زندگانی خاتم الاوصیاء

نویسنده : باقر شریف قرشی مترجم : ابوالفضل اسلامی (علی)

گروه اعزامی از قم

گروهی از مردم قم و ایرانیها با مقداری از اموال امانتی و وجوهات شرعی شیعیان قم ، به قصد زیارت حضرت امام حسن عسگری و تحویل آنها به ان حضرت ، عازم سامرا شدند. اما وقتی که به سامرا رسیدند، با خبر شدند که حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - به شهادت رسیده است ، لذا از قائم مقام او جستجو کردند ، بعضی از مزدوران جعفر به آنان گفتند که امام بعد از حضرت عسگری - علیه السلام - جعفر می باشد. و او در همان حال با گروهی از اهل غنا جهت آب و هوا خوری و تفریح ، کنار دجله رفته بود، اینجا بود که هیاًت قمی ها باورشان نشد که جعفر امام باشد ؛ زیرا آنان می دانستند که امام و حجت خدا از هر گناه و معصیتی به دور است. با این حال ، تصمیم گرفتند که او را ببینند و از حال او با خبر شوند. از این رو ، وقتی که جعفر به خانه اش برگشت به او سلام کردند و چنین گفتند: ما گروهی از شیعیان قم هستیم و مقداری از اموال برای سرورمان حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - آورده ایم.
جعفر اجازه نداد که مطالب آنان تمام شود ، لذا با عجله گفت : آن مالها کجاست ؟
هیاًت قمی گفت: نزد ماست.
جعفر گفت : آنها را تحویل من بدهید.
هیاًت قمی از جعفر خواست که مقدار مال و اینکه چه کسی آنان را برای امام - علیه السلام - فرستاده بیان کند، همچنانکه سابقاً وقتی که خدمت حضرت امام حسن عسگری می رسیدند ، آن حضرت از این مسایل به آنان خبر می داد. در این هنگام ، جعفر با به راه انداختن داد و فریاد که شما دروغ می گویید ، علم غیبت مال خداست و برادرم علم غیب نمی دانست ، هیاًت قمی ، بیشتر در شگفتی قرار گرفتند و به همدیگر نگاه کردند ولی جعفر با عصبانیت و تندی گفت: اموال را تحویل من بدهید.
قمی ها گفتند ما وکیل مردم قم هستیم و نمی توانیم همینطوری مال امانتی را به شما بدهیم . بلی وقتی مالها را به تو می دهیم که علامتی داشته باشی، همچنانکه حضرت عسگری - علیه السلام - چنین بودند. بنابراین ، اگر تو امام ما می باشی ، اثبات کن تا اموال را به تو تحویل بدهیم وگرنه آنها را به صاحبانش بر می گردانیم.
جعفر ، با شنیدن این جواب، با شتاب نزد خلیفه عباسی رفت و ماجرای هیاًت قمی را به او گزارش نمود و از این جهت گرفتن اموال از ایرانیها کمک خواست. خلیفه هم قمی ها را احضار کرد و به آنان گفت: این اموالها را به جعفر تحویل دهید. هیاًت قمی گفتند ما اجیر و وکیل مردم قم هستیم ، به ما سفارش کرده اند که این مالها را بدون علامت و نشانه امامت ، به کسی تحویل ندهیم و همین روش در زمان حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - معمول بوده است.
خلیفه گفت : علامتی که امام حسن عسگری - علیه السلام - ارائه می داد چه بود ؟
قمی ها گفتند : آن حضرت بدون اینکه ما چیزی بگوییم، اموال را توضیح می داد و از جزئیات آنها خبر می داد و ما هم وقتی که می دیدیم کاملاً از آنها با خبر است، تحویل آن حضرت می دادیم، اکنون که آن حضرت رحلت کرده چنانچه این مرد صاحب ولایت است همانند برادر بزرگوارش از این اموال خبر بدهد و کم و کیف آنها را توضیح دهد تا به ایشان تحویل دهیم و گرنه به صاحبان آنها بر می گردانیم.
جعفر ، با عصبانیت رو کرد به خلیفه و چنین گفت: یا امیر المومنین! اینها دروغ می گویند و به برادرم افترا می زنند ؛ چونکه این علم غیب است و برادرم از علم غیب ، بهره ای نداشت. خلیفه به حرفهای جعفر اعتنایی نکرد بلکه گفت اینها واسطه اند و چیزی بر واسطه نیست. هیاًت قمی از جعفر رهایی پیدا کردند و از خلیفه خواستند تا بیرون شهر ، آنان را حمایت کند. خلیفه دستور داد آنان با حفاظت شرطه و پلیس، از شهر بیرون روند و کسی مزاحم آنان نشود. هیاًت قمی از شهر خارج شدند که ناگهان جوانی خوش صورت را دیدند که نام یک - یک آنان را برد و گفت : اجابت کنید مولایتان را.
هیاًت گفتند : آیا تو صاحب ولایت هستی ؟ آن جوان گفت : معاذالله ! بلکه من عید و فرمانبر مولایتان هستم ، بنابراین، بیایید تا خدمت مولایتان برویم. هیاًت قمی، همراه آن جوان حرکت کردند در حالی که خوشحال و شاد بودند. وقتی که به خانه امام - علیه السلام - رسیدند ، دیدند که آن حضرت روی تختی جلوس کرده و لباس سبز به تن دارد و همانند قرص ماه می درخسد ، بر آن حضرت سلام کردند و وقتی که آرامش و سکون پیدا کردند ، حضرت بر آنان پیشی گرفت و مقدار مال و نام فرستنده های اموال و جزئیات دیگر را به آنان اطلاع داد.
هیاًت قمی ، به خاطر اینکه به حجت خدا و امامشان معرفت پیدا کردند، به شکرانه آن، برای خدای متعال به سجده افتادند. سپس برخی از مسایل شرعی را از آن حضرت سوال کردند و آن حضرت به آنان جواب فرمود و در نهایت، همه اموال و وجوهات را تحویل امام - علیه السلام - دادند. آن حضرت به قمی ها دستور داد که از این تاریخ به بعد اموال را به سامرا نبردند بلکه در بغداد به وکیل آن حضرت تحویل دهند و توقیعات شریف را هم از او بگیرند و در همین جلسه بود که امام - علیه السلام - مقداری از حنوط و کفن به ابو عباس محمد بن جعفر قمی حمیری داد و به او فرمود : عظم الله اجرک.... ؛ خداوند اجر تو را عظیم بدارد.
هیاًت ، بعد از این تشرف مبارک ، از خدمت آن حضرت خداحافظی کرده و راهی ایران و قم شدند و وقتی که در بین راه به عقبه و منطقه همدان رسیدند ، ابوعباس مذکور فوت کرد (93).

