فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

نتیجه گیری

پیش از هر چیز، باید اعتراف کرد که علی رغم همه تلاشی که با مساعدت جمعی انجام شد، وبا توجه به محدودیت هایی که بر سر راه بود، حق کلام امام علی علیه السّلام ادا نشد، هر چند امید به عفو وبخشش از آن مولای مهربان، جبران کننده این ضعف خواهد بود. به نظر می رسد می توان نتایج به دست آمده از آن چه در فصول هفت گانه گذشت، را می توان در قالب نکات ذیل دسته بندی کرد:
1. آن چه در نهج البلاغه درباره محورهای مطرح شده در تحقیق (فرهنگ سازی، مشروعیت سازی، توزیع قدرت، نظم وامنیت، توزیع کالا وخدمات) می توان یافت، بسیار بیش تر از میزانی است که در این مختصر، با بضاعت کم محقق، به آن پرداخته شده است وشاید این تلاش ناچیز بتواند آغازی باشد برای نویسنده وهمه کسانی که خواهان الگو برداری از انسان کاملی چون امام علی علیه السّلام به ویژه در زمینه سیاست وحکومت هستند.
آن چه در این تحقیق، به اندازه ممکن، به آن پرداخته شد، بیان اهداف چهار گانه حکومت (عدالت، امنیت، رفاه وتربیت) وخط مشی های کلی ویا به تعبیری اصول حاکم بر خط مشی گذاری در حکومت علوی بود که عبارتند از: حاکمیت اللَّه (خدا محوری)، مردم محوری، عدالت محوری، امنیت، آزادی، تعادل، توسعه واصلاحات اجتماعی، جامع نگری وفروعاتی که زیر مجموعه این اصول، بودند. تصویر دست بندی وظایف حکومت، در بخش های مدیریتی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی واقتصادی نیز در پایان فصل دوم، تنها به عنوان راه کارهای دیگر برای پرداختن به وظایف دولت وحکومت، در نهج البلاغه ارائه شد.
در فصل سوم با تبیین ویژگی های مفهومی فرهنگ وفرهنگ سیاسی، به مقایسه ای بین فرهنگ جاهلی پیش از اسلام وفرهنگ مذهبی زمان حکومت امام علی علیه السّلام با تبیین ویژگی های هر کدام پرداخته شد وفرهنگ سیاسی حکومت علوی را، یک فرهنگ سیاسی - مشارکتی، باویژگی وفاق گرایی است، به ضمیمه ارزش ها وباورهایی که حضرت با بیانات، تعلیمات ورفتار خود، به جامعه عرضه می فرمود، وچگونگی تقسیم بندی طبقات اجتماعی در زمان حضرت، تبیین وبررسی شد.
مشروعیت در حکومت علوی، از دو جهت بررسی شد: از یک جهت که حکومت دینی باید مشروعیت الهی داشته باشد واز جهت دیگر، چون اساس ومحور در این حکومت، مردم هستند، مقبولیت ومشروعیت سیاسی خود را از مردم می گیرد. از استراتژی های ایجاد مشروعیت، آن چه بیش از موارد دیگر، مورد توجه حضرت بوده، اقناع وترغیب از طریق باور سازی بوده است. حفظ جایگاه ورعایت حقوق مردم ورعایت حاکمیت مردم از راه بیعت، مهم ترین بحث مشروعیت در نهج البلاغه است.
کار ویژه های اجرایی عدالت، برقراری امنیت، خدمت به دین، حفظ وحدت وهمدلی، تأمین رفاه عمومی، رعایت حقوق متقابل دولت ومردم، از مهم ترین نمودهای قدرت سیاسی در نهج البلاغه است که از جمله ملاک های توزیع آن، رسیدن به عدالت، شایسته سالاری وحفظ مشارکت مردمی است. امام علی علیه السّلام ضمن بیان مفاسد قدرت، به کنترل درونی (تقوا) وکنترل بیرونی (شورا، امر به معروف ونهی از منکر، استیضاح ونصیحت) توجه ویژه دارد.
قانوان مداری، توسعه سازمان دسته جمعی، آموزش وپرورش وتبلیغات، از استراتژی های مهم ایجاد نظم در حکومت علوی است. بدیهی است در حکومت علوی نیز، اجبار اجتماعی، آخرین ابزار برای ایجاد نظم اجتماعی، در نظر گرفته شده است. در ضمن، محدوده نظم وبی نظمی وتبیین مرز بین نظم وآزادی نیز از مواردی است که نهج البلاغه آن را مسکوت نگذاشته است.
امنیت، هم از اهداف حکومت، هم از اصول حاکم بر خط مشی گذاری وهم تأمین آن در ابعاد مختلف، برای همه آحاد جامعه (مسلمان وغیر مسلمان)، از مواردی است که نهج البلاغه، تأکید حضرت بر آن را نشان می دهد.
تأمین ورفاه وآسایش در نهج البلاغه نشان می دهد که تحصیل وتوزیع صحیح منابع مالی و وبرنامه ریزی دقیق اقتصادی، برای همه طبقات به ویژه، طبقه محرومان، مورد اهتمام جدی حضرت بوده است.
2. مکتب ارزشی اسلام، که حکومت امام علی علیه السّلام بر آن استوار است، دارای نظام های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی واجتماعی است که باید تلاش شود این نظام ها استخراج گردد تا مقایسه بین آن چه از مکتب اسلام استفاده می شود، با نظام های مبتنی بر مکاتب دیگر، آسان گردد. اگر این مکتب، نظام مند ونظام ساز نباشد، نمی توان فرآیند همه زوایای زندگی بشر رادر آیینه آن یافت.
پژوهش حاضر نشان می دهد که امام علی علیه السّلام در یک نظام سیاسی (هر چند در برهه ای کوتاه) توانست در ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی ونظامی، با توجه به شرایط موجود، استراتژی مشخص وخطمشی های کلی وفرعی را ارائه کند که بازتاب وتجلی معارف اسلامی ونظام سیاسی مطلوب از دیدگاه آن حضرت است. این نگرش نظام مند حضرت می تواند الگوی برجسته ای پیش روی مسلمانان وجهانیان باشد.
3. رویکرد مورد توجه این تحقیق، بر اساس سیاست تطبیقی، بین دیدگاه مکتب ساختاری - کارکردی وآن چه در نهج البلاغه به عنوان مبانی خطمشی گذاری وخط مشی های عمومی حکومت، در محورهای پنج گانه آمده است، می باشد.
به نظر می رسد آن چه را نظریه پردازان، پیشرفته ترین شاخصه های عقلانی حکومت، معرفی کرده اند، در حکومت علوی، که در آن، عقل از منبع لا یزال وحی الهی ارتزاق می کند، نمود جدی دارد. لذا با توجه به رشد عقلانی جوامع بشری، حکومت علوی قابل دفاع عقلانی است.
4. به تبع نگاه ابزاری به دنیا، که به عنوان ذائقه فرهنگی اسلام مطرح است، هر آن چه در دنیا است، حکم ابزار ووسیله را پیدا می کند که از آن جمله، حکومت است. لذا در دیدگاه اسلام ونهج البلاغه، حکومت با همه اهمیتی که دارد، برای اجرای عدالت، تأمین امنیت، رفاه وآسایش ودر نهایت، برای رشد وتعالی فرد وجامعه به سوی کمال مطلوب است.
از این رو، در دیدگاه امام علی علیه السّلام تشکیل حکومت از باب این که زمینه ساز نیل به کمال وسعادت است، اهمیت بیش تری پیدا می کند.
5. در حکومت علوی، مردم از چند جهت، نقش اساسی ومحوری دارند: اول این که تشریع همه ادیان الهی وارسال پیامبران وانزال کتب آسمانی، با هدف هدایت مردم بوده است وهدایت هم وقتی معنا پیدا می کند که مردم به عنوان موضوع آن، حضور داشته باشند. دوم این که هر حکومتی (دینی یا غیر دینی) تا پذیرش ومقبولیت مردمی (مشروعیت سیاسی) نداشته باشد، به آسانی نمی تواند به اهداف خود دست یابد، مگر این که شیوه خودکامگی واستبداد را دنبال کند که تاریخ شهادت می دهد هیچ نظام ظالمانه ای پایدار نمانده است: الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم. بر این اساس، مکاتب الهی، هر چند مشروعیت الهی برای حکومت قائل باشند، برای تحقق نظام سیاسی، نیازمند مقبولیت مردمی (مشروعیت سیاسی مردمی) هستند.
این پژوهش نشان می دهد که والاترین انسان، هم چون امام علی علیه السّلام که امامت ایشان به امرالهی ونصب پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله بود، در مدت 25 سال، به علت فقدان عنصر مقبولیت مردمی، موفق به تشکیل نظام سیاسی نشد؛ ولی به دنبال قتل خلیفه سوم، اقبال مردم، که نشان از مقبولیت مردم داشت، زمینه برپایی حکومت را برای امام فراهم ساخت.
6. حکومت دو نقش متقابل دارد: هم می تواند در رشد وتعالی جامعه، ایفای نقش کند وهم می تواند در به تباهی کشاندن جامعه مؤثر باشد واین دو گانگی نقش حکومت، به نوع حکومت حاکمان آن بستگی دارد. لذا اگر حکومت، بر پایه ارزش های انسانی ومعنوی، مانند عدالت، امنیت، رفاه ومردم سالاری استوار گردد، وهم چنین در اختیار شایستگان قرار گیرد، راه رسیدن به سعادت، هموار خواهد شد.
بر این اساس که حضرت علی علیه السّلام در موارد متعددی، که یاد آور شدیم، برتری خود وخانواده پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله را (که به اعتراف دوست ودشمن، از شایسته ترین بندگان خدا هستند) در تصدی حکومت وجانشینی پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله اعلام می دارد.
بنابراین، می توان ادعا کرد که نظام جمهوری اسلامی، که بر اساس ارزش های اسلامی وانسانی شکل گرفته، می تواند با استفاده وبهره برداری بهتر وجدی تر از مبانی، اصول وروش های حکومتی امام علی علیه السّلام این برتری را در تصدی جانشینی پیامبر صلّی اللَّه علیه واله حفظ کند که این معنای کلام امام خمینی رحمة اللَّه است که ولایت فقیه، استمرار حرکت انبیا است. در حال حاضر، به نظر می رسد بخشی از مشکلات نظام جمهوری اسلامی، به علت فاصله گرفتن از خطمشی های حکومت امام علی علیه السّلام به ویژه عدالت محوری است.

...................) Anotates (.................
1) سلیمان کتانی، امام علی مشعلی و دژی، ترجمه جلال الدین فارسی، ص 44.
2) آل عمران (3)، آیه 61.
3) رعد (13)، آیه 7.
4) بیّنة (98)، آیه 7.
5) مائده (5)، آیه 55.
6) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 18، ص 340.
7) همان، ج 40، ص 52.
8) همان، ج 40، ص 20.
9) همان، ج 22، ص 487.
10) همان، ج 22، ص 476.
11) همان، ج 38، ص 100، ج 40، ص 52.
12) همان، ج 36، ص 265.
13) در رقم خطبه ها 241 و در رقم نامه ها 78 و در رقم کلمات قصار 488 و نیز آمده که مبتنی بر نوع جمع بندی و اختلاف مصادر نهج البلاغه است.
14) ر.ک: آغا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج 14.
15) مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص 384.
16) خطیب بغداد او مدینة السلام، ج 6، ص 221، (به نقل از: منبع فوق، ص 196).
17) محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 1، ص 3.
18) م. اکبر زاده، علی راز ناشناخته (برگرفته از: صوت العدالة الانسانیة) ص 22 - 23.
19) همان، ص 22 - 23.
20) جرج جرداق، صوت العدالة الانسانیة( علیّ و القومیّة الانسانیة) ص 22 - 23.
