فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

1. اصول حاکم بر سیاست های اقتصادی در نهج البلاغه

اهداف اقتصاد اسلامی عبارتند از:
الف) برآوردن نیازهای مادی انسان، در جریان رشد (نعم العون علی تقوی اللَّه الغنیّ).(679)
ب) تأمین استقلال اقتصادی جامعه ونفی هر گونه وابستگی واسارت اقتصادی وریشه کن کردن سلطه اقتصادی واستثمار بیگانه وطرد عوامل سلطه پذیری.(680)
ج) ریشه کن کردن فقر ومحرومیت به وسیله مبارزه مداوم با عوامل فقرزا ومحرومیت آفرین.(681)
بدیهی است اگر اصول وسیاست هایی در جامعه رعایت نشود، تحقق اهداف، ممکن نخواهد بود. بنابراین، با مطالعه نهج البلاغ، می توان به اصول حاکم بر سیاست های اقتصادی ای دست یافت که حضرت علیه السّلام هم به دیگران (خلفای پیش از خود وزمامداران عصر حکومت خود) سفارش می کرد وهم خود، رفتاری منطبق بر آن را ارائه می نمود.
با توجه به برپایی قسط وعدالت در ابعاد مختلف، از اصلی ترین ارکان حکومت علوی است که حضرت علیه السّلام برای تحقق آن تا پای جان تلاش کرد.
برپایی قسط وعدالت، زمینه ها، عوامل وموانعی دارد که برخی از آن ها بیان می شود:
1/1. برنامه ریزی اقتصادی
اولین زمینه رسیدن به قسط وعدالت، برنامه ریزی دقیق وصحیح برای تولید، توزیع ومصرف است. در این باره، به دو کلام حضرت علیه السّلام اشاره می کنیم:
اول، بخشی از نامه امام علیه السّلام به مالک اشتر که طبقات مختلف جامعه وجایگاه هر کدام ونوع ارتباط آن ها با یکدیگر را بیان می فرماید. آن حضرت در این بخش، دست یابی به راحتی وگشایش را در یک جامعه هماهنگ، که هر طبقه وگروه، به وظایف وحقوق خود آگاه وپای بند باشد، ممکن می داند وآن را مشخصه یک نظام خدایی معرفی می کند. نکته مهم در این فراز، این که پس از بیان طبقات وجایگاه ها ووظایف، می فرماید:
ولاقوام لهم جمیعاً الّا بالتجّار وذوی الصّناعات، فیما یجتمعون علیه من مرافقهم، ویقیمونه من أسواقهم، ویکفونهم من الترفّق بأیدیهم ممّا لا یبلغه رفق غیرهم.
همه گروه های یاد شده، بدون بازرگانان وصاحبان صنایع (نظام تولید وتوزیع) نمی توانند دوام بیاورند؛ زیرا آنان وسایل زندگی را فراهم آورده ودر بازارها عرضه می کنند وبسیاری از وسایل زندگی را با دست می سازند که از توان دیگران خارج است.(682)
در ادامه نامه، طبقه پایین جامعه، از نیازمندان ومستمندان را ذکر می کند ووظیفه همه را بخشش ویاری رساندن به اینان می داند، تا در نظام توزیع ومصرف، اختلالی به وجود نیاید.
دوم، وصیت نامه اقتصادی حضرت علیه السّلام که ایشان آن را برای کسب خشنودی خداوند، نیل به بهشت وآرامش در سرای آخرت، پس از بازگشت از جنگ صفین نگاشته است. در این وصیت، ضمن ارائه برنامه ای درباره چگونگی سرپرستی اموال، پس از ایشان، برنامه ای نیز برای رشد وتوسعه اموال، برای بهره وری بیش تر، ارائه می فرماید وسهم ورثه خویش را به زیبایی تبیین می کند. نکات ذیل برگرفته از این وصیت است که نشان از اهتمام ایشان به تعلیم در برنامه ریزی اقتصادی دارد:
الف) در مدیریت اقتصادی، سابقه وشایستگی، ملاک مهمی است:
وانّه یقوم ذلک الحسن بن علیّ... وانّی انّما جعلت القیام بذلک الی أبنی فاطمة ابتغاء وجه اللَّه، وقربة الی رسول اللَّه، وتکریماً لحرمته، وتشریفاً لوصلته.(683)
همانا سرپرستی این اموال، بر عهده فرزندم، حسن بن علی است... من سرپرستی اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم تا خشنودی خدا ونزدیک شدن به رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله وبزرگ داشت حرمت او واحترام پیوند خویشاوندی پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله را فراهم آورد.