جعفر و خلیفه عباسی

جعفر، بعد از شهادت حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - بیست هزار دینار برای خلیفه عباسی فرستاد و از او خواست که او را در موقعیت و مقام برادرش قرار دهد و قدر و منزلت آن حضرت را به او بدهد. خلیفه به جعفر، جواب رد داد و چنین گفت : موقعیت و منزلت برادر تو امام حسن عسگری - علیه السلام - از ما نبود بلکه قدر و منزلت او خدایی بود که ما در از بین بردن آن، نهایت کوشش را نمودیم ولی خدای عزوجل هر روز بر رفعت و علو مقام او می افزود ؛زیرا آن حضرت، دارای کمالات علم و عبادت و تقوا و فضیلت بود. بنابراین ، اگر تو نزد شیعیان و پیروان برادرت همانند او دارای کمالات و فضایل هستی ، هیچ نیازی نداری و اگر شیعیان و پیروان امام حسن عسگری - علیه السلام - تو را چنین نمی شناسند و مرتبت کمالات و فضیلت او را در تو نمی بینند و خلاصه آنچه در برادرت بود در تو نیست ، در این صورت ، هیچ کمکی از ما برای تو سود بخش نخواهد بود (94) .
انصافاً کلام خلیفه عباسی حق و درست است ؛ چه آنکه موقعیت و منزلت امام - علیه السلام - در دست خلافت عباسی نبوده تا هر کس را که بخواهد به او ببخشد ، بلکه شخصیت و عزت آن حضرت از خدای عظیم بوده است. اوست که بهترین بندگانش را برای امامت و ولایت بر می گزیند. و حکومت عباسی با نهایت قساوت و شدت و با تلاش گسترده ، در پایین آوردن موقعیت و منزلت امام حسن عسگری - علیه السلام - و دیگر امامان - علیهم السلام - روا می داشت ، با همه این حال ، موفقیت و منزلت آنان روز به روز افزون شد و اطمینان و اعتماد و ایمان مردم به آن حضرت ، مضاعف گشت. ولی جعفر با ادعای باطلش - که او دارای ولایت و امامت است - زیان دید و التماس او از خلافت عباسی ، او را سودی نبخشید و از چنین محوریت و موقعیت بزرگی بهره مند نگردید.

غیبت صغرا

خلفای ستمکار عباسی ، کوشش فراوان کردند که به حضرت مهدی - علیه السلام - دست پیدا کنند و او را از بین ببرند ، لذا خداوند متعال بر حضرت امام منتظر - علیه السلام - عنایت و لطف عظیم کرد و او را از چشمان حاکمان عباسی به دور داشت ، همچنانکه جد بزرگوار آن حضرت پیغمبر اسلام را از چشمان قریشیان - که برای قتل او جمع شده بودند - پنهان داشت ؛ رسول خدا از بین آنان بیرون آمد و حال آنکه آنان نفهمیدند، همچنان حضرت مهدی - علیه السلام - میان عباسیان ستمکار بود ، ولی آنان او را نمی دیدند. و ما در آینده برخی از مطالب و مباحث مربوط به غیبت صغرا را بحث خواهیم کرد.