21) توماس کارلایل، محمد المثل الاعلی، ترجمه محمد سباعی مصری، ص 34؛ جرج جرداق، صوت العدالة الإنسانیّة (علیّ و القومیة العربیة)، ص 1229؛ ترجمه فارسی از خلیلی، تحت عنوان: محمد در نظر دیگران، ص 60.
22) صوت العدالة الانسانیة، ص 60.
23) 3 و 4. جرج جرداق، صوت العدالة الانسانیة (علی والقومیة العربیة)، ص 1221 - 1222.
24) -
25) Nestorius (خلیفه قسطنطیه).
26) Phosino (خلیفه قسطنطنیه).
27) Luther (مؤسس فرقه پروتستانتیسم و پیشوای انقلاب مذهبی در آلمان).
28) جرج جرداق، صوت العدالة الانسانیة، ص 1221 - 1222.
29) جرج جرداق، صوت العدالة الانسانیة (علی و حقوق الانسان ص 37.
30) جرج جرداق، صوت العدالة الانسانیة (علی و القومیة العربیة)، ص 1230 - 1232.
31) 1 و 2 و 3. جرج جرداق، صوت العدالة الانسانیة (علی و القومیة العربیة)، ص 1230 - 1232.
32) -
33) -
34) جرج جرداق، صوت العدالة الانسانیة (علی وسقراط)، ص 647.
35) امام خمینی، وصیت نامه سیاسی - الهی، ص 13، س 113؛ صحیفه نور، ج 21، ص 171.
36) امام خمینی، صحیفه نور، ج 14، ص 224.
37) محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص 15 (مقدمه).
38) مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص 361 (به نقل از: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید).
39) همان، ص 346 - 347.
40) همان، ص 347.
41) همان، ص 350.
42) محمد جواد مغنیه، به نقل از: سخنان علی (ع)، ترجمه جواد فاضل، ص 18.
43) مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص 353.
44) محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 1، ص 3.
45) ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 80.
46) بیش تر آثار در باب سیاست و حکومت، بر محور فرمان مبارک حضرت امیر (ع) به مالک اشتر نخعی است، که تجلّی ویژگی ها و خصوصیات یک حکومت ایده آل می باشد. از جمله این آثار، می توان به کتاب های آئین کشور داری از دیدگاه امام علی (ع)، حکمت اصول سیاسی اسلام، نظام نامه حکومت، سیاست و مدیریت در نهج البلاغه و فرمان حکومتی پیرامون مدیریت اشاره کرد که در آن ها ابتدا به تبیین شخصیت مالک اشتر نخعی پرداخته شده و در ادامه به مباحثی از قبیل ویژگی های یک مدیر و کاگزار، وظایف و هشدارها، تأکید شده است. تبیین توصیفی طبقات اجتماعی و جایگاه و حقوق ایشان، عوامل سقوط و انحطاط حکومت، مدیریت صحیح نظام اسلامی و... با بیان های متعدد، تبیین و تشریح شده است. اصول و شیوه های حکومت اسلامی در نهج البلاغه، مجموعه ای از مقالات و مباحث کنگره بین المللی نهج البلاغه است که نگاهی به ویژگی های دوران زمامداری اما علی (ع)، سیاست از دیدگاه علی (ع)، اصول چهارگانه حکومت در آیینه کلام علی (ع)، پایه های حکومت در اسلام، حکومت از دیدگاه نهج البلاغه و ضرورت وجود حکومت از دیدگاه نهج البلاغه، محتوای این کتاب را تشکیل می دهد. کتاب مواضع سیاسی حضرت علی (ع) در قبال مخالفین، نیز به تحلیل رفتارهای حضرت (ع) در دوران ولایت و امامت ایشان (از رحلت رسول مکرم اسلام (ص) تا شهادت حضرت علی (ع)) در دو بخش، زمامداری حضرت پرداخته است. اثر دیگر، علی(ع) مظلوم تاریخ (بیست و پنج سال حکومت، پنج سال حکومت) است که به تحلیل زندگانی حضرت، قبل و در دوران حکومت ایشان پرداخته، و در بخش دوم، ویژگی های حکومت ایشان، سفارش ها و هشدارها به کارگزاران را تشریح کرده است. تجلّی امامت تلاش دیگری است که با بیان گزارش گونه از حوادث دوران حکومت حضرت، موضوعات مهم این دوران را از قبیل علی (ع) و کاگزاران، سیره حضرت، در امر به معروف و نهی از منکر، رعایت حقوق اهل کتاب، و جنگ های حضرت، گزینش کرده و در پایان، به مظلومیت و شهادت حضرت پرداخته است. ویژگی کارگزاران و معرفی کارگزاران حکومتی حضرت، در دوران حکومت، محتوای کتاب سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) را شامل می شود که کارگزاران حضرت را در هفت گروه، استانداران و فرمانداران، کارگزاران بیت المال، گرد آوران مالیات، بازرسان، قضات و کاتبان و دبیرات، و حاجبان و دربانان، تقسیم بندی و تشریح کرده و در ضمن، به بررسی علل قیام مردم علیه عثمان و چگونگی انتخاب حضرت پرداخته است. نظرات سیاسی در نهج البلاغه، به صورت مختصر، به موضوعات سیاست در عرف استعمار، تفرقه و نفاق، نخستین جمهوری اسلامی، خلیفة اللَّه و امیرالمؤمنین (ع) امیرالمؤمنین، وظایف اداری مقام خلافت، عدل و مساوات اسلامی و روش رهبری، اشاره دارد و در بخش دیگر، به مباحث اداره کشور اسلام، تقسیمات کشوری، امو مالی، اداره پلیس، امور دفتری، دستگاه عدالت، ارتش اسلام، زن و سیاست، پرداخته است. اصول و راه های رشد، توسعه و کمال جامعه از دیدگاه دین، و با استفاده از نهج البلاغه، در کتاب توسعه سیاسی از دیدگاه امام علی(ع) مورد بحث قرار گرفته و ضمن آن، به تبیین اصولی هم چون عدالت محوری، شایسته سالاری، نظارت مستمر و دقیق، برابری در مقابل قانون، حاکمیت گفتمان و پرهیز از خشونت، تقدم اصلاحات داخلی، جایگاه نظامیان، محور بودن انسان در اقتصاد، مشارکت مردم در تصمیم گیری، حقوق و وظایف مردم و جامعه، خرد ورزی و عم محوری و آزادی و وظایف حاکمان پرداخته است.
47) ر.ک: مک آیور، جامعه و حکومت، ترجمه ابراهیم علی کنی؛ آلموند، بیهنگام، چونیور، رابرت جی مونت، چار چوبی نظری برای بررسی سیاست تطبیقی، ترجمه علیرضا طیب؛ رونالد چیلکوت، نظریه های سیاست مقایسه ای، ترجمه وحید بزرگبی و علیرضا طیب؛ موریس دورژه، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه ابوالفضل قاضی.
48) ر.ک: مک آیور، جامعه و حکومت، ترجمه ابراهیم علی کنی، ص 377.
49) in put.
50) out put.
51) ر.ک: گابریل.ا. آلموند. جی، بینگهام پاول، چارچوبی نظری برای سیاست های تطبیقی، ص 12 - 15.
52) socialization.
53) political socialization.
54) ر.ک: مک آیور، جامعه و حکومت، ترجمه ابراهیم علی کنی، ص 377.
55) interest articulation.
56) interest aggregation.
57) policy making.
58) adjudication.
59) commnuication.
60) موریس دورژه، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه ابوالفضل قاضی، ص 293 و 294.
61) همان، ص 358.
62) همان، ص 373.
63) برگرفته از: آیور، مک، ر.م، جامعه و حکومت، ص 282 - 430.
64) دکتر سید مهدی الوانی، تصمیم گیری و تعیین خط مشی دولتی، ص 22. مؤلف کتاب، پس از بیان هجده تعریف از خط مشی های عمومی حکومت از منابع مختلف، این تعریف را به عنوان جمع بندی مطرح می کند. تعاریف عبارتند از: 1. خط مسیر و راهی که انسان در پیش دارد. 2. تصمیم ها و سیاست هایی که به وسیله مراجع مختلف بخش عمومی، از قبیل مجلس، دولت و قوه قضاییه، که نماینده حفظ منافع عمومی جامعه هستند، اتخاذ می گردد. 3. یک سلسله اقدامات هدف دار که به وسیله یک فرد یا گروهی از افراد، که قدرت و مشروعیت خط مشی گذاری را دارا باشند، برای مقابله و رفع یک مشکل عمومی شکل می گیرد. 4. راه و روش هایی که راهنمای تصمیم گیرندگان در جامعه است. 5. سیاست های کلی که برای هماهنگی و انسجام هدف های نظام موجود در جامعه اعمال می شود و بازتاب ارزش هایی است که جامعه و دولت بدان ها پای بند هستند. 6. اصولی که به تصمیم ها جهت می دهد و موجب ارتباط و تداوم اقدامات مراجع تصمیم گیرنده می گردد. 7. ارزش هایی که پشتوانه اقدامات دولت و دیگر مراجع تصمیم گیرنده در جامعه قرار می گیرد. 8. مشخص کننده بایدها و نبایدها در جامعه و سازمان ها است و معین می کند که چه فعالیت ها و اقداماتی در بخش عمومی باید انجام پذیرد و چه اقداماتی نباید انجام پذیرد. خط مشی بیانگر فرهنگ، نظام اقتصادی و اولویت های مورد قبول جامعه است. 9. اصولی کلی درباره هدف های نظام و مسؤولیت هایی است که هر بخش باید عهده دار گردد. 10. وسیله ای برای تعیین اولویت ها در انجام دادن امور و فعالیت در جامعه. 11. نتیجه و حاصل تصمیم های سیاسی مقامات بالای جامعه، در مورد تخصیص و توزیع منابع و امکانات بخش عمومی است. 12. تبلور خواسته ها و انتظارهای بخش عمومی است که در فرایند تصمیم گیری عمومی به صورت قوانین و مقررات تجلی می کنند. 13. راه و رسم ارادی و توأم با قصد و نیت قبلی، برای تعیین خطوط کلی برنامه های بخش عمومی است. بدین جهت، آداب و رسومی که جامعه در طول زمان بدان ها خو گرفته و بر اساس آن ها رفتار می کند، خط مشی عمومی به شمار نمی آید. 14. قانون انتخاب راه و تصمیم گیری است. 15. راهنمایی است که چگونگی توجیه و تفسیر وظایف و نحوه انجام دادن آن ها را در جامعه معین می سازد. 16. تشکل و یک پارچگی ارزش ها در فعالیت ها و اقدامات بخش عمومی. 17. اصول و موازینی که اجزای موجود در نظام کشور را با هم هماهنگ می سازد. 18. اصولی کلی ه ارزش های حاکم بر جامعه، ایدئولوژی و ساختار اجتماعی و سیاسی موجود در کشور نشأت گرفته، به عنوان الگوی اصلح؛ در عملکردها و اقدامات جامعه به کار می رون

65) همان، ص 22.
66) همان، ص 25.
67) ر.ک: سید مهدی الوانی، تصمیم گیری و تعیین خط مشی دولتی، ص 137 - 147.
68) علی نقی فیض الاسلام، نهج البلاغه، خ 3.
69) نهج البلاغه، نامه 53.
70) نهج البلاغه، خ 33.
71) 1 و2. نهج البلاغه، خ 131.
72) همین مطلب را حضرت (ع) در کلام دیگری می فرماید: جَعَلَ اللَّهُ سبحانه العَدْلَ قواماً للأنام، و تَنزیهاً من المَظامِمِ و الآثام أو تسنیةً للإسلام و در جای دیگر می فرماید: بالعدل تَصْلُحُ الرَعیّةُ (ص 237).
73) سید جلال الدین محدث، شرح فارسی غرر و دررآمدی، ج 7 ص 236.
74) سید جلال الدین محدث، شرح فارسی غرر و دررآمدی، ج 7 ص 236.
75) سید جلال الدین محدث، شرح فارسی غرر و دررآمدی، ج 7 ص 236.
76) نهج البلاغه، خ 86.