ب) اصالت عمل به معروف (بر طبق قانون الهی وسنت نبوی صلّی اللَّه علیه وآله وعرف جامعه):
یأکل منه بالمعروف وینفق منه بالمعروف.(684)
آن گونه که (بر طبق قانون الهی) روا است، از آن مصرف نماید واز آن انفاق کند.(685)
ج) دور اندیشی:
فان حدث بحسن حدث وحسین حی قام بالامر بعده، وأصدره مصدره.(686)
اگر برای حسن حادثه ای رخ داد وحسین زنده بود، سرپرستی آن را پس از برادرش بر عهده گیرد وکار او را تداوم بخشد.
د) مساوات در تقسیم اموال، بدون تبعیض:
وانّ لبنی فاطمة من صدقة علیّ مثل الذیّ لبنی علیّ.(687)
پسران فاطمه از این اموال به همان مقدار سهم دارند که دیگر پسران علی خواهند داشت.
ه) ضرورت حفظ اموال برای بهره وری بیش تر:
ویشترط علی الّذی یجعله الیه أن یترک المال علی أصوله، وینفق من ثمره حیث أمر به وهدی له، وأن لا یبیع من أولاد نخیل هذه القری، ودیّة حتی تشکل أرضها غراساً.(688)
با کسی که این اموال در دست او است، شرط می کنم که اصل مال را حفظ کند وتنها از میوه ودرآمدش بخورد وانفاق کند. وهرگز نهال های درخت خرما را نفروشد، تا همه این سرزمین یک پارچه به گونه ای زیر درختان خرما قرار گیرد که راه یافتن در آن، دشوار باشد.(689)
و) ضرورت توجه به حاشیه نشین ها:
ومن کان من امائی اللّاتی أطوف علیهنّ لها ولد أو هی حامل فتمسک علی ولدها وهی من حظّه، فان مات ولدها وهی حیّة فهی عتیقة، قد أفرج عنا الرّقّ وحرّرها العتق.(690)
واز کنیزانم اگر صاحب فرزند یا حامله باشند، برای فرزند نگهداری شود که بهره آنانند واگر فرزند بمیرد ومادر زنده بماند، آزادی خویش را باز می یابد.
نکات شش گانه ای که از وصیت حضرت به فرزندان خود، نقل شد، به خوبی اهتمام ایشان را به برنامه ریزی اقتصادی نشان می دهد وشاخص های آن را بیان می کند.
2/1. تأمین عدالت اقتصادی
گفتیم که تحقق عدالت، از اساسی ترین اهداف امام علیه السّلام بوده است. لذا به علت همین عدالت، بعضی افراد، مانند طلحه وزبیر، از امام علیه السّلام جدا شده ودر جبهه مخالفان او قرار گرفتند وبعضی مانند معاویه که حاضر شدند تا مرز نابودی اسلام پیش روند تا امام علیه السّلام را از سر راه خود بردارند وبعضی از سر دلسوزی به امام علیه السّلام سفارش می کردند که همانند خلفای پیشین (ونه به سیره پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله) در تقسیم بیت المال، رعایت حال بزرگان قریش واشراف عرب را بکند وبه همه، با یک دید ننگرد، که با پاسخ شدید امام علیه السّلام روبه رو شدند(691) وسرانجام به خاطر شدت همین عدالت بود که جامعه، تحمل وجود این امام همام علیه السّلام را نکرد وایشان را به شهادت رساند.(692)
1/2/1. توزیع منابع طبیعی ودرآمدهای عمومی: منابع طبیعی ودرآمدهای ملّی، اختصاص به همه جامعه دارد، بلکه در استفاده از آن باید نسل های آینده را نیز در نظر داشت. حضرت علیه السّلام در یکی از نامه های خود، توزیع درست نعمت های الهی را بین بندگان خداوند متعالی، از حقوق عمومی مردم بر حکومت، شمرده ومی فرماید:
فانّ حقّاً علی الوالی أن لا یغیّره علی رعیّته فضل ناله، ولا طول خصّ به، وأن یزیده ما قسم اللَّه له من نعمه دنّوّاً من عباده، وعطفاً علی اخوانه؛
همانا بر زمامدار واجب است که اگر اموالی به دست آورد، یا نعمتی مخصوص او شد، دچار دگرگونی نشود وبا آن اموال ونعمت های خدادادی، بیش تر به بندگان خدا نزدیک گردد وبه برادرانش مهربانی بیش تر روا دارد.(693)
حضرت در ادامه همین نامه، اشاره می کند که در اعطای حق عمومی، همه در دیدگاه علی علیه السّلام مساوی اند وبرای احدی برتری وجود ندارد:
وان تکونوا عندی فی الحقّ سواء.(694)
در جای دیگر، علت تکاثر اموال وجمع شدن ثروت های نامشروع را توزیع نابرابر ونامتناسب (ناعادلانه) وتضییع حقوق می داند:
ما رأیت ثروة موفورة الّا والی جانبها حقّ مضیع.
