق شوید .
5 - جلال الدین سیوطی از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - روایت کرده است که فرمود : پرچمهای سیاه از خراسان خارج می شود و چیزی جلو آنها را نمی گیرد تا آنکه در ایلیا قرار داده شوند .
این کثیر گفته است : این پرچمها ، پرچمهای ابو مسلم خراسانی نیست که بنی امیه را از بین برد ، بلکه پرچمهای سیاه دیگری است که حضرت مهدی - علیه السلام - را همراه دارد .
6 - ابو طفیل عامر از حضرت علی - علیه السلام - روایت می کند که فرمود : ای عامر ! هر زمانی که شنیدی پرچمهای سیاه از طرف خراسان به حرکت آمده و تو در میان صندوقی باشی که قفل بر آن زده شده باشد ، آن را بشکن تا در زیر آن پرچمها به قتل برسی و اگر نمی توانی آن را بشکنی ، آن را بغلطان تا به پای پرچمها برسی .
و روایات دیگری که دلالت می کنند بر اینکه پرچمهای سیاه از طرف خراسان یا از طرف مشرق ظاهر می شوند و آنها مقدمه ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - است .