77) نهج البلاغه، خ 86.
78) تا جایی که درباره حضرت گفته شده: قُتِلَ فی محرابه لشدَّةِ عَدْلِه (مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص 3) و یا ام هیثم نخعی از اصحاب امام
علی (ع) و از مفاخر زنان شاعر شیعه می گوید: یُقیم الحقّ لا یرتاب فیه، و یعدل فی العدی و الأقربینا؛ حق را بی هیچ تردیدی بر پا می دارد، و در میان دشمنان و نزدیکان، به عدالت رفتار می کند (سید محسن الامین العاملی اعیان الشیعه، ج 3، ص 489).
79) ر.ک: نهج البلاغه، خ 3 و نامه 63.
80) ر.ک: همان، خ 136.
81) ر.ک: مصطفی دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص 82، (به نقل از: انساب الاشراف و مناقب خوارزمی).
82) ر.ک: نهج البلاغه، خ 131.
83) ر.ک: نهج البلاغه، خ 105 (الحمد لِلّه الذی شَرَعَ الإسلامَ، فَهَلَّ شَرائعَه لمن وَرَدَه، و أَعَزَّ أرکانَه علی من غالبَه، فجَعَله أمناً لمن عَلِقَهُ و سِلْماً لمن دَخَله).
84) ر.ک: همان، نامه 53. (و َ اجْعَل لذَوی الحاجاتِ منک قِسماً تُفَرِّعُ لهم فیه شخصَک...و تُقْعِدُ عنهم جُندَک و أعوانک مِنْ أحراسِک و شُرَطِک حتی یُکَلّمَک مُتکَلِّمُهُمْ غیرَ مُتَتَعْتِع).
85) ر.ک: همان، خ 207. (فلا تکلّمونی بما تکلَّم به الجبابرة).
86) ر.ک: همان، نامه 25، (و لاتُرَو عَنَّ مُسلماً و لاتَجْتازَنَّ علیه کارِهاً...)؛ نامه 53، (ثُمَّ اسْتوْصِ بالتُجّارِ و ذَوی الصِنّاعاتِ...).
87) ر.ک: همان، نامه 53، (ثُمَّ اخْتَرَ لِلحُکُمِ بینَ النّاسِ أَفضلَ رعیّتک فی نَفسِک...).
88) ر.ک: نهج البلاغه، خ 27 (که معروف به خطبه جهادیه است و در زمانی ایراد شد که یاران معاویه با حمله به شهر اَنبار و قتل و غارت، موجبات ناامنی مردم را فراهم کرده بودند).
89) ر.ک: همان، نامه 53 (فَالجنودُ باذن اللَّه، حُصُون الرَّعیةِ... و سُبُلُ لأمنِ...).
90) ر.ک: نهج البلاغه، نامه 53، (و لاتَدفَعَنّ صلحاً دعاک إلیه عدُوّک وللَّه فیه رضیً، فإنّ فی الصّلح...أمناً لبلادک).
91) ر.ک: خ 131 (اللّهم انّک تعلم... و نُظهِرّ الإصلاح فی بلادک).
92) ر.ک: همان، نامه 53، (و تفقّد أمر الخراج بما یصلح اهله...).
93) هُوَ أَنْشأْکُمْ مِنَ الأرضِ وَاْستَعْمَرَکُمْ فِیها، (هود 11 و آیه 61)
94) ر.ک: نهج البلاغه، خ 90، (... فاهبطه بعد التّوبة لیُعمر ارضه بنسله).
95) ر.ک: همان، خ 104، (انّه لیس علی الإمام إلاّ ما حُمّل من أمر ربّه:... و إصدارُ السَّهمانِ علی أهلها).
96) ر.ک: همان، خ 34، (فامّا حقّکم علیّ... و توفیرُ فیئکم علیکم).
97) ر.ک: همان، نامه 53، (ثمّ أسبغ علیهم الأرزق فإنّ ذلک قوّة لهم علی استصلاح أنفسهم و غنیّ لهم عن تناول ما تحت أیدیهم).
98) ر.ک: همان، نامه 53، (ثمّ لا قوام للجنود إلاّ بما یُخرج اللَّه لهم من الخراج الّذی یقعدون به علی جهاد عدوّهم).
99) همه آیاتی که درباره بعثت انبیاء نازل شده است، تعبیر یزکیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة دارد و هم چنین این جمله معروف پیامبر اکرم (ص)دالّ بر این مطلب است: إنّی بعثت لاُتّمم مکارم الأخلاق.
100) ر.ک: شرح غرور الحکم و درر الکلم، ج 4، ص 318.
101) نهج البلاغه، خ 34.
102) نهج البلاغه، ح 73.
103) همان، ج 174.
104) همان، خ 181.
105) همان، خ 86.
106) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 258.
107) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 258.
108) نهج البلاغه، خ 163.
109) همان، خ 104.
110) شرح غرر الحکم، ج 6، ص 30.
111) نهج البلاغه، نامه 45.
112) همان، خ 184.
113) همان، خ 207.
114) مثنوی مولوی.
115) نهج البلاغه، خ 215.

116) نهج البلاغه، خ 136.
117) همان، خ 165.
118) همان، خ 127.
119) اختلاف است که مخاطب نام، عبد اللَّه بن عباس بوده یا عبید اللَّه بن عباس (محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص 547، ذیل نامه 41).
120) نهج البلاغه، نامه 41.
121) حضرت ابوطالب (ع) چهار پسر به نام های طالب، عقیل، جعفر و علی (ع) داشت.
122) صاع: پیمانه ای به وزن سه کیلو گرم است.
123) نوشته اند که اشعث بن قیس که قرار بود فردای آن روز، دادگاه اسلامی به پرونده او رسیدگی کند، شبانه حلوا را خدمت امام برد تا به خیال شیطانی خود، نظر آن حضرت را درباره خود تغییر دهد.
124) محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص 461.
125) نهج البلاغه، نامه 53.
126) ابن عباس گوید: روز دوم خلافت، در سال 35 هجری، در یک سخنرانی (درباره اموال بخشیده شده بیت المال در زمان عثمان، فرمود: و اللَّهِ لو وَجَدتُه قد تُزوِّجَ به النّساءُ و مُلِکَ به الإماءُ لَرَدْدتُه... خ 15).
127) نهج البلاغه، خ 126 (برای اطلاع بیش تر، ر.ک: محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 22، ص 114).
128) نهج البلاغه، خ 91.
129) صداقت را از شاگرد مکتب حضرت (ع) ابوذر نیز می توان آموخت که وقتی عثمان می خواهد او را تبعید کند، از او می پرسد: تو را به کجا تبعید کنم که از سکونت در آن جا احساس ناراحتی کنی؟ پاسخ می دهد: ربذه ؛ چون در آن جا محروم از اسلام بودم. (ر.ک: محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 5، ص 83).
130) نهج البلاغه، خ 16.
131) نهج البلاغه، خ 191.
132) اشاره به سیاست دماگورژی )Demagogy( (عوام فریب) ؛ یعنی کسی که برای رسیدن به اهداف خود، خود را طرفدار مردم جلوه می دهد.
133) نهج البلاغه، خ 202.
134) همان، نامه 54.
135) نهج البلاغه، نامه 53.
136) نهج البلاغه، نامه 53.
137) آن جا که در سوره نحل، آیه 36 می فرماید: و لقد بعثنا فی کلّ امة رسولاً ان اعبدو اللَّه و اجتنبوا الطاغوت و یا در سوره حدید، آیه 25 می فرماید: لقد ارسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس، بالقسط، و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس.
138) محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص 47.
139) و من احیاها فکانّما احیی الناس جمیعاً، (مائده (5)، آیه 32).
140) نساء (4)، آیه 58.
141) نساء (4)، آیه 58.
142) نساء (4)، آیه 59.
143) نهج البلاغه، نامه 5.
144) نهج البلاغه، نامه 51.
145) همان، نامه 53.
146) حضرت در خطبه 3، معروف به شقشقیه، می فرماید: اَما والّذی فَلَقَ الحَبَّةِ و بَرَأَ النَّسَمَةَ، لولا حُضورُ الحاضرِ، و قیامُ الحُجَّةِ بوُجودِ النّاصرِ و ما أَخَذَ اللَّهُ علی العلماءِ أن لایُقارُّوا علی کَظَّةِ ظالمٍ و لاسَغَب مظلومٍ، لألقیتُ حَبْلَها علی غارِبها و لَسقَیْتُ آخِرها بکَأسِ اَوَّلِها، و لألفَیتُم دنیاکم هذه أَزهَدَ عندی من عَفطَةِ عَنْزٍ؛ سوگند به خدایی که دانه را شکاف و جان را آفرید! اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران، حجت را بر من تمام نمی کردند، واگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می ساختم، و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب می کردم. آن گاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تراست.
و در جای دیگر، به عبداللَّه بن عباس، به هنگام حرکت به سوی بصره برای جنگ با ناکثین، که دید حضرت کفش خود پینه می زند، این کفش چه قیمتی دارد؟ ابن عباس گفت: هیچ بهایی ندارد. حضرت (ع) فرمود: و اللَّهِ لهی أحبُّ إلیَّ من إمْرَتِکم، إلّا أن أُقیمَ حقّاً و أدْفَعَ باطلاً؛ به خدا سوگند! همین کفش بی ارزش، نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است مگر این که حقی را با آن به پا دارم، یا باطلی را دفع کنم. (نهج البلاغه، خ 33).
147) نهج البلاغه، نامه 53. گفتنی است این که حضرت به همه و از جمله والیان امور توصیه می کرد که التزام به کتاب خدا و فرامین رسول (ص) را محور کار خود قرار دهند، در موارد بسیاری از نهج البلاغه مشهود است ؛ از جمله، خطبه 189 و 86).

148) و لقد کتبنا فی الزّبور انّ الارض یرثها عبادی الصالحون انبیاء (21)، آیه 105. آیات بسیاری این مضمون را بیان می کند؛ از جمله، اعراف (7)، آیه 128؛ حجر (15)، آیه 23؛ مؤمنون (23)، آیه 10؛ قصص (28)، آیه 50 و 58.
149) در جایی پیامبر اکرم (ص) خیانت می دانند قبول مسؤولیتی را از سوی کسی که بداند شایسته تر از وجود دارد (کنز العمال، ج 6، ص 25). و در جای دیگر، خطاب به اباذر می فرمایند: من برای تو هر آن چیزی را می خواهم که برای خودم می خواهم (که نشان از محبت ایشان به اباذر دارد) (ولی) تو را ضعیف می بینم. (لذا) هرگز امارت و رهبری دو نفر را هم نپذیر و هرگز سرپرستی مال یک یتیم را هم بر عهده مگیر. (بحار الانوار، ج 22، ص 406) و امام رضا 7 برای امام، علایمی مانند اعلم، احکم، اتقی، احلم، اشجع اسخی و اعبد را بیان می فرمایند (معانی الاخیار، ص 102).
150) نهج البلاغه، نامه 53.
151) با توجه به آزمایشی که از آنان به عمل می آوری و شناختی که پیدا می کنی، آنان را به کارگیر.
152) در انتخاب کارگزاران هرگز به فراست و خوش بینی و خوش گمانی خود تکیه مکن؛ زیرا مردمان، راه جلب نظر و خوش بینی زمامداران را با ظاهر سازی و تظاهر به خوش خدمتی، خوب می دانند.
153) باید برای هر نوعی از کارهایت یک رئیس انتخاب کنی.
154) باید به خوبی بدانی هر عیبی که در کارگزاران و منشیان تو یافت شود، در حالی که تو از آن بی خبر هستی، شخصاً مسؤول آن خواهی بود.
155) برگرفته از: محمد قوچانی، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، ص 80 - 90. ایشان فرازهای نامه 53 را در بحث مدیریت، این گونه دسته بندی کرده است.
156) انتخاب از افراد با تجربه باشد.
157) انتخاب از افراد باحیا باشد.