هیچ ثروت انبوه وانباشته ای را ندیدم مگر آن که در کنارش حقی پایمال شده بود.(695)
2/2/1. استرداد ثروت های نامشروع: معروف است که در زمان خلیفه سوم، بخشش اموال بیت المال به نزدیکان ومتنفذان، فراوان بوده است وحضرت علیه السّلام در روز دوم خلافت خود، در سال 35 هجری، چنین می فرماید:
واللَّه لو وجدته قد تزوّج به النساء وملک به الااء لرددته... ومن ضاق علیه العدل، فالجور علیه اضیق.(696)
نکات ویژه این کلام عبارتند از:
اولاً، استرداد ثروت های نامشروع، به مقتضای عدالت است وهیچ چیز نمی تواند مانع آن شود واین که با این اموال، ازدواج صورت گرفته ویا تملیکی محقق شده، نمی تواند بهانه باشد.
ثانیاً، بازگرداندن بیت المال تاراج شده به صاحبان اصلی، آن قدر اهمیت دارد که امام مسلمین برای ضمانت اجرایی آن، قسم جلاله یاد می کند.
ثالثاً، رعایت عدالت است که توسعه وگشایش عمومی را برای جامعه به ارمغان می آورد، گر چه برای اقلیتی که راضی به حق خود نیستند، سخت باشد.
رابعاً، تحمل عدالتی که در ظاهر سخت می نماید، به مراتب از تحمل جور وستم، که شاید در ظاهر آسان جلوه کند، آسان تر است. حضرت علیه السّلام در یک حرکت تربیتی واخلاقی، در نامه ای به مخنف بن سلیم، والی اصفهان چنین گوشزد می کند که انسان چه والی وچه رعیت، باید به حق خود قانع باشد وآن چه زیاده از حق، طلب شود، باید مسترد گردد واگر در این دنیای فانی، این امر صورت نگیرد، انسان زیاده طلب، در عالم آخرت، محکوم به استرداد بسیاری از آن چه حق او بوده، از ناحیه خداوند تبارک وتعالی می شود:
وانّ لک فی هذه الصّدقة نصیباً مفروضاً، وحقّاً معلوماً وشرکاء أهل مسکنة، وضعفاء ذوی فاقة، وانّا موفّوک حقّک، فوفّهم حقوقهم، والّا فانّک من أکثر الناس خصوماً یوم القیامة وبؤساً لمن خصمه عنداللَّه الفقراء والمساکین، والسائلون والمدفوعون، والغارم وابن السّبیل.(697)
بدان برای تو در این زکاتی که جمع می کنی، سهمی معین وحقی روشن است وشریکانی از مستمندان وضعیفان داری؛ همان گونه که ما حق تو را می دهیم، تو هم باید به حقوق آنان وفادار باشی. اگر چنین نکنی، در روز رستاخیز بیش از همه، دشمن داری ووای بر کسی که در پیشگاه خدا، فقرا ومساکین ودرخواست کنندگان وآنان که از حقشان محرومند وبدهکاران وورشکستگان ودر راه ماندگان، دشمن او باشند واز او شکایت کنند.
در شمار درآمدهای نامشروع می توان از این موارد نام برد: درآمد ناشی از ربا، اموال غصب شده، رشوه، اختلاس وسوء استفاده از اموال دولتی وحیف ومیل آن ها، اموال مسروقه، سوء استفاده از موقوفات، درآمد ناشی از سوء استفاده از مقاطعه کاری ها ومعاملات دولتی، تصاحب زمین های موات ومباحات اصلی وفروش آن ها، درآمد حاصل از اماکن فساد، فحشا و قمار وغیره...(698)
3/2/1. موازنه اقتصادی: آن چه مانع تحقق وگسترش عدالت می شود، تکاثر اموال وثروت وبه تبع آن، بروز فقر ومحرومیت در جامعه اسلامی است. اسلام برای جلوگیری از این موانع وبرای تحقق عدالت، اموری را واجب ویا مستحب، در نظر گرفته است تا هم منابع درآمد دولت اسلامی باشند وهم به موازنه اقتصادی کمک کنند. این موارد عبارتند از:
الف) خمس: هر گاه افراد جامعه اسلامی، درآمدی از راه کسب وکار، غواصی، معادن ویا غنایم جنگی به دست آوردند، با شرایطی واجب است بیست درصد آن را برای تأمین منابع مالی دولت اسلامی پرداخت کنند.
ب) زکات: بر افراد جامعه اسلامی نسبت به بعضی انواع کشاورزی ویا دامداری ودر صورت داشتن طلا ونقره، با شرایط معین، واجب است 110 ویا 120 آن را به نام زکات پرداخت کنند.
ج) وقف: از جمله منابع مالی دولت اسلامی، که برای پیش برد اهداف عالی نظام اسلامی، از آن استفاده می شود، وقف است. هر چند وقف از مستحبات مؤکد در مکتب اسلام است، اما تأثیر بسیاری در موازنه اقتصادی جامعه اسلامی دارد.
