زندگانی خاتم الاوصیاء

نویسنده : باقر شریف قرشی مترجم : ابوالفضل اسلامی (علی)

حدیث دوم

حمران روایت کرده است که گفت : امام صادق - علیه السلام - (در مجلسی که صحبت از قدرت و شوکت آنان و فقر و بدحالی شیعه می شد ) فرمود : من در روزی که ابو جعفر ، منصور دوانیقی با موکب سلطنتی خود حرکت می کرد ، با او بودم . او بر اسبی سوار بود و جمعی از خدمه ها و سواره هایش همراهش بودند و جمعی دیگر ، از پشت سر می آمدند و من بر الاغی سوار بودم و دوش به دوش او می رفتم . به من گفت : یا ابا عبدالله ! به راستی جا دارد که به خاطر سلطنت و نیرویی که خدا به ما داده و عزتی که ارزانی داشته ، خوشحالی کنی و به مردم نگویی که شما و اهل بیت شما سزاوارتر از ما به این سلطنت بودید ؛ زیرا اگر چنین حرفی را بزنی ما را هم علیه خودت و هم علیه مردم تحریک کرده ای .
فرمود : من گفتم : چه کسی از من چنین گزارشی به تو داده ؟ هر کس که بوده دروغ گفته است .
منصور گفت : آیا سوگند می خوری که چنین حرفی را نزده ای ؟
می فرماید : به او گفتم : مردم ساحرند ؛ یعنی دوست می دارند قلب تو را علیه من برنجانند ، این تو هستی که باید اختیار گوش خودت را داشته باشی ، هر چه آنان گفتند نپذیری ، برای اینکه احتیاج ما به تو بیشتر است از احتیاج تو به ما .
آنگاه به من گفت : هیچ به یاد داری آن روزی را که من از تو پرسیدم : آیا ما به سلطنت می رسیم ؟ تو گفتی : بلی سلطنتی طولانی و گسترده و نیرومند و لایزال در سلطنت خود در مهلت و آسایشید و در دنیایتان در وسعت و فراخی تا آنکه در ماه حرام و در بلد حرام دست خود به خون ما بیالایند .
امام می فرماید : فهمیدم که او جریان را به یاد دارد ، گفتم : بله ولی امید است خدای عزوجل تو را حفظ کند و من هم آن روز در آن سخن ، منظورم شخص تو نبود بلکه حدیثی بود که برایت نقل کردم ، البته ممکن است آن کسی که دست خود به خون ما بیالاید ، شخصی از اهل بیت تو باشد .
چون سخن من بدینجا رسید ساکت شد و چیزی به من نگفت . بعداً که به منزل آمدم یکی از دوستان با جمعیتی نزد من آمدند ، آن دوست به من گفت : فدایت شوم ! تو را در مرکب ابو جعفر دیدم در حالی که تو بر الاغی سوار و او بر اسب سوار بد ، سرش را به سوی تو خم می کرد و با تو سخن می گفت ، کأنه می خواست زیر دست شدن تو را مجسم کند ، در دلم گفتم : یا للعجب ! این حجت خدا بر خلق است که صاحب واقعی این سلطنت و شوکت است و کسی است که همه سلاطین عالم باید به او اقتدا کنند و این دیگری مردی ستمگر و قاتل اولاد انبیاء و مردی خونریزی است، خون بی گناهانی را به زمین می ریزد که خدا دوست ندارد ، آن وقت او در موکب سلطنتی قرار گرفته و تو بر الاغی سواری ، این فکر مرا گرفتار شبهه کرد به حدی که بر دین و جانم ترسیدم .
امام - علیه السلام - فرمود : بدو گفتم اگر حشمت و خدمه هایی را که من داشتم و آن فرشتگانی را که از پیش رو و پشت سر من در حرکت بودند می دیدی ، سلطنت منصور از نظرت می افتاد و آن را حقیر و پشیز می شمردی .
دوستم چون این را بشنید ، گفت : الآن دلم آسوده شد .
و سپس پرسید : اینان تا کی سلطنت خواهند کرد ؟ و چه زمانی امت اسلام از شر اینان راحت می شود ؟
در پاسخش گفتم : مگر تو نمی دانی که برای هر چیزی مدتی است ، گفت : چرا (می دانم) .
