خاطرات امیر مومنان

نویسنده : شعبان خان صنمی (صبوری)

مقدمه چاپ دوم

کتاب حاضر که اینک با ساختار جدید و تغییر و تصرف در صفحه بندی و مراعات آرایه های فنی به چاپ دوم سپرده می شود، بی شک گامی پیش نهاده و برخی نواقص احتمالی و کاستیهای چاپ اول را بر طرف کرده است.
البته تشخیص این نواقص چنان نبود که پس از چاپ کشف گردد بلکه پیشتر هم مد نظر بوده است، اما به دلایلی عملا مورد غفلت قرار گرفت.
به هر تقدیر، ناهماهنگی موجود در صفحه بندی چاپ نخست، یک نواختی شمارش سطور صفحات را به هم زده بود و عدم محاسبه لازم در نمایه سازی باعث پیدایش سفیدی های بی مورد در جای جای کتاب شده بود. کاری که در این چاپ شده علاوه بر اصلاح این موارد، هر دو مجلد در یک جلد آمده و نمایه ای هم از اعلام و اشخاص در پایان کتاب افزوده شده است. همچنین متون احادیث که در پاورقی درج شده بود، در این چاپ به متن اصلی کتاب آورده شده تا هر چه بیشتر مورد استفاده و استناد قرار گیرد.
اندکی توضیح در ذیل برخی روایات و اصلاح مختصر، کمترین کاری بود که انجام شد و لذا انتظار افزودن مطالب جدید کاملا بجا بود اما چنین توفیقی حاصل نشد و محتوای کتاب همچنان موافق چاپ اول باقی ماند.
شعبان صبوری زمستان 1366
مقدمه چاپ اول
نهج البلاغه که فراهم آمده از درر کلمات ء سخنان امیر مؤمنان علیه السلام است، بر اساس سلیقه و گزینش مؤلف گرانقدر آن، مرحوم سید رضی رحمیة الله، گرد آمده و تقدیم اهل ادب و معرفت شده است.
آنچه در این کتاب آمده، تنها بخشی از انبوه گفتار و نامه های آن بزگوار است که سید رضی موفق به جمع آوری بخشهایی از آن شده است.
او با این کار، نام خود را با نام جاوید علی علیه السلام، که تاریخ صحیح بشریت و دانش مفید بشری را پی نهاده، پایدار ساخته است.
جداسازی خطبه ها و نامه ها کلمات قصار در حقیقت ترتیب انتخابی و سبک ابتکاری سید رضی است که شیوه ای بس پسندیده و تلاشی بی نهایت ارجمند بوده است.
پس از سید رضی، عده ای بر جمع و گرد آوری کلمات آن حضرت کمر بسته و تقریباً با همان سبک و شیوه و تقسیم بندی، مستدرکهای نهج البلاغه را پدید آوردند.

خاطرات و مشاهدات

در میان گفتارها و نوشته ها، شنیدن مشاهدات و خاطرات دیگران جایگاه ویژه ای دارد، به طوری که می توان گفت شنیدن خاطرات و مشاهدات از همگان جذاب و جالب می نماید. شاید علت این جذابیت، در واقع حذف واسطه ها در نظر شنونده باشد یعنی شنونده هنگام شنیدن خاطره و مشاهده، گویا فاصله ای میان خود و آنچه می شنود احساس نمی کند، او گوینده را سند زنده ماجرا و به عنوان کسی که واقعه نقل شده را لمس کرده می بیند و از دید او واسطه یا وسایط نقل پنهان می ماند. درک این حقیقت وجدانی است و هر کس با مراجعه به نفس خویش بر صدق و صحت آن اذعان خواهد کرد.
تصور نمی کنم کسی در اصل این دعا تردید کند، و در نظر او بیان خبری و بیان شخصی و مشاهده ای یکسان باشد و تأثیر بیشتر بیان خاطره ای را در نفوس انکار نماید. هر چند می پذیرم که در مقیاس صحت و سقم، فرقی میان آن دو وجود ندارد و احتمال صدق و کذب در هر دو مورد برابر است. و باز پذیرفتنی است که علت تأثیر بیان شخصی و مشاهده ای و تفاوت فاحش آن با نقل خبری ممکن است بر خلاف حدس فوق، مبتنی بر علت یا علل دیگری باشد که میدان رد و اثبات در آن باز است. اما انکار اصل مدعا که بالوجدان ملموس است و هر کس براحتی آن را درک می کند، دور از انصاف است.

کتاب حاضر

کتاب حاضر به گرد آوری سخنان و ک ماتی پراخته که از نوع مشاهده و خاطره است. متکلم وحده در این مجموعه بر حسب نقل روایات، شخص امیر مؤمنان علی علیه السلام است.حضرتش، گاه در ضمن خطبه و گاه در جمع خواص واحیاناً در حضور دانشوراان ادیان و مذاهب - که به محضرش می رسیدند - و گاهی در حضور فرزندان خود و یا در حین نگارش نامه و بالاخره هر جا که فرصتی دست داده، به نقل پاره ای از انی خاطرات و مشاهدات پرداخته و در خلال آن از حوادث تلخ و شیرین زندگی و دوران سراسر حادثه خود یاد کرده است.گوشه هایی از مجاهدتها و رشادتهای خود را بیان کرده و اندکی از انبوه غمها و غصه های خود را بر شمرده است.از مصاحب با رسول خدا صلی الله علیه و آله و قضایایی که همراه او شاهد بود، چون گزارشگری امین گزارش کرده است.
از بی مهری و نیرگهای قوم و دشمنی خویشان خود پرده برداشته و از درگیریهایی که در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و پس از آن شرکت داشته فراوان سخن گفته است. زمانی هم از فقدان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سنگینی مصیبت آن، گاه با چشمایی اشکبار برای کسانی که آن روزها را ندیده اند قصه ها گفته است. بگذاریم از فاطمه علیه السلام که در حیات شویش به پدر پیوست و همسرش را با امواج بلاها و مصائب تنها گذاشت. اما در همان دوران کوتاه و خزان زودرس، بازیگر چرخ دون، به تماشای حوادث و قضایایی از فاطمه علیه السلام نشست که بی سابقه بود. این حوادث در دل شوی او خاطراتی حک کرد که داغ آن همیشگی و سوز آن پاینده است اما آن جلوه و شکیب الهی از ذکر آن همه رخدادها، کریمانه لب فروبست، و جز اندکی از بسیار، سخن نگفت. و تنها وقتی که بر مزار فاطمه، آن هم شبی که به خاکش می سپرد، اندکی از آن همه را با پیامبر باز گفت. از آن شب گفتاری از او به یادگار مانده است که دل را می سوزاند و چشم را می گریاند.