د) صدقات وانفاقات: از جمله مواردی است که در فرهنگ اسلامی، بر آن تأکید فراوان شده وبه عنوان یک ارزش دینی مورد توجه است، وهمین پاداش معنوی واخروی برای صدقات وانفاقات، جامعه را به سوی تحقق این موازنه سوق می دهد.(699)
گفتنی است که دولت اسلامی اختیار دارد برای نظام بخشیدن به جامعه اسلامی واجرای عدالت همه جانبه، غیر از موارد خمس وزکات (واجبات شرعی) ووقف وصدقات (مستحبات شرعی) بر اساس نیاز جامعه ومصالح عامه، مالیات بگیرد.
4/2/1. تأمین اجتماعی: یکی از نمادهای بی عدالتی، عدم رسیدگی به طبقات محروم جامعه، اعم از کم درآمدها، ایتام، مستمندان و... است. طبقاتی که باید دولت اسلامی، پشتیبان آن ها باشد تا فقر روز افزون، آن ها را مشکل جدی روبه رو نسازد. رسیدگی به طبقات محروم جامعه، از بیش ترین تلاش های امام علیه السّلام وسفارش های حضرت علیه السّلام به کارگزاران حکومت خود وپیروان خویش است.
انسان به طبیعت خود، به گونه ای نیست که همیشه از قدرت کار وخلاقیت، در همه شرایط برخوردار باشد، واحتمال بی کاری، از کار افتادگی، بیماری وپیری، برای او وجود دارد وبرای بعضی از خانواده ها نیز احتمال از دست دادن سرپرست ویا در راه ماندن وجود دارد که در این شرایط، دولت اسلامی باید تدبیری بیندیشد. در بخش وظایف رفاهی حکومت، یادآور شدیم که خدمات بهداشتی، خدمات عمومی وامثال آن، حق است از جامعه، بر عهده دولت اسلامی، که حق تأمین اجتماعی نامیده می شود ودولت موظف است از محل درآمدهای عمومی، این خدمات را به طبقات نیازمند ارائه دهد.
نکته قابل توجه این که از رفتارهای حضرت علیه السّلام در این موارد، فهمیده می شود که این طبقات (که مورد حمایت وتأمین دولت قرار می گیرند) نه تنها نباید با دیده تحقیر نگریسته شوند، بلکه آنان صاحبان حق هستند وحقشان باید از سوی دولت اسلامی ادا گردد.
حضرت علیه السّلام شخصی به نام سعد را برای جمع آوری بیت المال ومالیات، نزد زیاد بن ابیه در بصره فرستاد. وی به جای پرداخت امانت ها، با فرستاده امام علیه السّلام به اختلاف ونزاع پرداخت. فرستاده امام علیه السّلام به کوفه بازگشت واز رفتار زیاد، به امام شکایت کرد.
حضرت علیه السّلام در نامه ای برای زیاد نوشت:
... أترجوا أن یعطیک اللَّه أجر المواضعین وأنت عنده من المتکبّرین؟ وتطمع - وأنت متمرّغ فی النّعیم تمنعه الضّعیف والارملة - أن یوجب لک ثواب المتصدّقین؟ وانّما المرء مجزیّ بما أسلف، وقادم علی ما قدّم.(700)
آیا امید داری خداوند پاداش فروتنان را به تو بدهد در حالی که از متکبران باشی؟ وآیا طمع داری ثواب انفاق کنندگان را دریابی در حالی که در ناز ونعمت قرار داری؟ وتهی دستان وبیوه زنان را از آن نعمت ها محروم می کنی؟ همانا انسان به آن چه پیش فرستاده ونزد خدا ذخیره ساخته، پاداش داده خواهد شد.
در نامه 26 نیز، که توضیح آن گذشت، حضرت علیه السّلام خطاب به کارگزاران امر صدقات، می فرماید که قشرهای زمین گیر، ناتوانان وتنگ دستان، شریکان شما هستند که اگر حق ایشان را ادا نکنید، خداوند در قیامت، شما را مؤاخذه خواهد کرد.(701)
یکی از شیواترین بیان های حضرت علیه السّلام نامه عتاب آلود ایشان به عثمان بن حنیف انصاری، فرماندار بصره است که وقتی به امام علیه السّلام گزارش رسید که او در یک مهمانی اشرافی شرکت کرده، برای او چنین نوشت:
... ولو شئت لا هتدیت الطّریق الی مصفّی هذا العسل، ولباب هذا القمح، ونسائج هذا القزّ، ولکن هیهات أن یغلبنی هوای، ویقودنی جشعی الی تخیّر الاطعمة، ولعلّ بالحجاز أو الیمامة من لاطمع له فی القرص، ولا عهد له بالشّبع!، أو أبیت مبطاناً وحولی بطون غرثی، وأکباد حرّی، أو أکون کما قال القائل:
وحسبک داء أن تبیت ببطنة - - - - - وحولک أکباد تحنّ الی القدّ(702)
من اگر می خواستم، می توانستم از عسل پاک واز مغز گندم وبافته های ابریشم، برای خود غذا ولباس فراهم آورم، اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد وحرص وطمع، مرا وادار کند که طعام های لذیذ برگزینم، در حالی که در حجاز یا یمامه (سرزمین در جنوب عربستان) کسی باشد که به قرص نانی نرسد ویا هرگز شکمی سیر نخورد، یا من سیر بخوابم وپیرامونم شکم هایی که از گرسنگی به پشت چسبیده، وجگرهای سوخته وجود داشته باشد، یا چنان باشم که شاعر می گوید:
ننگ آید که بخسی وشکم پر زطعام - - - - - دیگری پوست بجوید که به دندان کشدش.