158) انتخاب از خانواده های پاک و شایسته باشد.
159) انتخاب از خانواده های باسابقه در اسلام باشد.
160) بر کسانی اعتماد کن که در میان مردم، خوش سابقه باشند.
161) و در امانتداری معروف تر باشند.
162) نهج البلاغه، خ 16.
163) همان، نامه 42. حضرت در این نامه توضیح می فرماید که: به سوی ما حرکت کن بی آن که مورد سوء ظن و ملامت باشی یا متهم و گنهکار و در ادامه اعلام می دارد که تو از کسانی هستی که می خواهم در جهاد با دشمن، برای بر پاداری ستون های دین، از آنان استعانت بجویم.
164) ر.ک: نهج البلاغه، نامه 53 (ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعمالَهُمْ، وَابْعَثِ العُیونَ من أهلِ الصِّدقِ و الوفاءِ عَلَیْهم).
165) قرقیسا شهری در منطقه بین النهرین، در انتهای نهر خابور فرات، سر راه بازرگانی عراق و شام است.
166) نهج البلاغه، نامه 61، (خطاب به کمیل بن زیاد نخعی که فرماندار هیت، یکی از شهرهای مرزی بین عراق و شام، در کنار رود فرات بوده است).
167) نهج البلاغه، نامه 42.
168) همان، نامه 34. (حضرت می فرماید: به من خبر داده اند که از فرستادن مالک اشتر به سوی محل فرماندای ات ناراحت شده ای. این کار به دلیل کند شدن و سهل انگاری ات ی انتظار کوشش بیش تر از تو انجام ندادم، اگر تو را از فرمانداری مصر عزل کردم، فرماندار جایی قرار دادم که اداره آن جا بر تو آسان تر، و حکومت تو در آن سامان خوش تر است).
169) برگرفته از: محمد تقی رهبر، سیاست و مدیریت از دیدگاه امام (ع)، ص 50.
170) و مانُرسلُ المرسلین الّا مبشرین و منذرین (کهف (18)، 56؛ انعام (6)، آیه 48).
171) قل لایستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرة الخبیث فاتقوا اللَّه (مائده (5)، آیه 100).
172) افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستوون (سجده (32)، آیه 18) ؛ ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتّقین کالفجّار (ص (38)، آیه 28).
173) لاتستوی الحسنة و لا السیّئة (فصّلت (41)، آیه 34).
174) لایستوی اصحاب النّار و اصحاب الجنّة (حشر (59)،آیه 20).
175) نهج البلاغه، نامه 53.
176) همان، نامه 53.
177) برای اطلاع از کم و کیف این اصل ر.ک: علی قائمی، نقش مادر در تربیت، ص 3 و 162.
178) نهج البلاغه، خ 177.
179) نهج البلاغه، خ 117.
180) نهج البلاغه، خ 207.
181) همان، خ 34.
182) همان، نامه 45.
183) برگرفته از: محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 9، ص 25.
184) این مطلب در آیات بسیاری مورد تاکید قرار گرفته است؛ از جمله، آیه 44 سوره بقره که می فرماید: اتأمرون الناس بالبرّ و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون. و آیه 2 و 3 سوره صف که می فرماید:یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عند اللَّه ان تقولوا ما لا تفعلون.
185) این مفهوم، همان کلام امام صادق (ع) است که فرمود: کونوا دُعاةَ الناسِ بأعمالِکم، و لاتکونوا دعاةٌ بأَلْسنَتِکم (الحیاة، ج 1، ص 516).
186) نهج البلاغه، خ 73.
187) نهج البلاغه، خ 175.
188) برای استفاده بیش تر، ر.ک: نامه 24 حضرت (ع) که به بعضی از کارگزاران مالیاتی نوشتند؛ خطبه 37 حضرت (ع) درباره تطابق گفتار و عمل خود و یک سان بودن خلوت و جلوت خود؛ خطبه 184 معروف به خطبه همّام یا خطبه متقین، که حضرت (ع)علامات متقین را برمی شمرد؛ نامه 53 که خطاب به مالک اشتر است و توصیه می فرماید که این اصول را در گزینش هم کاران و مدیران، به دقت به کار بگیر.
189) لیَکُنْ أبْعُد رعیتک منک و أشْنؤهُم عندک أطلبَهُم لمعایبِ الناسِ.
190) نهج البلاغه، نامه 53. (برای اطلاع بیشتر، ر.ک: نامه 67 که حضرت (ع) خطاب به فثم بن عباس، والی مکه می نویسد و یکی از راه های وصلو خوش بینی را رسیدگی خالصانه و خوب به مردم، از جمله در سفر حج می شمارد: به پاداشتن حج، تذکر به ایام اللَّه، گفت و گو با دانشمندان، اطلاع رسانی بدون واسطه به مردم، بدون محافظه در بین مردم رفتن، محروم نکردن نیازمندان از دیدار خود، اندیشه و دقت کردن در مصرف اموال عمومی و سفارش به رفع نیازهای حجاج).
191) ولا یکن لک إلی النّاس سفیرٌ إلاّ لسانُک و لا حاجبٌ إلاّ وجْهَک و لا تَحْجُبنَّ ذا حاجةٍ عن لقائک بها.
192) نهج البلاغه، نامه 58 (در این نامه، از ابتدای جنگ و چگونگی برخورد با قاسطین تا انتهای جنگ، به صورت خلاصه بیان شده است).
193) ر.ک: نهج البلاغه نامه 69.
194) در این فراز، برخی از اقشار جامعه را نظامیان، نویسندگان عمومی و خصوصی، قضات دادگستری، کارگزاران عدل و نظم اجتماعی، جزیه دهندگان، پرداخت کنندگان مالیات، تجار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پیشه وران و نیازمندان و مستمندان، معرفی کرده است و به خوبی دیده می شود که تأمین رفاه و آسایش غیر مسلمانان، که متعهد به پرداخت جزیه هستند، نیز در دستور کار والیان قرار گرفته است.
195) نهج البلاغه، نامه 53.
196) همان، نامه 53.
197) واشعر قبلک الرحمة للرعیّة و المحبّة لهم و اللّطف بهم.
198) فإنّهم صنفان: إمّا أخ لک فی الدّین أو نظیر لک فی الخلق. (نهج البلاغه، نامه 53).
199) تواتر وقتی است که یک لفظ یا یک معنا به طرق مختلف و به اسناد مختلف از منابع اسلامی به ما برسد. (برای اطلاع بیش تر ر.ک: نامه 67 و 76).
200) علاء بن زیاد (به نقل از: محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص 431).
201) نهج البلاغه، خ 200.
202) نهج البلاغه، خ 200.
203) برای اطلاع بیشتر ر.ک: نامه 45 که در آن، حضرت (ع) عثمان بن حنیف انصاری، فرماندار بصره را که دعوت مهمانی سرمایه داری از مردم بصره را پذیرفته بود، مورد عتاب قرار می دهد تا جایی که می فرماید: آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین خوانند و در تلخی های روزگار با مردم شریک نباشم؟ و در سختی های زندگی الگوی آنان نگردم؟.
204) نهج البلاغه، نامه 45.
205) برای اطلاع بیشتر، ر.ک: نهج البلاغه، نامه 53 (فرازی که با أنصف اللَّه و أنصف الناس... شروع می شود).
206) نهج البلاغه، نامه 53. برای اطلاع بیشتر ر.ک: خطبه 44که در آن، حضرت (ع) درباره مصقلة، که اسیران جنگ را خرید و آزاد کرد و چون در تعهد خود ناتوان ماند، گریخت، می فرماید: اگر نمی گریخت در حد توان و میسور با او برخورد می کردم که اشاره به گذشت و مدارا در مقابل خاطیان است. نیز ر.ک: نامه 52 که در آن، حضرت (ع) در تبیین اوقات نمازهای پنج گانه به ائمه جماعات توصیه می فرماید: مدارا با اضعف مأمومین در نماز جماعت، از ملزومات است).
207) نهج البلاغه، خ 5.
208) نهج البلاغه، خ 26. (پس از وفات پیامبر (ص) و بی وفایی یاران) به اطراف خود نگاه کرده، یاوری جز اهل بیت خود ندیدم، که اگر مرا یاری کنند، کشته خواهند شد، پس به مرگ آنان رضایت ندادم. چشم پر از خار و خاشاک ناچار فروبستم و با گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود، جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خود را فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل شکیبایی کردم.
209) نهج البلاغه، خ 60.
210) نهج البلاغه، خ 91.
211) برای اطلاع بیش تر ر.ک: نهج البلاغه، خ 92 که در آن، حضرت (ع) هول ناک ترین فتنه های تاریخ را فتنه امویان بیان می کند. و خ 167 که در آن، حضرت (ع) اعلام می دارد که زمانه را خوب می شناسد و اگر اقدامی نمی شود، به علت شرایط خاص است.
212) نهج البلاغه، خ 68 (برای اطلاع بیش تر، ر.ک: خ 34 و 71).
213) همان، خ 96.
214) برای اطلاع بیش تر، ر.ک: خ 115، 118، 131 و 199.
215) نهج البلاغه، خ 164.
216) همان، نامه 28.
217) نهج البلاغه، نامه 53.
218) شهید اول، الروضة البهیّة فی شرح اللمعة الدمشّقیة، ج 2، ص 230.
219) نهج البلاغه، نامه 67.
220) نهج البلاغه، نامه 18.
221) این مضمون کلام رسول خدا (ص) است که بارها فرمودند: ألا کُلُّکم راعٍ و کُلُّکم مَسؤُولٌ عن رَعِیَّته (صحیح مسلم، ج 3، ص 1459).
222) نهج البلاغه، نامه 38.
223) حضرت (ع) در نامه 34 به محمد بن ابی بکر می نویسد: به من خبر رسیده که از فرستادن مالک اشتر به فرمانداری ات نارحت شده ای و در ادامه، فلسفه کار خود را، که رعایت همین اصل است، بیان می فرماید. خطبه 192 نیز اشاره به همین مهم می کند.
224) و لیُبَدِّلنَّهم من بعد خوفهم امناً» (نور (24)، آیه 24).
225) ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 120 (به نقل از :ه محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص 247).
226) نهج البلاغه، نامه 53.
227) همان، خ 40.
228) برای اطلاع بیش تر، به تفاسیر قاعده لا ضرر که مالکیت را تحدید می کند، مراجعه شد. (کلینی، کافی، ج 5، ص 294، باب المعیشة، ح 8. در این باب، قضیه سمرة بن جندب که فلسفه این قاعده است نیز قابل توجه می باشد).
229) نهج البلاغه، خ 34.
230) برای اطلاع بیش تر، ر.ک: محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 9، ص 35 - 37. (گفتنی است که در نامه های 31، 53، 59 و 70 و حکمت 73،حضرت درباره چگونگی این آموزش و پرورش، مطالبی را ایراد فرموده است).
231) نهج البلاغه، خ 159.
232) نهج البلاغه، خ 68، 94، 106، 195 و 198.
233) همان، خ 131.
234) نهج البلاغه، نامه 25.
235) همان، خ 223.
236) نامه 3 خطاب به شریح بن الحارث، قاضی ای که خانه ای به هشتاد دینار خریده بود و حضرت وی را احضار کرده و توبیخ نمود و نامه 21 خطاب به زیادبن ابیه، جانشین فرماندار بصره (ابن عباس) است.
237) این نامه، خطاب به اشعت بن قیس، فرماندار آذربایجان است.
238) این دو نامه، خطاب به مأموران جمع آوری مالیات ها است.
239) این نامه، خطاب به مالک اشتر نخعی، فرماندار مصر است.
240) نهج البلاغه، خ 131.
241) همان، خ 104.
242) برگرفته از: محمد حسین مشایخ فریدنی، نظرات سیاسی در نهج البلاغه، ص 35 - 38.
243) نهج البلاغه، نامه 53.
244) نهج البلاغه، نامه 53.
