منابع تاریخ اسلام

رسول جعفریان‏

تک نگاری در مسائل و وقایع مهم

تک نگاری حادثه، گونه ای دیگر از نوشته های تاریخی است که مسلمانان از آن در ثبت وقایع مهم بهره جسته اند.چنین نگاشته هایی اغلب پیرامون روزهای پرحادثه است واز این جهت شباهت، با ایام العرب دارد. ایام العرب روزهای جنگ و درگیری و طبعا پرماجرا بوده است. این سبک از لحاظ درونی، ترکیب اخبار یک حادثه است و می توان آنرا از اولی سبک تاریخنگاری دانست که میان مسلمانان به کار گرتفه شده است.بعد ها تواریخ عمومی از پیوستن این تک نگاریها پدید آمدند.
نظم موجود در این تک نگاری ها، بر اساس حوادثی است که منجر به حادثه شده. به طوری که در شکل بیان حادثه تنها ترتیب داخلی تحولات ریز آن حادثه رعایت می شود. ابومخنف ،هشام کلبی و مداینی از جمله مورخانی هستند که بیشتر نگاشته هایشان تک نگاری به همین سبک است. عناوین برخی از کتاب های ابو مخنف چنین است: کتاب الجمل،کتاب صفین، کتاب الشوری، مقتل عثمان، مقتل حجربن عدی، وقاة معاویه و ولایة ابنه یزید، وقصة الحر وحصار بن الزبیر و...(22)
در بسیاری از موارد و شاید مورد بالا، ترتیب تک نگاریها به گونه ایست که چینش منظم آنها، یک کتاب چند جلدی را درباره یک دوره طولانی فراهم می آورد.
تک نگاری، تنها مربوط به حوادث نظامی سیاسی نبود بلکه انچه از موضوعات اجتماعی می توانست، از زاویه تاریخی - اجتماعی مورد علاقه مورخ قرار گیرد، سوژه قرار گرفته است. متأسفانه بسیاری از این آثار از میان رفته است. از این نمونه کتاب ها به موارد زیر میتوان اشاره کرد: کتاب المعمّرین ؛به معنای شناساندن کسانی که عمر طولانی کردند. کتاب المثاب؛ زشتی های قبایل و افراد.کتاب الاوائل؛ اولین کارها به دست چه کسانی صوتر گرفت. کتاب اسواق العرب؛ بازارهای عرب.کتاب المؤدوات ؛ دختران زنده به گور شده. کتاب فخر الکوفة علی البصره، کتاب اسماء بغایا قریش فی الجاهلیه و من ولدن؛نام زنان بدنام قریش و فرزندان آنها. کتاب من تزوّج من الموالی فی العرب.عجمهایی که با زنان عرب ازدواج کردند و...
اینها نمونه کتاب هایی است که برخی از بزرگترین مورخان تک نگار، همچون هشام کلبی، مداینی و دیگران تألیف کرده اند.این نوشته ها اگرچه در متون تاریخی مورد استفاده قرار گرفته اما کتاب های ادبی، بیشترین بهره را از آنها برده اند. روزنتال با اشاره به شکل خبری و حدیثی که در ابتدا قالب گزارش های تاریخی بوده و تک نگاری را شکل پایانی ثبت خبر می داند؛گام بعدی صورت وقایع نگاشتی است.(23)

تاریخ نویسی عمومی وتقویمی

اگر بناباشد تنها آنچه را که بر اساس سیر زمانی به نگارش در آمده تاریخی بدانیم، باید سایر نوشته های شبه تاریخی را مقدمه یا حاشیه این نوع نوشته های تلقی کنیم. نوشتن تاریخ براساس سنوات، به احتمال در نگارش سیره و مغازی تا حدودی مورد توجه بوده است؛ زیرا در سیره، افزون بر یاد از حوادث بر محور پیامبر(ص)، سیر زمانی جنگها نیز مورد توجه قرار گرفته است.(24)نوشتن زندگی نامه خلفا و بیان حوادث زمان آنان، نیاز به بهره گیری بیشتر از زمان وتقویمرا ایجاب کرده است.
از این نگاشته های در قرن دوم کمتر سراغ داریم و آنچه امروزه موجود است همگی از قرن سوم به بعد نگارش یافته است. برخی از این نوشته ها در عین در برداشتن سیر زمانی، بر اساس سال، حوادث را بیان نکرده اند؛ همچون تاریخ یعقوبی، مسعودی دینوری این کتاب ها به ویژه در قسمت تاریخ ملوک و انبیاء تنها یک سیر کلی زمانی را کهنزد مورخان یهودی مرسوم بوده (25)به کارگرفته و بعد از آن، حوادث از اسلام به این سورا بر اساس سنوات بیان کرده است؛ همین طور خلیفد بن خیاط در تاریخ خود، و فسوی در المعرفة والتاریخ، که متأسفانه تاریخ اسلام تا پایان امویان آن مفقود شده است. گفته شده که کتاب تاریخ هیثم عدی(م 207) مبتنی بر سالشمار بوده است. شیوه نگارش سنواتی به صورت پذیرفته ترین شکل نگاشته های تاریخی میان مسلمانان باقی ماند.ابن جوزی در المنتظم، ابن اثیر در الکامل و ابن کثیردر البدایة و النهایة و بسیاری دیگر از مورخان از همین شیوه استفاده کرده اند طرح اصلی بحث ما در این کتاب، مرور بر این قبیل نوشته هاست که در ادامه به تفصیل از آنها سخن خواهیم گفت.