امام علی علیه السّلام در تبیی طبقات اجتماعی، برای مالک اشتر نخعی، طبقه نیازمندان وزمین گیران را طبقه پایین جامعه معرفی کرده ومی فرماید:
حق این است که این طبقه، از یاری وبخشش دیگران بهره مند شوند(703)
حضرت در ادامه همین فرمان، با تأکید بیش تر درباره طبقات محروم جامعه می فرماید:
اللَّه اللَّه فی الطّبقة السّفلی...(704)
آنان که هیچ چاره ای ندارند، یعنی مستمندان، نیازمندان، تهی دستان واز کار افتادگان، در این طبقه، هم کسانی هستند که اهل درخواست وسؤالند وهم کسانی هستند که (عزت نفس دارند و) بدون درخواست واظهار نیاز، باید به آنان رسیدگی شود. بنابراین، مالکا! به آن چه خداوند درباره آنان به تو دستور داده، عمل کن... حق همه آنان را مراعات کن، مبادا سر مستی زمامداری، تو را به خود مشغول سازد (واز رسیدگی به آنان غفلت کنی)...
5/2/1. ایجاد شرایط اشتغال وکار: در جامعه ای که شرایط کار، برای همگان مساوی بوده واجباری نباشد، بلکه متناسب با علاقه واستعداد وتوان افراد باشد، بی کاری وجود نخواهد داشت وبه تبع، فقر وفساد، آن جامعه را تهدید نمی کند.
مکتبی که بی کاری وفقر وفساد را ضد ارزش وناهنجاری اجتماعی می داند، بدیهی است که برای رفع این ناهنجاری ها برنامه دارد. بر این اساس، تأمین شغل، که از بین برنده بی کاری، فقر وفساد است، ارزش جدی مکتب به حساب می آید.
6/2/1. فقر زدایی: قبلاً بیان شد که فقر زدایی از ارزش های مهم نزد امام علیه السّلام است. لذا در کلامی نورانی، وظیفه اغنیا وسرمایه داران این گونه بیان می فرماید:
انّ اللَّه سبحانه فرض فی أموال الاغنیاء أقوات الفقراء، فما جاع فقیر الّا بما متع به غنیّ، واللَّه تعالی سائلهم عن ذلک(705).
همانا خدای سبحان روزی فقرا را در اموال سرمایه داران قرار داده است. پس هیچ فقیری گرسنه نمی ماند جز به بهای کامیابی توانگران، وخداوند از آنان درباره گرسنگی گرسنگان خواهد پرسید.
حضرت علیه السّلام در همین باره، به قثم بن عباس، والی مکه می نویسد:
... وانظر الی ما اجتمع عندک من مال اللَّه فاصرفه الی من قبلک ذوی العیال والمجاعة، مصیباً به مواضع الفاقة والخلّات، وما فضل عن ذلک فاحمله الینا لنقسمه فیمن قبلنا.(706)
در مصرف اموال عمومی، که در دست تو جمع شده است، اندیشه کن وآن را به عیال مندان وگرسنگان پیرامونت ببخش، وبه مستمندان ونیازمندانی که سخت به کمک مالی تو نیاز دارند، برسان ومازاد را نزد ما بفرست تا در میان مردم نیازمندی که در این سامان هستند، تقسیم گردد.
شاخصه های فقر زدایی در حکومت اسلامی را می توان این گونه بیان کرد:(707)
الف) تأکید بر برنامه ریزی اقتصادی، که تولید، توزیع ومصرف، در روند رشد همه جانبه قرار گیرد.
ب) تأکید بر عدالت، در همه ابعاد، به ویژه عدالت اقتصادی.
ج) تأکید بر زهد، ساده زیستی، قناعت، اعتدال، از یک سو، وتکیه بر واجبات مالی، انفاق های مستحبی، ارزش جود وبخشش ونفی تشریفات وپرهیز از رفاه زدگی، اسراف، اشرافی گری، احتکار وزراندوزی، از سوی دیگر، تا فرهنگ درستی برای مصرف در جامعه به وجود آید ودر سایه آن، فقر از جامعه رخت بربندد.