245) متقی هندی، کنترل العمال، ج 6، ص 47، (روایت نبوی (ع)).
246) شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 19، ص 131، (روایت از امام صادق(ع) .
247) مائده (5)، آیه 48؛ بقره (2)، آیه 148 و مستدرک الوسائل، ج 3، ص 219 (روایت از امام علی (ع) است. البته حضرت (ع) در جای دیگر اشاره دارد که اگر مدعی یا متهم، مهلت ارائه ادله و شهود خواست، باید به او داده شود) (وسائل الشیعه، ج 18، ص 155).
248) نهج البلاغه، نامه 53.
249) ر.ک: نهج البلاغه، خ 43، 55، 127 و 174 و نامه 10، 12 و 77.
250) ر.ک: نهج البلاغه، نامه 53.
251) ر.ک:نهج البلاغه، خطبه 117 و نامه ه ای 14 و 29.
252) ر.ک: نهج البلاغه، خ 33 و 27 و نامه 12.
253) ر.ک: نهج البلاغه، نامه 12 و 14 و ح 233.
254) ر.ک: نهج البلاغه، خ 197 و 209. در خطبه های 60 و 40 نیز نوع برخورد با دشمن تبیین شده است.
255) ر.ک: نهج البلاغه، خ 127.
256) ر.ک: نهج البلاغه، نامه 23 و 29. (ضمناً خطبه 238 نیز درباره حقوق گمراهان و منحرفان است).
257) نهج البلاغه، خ 15.
258) نهج البلاغه، خ 16.
259) همان، خ 37.
260) همان، خ 126.
261) حسان بن ثابت اولین شاعری بود که در غدیر خم حضور داشت و پس از اعلام و دستور بیعت از سوی رسول خدا (ص) با امام (ع) بیعت کرد و اشعار بسیار جالبی سرود که پیامبر (ع) از او تشکر کرد و هشدار داد: مادام که با اهل بیت من باشی، فرشتگان تو را امداد خواهند کرد؛ اما پس از 25 سال انزوای سیاسی امام ع) که همه مردم با او بیعت مجدد کردن، او مخالفت ورزید.
262) همان، خ 136.
263) نهج البلاغه، خ 196 (برای اطلاع بیشتر، ر.ک:نهج البلاغه، نامه 41، 45، 70،71 و خ 215 و 221 و ح 107.
264) همان، خ 1،2،93،97،120،144.
265) همان، نامه 6.
266) همان، نامه 18.
267) عمر بن ابی سلمه ارجعی.
268) نهج البلاغه، نامه 19.
269) همان، نامه 29 (پس از هجوم عمرو عاص به مصر و کشته شدن محمد بن ابی بکر، مخالفان امام (ع) در بصره نیز به فکر شورش افتادند. صحّار بن عباس عبدی نامه ای به معاویه نوشت و از او خواست مردی را به بصره بفرستد تا مخالفان را سازماندهی کند و معاویه ابن حضرمی را فرستاد. لذا حضرت (ع) پس از اطلاع، این نامه را فرستاده و سرانجام، طرفداران امام (ع) این حضرمی را شکست داده و او را کشتند) (الغارات، ج 2، ص 373 - 412).
270) احتمال داده شد که مراد، مالک اشتر بوده است.
271) نهج البلاغه، نامه 45.
272) جمعه (62)، آیه 2.
273) حدید (57)، آیه 25.
274) قُتِلَ فی مِحرابه لِشِدَّة عَدْلِه.
275) برای اطلاع بیشتر ر.ک: نهج البلاغه، خ 3، 37، 87، 209.
276) نهج البلاغه، خ 126.
277) محمد باقر محمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، ج 5، ص 359.
278) برگرفته از: محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 23، ص 27 - 28.
279) نهج البلاغه، خ 136.
280) همان، نامه 47.
281) همان، خ 18.
282) نهج البلاغه، نامه 53.
283) نهج البلاغه، نامه 53.
284) نهج البلاغه، خ 37.
285) همان، خ 215.
286) خاری سه شعبه که خوراک شتران و سخت گزنده است.
287) برای اطلاع بیش تر، ر.ک: نامه 41، 46، 53 و 59.
288) نور (24)، آیه 55.
289) بقره (2)، آیه 193.
290) نحل (16)، آیه 112.
291) نهج البلاغه، خ 131.
292) همان، نامه 53.
293) همان، نامه 53.
294) فتح (48)، آیه 29.
295) نهج البلاغه، خ 173.
296) نهج البلاغه، خ 172.
297) همان، خ 173 (در ترجمه نهج البلاغه، اثر محمد دشتی به نقل از تاریخ طبری آمده است که طلحه تا سه روز نگذاشت جنازه عثمان را دفن کنند، افرادی را مأمور کرد تا با سنگ باران کردن خانواده عثمان، مانع دفن او شوند، که سرانجام با دخالت امام (ع) او را دفن کردند. وی در کشتن او از همه مهاجمان، حریص تر بود. همه این حقیقت را می دانستند که مروان بن حکم در جنگ جمل، او را با تیر هدف قرار داد و کشت و بارها می گفت: من انتقام عثمان را گرفتم).
298) همان، نامه 17.
299) ضبع، کفتار است که در اغفال شدن، ضربُ المثل است.
300) نهج البلاغه، خ 6.
301) نهج البلاغه، خ 6.
302) نهج البلاغه، نامه 53 (فالجنود باذن اللَّه حصون الرّعیه...).
303) برگرفته از: محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص 437 - 449.
304) همان.
305) ر.ک: نهج البلاغه، نامه 31.
306) ر.ک: نهج البلاغه، نامه 31.
307) نهج البلاغه، خ 199.
308) همان، خ 3.
309) ر.ک: همان، نامه 54 (خطاب به طلحه و زبیر، که از این نامه، عدم اکراه و تمایل داوطلبانه کاملاً مشهود است)؛ خ 196 (و اللَّهِ ما کانت لی فی الخلافةِ رَغْبَةٌ، و لا فی الوِلایة إِرْبَةٌ، و لکنّکم دَعَوْتُمُونی إلیها و حَمَلتُمونی علیها)؛ نامه 1 (و بایَعَنی الناسُ غیرَ مستکرَهین، و لا مجبرَین بل طائعین مخبرین).
310) درباره شورا و مشورت، ر.ک: آل عمران (3)، آیه 159؛ شوری (42)، آیه 38، غرر الحکم و درر الکلم، ج 3، ص 169، 236، 428؛ درباره امر به معروف و نهی از منکر: آل عمران (3)، آیه 104؛ نهج البلاغه، نامه 31 و 47 و خ 367؛ درباره نصیحت: نهج البلاغه، نامه 41، 34 و 73.
311) نهج البلاغه، نامه 57.
312) ر.ک: همان، خ 207.
313) ر.ک: همان، نامه 53.
314) ر.ک: حسین نوری، خوارج از دیدگاه نهج البلاغه.
315) نهج البلاغه، نامه 29.
316) نهج البلاغه، نامه 29.
317) همان، خ 2.
318) نقل شده که زبیر یازده خانه در بصره، یک خانه در کوفه و یک خانه در مصر داشت. وی دارای چهار همسر بوده که سهم هر یک از زنان او پس از کسر ثلث آن ها، یک میلیون و دویست هزار دینار بوده است (بخاری، صحیح، کتاب جهاد، باب برکة الغازی فی ماله، ج 5، ص 21). سعید بن مسیّب می گوید: وقتی که زید بن ثابت مُرد، طلا و نقره هایی را که از او مانده بود، با تبر می شکستند، به اضافه نقدینه ها و اراضی که صد هزار دینار ارزش داشت و نقل شده که عبدالرحمن بن عوف زهری خانه ای وسی داشت و صد اسب و هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت و نقدینگی او پس از مرگش دو میلیون و ششصد و هشتاد و هشت هزار دینار یا درهم بود. هم چنین نقل شده که طلحة بن عبید اللَّه تیمی، خانه ای در کناسه کوفه ساخت و گندمی که برای او از عراق می آمد، هر روز به مبلغ هزار دینار بود. (مسعودی، مروج الذهب، 2، ص 341 - 343).
319) نهج البلاغه، نامه 4.
320) نهج البلاغه، نامه 60 (قبلاً به این نامه اشاره شد).
321) احزاب (33)، آیه 58؛ بحارالانوار، ج 67، ص 72 و ج 75، ص 247؛نهج البلاغه، نامه 47.
322) نهج البلاغه، خ 166.
323) نهج البلاغه، ح 16.
324) همان، ح 16.
325) در صلوات ماه شعبان که از حضرت امام سجّاد (ع) نقل شده است، آمده: اللّهم صَلِّ علی محمّد و آل محمد الفُلک الجاریةِ فی الْحُجِ الغامِرةِ یَأمَنُ مَنْ رَکِبَها و یَغرِقُ من تَرَکها، المُتَقَدِّمُ لهم مارِقٌ و المُتَاْخِرّ عنهم زاهِق، و اللاّزمُ لهم لاحِقٌ (شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص 156).
326) نهج البلاغه، نامه 53 (برای اطلاع بیشتر، ر.ک: حکمت اصول سیاسی اسلام، ص 115 و 116؛ مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی عج، ص 33 و 34).
327) نهج البلاغه، نامه 53.
328) نهج البلاغه، نامه 53.
329) الامامة نظاماً للامَة ح 244؛ و انما انا قطب الرّحی تدور علیّ و انا بمکانی (همانا من محور آسیا [ی جامعه ] هستم که امور کشور پیرامون من [امام ] به گردش در می آید) (نهج البلاغه، خ 118).
330) همان، خ 34.
331) همان، خ 172.
332) نهج البلاغه، نامه 7.
333) در فصل مشروعیت و طریق ایجاد آن در نهج البلاغه به تفصیل، درباره نمودهای وفاداری به بیعت، بحث خواهیم کرد.
334) نهج البلاغه، نامه 53.
335) در فصل توزیع قدرت در نهج البلاغه به تفصیل در این باره بحث خواهیم کرد.
336) حضرت امیر (ع) به هنگام دریافت حکم مأموریت خود از پیامبر اکرم (ص) برای اعزام به یمن، از رسول خدا سؤال نمی کند که پس نماز مردم چه می شود؟ بلکه می پرسد: من بر مردم چگونه امامت کنم؟ (نهج البلاغه، نامه 53). (یعنی اصل این که نماز جمعه از شؤون حاکم و با نماینده او است، مفروش است) و یا این که اولین نماز جمعه در اسلام، به امامت نماینده رسول خدا (ص)، ابو امامه اسعد بن زراره و اولین نماز جمعه پیامبر (ص) در آستانه تشکیل حکومت در مدینه و در مسجد قبال و اولین، نماز جمعه عراق، در زمان خلافت عمر به امامت سعد بن ابی وقاص، نماینده خلیفه اقامه شده است (سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 131؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 435.
337) مجلسی، بحار الانوار، ج 77، ص 390.
338) نهج البلاغه، نامه 53.
339) این بحث با آن چه در بحث آزادی تحت عنوان عدم اجبار مردم برای حضور در جنگ مطرح شد، منافاتی ندارد؛ چون یکی از وظایف حکومت، حفظ نظام از آفات داخلی وخارجی است ولازمه این حفظ، حق بسیج مردم وبه تبع آن اطاعت مردم است. در دفاع، اکثریت مردم تمایل به شرکت دارند؛ چون حفظ کیان فردی واجتماعی خود را در این دفاع می بینند وشاید اقلیتی تمایل نداشته باشند، که حکومت در حالت ایده آل، ایشان را اجبار نخواهد کرد.
340) نهج البلاغه، نامه 53.
341) نهج البلاغه، خ 27.
342) جمله دعائی، که گاه برای نکوهش وکنایه زدن به کار می رود (در فارسی گفته می شود: خدا پدرشان را بیامرزد).
343) نهج البلاغه، خ 34.
344) یا ایها النّبی قل لمن فی ایدکم من الاسری) (انفال (8)، آیه 70).
