فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

امنیت سیاسی - اجتماعی

امام علیه السّلام در آغاز حکومت خود، تأمین امنیت انسان ها در ابعاد مختلف را اساس قبول حکومت ذکر فرمود:
ونظهر الاصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک.(665)
(مقصود ما از قبول حکومت، باز گرداندن نشانه های دین) واصلاح آشکار در شهرها وامنیت بندگان ستمدیده است.
قبلاً یاد آور شدیم که بیعت با امام علیه السّلام آزادانه وآگاهانه بود وهیچ گونه اجباری برای گرفتن بیعت برای امام علیه السّلام مطرح نبود تا گفته شود امنیت کسی سلب شده است. لذا حضرت علیه السّلام می فرماید:
بیعت شما با من، بی اندیشه وناگهانی وبی تدبیر نبوده است. در ادامه، حضرت همین امنیت را زمینه ساز وهم چنین نتیجه رشد وکمال معنوی جامعه می داند.
حضرت علیه السّلام هنگامی که برای سرکوبی فتنه پیمان شکنان وآشوب طلبان جمل، در حرکت بودند، نامه ای برای مردم کوفه نوشتند:
من عبداللَّه علیّ أمیرالمؤمنین الی أهل الکوفة، جبهة الانصار وسنام العرب، أمّا بعد، فانّی أخبرکم عن أمر عثمان حتّی یکون سمعه کعیانة. انّ النّاس طعنوا علیه، فکنت رجلاً من المهاجرین أکثر استعبابه وأقلّ عتابه، وکان طلحة والزّبیر أهون سیر هما فیه الوجیف، وأرفق حدائهما العنیف، وکان من عائشة فیه فلتة غضب، فأتیح له قوم قتلوه، وبایعنی الناس غیر مستکرهین، ولا مجبرین، بل طائعین مخیّرین.(666)
از بنده خدا، امیر مؤمنان، به مردم کوفه که در میان انصار، پایه ای ارجمند دارند ودر عرب، مقامی بلند. من شما را از کار عثمان آگاه می کنم، چنان که شنیدن آن، هم چون دیدن باشد. مردم بر عثمان خرده می گرفتند. من یکی از مهاجران بودم وبیش تر خشنودی وی را می خواستم وکم تر سرزنشش می کردم؛ اما طلحه وزبیر آسان ترین کارشان این بود که بر او بتازند وبر نجانندش وناتوانش سازند. عایشه نیز سز برآورد وخشمی را که از او داشت، آشکار کرد ولذا دسته ای بر او تاختند وغرق خونش ساختند. پس مردم، بدون اکراه واجبار ودر فضایی آزاد واز سر میل واختیار، با من بیعت کردند.
حضرت علیه السّلام در این کلام، هم از اهتمام خود در باب حفظ امنیت، در زمان عثمان سخن می گوید، هم درباره هر گونه اختلال در امنیت اجتماعی، هشدار می دهد وهم بیعت مردم با خود را به دلیل درخواست امنیت، مطرح می کند.
حضرت علیه السّلام در فرمان جامع خود خطاب به مالک اشتر، پیوند بین امنیت سیاسی - اجتماعی را با امنیت معنوی وفرهنگی وامنیت اقتصادی وشغلی بیان می فرماید:
واجعل لذوی الحاجات منک قسماً تفرّغ لهم فیه شخصک... حتّی یکلّمک متکلّمهم غیر متتعتع، فانّی سمعت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله، یقول فی غیر موطن، لن تقدّس أمّة لا یؤخذ للضّعیف فیها حقّه من القویّ غیر متتعتع.(667)
برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی را معین کن که در آن، فارغ از هر کاری به آنان بپردازی، [بعد از سفارش وچگونه نشستن با مردم، که احساس امنیت کنند] تا سخن گوی مردم، بی هراس وبی درماندگی در گفتار، سخن خویش را بگوید، که من از رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله بارها شنیدم که می فرمود: هرگز امتی را پاک وآراسته نخوانند مگر آن که در آن امت، بی آن که بترسند ودر گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا بستانند.
نکته مهم این که حضرت علیه السّلام نه تنها مالک اشتر را به ارتباط با مردم، در فضایی آکنده از امنیت وسادگی، سفارش می فرماید، بلکه از کسانی که با ایشان مانند جباران رفتار می کنند، تقاضا می کند که این گونه با آن حضرت علیه السّلام رفتار نکنند.(668)