د) تأکید بر ارزش کار وتلاش واشتغال زایی.
ه) تکیه بر این که همه مردم، چه مسلمانان وچه غیر مسلمان، از منابع عمومی درآمد دولت سهم دارند وظیفه دولت، رساندن سهم هر گروه، به ویژه طبقه ضعیف، به ایشان است.
و) تأکید بر این که تأمین رفاه عمومی، وظیفه اساسی حکومت اسلامی است.
ز) تأکید بر این که همه امکانات، برای همگان آفریده شده، نه گروهی خاص.
ح) تأکید بر مبارزه جدی حکومت با عوامل فقر؛ مانند اسراف، حرام خواری، ربا وکم فروشی.
3/1. تأمین امنیت اقتصادی
امنیت اقتصادی یعنی مردم حق دارند، در مورد اموال ودارایی های مشروع خود، آرامش خاطر داشته باشند واحدی حق تجاوز به حدود مالکیت افراد را ندارد. در بحث امنیت گفتیم که لازمه تحقق امنیت، وجود عدالت، قانون، نظارت، آگاهی عمومی از قانون، اعتماد عمومی به برقراری عدالت ومعیار بودن قانون است.
بر همگان روشن است که امام علی بن ابی طالب علیه السّلام در تحقق عدالت، از هیچ کوششی دریغ نورزید وبر محوریت قانون الهی، تا پای جان ایستاد ونظارت بر امور مدیران، بازار وبازرگانان، بیت المال، اوضاع عمومی جامعه، به ویژه وضعیت محرومان(708) وبر نفس خویش را یک اهرم اجتماعی واخلاقی برای اصلاح امور معرفی کرد وهم چنین بر آگاهی عمومی وجلب اعتماد عمومی، تأکید داشت وبه کارگزاران خود نیز این امر را سفارش می فرمود.(709)
مهم ترین سفارش امام علیه السّلام درباره حفظ امنیت اقتصادی مردم، که مبتنی بر حدیث مشهور رسول گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه وآله الناس مسلّطون علی أموالهم است، نامه ای است که حضرت علیه السّلام برای کارگزاران جمع آوری مالیت، در سال 36 هجری، به عنوان یک دستور العمل می نویسد(710) که به علت بیان محتوای نامه، در مباحث گذشته، به ذکر نکات مستفاد از آن بسنده می کنیم:
الف) در مباحث اقتصادی ونیز در مورد اموال مردم، مهم ترین کنترل کننده درونی، یاد خدا وترس از عذاب الهی است که به متجاوزان وعده داده است: انطلق علی تقوی اللَّه.(711)
ب) وجود حفظ حرمت مردم واموال ایشان. لذا حضرت تأکید می فرماید که مردم را نترسان وبا زور از زمین ایشان گذر نکن: لا تروعنّ مسلماً ولا تجتازن علیه کارهاً.
ج) حرمت افزون لبی در مطالبه حقوق دولت از مردم: ولا تأخذنّ منه أکثر من حقّ اللَّه فی ماله.(712)
د) وجوب حضور با وقار، آرامش وهمراه با عطوفت ومهربانی در میان مردم: فاذا قدمت علی الحیّ فانزل بمائهم من غیر أن تخالط أبیاتهم، ثم امض الیهم بالسکینة والوقار، حتّی تقوم بینهم فتسلّم علیهم ولا تخدج بالتحیّة لهم.(713)
ه) حفظ حرمت وجایگاه نمایندگی از سوی امیرالمؤمنین علیه السّلام وحکومت اسلامی: ثمّ تقول: عباد اللَّه! أرسلنی الیکم ولیّ اللَّه وخلیفته لاخذ منکم حقّ اللَّه فی أموالکم فهل للَّه فی أموالکم من حقّ فتؤدّوه الی ولیّه.(714)
و) اعتماد به مردم در بیان چگونگی ادای حق اللَّه: فان قال قائل: لا، فلاتراجعه وان أنعم لک منعم فانطلق معه....(715)
ز) نهی از ورود بدون اجازه به حریم خصوصی افراد: فلا تدخلها الّا باذنه.(716)
ح) وجوب اخذ حق اللَّه، همراه با عطوفت ومهربانی ونهی از خشونت وسخت گیری:
فلا تدخل علیها دخول متسلّط علیه، ولا عنیف به.(717)
ط) حضور مأمور حکومت الهی نباید امنیت حیوان ها را مختل کند، چه رسد به انسان ها: ولا تنفرن بهیمة ولا تفزعنّها.(718)
ی) وجوب مراعات جدی حال صاحب مال، در گرفتن حق واجب الهی: ((واصدع المال صدعین ثم خیّره... فلا تزال کذلک حتی یبقی ما فیه وفاء لحقّ اللَّه فی ماله.(719)
ک) جواز تجدید نظر در محاسبه برای جلب اعتماد بیش تر صاحب مال: فان استقالک فأقله، ثمّ اخلطها ثمّ اصنع مثل الّذی صنعت....(720)
ل) ضمن همه مراعات ها، در گرفتن حق خدا وحکومت، کوتاهی از لحاظ کیفیت جایز نیست: ولا تأخذنّ عوداً ولا هرمة ولا مکسورة ولا مهلوسة ولا ذات عوار.(721)
ن) تأکید بر مراعات حقوق حیوانات: ولا توکّل بها الّا ناصحاً شفیقاً وأمیناً حفیظاً، غیر معنف ولا مجحف.(722)