تاریخ نگاری بر اساس نسب شناسی

اگر ایام العرب میراث تاریخی عرب جاهلی باشد به یقین داشن تبارشناسی باید شعبه دیگری از تاریخ اعراب جاهلی به حساب آید.بسیاری از آگاهی های تاریخی مربوط به آن دوره که میان اطلاعات نسب شناسنامه آمده، می باید ساخته دوره های بعد باشد. زیرا به هیچ روی نمی توان باور کرد که این اطلاعات ریز و گسترده، به طور شفاهی ودر عین حال هم سالم به دست نسل های بعدی رسیده باشد. با این حال، مسلم است که نسب شناسی از همان دوران جاهلیت، قالب نقل اخبار و اطلاعات تاریخی بوده و مواداولیه موجود در آثار بعدی از همان روزگار است.
پس از اسلام، ساختار قبیله ای برجای ماند و دانش انساب نیز که برخاسته از چنین ساختاری بود، همراه با رشد سایر رشته های علمی، و بیشتر در کنار تاریخ در فرهنگ مسلمانان جای خود را باز کرد. زمان خلیفه دوم دفتر دیوان بر اساس انساب قبائل تنظیم شد و تقسیم بیت المال نیز. این امر به رشد تعصبات قبیله از یک سو و دانش انساب از سوی دیگر کمک کرد. در دروان امویان نیز، تعصب های قبیله ای به حدافراط رسید و همه اینها در باروری دانش انساب مؤثر افتاد.(26)
دانش انساب به صورت نسب شناسی صرف باقی نماند و به سرعت بر بار تاریخی آن افزوده شد و به صورت برادر ناتنی تاریخ درآمد. برای شناخت تاریخ تحولات مختلف جامعه اسلامی، که در ضمن جامعه ای قبیله ای نیز بود، دانش تبارشناسی یک ضرورت بوده و هست؛ زیار اهمیت نسب در جامعه اسلامی سبب پیوند مسأله انساب و قبایل با جریان های تاریخی شد. این خود می تواند پیوند این دورا بیشتر نشان دهد.
بیشتر اخبارهای - نامی که بر راویان اخبار تاریخی و ادبی آن زمان اطلاق می شد علم نسب را نیز می آموختند و در تألیفات خود فراوان از انساب قبایل یاد می کردند.آنها در برخی از نوشته های خویش انساب واخبار را آمیخته با یکدیگر می آوردند. ابن ندیم ابولعباس عبدالله بن اسحاق مکاری کتابی با عنوان کتاب الاخبار و الانساب والسیر واز ابولحسن نسابه کتابهایی با عناوینی همچون کتاب اخبار الفرس و انسابها و کتب انساب والاخبار یاد کرده است. اینها نشانگر پیوند این دو با یکدیگر است.
البته هدف اصلی برخی از این قبیل کتاب ها، تنها نسب شناسی است. کتاب هایی چون النسب الکبیر از هشام کلبی(م 204). الجمهرة فی نسب قریش از مصعب زبیری (م 236) نسب قریش از زبیر بن بکار(م 235) از این نوع می باشد. اما برخی دیگر در قالب نسب کار اصلی خود را بیان تاریخ قرار داده اند. انساب الاشراف از بلاذری، تاریخ مفصل خاندان های حاکم بر جامعه اسلامی و نیز قبایل قدرتمندعرب است.
از نخستین آثار نسبی - تاریخی که متأسفانه از میان رفته، آثار ابوالیقظان عامر بن حفص عجیفی (م 190) است که بخش هایی از کتاب بزرگ النسب الکبیر و آثار دیگر وی مانند کتاب اخبار تمیم، کتاب حلف تمیم بعضها بعضها و کتاب النوادر در کتابهای ابن قتیبه، ابوالفرج، خلیفة بن خایط و جاحظ باقی مانده است.(27)ابوفید سدوسی (م 195) از دیگر نسب شناسان عصر نخست تدوین این علم است که کتاب حذف من نسب قریش وی برجای مانده است و به چاپ رسیده است.(28)
از قرن پنجم کتاب جمهرة انساب العرب ابن حزم اندلسی (456- 384) نیز برجای مانده و یکی از مصادر این دانش است. این کتاب را عبدالسلام هارون در سلسله انتشارات دار المعارف قاهره چاپ کرده است.
علم انساب همچنان میان اعراب باقی ماند. اما علویان بیش از همه بر این تأکید کردند. این امر دلایل خاص حقوقی و اجتماعی و حتی سیاسی خود را داشت.
کتاب های فراوانی که حاوی انساب و اخبار علویان است نگاشته شده، برخی از آنها عبارتند از: الاصیلی، از صفی الدین محمد طقطقی (م 709) غایة الاختصار (که ترتیب یافته اصیلی است) المجدی از نجم الدین علی العمری نسابه( از قرن پنجم) لباب الانساب از بیهقی (قرن ششم، عمدة المطالب از ابن عنبه (قرن نهم) والفخری از اسماعیل بن حسین ازروقانی (از قرن هفتم) تحف ء الازهار از ابن شدقم مدنی (قرن یازدهم) سراج الانساب از سید احمد بن محمد گیلانی (از قرن دهم)،تهذیب الانساب و نهایة العقاب ازابوالحسن محمد عبیدلی نسابه (م 435)، الشجرة المبارکه (منسوب به فخر رازی).(29)
آثاری که در نسب نگاشته شده، لزوما به صورت تدوین نسب نامه نیست بلکه بسیاری از آنها مانند، آثار مدائنی، اخبار ویژه درباره مسائل خاصی از قبیله است. مدائنی آثار زیادی درباره زنان قریش نوشته است. همینطور در بالا دیدیم ک ابولیقظان درباره حلفهای موجود میان بطون بنی تمیم کتابی نوشته است. با این حال کتاب های نسب، به طور اصولی، بر اساس سیر تاریخی پیدایش قبایل و تولید بطون تألیف می شده اند.