گفتم : اگر بدانی که وقت این امر تحقق یابد ، از چشم بر هم زدن هم سریعتر خواهد بود ، آن وقت علمت تو را نفع می دهد؟ آری ، اگر حال این قوم که نزد خدا دارند را بدانی و بدانی که چه حالی دارند ، آن وقت بغض و دشمنیت نسبت به آنان به نهایت درجه می رسد ، اگر تو و تمامی اهل زمین سعی کنید که حال آنان را شدیدتر از آنچه دارند بکنید ، هرگز نخواهید توانست ، پس شیطان تو را دست نیندازد که عزت از آن خدا و رسول و مومنین است ولی منافقین نمی دانند .
آیا نمی دانی که هر کس منتظر امر او باشد و بر اذیتها و ترسها که امروز می بیند ، صبر کند ، فردا در زمره ما خواهد بود ، پس هر زمان دیدی حق ، مرده و اهلش از بین رفته اند و جور و ستم همه جا را فرا گرفته و قرآن کهنه شده و چیزهایی در آن پدید آمده که در آن نسبت و دیدی که قرآن طبق هوا و هوسها توجیه و تفسیر می شود و دیدی که دین وارونه شده ، آنچنانکه کاسه وارونه می شود (در نسخه بدل آمده : آنچنانکه آب روانه می شود) و دیدی که اهل باطل بر اهل حق آقایی و سروری می کنند و دیدی که شر ظاهر گشته و از آن نهی نمی شود ، بلکه از اهل شر ، دفاع می شود و دیدی که فسق ، علنی شده و مردان و زنان به زنان اکتفا می کنند و دیدی که مومن سکوت کرده ، چون گفتارش پذیرفته نمی شود و دیدی که فاسق دروغ می گوید و پذیرفته می شود و کسی دروغ و افترای او را رد نمی کند و دیدی که صغیر ، بزرگتر را تحقیر می کند و دیدی که قطع رحم همگانی شده و دیدی که وقتی کسی را به فسق می ستایند ، خود او می خندد و سخن گوینده را رد نمی کند و دیدی که به پسر همان را می دهند که به زن می دهند و دیدی که زنان با زنان ازدواج می کنندو دیدی که مدح و ثنا بسیار شده و دیدی که مرد، مال خود را در غیر راه اطاعت خدا انفاق می کند وکسی نیست که او را نهی کند و دست او را بگیرد و دیدی که مردم وقتی مومن را می بینند که در حال اجتهاد و تلاش است ، پناه به خدا می برند از اینکه مثل او باشند ودیدی که کافر وقتی وضع رقت بار مومن را می بیند ، مسرور می شود و دیدی که شرابهای گوناگون علناً نوشیده می شود و مردمی بر سفره شراب جمع هستند که از خدای عزوجل هیچ پروایی ندارند و دیدی که امر به معروف زایل شده و دیدی که فاسق در اعمالی که خدا دوست ندارد ، نیرومن و مورد حمایت و مدح قرار می گیرد و دیدی که دارندگان آیات (در نسخه دیگر آمده : دارندگان آثار) مورد تحقیر واقع می شوند و هر کس هم که آنان را دوست بدارد تحقیر می شود و دیدی که راه خیر بسته شده و راه شر ، باز و پر رهروراست و دیدی که خانه کعبه معطل مانده و مردم از رفتن به زیارت آن نهی می شوند و به ترک آن تشویق و مأمور می گردند و دیدی که هر کس به دیگری می گوید آنچه را که خود نکرده ودیدی که مردان ، خود را برای مردان چاق می کنند و زنان برای زنان (یا خود را آنطور وانمود می کنند که نیستند) و دیدی که مرد از راه ما تحت خود روزی به دست می آورد و زن از راه فرجش .
و دیدی که زنان برای خود مجالس ترتیب می دهند آنچنان که مردان تشکیل می دهند و دیدی که در دودمان بنی العباس ، عمل لواط وزن شدن مردان ، شایع و علنی گشته و به همین منظور خود را خضاب می کنند و شانه می زنند آنچنان که زنان برای شوهران خود شانه می زنند و مردان به خاطر فروج خود ماله خرج می کنند و چند نفر بر سر یک مرد تنازع می کنند و بر سر او ، این علیه آن دیگری و آن علیه این ، غیرت به خرج می دهد .