4/1. مدیریت اقتصادی
مدیریت یعنی اتخاذ واعمال شیوه هایی که اهداف اقتصادی را در جامعه، محقق سازد. اگر تدبیر وبرنامه ریزی بر اساس تشخیص نیازها، تعیین امکانات، شناخت استعدادها وبه کارگیری نظام نظارت وارزیابی واستفاده از بررسی آسیب شناسانه، با حضور کارشناسانه در متن امور، از شاخصه های مدیریت باشد که در جایگاه خود، استفاده از نرمش، قدرت، قاطعیت، تنبیه وتشویق را تجویز می کند، این ویژگی ها در بحث مدیریت اقتصادی، در نهج البلاغه به وضوح قابل استناد است.
ذکر همه کلمات امام علیه السّلام در عناوین بالا، در این مختصر نمی گنجد، لذا تنها برخی از عناوین را یادآور می شویم:
الف) تأکید بر تدبیر وبرنامه ریزی در مسائل اقتصادی: (نامه 53 و24).
ب) نظارت بر برنامه ها وامور اقتصای: وتفقّد أمورهم بحضرتک وفی حواشی بلادک.(723)
ج) لزوم توجیه منطقی برای هزینه های دولت: ولا تخاطر الّا بوثیقة وفی یدیک مال من مال اللَّه عزّ وجل.(724)
د) اهتمام اکید بر استحصال، حفظ ونگهداری منابع مالی دولت؛ مانند مالیات ها: ولا تأمننّ علیها الّا من تثق بدینه.(725)
ه) تنظیم بازار ورسیدگی به امور بازرگانان وصنعتگران: ثمّ استوص بالتّجّار وذوی الصّناعات.(726)
و) لزوم مبارزه شدید با هرگونه تخلف در امور اقتصادی، اسراف وتبذیر، اشرافی گری، رشوه خواری، شکم بارگی، اختلاس، کاخ نشینی، تفاخر و... نمونه های این بحث را می توان در رفتار حضرت علیه السّلام با شریح قاضی، که خانه ای هشتاد دیناری خریده بود،(727) سفارش به زیاد بن ابیه، در اسراف نکردن ویاد قیامت بودن،(728) پرهیز دادن عثمان بن حنیف از شکم بارگی،(729) تقبیح رشوه خواری(730) ونهی از خیانت به بیت المال(731) ملاحظه کرد.
ز) اصرار بر استفاده از منابع مالی، در عمران وآبادانی شهرها، به عنوان یک هدف کلی: جبایة خراجها و... عمارة بلادها.(732)
ح) سفارش به رعایت اعتدال (تلفیق نرمی با قاطعیت) به عنوان اخلاق لازم برای مدیریت صحیح: فالبس لهم جلباباً من اللّین تشوبه بطرف من الشّدة، وداول لهم بین القسوة والرّأفة، وامزج لهم بین التّقریب والادناء، والابعاد والاقصاء.(733)

2. سیاست های مالی - مالیاتی

1/2. سیاست های مالی: آن چه در نهج البلاغه بیش تر به چشم می خورد، حساسیت امام علیه السّلام به رعایت حق اللَّه وحق النّاس است که مباحث اموال خصوصی واموال عمومی، از مصادیق بازر آن است. در این مورد، تنها چند شاخصه را یادآورد می شویم:
1/1/2. حساسیت مسائل مالی، در نگاه امام علیه السّلام: کلام امام علیه السّلام در پرهیز از ستم کاری، که در آن، سه بار سوگند یاد می کند، گویای این حساسیت است: سوگند اول، مبنی بر این که روی خار وخاشاک بیابان خوابیدن، برای علی علیه السّلام خوش تر است از ملاقات با خدا ورسول صلّی اللَّه علیه وآله در روز قیامت، در حالی که ستم کار (غاصب اموال عمومی) شناخته شود. سوگند دوم، مبنی بر این که وضعیت عقیل وفرزندانش چنان رقت بار بود که به شدت، انسان را تحت تأثیر قرار می داد؛ اما تقاضای او را با آهن گداخته پاسخ داد. سوگند سوم، مبنی بر این که اگر هفت اقلیم را با آن چه در آن است، به علی دهند، مورچه ای را از حق خود محروم نمی کند چه رسد به انسان.(734)
2/1/2. قاطعیت در حساب رسی: حضرت علیه السّلام در نامه ای به اشعث بن قیس، والی آذربایجان، ضمن پرهیز دادن او از فرصت طلبی مالی، او را امانت دار، دانسته وخود را حساب رس دقیق اعمال واقداماتش معرفی می کند.(735)
ودر نامه ای دیگر به زیاد بن ابیه (جانشین فرماندار بصره) با سوگند به خدا یادآور می شود که اگر خیانتی کوچک یا بزرگ از تو ثابت شود، به شدت با تو برخورد خواهم کرد.(736)
3/1/2. شرح صدر مالی: حضرت علیه السّلام یکی از اصول اخلاقی لازم برای مدیر را شرح صدر معرفی می فرماید:
فانّ فی النّاس عیوباً الوالی أحقّ من سترها.(737)
در همه مردم کاستی هایی به چشم می خورد که زمامدار، سزاوارترین فرد به پوشش آن ها است.