345) نهج البلاغه، خ 73.
346) نهج البلاغه، خ 207.
347) نهج البلاغه، نامه 53.
348) برگرفته از: مسعود چلبی، جامعه شناسی نظم، ص 54.
349) دورژه، موریس، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه دکتر ابوالفضل قاضی، ص 160.
350) محمد تقی جعفری، فرهنگ پیرو وفرهنگ پیشرو، ص 22.
351) رضا ثفی، مفاهیم فرهنگ در ادبیات فارسی، مجله فرهنگ وزندگی، ش 1، سال 1348، ص 25.
352) 5-Milton Singer "culture internasional Encyclopedia of social sciences vol,3,6991, p725.
353) علی باقر نصر آبادی، مبانی جامعه شناسی، جزوه درس دانشگاه آزاد کاشان، ص 22-25.
354) لذا گفته می شود: النّاس علی دین ملوکهم.
355) عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص 13.
356) همان، ص 115.
357) همان، ص 115 (به نقل از: آلموند وپاول، چارچوبی نظری برای سیاست های تطبیقی.
358) برگرفته از: کوئن بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلام عباس توسلی؛ پارلمر مونتنی، نگرشی جدید به علم سیاست، ترجمه شجاعی.
359) نهج البلاغه، خ 234.
360) نهج البلاغه، خ 190 (برای اطلاع بیش تر، ر. ک: خ 85 و108).
361) نهج البلاغه، خ 130.
362) همان، نامه 27. در نامه 53 نیز حضرت علیه السّلام مشابه این سفارش را به مالک اشتر نخعی دارد.
363) نهج البلاغه، خ 131.
364) و4- همان، خ 84 (معروف به خطبه همام یا اوصاف متقین).
365)
366) همان، خ 216 (آیه ذکر شده، مربوط به سوره تحریم، آیه 8 است).
367) نهج البلاغه، خ 197.
368) سفارش به تقوا از اهم سفارش های حضرت علیه السّلام به دوستان، یاران، فرمانداران وفرزندان است که در مواضع بسیاری از نهج البلاغه آمده است؛ از جمله، خطبه های 113، 141 و 194 ونامه های 26 و 53 وحکمت 814.
369) نهج البلاغه، خ 73.
370) برای اطلاع بیش تر درباره زهد امام علیه السّلام ر. ک: خ 159، نامه 45 و 62 و ح 74، 99،100، 101 و 228.
371) رعد (13آیه 28.
372) طلاق (65)، آیه 3.
373) نهج البلاغه، خ 130.
374) همان.
375) در خطبه 171 چنین آمده است: شخصی در روز شورا به من گفت: ای فرزند ابوطالب! به خلافت حریص می باشی. در پاسخ او گفتم: به خدا سوگند! شما با این که از پیامبر اسلام صلّی اللَّه علیه وآله دورترید، حریص ترید؛ اما من که شایسته تر ونزدیک تر به پیامبر اسلام هستم، تنها حق خود را مطالبه می کنم، در حالی که شما بین من وآن حائل شدید ودست ردّ بر سینه ام زدید.... بار خدایا! از قریش واز همه آنان که یاری شان کردند، به پیشگاه تو شکایت می کنم.
(نقل شده که آن شخص، سعد بن ابی وقاص بود با این که حدیث منزلت (انت منّی بمنزلة هارون من موسی) را که اشاره به جانشینی حضرت علیه السّلام برای پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله دارد، بارها نقل کرده بود. (محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص 325).

376) الفوز بالشهادة، (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 80).
377) انّ فوق کلّ برّ برّ حتی یقتل الرجل فی سبیل اللَّه، (دعائم الاسلام، ج 1، ص 343).
378) نهج البلاغه، خ 124.
379) همان، نامه 23.
380) آل عمران (3)، آیه 198.
381) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 49، ص 232.
382) برای اطلاع بیش تر درباره فرهنگ شهادت طلبی در نهج البلاغه، ر.ک: خ 55، 118، 122 و 155 ونامه 9، 35 و 53.
383) جمله پایانی وصیت نامه امام حسین علیه السّلام است که در موسوعه کلمات امام حسین علیه السّلام آمده است.
384) نهج البلاغه، نامه 53.
385) ان اکرمکم عنداللَّه اتقاکم). (حجرات (49)، آیه 13).
386) فضل اللَّه المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیماً). (نساء (4)، آیه 95).
387) هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون). (زمر (39)، آیه 9).
388) نهج البلاغه، نامه 53.
389) نهج البلاغه، نامه 19.
390) همان، خ 27.
391) اگر دقت شود، امام با این کلام کوتاه، قصد بیان این نکته را داشت که همه ارزش ها در دو فصل مهم قابل جمع است: تقوای الهی ونیکوکاری.
392) نهج البلاغه، خ 184 (بعضی در تنظیم صفات به گونه ای شمارش کرده اند که عدد 110 را نشان می دهد).
393) نهج البلاغه، خ 36.
394) همان، خ 323.
395) نهج البلاغه، خ 3.
396) نهج البلاغه، خ 181.
397) همان، خ 234.
398) در جریان جنگ صفین، حضرت علیه السّلام سخنرانی می فرمود ودر اثنای آن، مردی از اصحاب به ثناگویی حضرت علیه السّلام پرداخت وحضرت علیه السّلام در ادامه صحبت، تملق پذیری را از پست ترین حالت های زمامداران برشمرد وخود را از این حالت، مبرا دانست (نهج البلاغه، خ 207).
399) و3- ثم لیکن آثرهم عندک أقولهم بمرّ الحقّ لک... نهج البلاغه، نامه 53.
400)
401) نهج البلاغه، خ 80.
402) فلا تکلّمونی بما تکلّم به الجبابرة ولا تتحفّظوا منّی بما یتحفّظ به عند البادرة... (نهج البلاغه، خ 207).
403) نهج البلاغه، نامه 53.
404) حضرت موسی علیه السّلام بعد از آشنایی با حضرت خضر علیه السّلام از او می خواهد که شاگردی اش کند واز علم لدنی او بهره ای در جهت رشد خود کسب کند ویا به پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله امر می شود که همواره از خداوند این ارزش را بخواهد: (وقل ربّ زدنی علماً)، (طه (20)، آیه 114).
405) در احادیث اسلامی، هیچ محدودیتی از لحاظ زمانی، جنسی، مکانی ومعلم، برای علم آموزی وجود ندارد وتنها مرز قائل شده در منابع اسلامی، مرز بین علم نافع وعلم غیر نافع است.
406) کلّا انّ الانسان لیطغی ان رآه استغنی)، (علق (96)، آیه 7)، ودر حدیثی آمده است که من استوی یوماه فهو مغبون (مجلسی، بحار الانوار، ج 1، ص 177).
407) نهج البلاغه، نامه 53.
408) محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص 208.
409) از آن شخص مروان است که رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله او را تبعید کرد؛ اما عثمان او را به مدینه آورد وداماد او شد ودر انحراف وکشته شدن او نقش داشت.
410) نهج البلاغه، خ 30.
411) نهج البلاغه، خ 118.
412) برگرفته از: عبدالحمید زهادت، تعلیم وتربیت در نهج البلاغه، ص 135 - 238.
413) وانّما قلب الحدث کالارض الخالیة....
414) من الوالد الفان المقرّ المدبر العمر المستسلم للدّهر الذامّ الدّنیا الساکن مساکن الموتی والظّاعن عنها، الی الموعود المؤمّل....
415) فانّی أوصیک بتقوی اللَّه أی بنیّ ولزوم أمره....
416) فاستخلصت لک من کل أمر نخیلة و....
417) وأعرض علیه أخبار الماضین و....
418) واعلم یا بنی انّ أحداً لم ینبی عن اللَّه سبحانه....
419) واذکر بذکر الموت وقدّره بالفناء...
420) فانّی أوصیک بتوقی اللَّه یا بنی، ولزوم أمره وعمارة قلبک بذکره....
421) نهج البلاغه، خ 42 و 194، نامه 31 و 53 و خ 243.
422) همان، خ 38 و 234 (قاصعه).
423) همان، نامه 53.
424) همان، نامه 31 و53.
425) همان، خ 159، نامه 32 و خ 128، 360 و431.
426) همان، نامه 39 و70.
427) همان، نامه 53 و خ 426.
428) همان، نامه 41، 43 و71.
429) همان، نامه 50 و خ 128، 360 و 372.
430) همان، خ 3، 33 و 105 ونامه 78.
431) همان، خ 15 و 168.
432) همان، خ 32، 131 و 144.
433) همان، خ 3 و 181 ونامه 3.
434) همان، خ 34، 39 و 199 ونامه 62.
435) همان، خ 21 و 166.
436) همان، خ 16، 142، 181 و 200، نامه 27 و 31 و خ 270 و396.
437) همان، خ 126.
438) نهج البلاغه، خ 166.
439) همان، نامه 19، 53، 65 و74.
440) همان، خ 234.
441) همان، خ 11 و خ 79 و 107.
442) برخی گفته اند که آن شخص، ابوذر غفاری یا ابن مظعون بوده است.
443) نهج البلاغه، خ 289.
444) نهج البلاغه، خ 290.
445) محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص 131 (در این ترجمه، شماره خطبه، 83 است).
446) همان، خ 82.
447) نهج البلاغه، خ 96.
448) نهج البلاغه، خ 152.
449) همان، خ 175.
450) همان، خ 229.
451) و5- همان، خ 373.
452)
453) همان، خ 414 و 415.
454) همان ،خ 348.
455) همان، خ 126.
456) همان، خ 17.
457) همان، خ 51، 125 و 238.
458) همان، خ 175.
459) نهج البلاغه، نامه 53.
460) جمعی از نویسندگان، فرهنگ علوم سیاسی، ص 233.
461) برگرفته از: عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص 104.
462) همان، ص 96.
463) برگرفته از: حاتم قادری، تحول مبانی مشروعیت خلافت از آغاز تا فروپاشی عباسیان، ص 48.
464) اطیعوا اللَّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم) (نساء (4)، آیه 59)؛ (ومن یطع الرسول فقد اطاع اللَّه) (نساء (4)، آیه 80).
465) احزاب (33)، آیه 6.
466) حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص 20.
467) نهج البلاغه، خ 2.
468) علیرضا شجاعی زند، اقتدار در اسلام، مجله حکومت اسلامی، ش 5، ص 207.
469) نهج البلاغه، خ 3 (معروف به خطبه شقشقیه). در جای دیگر می فرماید: أنا أحقّ بهذا الامر منکم (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 11) ودر مقابل آنان که بیعت با اهل سقیفه را توجیه می کردند، فرمود: فواللَّه یا معشر المهاجرین، لنحن - أهل البیت - أحقّ بهذا الامر منکم، أمّا کان منّا القاری لکتاب اللَّه، الفقیه فی دین اللَّه، العالم بالسنّة، المضطلع بأمر الرّعیة! واللَّه انّه لفینا فلا تتّبعوا الهوی، فتزدادوا من الحقّ بعداً، (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 12) و در مقابل کسانی که با عثمان بیعت کردند، فرمود: لقد علمتم أنّی أحقّ الناس بها من غیری (نهج البلاغه، خ 73).
470) برگرفته از: علی اکبر، اندیشه سیاسی معاصر، ص 136.
471) در فصل بعد (توزیع قدرت در نهج البلاغه) در این باره به تفصیل بحث خواهد شد.
472) نهج البلاغه، خ 207.
473) برای اطلاع بیش تر، ر. ک: خ 43، 165 و 167 ونامه 1 و79. (در همه این موارد حضرت علیه السّلام نقش تعیین کننده مردم را در حرکت های سیاسی وانقلابی وبه تبع آن، در حکومت ها بیان می فرماید).
474) نهج البلاغه، خ 3.
475) همان، خ 220.
476) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ.
477) نهج البلاغه، نامه 51.
478) همان، نامه 53.
479) همان، نامه 54.
480) همان، نامه 53.