و دیدی که صاحب مال ، محترمتر از مومن است و ربا علنی معامله می شود و کسی سرزنش نمی کند و دیدی که زنان به خاطر دادن زنا ستایش می شوند و زن، شوهرش را در عمل لواط با مردی دیگر کمک و همکاری می کند و دیدی که در نظر اکثریت مردم بهترین خانواده ها آن خانواده ای است که زنان را بر کار فسق ، کمک می کنند .
و دیدی که مومن همواره در اندوه و تحقیر شده و خوار است و دیدی که بدعتها و زنا علنی شده و مردم را دیدی که با شاهدی که به دروغ شهادت می دهد ، به یکدیگر تجاوز می کنند و دیدی که حرام ، حلال و حلال ، تحریم شده است و دیدی که هر کس دین را با رأی و نظر خود برای خود توجیه می کند و کتاب خدا و احکامش ، تعطیل شده است .
و دیدی که در ارتکاب گناه ، از تاریکی شب استفاده نمی شود ، بلکه در روز روشن گناه می کنند و دیدی که مومن جز با قلبش نمی تواند منکر را انکار کند و دیدی که مال بسیار هنگفت در راه خشم الهی خرج می شود و دیدی که والیان ولایت سرپرستی مردم را قباله کسی بدانند که قدرتش بیشتر است و دیدی که محرم به محرم خود اکتفا کتند و با او ازدواج نماید و دیدی که مردم به صرف تهمت و براساس حدس و گمان کشته می شوند و دیدی که مردم بر سر عشق ورزیدن به یک پسر ، با یکدیگر به ملاک غیرت می ستیزند و حتی بر سر این عشق ، جان و مال فدا می کنند .
و دیدی که مردم کسی را که شهوت خود را با رفتن نزد زنان خاموش می کند ، سرزنش می نمایند و دیدی که مرد با زنا دادن همسرش ، پول در می آورد و زندگی می کند با علم به اینکه او زنا می دهد و حتی بر این کار او نظارت دارد و دیدی که زن قاهر و مسلط بر شوهرش می شود و برخلاف میل او کارها می کند و علیه او پولها خرج می کند و دیدی که مرد همسر و دختر - کنیز - خود را را کرایه می دهد و به طعام و نوشیدنی پست ، راضی می شود و اگر دیدی که سوگند به دروغ به خدای عزوجل بسیار و شایع شده و دیدی که قمار علنی و آشکار گشته و دیدی که شراب علناً فروخته می شود و کسی از آن منع نمی کند و دیدی که زنان مسلمان ناموس خود را به اهل کفر می دهند .
و دیدی که لهو و لعب و رقص و آوازه خوانی علنی شده ، مسلمانان از آن عبور می کنند و احدی ، احدی را منع نمی کند و احدی جرأت بر منع آن ندارد و دیدی که افراد شریف و آبرومند به وسیله کسانی که از قدرت آنان می ترسند، توهین شده و خوار می شوند و دیدی که نزدیکترین افراد به درگاه والیان ، آن کسی است که با بدگویی به ما اهل بیت ، آن والیان را مدح می گویند و دیدی که شنیدن صوت قرآن بر مردم سنگینی می کند و در مقابل ، شنیدن آوازهای باطل ، برایشان آسان و خفیف است .
و دیدی که همسایه رااز ترس زبانش احترام می کنند و دیدی که راستگوترین مردم دروغ سازانند و دیدی که شر علنی و بازار سخن چینی رایج شده و دیدی که بغی و ستم ، آشکار گشته و دیدی که غیبت کردن ، نوعی ملاحمت و خوش اخلاقی تلقی می شود و مردم یکدیگر را به خاطر آن بشارت می دهند و دیدی که حج و جهاد ، جنبه غیر خدای به خود می گیرد و دیدی که سلطان به خاطر کافر ، مومن را توهین نموده و خوار می سازد و دیدی که خرابی بر عمران مسلط شده و دیدی که زندگی یک فروشنده از راه خیانت در کیل و وزن اداره می شود و دیدی که خونریزی یک امر آسان و پیش پا افتاده تلقی می گردد .
