زندگانی خاتم الاوصیاء

نویسنده : باقر شریف قرشی مترجم : ابوالفضل اسلامی (علی)

غیبت صغرا و کبرا

باورم این است که خوانندگان محترم تمایل دارند که از غیبت صغرا و کبرای حضرت امام مهدی - علیه السلام - و علل آن به طوری که در قضایای امت اسلامی ظاهراً شرکت ندارد ، با خبر شوند و لذا بحثهایی را که به موضوع یاد شده، ارتباط کامل دارد ، تقدیم خوانندگان گرامی می کنم.

امام زمان (ع) در سایه پدر بزرگوارش

از آنجایی که حضرت مهدی ، آن مصلح آسمانی است که خداوند متعال ، او را جهت اصلاح و برقراری نظام دین و گسترانیدن آن در سرتاسر گیتی، ذخیره قرار داده است ، لذا حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - با عنایت و توجه کامل در تحلیل و تعظیم فرزندش که بقیةالله در زمین می باشد، کوشیده است. و امر او را از حاکمان ستمگر عباسی که با دقت کامل در تعقیب و اعدام او بودند، مخفی نگاه داشت. و با این وصف، شخصیتهای برجسته و مورد اطمینان شیعه را در جریان قرار داد و آن حضرت را به آنان معرفی کرد و آنان در بعضی از جلسات آن حضرت، حضرت مهدی را زیارت کردند و آنان هم خبر او را به تمام محافل شیعیان که از مخلصین و محبین و معتقدین به ولایت اهل بیت - علیهم السلام - بودند، رساندند آنچنانکه وجود مقدس حضرت مهدی - علیه السلام - برای همه آنان امر مسلم و روشنی بوده که هیچ گونه تردید و شکی در آن نداشتند.
موضوع امام منتظر - علیه السلام - از مسلمیات و بدیهیات اولیه عقاید شیعیان است. او خاتم اوصیای پیغمبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - است که آنان را رهبران امتش قرار داده، لذا طبیعی بود که شیعیان به صورت جدی و گسترده در شناخت و معرفت آن حضرت - خاتم الاوصیاء - اهتمام بورزند و تلاش کنند که او را رویت کنند و در جلسات گوناگون از آن حضرت، مسایل شرعی خود را سوال کنند و جواب بگیرند. و ما در مباحث گذشته به آنها اشاره کردیم.

امام حسن عسگری (ع) به سوی ابدیت

طاغوتهای عباسی، قساوتها، ستمها و دشمنیهای گوناگون بلکه بدترین آنها را بر آن حضرت وارد می کردند. او را از زندانی به زندانی انتقال می دادند تا جایی که بیشتر عمر محدود و کوتاه آن حضرت در زندانهای تاریک و مخوف ، سپری شد همانطوری که اجازه ندادند شیعیان آن حضرت به ملاقات آن حضرت بیایند و از استفاده علما و دانشمندان راویان حدیث از دریای علوم آن حضرت بیایند و از استفاده علما و دانشمندان و راویان حدیث از دریای علوم آن حضرت، جلوگیری کردند و با کمال قساوت و بی رحمی ، آن حضرت را محاصره اقتصادی نمودند و تمام اینها به سبب حقد و کینه ای بود که به جهات ذیل ، از آن حضرت به دل داشتند:
اولاً: حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - بزرگترین شخصیت اسلامی آن عصر بود که بخش عظیمی از امت اسلامی، او را امام و قایدشان می دانستند. و با حکومت ستمکار عباسی هماهنگ و همراه نبود، بلکه در رأس جبهه مخالف ستمکاریهای عباسی بود و نظرش نسبت به حکومت عباسی کاملاً منفی و حتی انتقاد و اعتراض کننده بود، لذا حاکمان عباسی با نهایت قساوت و شکنجه با آن حضرت برخورد کردند.
ثانیاً: حاکمان عباسی شدیداً از فرزند امام حسن عسگری - علیه السلام - و جانشین او حضرت امام منتظر - علیه السلام - که رسول خدا بشارت او را داده و اینکه خاتم اوصیا و یگانه مصلحی است که عدالت سیاسی و اجتماعی را برقرار و شکلهای گوناگون جور و ستم را در هم می کوبد، می ترسیدند، زیرا اعتقاد داشتند او حکومت ستم پیشه آنان را از بین می برد، اینجاست که چندین مرتبه در صدد ترور و کشتن امام حسن عسگری - علیه السلام - برآمدند تا آنکه نسل او را قطع نمایند، همچنانکه بعضی از نامه های آن حضرت بر آن دلالت دارد. در نامه ای که به بعضی از شیعیانش نوشته چنین آمده است:
اینان گمان کردند که قتل را اراده می کنند تا نسل مرا قطع کنند و خدای متعال ، قول و توطئه آنان را بی اثر کرد و شکر و سپاس از آن خدای متعال است.
و این نامه بعد از ولادت حضرت امام منتظر - علیه السلام - بوده است.
ثالثاً : سادات علویون به صورت گسترده علیه حکومت عباسیان بپاخواستند و قیامها به راه انداختند و هدفشان را تحقق عدالت اسلامی و اعاده حقوق انسانی که توسط حاکمان عباسی لگدکوب شده بود، اعلان کردند و نهضت و قیام سادات، در تمام محافل و اجتماعات اسلامی، مورد تاًیید قرار گرفت و به طور طبیعی، حاکمان عباسی از سادات علوی، حقد و کینه پیدا کردند و به همین جهت ، شدیداً آنان را شکنجه و مجازات می کردند. و امام حسن عسگری در آن عصر، محور و بزرگ و مطاع همه آنان بود ، بنابراین، مورد خشم و غضب عباسیان ستمکار قرار گرفت، لذا بر آن حضرت با نهایت قساوت، رنجها و فشار وارد ساختند. اینها نمونه ای از عواملی بود که موجب بغض و کینه عباسیان نسبت به آن امام معصوم - علیه السلام - شده بود.