4/1/2. تاکید بر سیاست های عمرانی:
ولیکن نظرک فی عمارة الارض أبلغ من نظرک فی استجلاب الخراج، لانّ ذلک لا یدرک الّا بالعمارة، ومن طلب الخراج بغیر عمارة أخرب البلاد، وأهلک العباد ولم یستقم أمره الّا قلیلاً.(738)
باید تلاش تو در آبادانی زمین، بیش تر از جمع آوری خراج باشد که خراج جز با آبادانی فراهم نمی گردد. وآن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانی مزارع به دست آورد، شهرها را خراب وبندگان خدا را نابود ساخته وحکومتش جز اندک مدتی دوام نیاورد.
2/2. سیاست های مالیاتی
1/2/2. مالیات، منبع درآمد اصلی دولت: وتفقّد امر الخراج بما یصلح اهله...، لانّ الناس کلّهم عیال علی الخراج واهله.(739)
مالیات وبیت المال را به گونه ای وارسی کن که صلاح مالیات دهندگان باشد... زیرا همه مردم نان خور مالیات ومالیات دهندگانند.
2/2/2. اعتماد به مردم ورفتار محترمانه با آنان: توضیح این اصل، در مباحث قبلی گذشت.(740)
3/2/2. حساسیت در پاسداری اموال: (نامه 25).
4/2/2. ارفاق بی دریغ:
خفّفت عنهم بما ترجو ان یصلح به امرهم ولا یثقلنّ علیک شی ء خفّفت به المؤونة عنهم فانّه ذخر یعودون به علیک فی عمارة بلادک وتزئین ولایت.(741)
درگرفتن مالیات، به میزانی تخفیف ده که امورشان سامان گیرد، وهرگز تخفیف دادن در خراج، تو را نگران نسازد؛ زیرا آن، اندوخته ای است که در آبادانی شهرهای تو وآراستن ولایت های تو نقش دارد.

3. منابع مالی ودرآمد حکومت

هر حکومتی برای اداره امور خود، نیازمند منابع مالی است که در شرایط زمانی ومکانی مختلف، این منابع متفاوت خواهند بود.
1/3. مالیات (خراج): در بحث قبلی با توضیح بشخی از نامه 53 حضرت علیه السّلام، روشن شد که خراج (مالیات) مهم ترین منبع درآمد دولت است. مراد از خراج، درآمدهای عمومی، از قبیل مالیات ها، عوارض، گمرکات وامثال این ها است.
2/3. جزیه:تعهدی مالی است که بین حکومت وگروهی از غیر مسلمانان منعقد می شود واین مالیات جداگانه، که از ایشان گرفته می شود، در زمره منابع مالی حکومت محسوب می گردد.
3/3. انفال، منابع طبیعی وغنایم: درآمدهای عمومی، نعمت های خدادادی وآن چه به وسیله غلبه بر دشمنان در جنگ ها، نصیبت دولت اسلامی می شود، همگی، جزو منابع مالی حکومت محسوب می گردد.
به خوبی از وصیت حضرت علیه السّلام به فرزندان، که توصیه به استفاده از نخل ها وتلاش در راه زیاد کردن آن ها وپرهیز از قطع آن ها است وتأکید می کند که فقط از ثمرات آن استفاده کنید، می توان استفاده کرد که نعمت های خدادادی ومنابع طبیعی، تنها متعلق به نسل حاضر نیست، بلکه مربوط به همه بندگان خدا در نسل های آینده نیز هست واز وظایف مهم حکومت ها، حفظ وحراست این منابع، برای استفاده آیندگان است.