و دیدی که اگر کسی به طلب ریاست بر می خیزد ، غرضش تنها دنیاست و خود را مردی بد زبان معرفی می کند تا کسی جرأت اعتراض کردن نداشته باشد و نیز امور به او نسبت داده شود و دیدی که به نماز بی اعتنایی می شود و دیدی که ثروتمند نزدش مال بسیاری جمع شده و از روزی که مشغول جمع آوری آن شده ، زکاتش را نداده و دیدی که میت را از قبرش بیرون می کشند و آزارش داده ، کفنهایش را می فروشند و دیدی که هرج و مرج بسیار شده و دیدی که افراد در صبح و عصر ، مست هستند و هیچ اهتمامی به وضع مردم ندارند و دیدی که با چهارپایان جماع می کنند و دیدی که چهارپایان به جان یکدیگر می افتند و یکدیگر را پاره می کنند .
و دیدی که مرد به نمازخانه اش می رود و بر می گردد در حالی که جامه هایش را ربوده اند و دیدی که دلهای مردم قساوت و چشمهایشان خشک شده و ذکر خدا بر آنان سنگین می آید و حرامخواری علنی گشته و بر سر آن از یکدیگر پیشی می گیرند و دیدی که نمازگزار اگر به نمازخانه می رود برای آن است که خود را به مردم نشان دهد ، مردم او را ببینند که نماز می خواند و اگر دیدی که فقیه برای غیر هدف دین ، تفقه می کند ؛ یعنی به این منظور فقه می خواند که دنیا و ریاست به دست آورد و دیدی که مردم به سوی آن کسی می شتابند که غالب باشد و خلاصه هر یک از دو طرف نزاع ، غلبه کند ، مردم با او باشند ؛ چه غلبه اش حق باشد و چه باطل .
و دیدی که طالب حلال ، مورد مذمت و سرزنش و طالب حرام ، مورد مدح و احترام قرار گیرد و دیدی که در دو حرم کعبه و مدینه کارهایی صورت می گیرد که خدا دوست نمی دارد و هیچ کس جلوگیر آنان نیست و حبتی بین آنان و آن علم زشت ، کسی حایل نمی شود و دیدی که در دو حرم شریف ، ساز و آواز علنی ارتکاب می شود و دیدی که افرادی سخن از حق می گویند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند ولی از پای خطابه اش کسی بر می خیزد در حالی که خود را خیرخواه و دلسوز او می داند ، از در خیر خواهی و نصیحت می گوید : خدا از تو نخواسته که این حرفها را بزنی و دیدی که مردم در اقتدای به اهل شر ، به یکدیگر هم چشمی می کنند و دیدی که راههای خیر از رهرو خالی است و احدی به آن راه نمی رود .
و دیدی که جنازه را به اهتزاز در می آورند و کسی از این عمل ناراحت نمی شود و دیدی که هر سالی که می گذرد بدعتهای بیشتری از سال قبل ، باب شده و شر بیشتری پیدا می شود و دیدی که خلق و جمعیتها جز اغنیا را پیروی نمی کند ، دیدی که حاجت محتاج را در برابر مسخره کردن او و خندیدن به او برآورده می کنند و ترحمشان برای غیر رضای خداست و دیدی که آیات آسمانی الهی رخ می دهد ولی کسی از آن نمی ترسد و دیدی که مردم با یکدیگر جفتگیری می کنند ، آنطور که چهارپایان می کنند و کسی این عمل را زشت ندانسته و اگر زشت بداند از ترس مردم نهی نمی کند و دیدی که افراد اموال بسیار در غیر راه خدا انفاق می کنند ولی در راه خدا از انفاق مالی اندک مضایقه می کنند و اگر دیدی که رنجاندن و عقوق پدر و مادر علنی و خوار شمردن آنان شایع شده و در نظر فرزندان ، بدترین مردم تلقی می شوند ، حتی فرزند خوشحال می شود از اینکه بر پدر و مادرش تهمت زده شود و دیدی که زنان بر حکومت و سلطنت چیره شده اند و بر هر امری که هوا و هوس آنان را تأمین کند مسلط گشته اند .
و دیدی که فرزندان به پدر و مادر خود افترا می بندند و پدر و مادر خود را نفرین می کنند و از شنیدن خبر مرگشان ، خوشحال می شوند و اگر دیدی که وضع به اینجا کشیده که اگر شخصی روزی بر او بگذرد که در آن روز مرتکب گناه بزرگی نشود ، فسق و فجوری انجام ندهد ، کم فروشی و خیانتی ننماید ، به حرامی دست نیافته و یا شراب مسکری ننوشد ، در غم و اندوه فرو می رود و می پندارد که آن روز او به بطالت گذشته و یک روز از عمرش ضایع شده است و دیدی که سلطان خوردنیها را احتکار می کند و دیدی که اموال ذوی القربای رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در ناحق تقسیم می شود و با آن اموال قمار می کنند و شراب می نوشند .