481) نهج البلاغه، نامه 59.
482) نامه 34 نهج البلاغه خطاب به محمد بن ابی بکر، برای تقویت روحیه پس از عزل ولایت مصر است.
483) عبدالرحمن بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، محمد پروین گنابادی، ص 62.
484) حسن ارسنجانی، حاکمیت دولت ها، ص 322.
485) برگرفته از: سید صادق حقیقت، مسؤولیت های فراملی دولت ها در سیاسی خارجی، ص 194.
486) در عصر غیبت کبری، درباره چگونگی انتخاب ولیّ جامعه، اختلاف نظر است.
487) نهج البلاغه، خ 104.
488) نساء (4)، آیه 59. (ای کسانی که ولایت وحاکمیت خدا را با ایمان به او پذیرفته اید! اطاعت از خداوند ونمایندگان خداوند بر شما واجب است).
489) نهج البلاغه، خ 104.
490) شیخ عبداللَّه بحرانی، النصوص علی الائمة الاثنی عشر، العوالم.
491) احزاب (33)، آیه 36.
492) مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص 100.
493) نهج البلاغه، خ 2.
494) برای اطلاع بیش تر، درباره بیان شایستگی های اهل بیت علیهم السّلام واهلیت ایشان برای حق ولایت وحاکمیت، ر. ک: خ 172، 152، 181، 108، 144، 153 و239 و خ 139.
495) برای اطلا بیش تر ر. ک: خ 3 و 6، 171 و 161، که در همه این موارد، وصیت ونص صریح پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله مبنی بر حاکمیت الهی امام علی علیه السّلام مطرح است.
496) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 306.
497) نهج البلاغه، خ 3 و188.
498) برای اطلاع بیش تر ر. ک: خ 65، خ 161؛ ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 75.
499) از جمله این نصوص، این روایت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله است که می فرماید: ما تریدون من علیّ؟ انّ علیّاً منّی وأنا منه، وهو ولیّ کلّ مومن من بعدی (ر.ک. متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 599، ح 32883).
500) خلیل بن احمد الفراهیدی، ترتیب کتاب العین، تصحیح اسعد الطیّب، کلمه بیع.
501) ابن خلدون، پیشین، ج 1، ص 40.
502) ر.ک: محمد تقی رهبر، درس هایی از نهج البلاغه.
503) نهج البلاغه، خ 27.
504) برگرفته از: محمد فاکر میبدی، بیعت ونقش آن در حکومت اسلامی، مجله حکومت اسلامی، سال دوش، ش سوم، پاییز 1376، ص 180.
505) نهج البلاغه، خ 34.
506) نهج البلاغه، نامه 6.
507) همان، خ 8.
508) نهج البلاغه، نامه 54.
509) همان، خ 3.
510) حضرت علیه السّلام آرزوی خود را برای شهادت، در موارد بسیاری بیان کرده است که در فصل خصلت های فرهنگی حکومت، گذشت.
511) نهج البلاغه، خ 3.
512) همان، خ 207.
513) همان، خ 117.
514) و2و3و4و5و6و7- نهج البلاغه، خ 207.
515)
516)
517)
518)
519)
520)
521) و2- همان، نامه 53.
522)
523) برگرفته از: نهج البلاغه، نامه 50.
524) برگرفته از همان، نامه 53.
525) برگرفته از همان ،نامه 53
526) اشاره به آیه (انّک لعلی خلق عظیم) که درباره پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله نازل شد.
527) ر. ک: نهج البلاغه، نامه 34.
528) ر. ک: همان، نامه 53.
529) ر. ک: همان، خ 131 ونامه 53.
530) ر. ک: همان، نامه 51.
531) ر.ک: همان، نامه 47 که وصیت نامه امام علیه السّلام است.
532) نهج البلاغه، نامه 53.
533) ر. ک: خ 234 (فالاحوال مضطربة، والایدی مختلفة، والکثرة متفّرقة فی بلاء ازل، وأطباق جهل... فانظروا الی مواقع نعم اللَّه علیهم حین بعث الهیم رسولاً...)
534) نهج البلاغه، خ 150.
535) ر. ک: همان، خ 22، 34، 171، 137، 13، 168، 208، 9 و192 ونامه 1، 22 و54.
536) ر. ک: همان، خ 32 و 207 ونامه 53.
537) نهج البلاغه، خ 115.
538) همان، خ 27.
539) ر. ک: همان، خ 37 و نامه 62.
540) ریشه لاتینی این کلمه، potere به معنای قادر بودن است.
541) سید جواد طباطبائی، درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، ص 98؛ (در این کتاب از عبدالرحمن عالم نقل شده که به عقیده بسیاری از متفکران سیاسی، اقتدار، قدرت نهادی شده است.در چنین حالتی، قدرت وجود ندارد؛ اما حق آن نهاد، برای اعمال قدرت وجود دارد. قانون به اقتدار مربوط است، نه به قدرت. اقتدار، جلوه وسیمای قدرت در موقعیت های گروه سازمان یافته است. به دیگر سخن، اقتدار حق مشروع برای نفوذ گذاری یا هدایت رفتار دیگران است.
542) ر. ک: عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص 89.
543) عالم، بنیادهای علم وسیاست، ص 90.
544) ابوالفضل قاضی، حقوق اساسی ونهادهای سیاسی، ج اول، ص 217.
545) عالم، بنیادهای علم وسیاست، ص 92 (با تلخیص).
546) عالم، بنیادهای علم وسیاست، ص 93.
547) ر. ک: سید صادق حقیقت، توزیع قدرت در اندیشه سیاسی شیعه، پایان نامه مقطع دکترا، دانشگاه تهران، فصل سوم.
548) ر. ک: همان.
549) نظریه پردازان نخبگان، به چهار دسته تقسیم می شوند: موسکاو میخلز با رویکرد سازمانی، پارتو با رویکرد روان شناختی، برنهام با رویکرد اقتصادی ومیلز با رویکرد نهادی، این نظریه را دنبال می کنند.
550) برگرفته از: محمد مهدی نادری قمی، قدرت در مدیریت اسلامی، ص 45 - 180.
551) انعام (6)، آیه 57 ویوسف (12)، آیه 67 و40.
552) بقره (2)، آیه 257.
553) شوری (42)، آیه 9.
554) نساء (4)، آیه 45.
555) احزاب (33)، آیه 6.
556) مائده (5)، آیه 55.
557) نساء (4)، آیه 59.
558) توبه (9)، آیه 71.
559) انفال (8)، آیه 72.
560) انفال (8)، آیه 73.
561) اعراف (7)، آیه 30.
562) اعراف (7)، آیه 27.
563) عنکبوت (29)، آیه 41.
564) آل عمران (3)، آیه 38.
565) حجر (15)، آیه 42.
566) نهج البلاغه، خ 215.
567) خاری سه شعبه که خوراک شتران وسخت گزنده است.
568) نهج البلاغه، خ 15.
569) هذا ما أمر به عبداللَّه علیّ أمیرالمؤمنین...(نامه 53).
570) لا تقوم مملکة الّا بتدبیر ولابد من امارة (نهج السعادة، ج 1، ص 515).
571) اللّهمّ انّک تعلم أنّه لم یکن الذی کان منّا منافسة فی سلطان، ولا التماس شی ء من فضول الحطام (خ 131).
572) نهج البلاغه، خ 15.
573) در پاسخ ابن عباس که وصله کردن کفش حضرت علیه السّلام را مشاهده می کرد، فرمود: واللَّه لهی أحبّ من امرتکم الّا أن أقیم حقّاً أو أدفع باطلاً (خ 33).
574) ما أخذ اللَّه علی العلماء ألّا یقارّوا علی کظّة ظالم، ولا سغب مظلوم... (خ 3).
575) أیّها الناس انّ أحقّ الناس بهذا الامر أقواهم علیه، وأعلمهم بأمر اللَّه فیه (خ 172).
576) فان اجتمعوا علی رجل وسموه اماماً کان ذلک للَّه رضی (نامه 6).
577) انّ اللَّه فرض علی ائمّة العدل (الحقّ) أن یقدّروا أنفسهم بضعفة الناس کیلا یتبیّغ بالفقیر فقره (خ 200).
578) ر. ک: خ 3، 30 و 162.
579) و3- نهج البلاغه، نامه 53.
580)
581) محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص 321.
582) برگرفته از: مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص 78.
583) نهج البلاغه، خ 429.
584) آن جا که می فرماید: با من چنان که با جبّاران وستمکاران سخن می گویند، سخن مرانید وچنان که با مستبدان، محافظه کاری می کنند، از من کناره نجویید. (خ 207).
585) در بحث نظم وامنیت در نهج البلاغه به تفصیل در این باره سخن خواهیم گفت.
586) ولکم علینا العمل بکتاب اللَّه وسیرة رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله والقیام بحقّه والنّعش لسنّته (خ 168).
587) واحذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال وذمیم الاعمال... فالزموا کلّ أمر لزمت العزّة به شأنهم... من الاجتناب للفرقة واللزّوم للالفة... (خ 234).
588) بحار الانوار، ج 40، ص 327.
589) انّه لیس علم الامام الّا ما حمّل من أمر ربّه:... واصدار السهمان علی أهلها (خ 104). فأمّا حقّکم علیّ... وتوفیر فیئکم علیکم (خ 34).
590) درباره رعایت حقوق متقابل مردم وحکومت، به تفصیل سخن گفته شد.
591) نهج البلاغه، خ 15.
592) در این باره می توان به امارت مالک اشتر نخعی (والی مصر)، محمد بن ابی بکر (والی مصر)، شریح بن حارث (قاضی کوفه)، قثم بن عباس (والی مکه)، اشعث بن قیس (والی آذربایجان) اشاره کرد. (توضیح بیش تر در این باره، در بحث شایسته سالاری، در فصل دوم آمده است).
593) ر. ک: بحث های عدالت وهدف وسیله را توجیه نمی کند.
594) نهج البلاغه، نامه 53.
595) و3- نهج البلاغه، نامه 53.
596)
597) همان
598) نهج البلاغه، نامه 53.
599) نهج البلاغه، خ 3.
600) همان، خ 207.
601) همان، نامه 54.
602) همان، نامه 6. (البته این کلام امام علیه السّلام بنابر نظر بعضی مفسران، بنابر نظریه انتخاب در خلافت است، در حالی که نظر مشهور، نصب در امامت است نه انتخاب).
603) نهج البلاغه، نامه 57.
604) نهج البلاغه، خ 34.
605) همان، خ 117.
606) همان، نامه 53.
607) محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص 260.
608) ر. ک: نهج البلاغه، نامه 53 و ح 369 (قدرت پاداش) وخ 172.
609) دسته بندی برگرفته از: محمد مهدی نادری قمی، قدرت در مدیریت اسلامی، بخش دوم.
610) ر. ک: یونس (10)، آیه 13 ورعد (13)، آیه 25 وانفال (8)، آیه 13 واعراف (7)، آیه 94 وهود (11)، آیه 84 وشعراء (26)، آیه 123.
611) نهج البلاغه، خ 24.
612) همان، خ 136.
613) نهج البلاغه، نامه 41.
614) همان، نامه 43.
615) حضرت علیه السّلام هم با ناکثین وقاسطین ومارقین - که دشمنان هستند - با زبان تنبیه وزور سخن می گوید وهم با استانداران خود، وهم با مردم واصحاب معمولی. نهج البلاغه، نامه 41 و 43 و خ 39، 115، 116، 118، 120، 123، 131،165 و 179.
616) نهج البلاغه، خ 167.
617) ر. ک: همان، نامه 55، 48، 49 و خ 168.
618) همان، خ 127.
619) نهج البلاغه، نامه 53.
620) برگرفته از: محد جواد ارسطا، قدرت سیاسی در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران (تحقیق).
621) و4- نهج البلاغه، خ 216.
622)
623) همان، خ 3.
624) نهج البلاغه، نامه 53.
625) همان، نامه 45.