امنیت اقتصادی

درباره حقوق اقتصادی مردم، به نامه 25 نهج البلاغه، که حضرت علیه السّلام خطاب به مأموران جمع آوری زکات نوشته اند، اشاره شد که در آن، نکات قابل توجهی مطرح است:
1. اقتضای ترس از خدا، عدم تعرض به امنیت دیگران است.
2. در وصول واجبات مالی، مانند مالیات، حفظ امنیت اقتصادی وحریم خصوصی افراد، امری واجب ومحترم است.
3. مأموران گرفتن مالیات باید با حسن ظن به آن چه مردم درباره اموال خود می گویند، رفتار کنند وبا سوء ظن، به امنیت اقتصادی کسی تعرض نکنند.
4. پرداخت واجبات مالی وادای حقوق الهی، منافاتی با امنیت اقتصادی ومالکیت ندارد.
حضرت در فرمان حکومتی خود به مالک اشتر، توصیه هایی برای امنیت اقتصادی طبقه تجار، بازگانان وصاحبان صنایع می فرماید:
ثمّ استوص بالتجّار، وذوی الصناعات وأوص بهم خیراً...(669)

امنیت قضایی

در حقوق قضایی به این مهم اشاره شد که امنیت قضایی، هم چون چتری است که ابعاد دیگر امنیت را پوشش داده وحمایت می کند. در بخشی از نامه 53، حضرت علیه السّلام سیزده صفت را برای قاضی وسه وظیفه را برای دولت در برابر قضات بر شمرده که اگر این وظایف طرفینی، درست انجام داده شود، امنیت قضایی را به دنبال خواهد داشت.
از جمله وظایف دولت در برابر قضات، این است که جایگاهی برای ایشان در نظر بگیرد که هیچ یک از خواص، طمع در قاضی نورزد وبه سبب این جایگاه، از غافل گیر شدن وترور شخصیت در امان باشد.(670)
آخرین کلام این که، امنیت جامعه، آن قدر برای امام علیه السّلام اهمیت دارد که پس از جنگ نهروان وفرو نشاندن فتنه مقدس مآبان خوارج، حضرت علیه السّلام مردم را برای نبرد دوباره با معاویه وقاسطین فرا می خواند؛ ولی مردم سستی می کنند. معاویه نیز فرصت را مغتنم شمرده، با سپاهی به سرکردگی سفیان بن عوف غامدی، به شهر انبار حمله می کند وپس از قتل ابوحسان اشرش بن حسّان بکری واندکی از یارانش، که به همراه او آماده نبرد شده بودند، به قتل وغارت شهر می پردازند.
وقتی این خبر به امام علیه السّلام رسید، بر منبر رفته ومردم را فرا خواند؛ اما پاسخی نشنید. لذا از منبر پایین آمد وپیاده وغضبناک به سوی نخیله (میدان بسیج وسان لشکر کوفه) روان شد؛ ولی سران وبزرگان کوفه، حضرت علیه السّلام را بااصرار باز گرداندند.
حضرت علیه السّلام سپاهی را به فرماندهی سعید بن قیس همدانی به تعقیب غارتگران فرستاد؛ ولی ایشان به شام گریخته بودند وسپاه بی نتیجه بازگشت. حضرت علیه السّلام به شدت اندوهگین بود وبه علت شکسته شدن حرمت مردم وامنیت ایشان ونیز از سستی کوفیان، به اندازه ای افسرده ورنجور شده بود که نتوانست ایستاده خطبه بخواند. لذا خبطه ای را انشا فرمود وبه سعد داد تا او برای مردم بخواند.
حضرت علیه السّلام در این خطبه، که معروف به خطبه جهادیه است(671) پس از بیان فضیلت جهاد در راه خدا وامتیاز مجاهدان وگناه فراریان، می فرماید:
وهذا أخو غامد وقدوردت خیلة الانبار، وقدقتل حسّان بن حسّان البکریّ، وأزال خیلکم عن مسالحها. ولقد بلغنی أنّ الرّجل منهم کان یدخل علی المرأة المسلمة والاخری المعاهدة، فینتزع حجلها وقلبها وقلائدها ورعاثها ما تمتنع منه الّا بالاسترجاع والاسترحام. ثمّ انصرفوا وافرین ما نال رجلاً منهم کلم ولا أریق لهم دم فلو أنّ امراً مسلماً مات من بعد هذا أسفاً ما کان به ملوماً بل کان به عندی جدیراً.(672)
اکنون سربازان این مرد غامدی به انبار درآمده وحسّان بن حسّان بکری راکشته ومرزبانان را از جایگاه های خویش رانده اند. شنیده ام مهاجم به خانه های مسلمانان وکسانی که در پناه اسلامند، درآمده، گردنبند ودستبند وگوشواره وخلخال از گردن ودست وپای زنان، بیرون آورده است، در حالی که ستمدیدگان در برابر آن متجاوزان، جز زاری ورحمت خواست، سلاحی نداشتند. سپس غارتگران، پشتواره ها از مال مسلمانان بسته، نه کشته ای بر جای نهاده ونه خسته، به شهر خود بازگشته اند. اگر از این پس، مرد مسلمانی از غم چنین حادثه ای بمیرد، نه جای ملامت است، بلکه در نگاه من، شایسته کرامت است.