و دیدی که با شراب ، خود را معالجه می کنند و برای مریض ، تعریف و توصیف می کنند که فلان شراب برای تو بسیار نافع است و از شراب ، شفا می طلبند و اگر دیدی که مردم در ترک امر به معروف و نهی از منکر و ترک اعتقاد به وجوب آن با هم برابرند و دیدی که باد به بیرق منافقین و اهل نفاق می وزد ، ولی بیرق اهل حق حرکتی ندارد و دیدی که موذنها و نمازخوآنهادر برابر مزد ، اذان می گویند و نماز می خوانند .
و دیدی که مسجدها پر است از مردمی که از خدا نمی ترسند ، در آنجا جمع شده اند برای غیبت و خوردن گوشت اهل حق و در آن از خوبیها شراب مسکر ، سخن می گویند و دیدی که پیشنمازی مست بر مردم نماز می خواند ، در حالی که نمی فهمد چه می خواند و کسی هم او را ملامت نمی کند بلکه اگر مست شود مردم از ترس ، احترامش می کنند و او را واگذاشته ، تعقیبش نمی کنند و بلکه معذورش می شمارند و اگر دیدی که فردی را دارند به صلاح و خوبی مدح و ثنا می کنند که اموال ایتام را می خورد و دیدی که قاضیان به خلاف آنچه خدا دستور داده قضاوت می کنند و دیدی که والیان به انگیزه طمع ، افراد خائن را امین خود می سازند .
و دیدی که والیان ، میراث (به جای اینکه ارث را کما فرض الله و طبق فرمان خدا در بین ورثه تقسیم کنند) تنها به وارثی می دهند که اهل فسق و جرأت بر می گذرند تا با حق سایر ورثه هر کاری که خواست بکند و دیدی که در منبرها مردم را به تقوا امر می کنند ولی خود گویندگان به آنچه می گویند عمل نمی کنند ودیدی که نماز در اوقاتش خوانده نمی شود ؛ به اول وقت خواندن اهمیتی نمی دهند و دیدی که صدقه ها به سفارش و شفاعت داده می شود و در آن رضای خدا مقصود نیست ، بلکه به این جهت داده می شود که مردم از او طلب می کنند و اگر دیدی که مردم در شکم و شهوت آزادند ، باکی ندارند از اینکه چه می خورند و چه نکاح می کنند و دیدی که دنیا به مردم روی آورده .
و دیدی که شعایر دین کهنه و برافتاده ، در چنین روزگاری بر حذر باش و برای درخواست نجات از خدا ، به خدا متوسل شو و بدانکه مردم در چنین روزگاری غرق در سخط الهی هستند و اگر خدای تعالی مهلتشان داده ، از این کار منظوری دارد و تو منتظر تحقق آن منظور باش و کوشش کن تا خدای عزوجل تو را در وضعی ببیند که خلاف وضع مردم باشد تا اگر عذاب در آنان نازل شود تو زودتر به رحمت خدای تعالی برسی و اگر عذابشان تأخیر بیفتد آنان مبتلا شوند و تو از آنچه آنان در آن هستند بیرون شده باشی ؛ یعنی تو مثل آنان بر خدای عزوجل جرأت نکرده باشی و بدانکه خدای تعالی اجر نیکوکاران را ضایع نمی سازد و رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است (255) .
و در اینجا بحث برخی از روایات را که بیانگر علامات قیامت بودند ، به پایان می رسانیم و این روایات صراحت داشتند که مردم از نظر اخلاقی و موازین انسانی ، سقوط می کنند و به آلودگیهای جاهلیت بر می گردند و گمان قوی آن است که اینها از نشانه ها و علامات ظهور حضرت امام مهدی - علیه السلام - باشد .