626) همان، خ 50 و 216.
627) نهج البلاغه، نامه 53.
628) همان، نامه 67.
629) همان، نامه 53.
630) همان، نامه 50.
631) همان، خ 216.
632) برگرفته از: مسعود چلبی، جامعه شناسی نظم، ص 31 - 50.
633) ماکس وبر نیز عوامل مکمل نظم مشروع را قراردادها وحقوق معرفی می کند. نظم مشروع هنگامی قرار دادی است که تخلف از آن با مخالفت جمعی روبه رو شود وهنگامی حقوقی است که تخلف از آن با تحمل اجبار جسمانی همراه گردد. (ریمون آرون، مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، ص 596).
634) برگرفته از: موریس دورژه، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه دکتر ابوالفضل قاضی، ص 358.
635) برگرفته از: موریس دورژه، پیشین، ص 373 - 388.
636) همان، ص 397 - 400.
637) ر. ک: مسعود چلبی، پیشین، ص 85.
638) برای اطلاع بیش تر: ر. ک: همان، ص 39 - 83.
639) محمد تقی جعفری، پیشین، ص 47.
640) ر.ک: انفال (8)، آیه 24 (یا ایها الذین آمنوا استجیبوا للَّه وللرّسول اذ ادعاکم لما یحییکم)؛ نحل (16)، آیه 97 (من عمل صالحاً من ذکذ او انثی فلنحییّنه حیوة طیّبه).
641) أوصیکما وجمیع ولدی وأهلی، ومن بلغه کتابی تقوی اللَّه ونظم أمرکم (نامه 47).
642) نهج البلاغه، خ 131.
643) نهج البلاغه، خ 26.
644) همن مطلب در خطبه 157 نیز آمده است (ر. ک: مسعود چلبی، پیشین، ص 107 - 221. در این کتاب، اختلال هنجاری را در پنج شکل قطبی شدن هنجاری، تضاد هنجاری، ناپایداری هنجاری، ضعف هنجاری وبی هنجاری معرفی می کند واختلال نمادی را ضعف در احساسات، پنداشت ها، رموز واصول مشترک می داند واختلال رابطه ای را در میزان وتنوع وچگونگی روابط اجتماعی بین کنش گران فردی وجمعی دانسته وسرانجام، اختلال توزیعی، نابرابری در سیستم توزیع قدرت، ثروت، امکانات مادی، موقعیت ها وفرصت ها است.
645) نهج البلاغه، خ 131.
646) همان، نامه 53.
647) برای اطلاع بیش تر، ر. ک: خ 196 که در پاسخ به بهانه جویی طلحه وزبیر (که چرا حضرت با ما مشورت نمی کند) ایراد شده وحضرت علیه السّلام ملاک عمل خود را قوانین الهی وسنن نبوی صلّی اللَّه علیه وآله می داند.
648) ر. ک: نهج البلاغه، خ 37 و 115 ونامه 41، 46، 53 و59.
649) ر. ک: نهج البلاغه: خ 43، 55، 127، 174، 117، 33، 27، 197، 209، 60،238 و40و نامه 10، 12، 77، 53، 14، 51، 19.
650) نهج البلاغه، نامه 53.
651) نهج البلاغه، خ 34. (همین مطلب، در خطبه 181 نیز آمده است).
652) نهج البلاغه، نامه 28.
653) ر. ک: همان، نامه 58 و 31 و 53 (در این میان، نامه اول نهج البلاغه ویژگی خاصی دارد که حضرت علیه السّلام آن را برای روشنگری مردم کفه از اوضاع پس از عثمان می نگارد).
654) نهج البلاغه، نامه 53. صفّ 61) آیه 3.
655) ر. ک: فصل دوم وپنجم.
656) شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.
657) عبدالعلی بازرگان در کتاب، آزادی در نهج البلاغه، فهرستی از خطبه ها ونامه های حضرت علیه السّلام را در رابطه با دشمنان بیان می کند. درباره ناکثین، خطبه های 6، 8، 11، 12، 13، 14، 31، 33، 117، 126، 137، 148، 168،169، 171، 173،196، 208 و209 ونامه های 1، 2، 4، 514، 57، 63؛ ودرباره قاسطین، خطبه های 54، 161،170، 191، 197، 198، 238، ونامه های 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 28، 30، 32، 37، 39، 44، 48، 49، 55، 56، 58، 62، 64، 65، 70، 73، 75؛ درباره مارقین، خطبه های 35، 36، 40، 57، 58، 59، 60، 92، 120، 121، 125، 127، 176، 199 و238 ونامه های 78 و78.
658) نهج البلاغه، نامه 31.
659) هم چنان که خود حضرت علیه السّلام در تبیین فلسفه بعثت وحکومت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله اشاره به عطیه آزادی دارد (خ 147).
660) نهج البلاغه، خ 196.
661) نهج البلاغه، نامه 69.
662) کلینی، کافی، ج 5، ص 294.
663) مصطفی دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص 82، ص (به نقل از: خوارزمی).
664) ر. ک: فصل دوم، حقوق مردم بر حکومت.
665) نهج البلاغه، خ 131.
666) نهج البلاغه، نامه 1.
667) نهج البلاغه، نامه 53 (بند62).
668) همان، نامه 207.
669) نهج البلاغه، نامه 53.
670) برگرفته از: محمود قوچانی، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، ص 51.
671) ابن ابی الحدید، پیشین، ج 2، ص 87 -88.
672) نهج البلاغه، خ 27.
673) همان، نامه 53.
674) عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم وسیاست، ص 375، (به نقل از ارسطو).
675) برگرفته از: همان، ص 275 - 276.
676) همان، ص 377.
677) برگرفته از: همان، ص 378.
678) نهج البلاغه، نامه 53 (بخش اول نامه)
679) پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله، می فرماید: بی نیازی مادی، برای تقوای الهی چه یاور خوبی است! (وسائل الشعیة، ج 1، ص 16، ح 1) وهم چنین می فرماید: الدنیا مزرعة الاخرة (طبرسی، مشکوة الانوار، ص 184).
680) ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسّکم النار) (هود (11)، آیه 113).
681) پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله می فرماید: کاد الفقر أن یکون کفراً (متقی هندی، کنز العمال، ج 6، ص 492) وامام علی علیه السّلام می فرماید: الفقر الموت الاکبر (ح 163).
682) نهج البلاغه، نامه 53 (بند 29).
683) و3و4- نهج البلاغه، نامه 24.
684)
685)
686) و6و7و8- نهج البلاغه، نامه 24.
687)
688)
689)
690) نهج البلاغه، نامه 24.
691) ر. ک: نهج البلاغه، خ 126.
692) برای اطلاع بیش تر، ر. ک: نهج البلاغه، خ 15 و خ 163 و 319 ونامه 5 و53.
693) و5- نهج البلاغه، نامه 50.
694)
695) نهج البلاغه، نامه 53.
696) همان، خ 15.
697) نهج البلاغه، نامه 26.
698) ر. ک: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل چهل ونهم.
699) البته درباره خمس، زکات، وقف وصدقات، شرایط ویژه ای در رساله های عملیه فقها ومراجع تقلید وجود دارد که برای اطلاع بیش تر، می توان به آن ها مراجعه کرد.
700) نهج البلاغه، نامه 21.
701) ر. ک: نهج البلاغه، نامه 26.
702) همان، نامه 45.
703) و5- همان، نامه 53.
704)
705) نهج البلاغه، خ 329.
706) همان، نامه 67.
707) غیر از آن چه از کلمات حضرت علیه السّلام بیان شد، اگر به معجم موضوعات نهج البلاغه مراجعه شود، ملاحظه خواهد شد که در عناوین یاد شده، به موارد بسیاری از خطبه ها، نامه ها وکلمات قصار می توان استناد کرد.
708) و2- ر. ک: نهج البلاغه، نامه 53.
709)
710) همان، نامه 25.
711) با ترس از خدا حرکت کن.
712) افزون تر از حق الهی از او مگیر.
713) هر گاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی، ووارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش ووقار به سوی آنان حرکت کن تا در میانشان قرارگیری، به آنان سلام کن ودر سلام وتعارف ومهربانی کوتاهی نکن.
714) ای بندگان خدا! مرا ولی خدا وجانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شما است، تحویل گیرم. آیا در اموال شما حقی هست که به نماینده او بپردازید؟.
715) اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن واگر کسی پاسخ آری داد، همراهش برو....
716) بدون اجازه داخل خانه کسی نشو.
717) آن گاه که داخل شدی، مانند اشخاص سلطه گر وسخت گیر رفتار مکن.
718) حیوانی را رم مده وهراسان مکن.
719) مال وحیوانات را تقسیم کن وبه صاحبش اجازه انتخاب بده، واین تقسیم واجازه انتخاب را آن قدر تکرار کن، تا باقی مانده، حق خداوند باشد.
720) اگر صاحب مال از این تقسیم وانتخاب پشیمان شد، واز تو درخواست گزینش دوباره کرد، با او همراهی کن وعمل را تکرار کن.
721) حیوان پیر، دست وپا شکسته، بیمار ومعیوب را به عنوان زکات نپذیر.
722) اموال را به فردی که اطمینان نداری وبرای اموال مسلمین دل سوز نیست، مسپار.
723) ای مالک! کارهای بازرگانان وصنعتگران را چه در شهر خودت وچه در اطراف واکناف دیگر شهرها زیر نظر داشته باش. (نامه 53) ودر چند جای دیگر این نامه، حضرت علیه السّلام تأکید بر نظارت بر بازرگانان وکارگزاران رادارد.
724) ای اشعث بن قیس!)... وحق نداری با اموال خدا که در دستان تو است به کار بزرگی اقدام کنی مگر به اعتماد دستور وفرمانی که از بالا برسد، ویا به اتّکای توجیه ودلیل قابل قبول. (نامه 5).
725) آن گاه که زکات اموال را جمع آوری کردی، آن ها را مسپار مگر به کسی که به دینش اطمینان داری (نامه 25). همین مطلب، در نامه 26 نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
726) پس سفارش مرا درباره بازرگانان وصاحبان صنایع بپذیر... (نامه 53).
727) نهج البلاغه، نامه 3.
728) همان، نامه 21.
729) همان، نامه 45.
730) همان، خ 131.
731) همان، نامه 20.
732) از جمله چهار هدف اساسی، دو مورد در مدیریت اقتصادی است: یکی جمع آوری منابع مالی، ودوم، مصرف در عمران وآباداین (نامه 53).
733) پس در رفتار با آنان، نرمی ودرشتی را به هم آمیز، رفتاری توأم با شدت ونرمش داشته باش، اعتدال ومیانه روی را در نزدیک کردن یا دور کردن، رعایت کن. (نامه 19).
734) برگرفته از کلام امام علیه السّلام در خطبه 215 (در این باره، عتاب امام علیه السّلام در مورد خرید خانه هشتاد دیناری شریح، در نامه 2، قابل توجه است).
735) ر. ک: نهج البلاغه، نامه 5.
736) ر. ک: همان، نامه 20 (در این باره می توان به نامه 41 نیز مراجعه کرد).
737) و4و5- همان، نامه 53.
738)
739)
740) ر. ک: نهج البلاغه، نامه 25 و26.
741) همان، نامه 53.
742) نهج البلاغه، خ 184.
743) و3- همان، نامه 53.
744)
745) همان، خ 426.
746) همان، خ 84.
747) همان ،نامه 53.
748) همان، نامه 47.
749) همان، خ 184.
750) و10و11- همان، نامه 53.
751)
752)
753) همان نامه 24.
754) همان، نامه 53.
755) همان، نامه 3 و21 وخ 126.
756) و16- همان، نامه 53.
757)
758) همان، خ 184.
759) همان، نامه 53، خ 131.
760) و20- همان، نامه 53.
761)
762) همان، خ 192.
763) همان، نامه 45.
764) همان، خ 131.
765) همان، خ 155.
766) و26- همان، خ 207.
767)
768) همان، نامه 53.