خروج دجال

یکی از علامات حتمی ظهور حضرت امام منتظر - علیه السلام - خروج دجال است ، او افکار عمومی مردم را گمراه می کند و یهود ، تسلیم او می شود و به او علاقه و ولای شدید پیدا می کند . دجال ، افکار ساده و سطحی را با مال و پول ، فریب می دهد و دارای قدرتی می شود که بر بخشی از جهان اسلام مسلط می شود . و ما در اینجا پیرامون آن توضیحی می دهیم .

تأکید روایات به خروج دجال

روایات تأکید دارد که دجال ، قبل از ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - خروج می کند و اینک برخی از روایات :
1 - هشام فرزند عامر از پیغمبر اکرم نقل می کند که : بین خلقت آدم تا قیام قیامت چیزی بزرگتر از دجال نیست (256) .
و معنای این حدیث آن است که مسأله دجال از مهمترین حوادث جهان آفرینش است چه آنکه خروج او همراه با فتنه ها و خونریزیهای فراوان است .
2 - انس بن مالک از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل می کند که فرمود : همه پیغمبران به دجال دروغگو انذار و هشدار داده شده اند ، البته دجال اعور است و پروردگار شما چنین نیست و بین دو چشم او نوشته شده که کافر است (257)
3 - اسماء بنت یزید از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل می کند که آن حضرت در منزل من بود و سخن از دجال شد ، فرمود : بین دو دست او سه سال است ؛ در یک سال آنها ، ثلث باران آسمان و دو ثلث روییدنیهای زمین قطع می شود . در سال دوم آنها ، آسمان و زمین ، همه باران و گیاه را قطع می کنند ، پس همه چهارپایان - دنداندار و سم دار - از بین می روند . و شدیدترین فتنه دجال آن است که نزدیک اعرابی می آید و می گوید: اگر من شترت رازنده کنم آن وقت مرا پروردگارت نمی دانی ؟ اعرابی می گوید : آری ، پس شیاطین به صورت شتر با نشاط و با پستانهای درشت و دندانهای بزرگ در می آیند و نزد مردی که برادر و پدرش مرده اند می روند و به او می گویند اگر پدر و برادرت را زنده کنیم ، آن وقت عقیده پیدا می کنی که ما پروردگار تو هستیم ؟ جواب می گوید : آری، آن وقت شیاطین مانند پدر و برادر او در می آیند .
اسماء می گوید : آن حضرت به خاطر کاری از خانه بیرون رفت و سپس برگشت و افراد آن خانه هنوز به خاطر مطالبی که راجع به دجال از آن حضرت شنیده بودند ، در فکر و اندوه بودند ، پس پیغمبر ، ما را تا نزد درب برد ، سپس رو به اسما کرد و به او فرمود : سرگردان و مبهوتی ؟ .
اسما گفت : یا رسول الله ! با صحبت دجال ، دلمان از جا کنده شد . پیغمبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود : اگر دجال خروج کند و من زنده باشم مقابلش می ایستم و مانع فریبکاری او می شوم و گرنه پروردگارم حافظ و مدافع هر مومن می باشد (258) .
4 - ابو امامه باهلی روایت می کند که پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود : از وقتی که خداوند متعال بنی آدم را آفریده ، هیچ فتنه ای بزرگتر از فتنه دجال نبوده است . و همه پیامبران امتشان را از فتنه دجال هشدار داده اند و من آخرین آنان و شما آخرین امتها هستید ، بنابراین ، دجال حتماً در این امت خروج می کند ... و از بین شام و عراق می باشد و هر جا که می رسد تحقیر و سرگردانی ایجاد می کند ، من او را برای شما تعریف می کنم که هیچ پیامبری او را چنین تعریف نکرده باشد . او می گوید : من پیامبرم و بعد از من پامبری نیست ، سپس می گوید : من پروردگار شما هستم ... از فتنه های او بودن آتش و جنت یا اوست ، پس آتش او بهشت و بهشت او آتش است ، هر کس به آتش او گرفتار شود ، به خدا پناهنده شود و اوایل سوره کهف را قرائت کند تا بر او برد و سلام شود ، همچنانکه آتش بر ابراهیم چنین شد . و از فتنه او این است که به اعرابی می گوید : اگر پدر و مادرت را زنده کردم ، گواهی می دهی که من پروردگار تو هستم ، او می گوید : آری . آن وقت دو شیطان به شکل پدر و مادر او در می آیند و به او می گویند فرزندم از او اطاعت کن ؛ زیرا او پروردگار تو می باشد ... (259) .